فناوری نجاتبخش است یا ویرانگر
در دهه اخیر، شتاب نوآوریهای فناورانه بهویژه در حوزه هوش مصنوعی همزمان امیدها و ترسهای عمیقی را برانگیخته است. این اضطرابها و آرزوها غالبا در قالب روایتهای فرهنگی آشنا بازتولید میشوند. رسانههای جمعی، تبلیغات شرکتهای فناوری و آثار علمیتخیلی، همگی به این بایگانی اسطورهای مراجعه میکنند و آینده را در دو لبه نجات/نابودی به تصویر میکشند.
پیشتر درباره الگوهای اسطورههای کلاسیک مانند پرومته، گولم و فرانکنشتاین در گزارش «بحران خالق پشیمان و مسئولیتهای اخلاقی فناوری» در مناقشههای اخلاقی مدرن صحبت شده است. حالا فرصت آن است که به روایتهای معاصر از فناوری پرداخته شود تا مروری بر نگرانیهای جمعی انسان از آینده فناوری باشد. یافتههای پژوهشی نشان میدهد که اهمیت این الگوها تنها در سطح ساختار روایی نیست؛ بلکه چارچوبهای عاطفی قدرتمندی فراهم میکنند که احساسات جمعی نسبت به فناوری را هدایت مینمایند. به همین منظور، سه فیلم شاخص «۲۰۱۴ Ex Machina ۲۰۱۳»، «Her» و «۲۰۱۷ .Blade Runner ۲۰۴۹» انتخاب شده است. تحلیلها نشان میدهد که الگوهای اسطورهای در اغلب روایتهای مدرن و به خصوص در این فیلمها بارها بازآفرینی میشوند: «خالق پشیمان»، «مخلوق نجاتبخش» و «سرپیچی/ فاجعه».
پژوهشهای بسیاری درباره ماهیت فناوری بحث کردهاند یا بر پیامدهای آن مانند جایگزینی شغلی، تمرکز داشتهاند. اما پیوند میان ساختارهای اسطورهای در فیلمهای علمیتخیلی و احساسات جمعی نسبت به آینده (ترس، امید، اضطراب) کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
حوزه مطالعات علم و فناوری ابزارهای نظری تازهای برای تحلیل رابطه فناوری و جامعه ارائه کرده است. یکی از مفاهیم کلیدی در این حوزه «ایماژهای جامعه و فناورانه» است که توسط شیلا جسانوف (Jasanoff, S) و سانگ هیون کیم (Kim S.H) مطرح شد. این مفهوم به تصاویر جمعی از آیندههای مطلوب یا نامطلوب اشاره دارد که به کنشهای سیاسی و علمی مشروعیت میبخشند. بهعنوان مثال، دیستوپیای «Blade Runner ۲۰۴۹» نمونهای از ایماژ منفی است که اضطراب جمعی را درباره آینده زیستفناوری بازنمایی میکند.
الگوی نخست؛ اضطراب اخلاقی
در الگوی نخست، فیلم «Ex Machina»، دانشمند یا شرکت فناور با پیامدهای اخلاقی و اجتماعی اختراعات خود روبهرو میشود و پشیمانی و اضطراب در مرکز روایت قرار میگیرد.
فیلم «Ex Machina» این مضمون را در بستر اقتصاد دیجیتال بازآفرینی میکند. نیتن، کارآفرین و مدیر یک شرکت بزرگ، آوا (ربات انساننما) را برای کنترل و نمایش قدرت میآفریند. اما غرورش در برابر سرپیچی مخلوق به نابودیاش میانجامد. اینجا پشیمانی نه به شکل عاطفی، بلکه به شکل سقوط ساختاری رخ میدهد. دانشمند یا شرکتی که پس از عبور از مرزهای اخلاقی، از پیامدهای کار خود هراسان میشود.
فناوری در بسیاری از موارد مسیر خود را پیش میبرد و انسان تنها نقش تنظیمگر محدود دارد. از این منظر، شورش آوا یا مطالبات رپلیکنتها صرفا فاجعه نیست، بلکه نماد استقلال و عاملیت فناورانه است. این دیدگاه، بحث اخلاقی مهمی را مطرح میکند: اگر مخلوق فناورانه به سطحی از آگاهی و تجربه برسد، آیا سرپیچی او باید مهار شود یا به رسمیت شناخته شود؟
الگوی «خالق پشیمان» نشان میدهد که خلق موجود فناورانه همواره همراه با اضطراب اخلاقی است. این مضمون به تماشاگر یادآوری میکند که نوآوری فناورانه هرگز بیپیامد نیست. در سطح اجتماعی، چنین روایتی به بدگمانی عمومی نسبت به انگیزههای دانشمندان و شرکتهای فناوری دامن میزند.
پژوهشگران هشدار میدهند که انتقال فناوری بدون توجه به زمینه فرهنگی میتواند به مخلوقی خارج از کنترل بدل شود. این تحلیل همان چیزی است که در «Ex Machina» رخ میدهد، غرور فناورانه سرانجام به شکست اخلاقی و نابودی منجر میشود.
الگوی دوم؛ مخلوق نجاتبخش
در الگوی دوم، فناوری بهعنوان ناجی و درمانگر ظاهر میشود؛ تصویری که امید به آینده را سامان میدهد. نمونه بارز آن سامانتا در فیلم «Her» است که کمبودهای عاطفی را جبران میکند، هرچند نجات او شکننده و ناپایدار باقی میماند. در فیلم «Her»، سامانتا کمبودهای عاطفی تئودور را جبران میکند. این روایت، فناوری را واسطه عشق و خلاقیت نشان میدهد. اما پایان فیلم یادآور فاصله ناگزیر میان انسان و فناوری است و سامانتا از جهان انسانی جدا میشود.
در مقاله «فلسفه تکنولوژی»، تاکید شده است که فناوری گاهی بهعنوان ابزار رهایی از محدودیتهای انسانی معرفی میشود، اما این رهایی همواره نسبی و شکننده است. مخاطب در این مضمون میان امید و اندوه در نوسان است. امید به اینکه فناوری میتواند خلاهای انسانی را پر کند، و اندوه از اینکه این امیدها همواره ناپایدار و محدودند. «مخلوق نجاتبخش» نشان میدهد که فناوری همواره بهعنوان ابزاری برای ترمیم کمبودهای انسانی تصویر میشود. این روایت، فناوری را بهعنوان درمانگر معرفی میکند.
الگوی سوم؛ سرپیچی و فاجعه
در الگوی سوم، مخلوق فناورانه از کنترل خالق خارج میشود و عاملی مستقل میگردد؛ همانند آوای شورشی در «Ex Machina» یا رپلیکنتها در «Blade Runner ۲۰۴۹». مقاله «نقد انتقال تکنولوژی از منظر فلسفه تکنولوژی» به این مسئله میپردازد که انتقال فناوری بدون بازاندیشی فرهنگی، میتواند مانند مخلوق سرکش عمل کند و کنترل را از دست جامعه خارج سازد.
این تحلیلها زمینه مناسبی برای پیوند دادن بحثهای جهانی فلسفه فناوری با تجربههای بومی فراهم میکنند. این تحلیل را میتوان با روایت مدیر شرکت در فیلم «Ex Machina» تطبیق داد که فناور، بهدلیل نادیده گرفتن زمینههای اخلاقی و اجتماعی، قربانی خودساخته خویش میشود.
«سرپیچی/فاجعه»، بر الگوی اسطوره گولم تکیه دارد و نشان میدهد که فناوری میتواند به عاملی مستقل تبدیل شود. در فیلم «Blade Runner ۲۰۴۹»، رپلیکنتها صرفا ماشین نیستند؛ آنها حامل حافظه و آرزو هستند. سرپیچی آنها فقط تهدید نیست، بلکه مطالبهای برای حق و عاملیت است.
مقاله «مارتین هایدگر و فلسفه فناوری» یادآور میشود که گشتل هایدگری میتواند توضیح دهد چرا فناوری تمایل به بیرونزدن از چارچوبهای کنترلی دارد. این تحلیل نشان میدهد که مضمون «سرپیچی» را میتوان نه فقط در فیلمها بلکه در تجربه واقعی فناوری نیز مشاهده کرد. این سرپیچی برای مخاطب دوگانه است: هم تهدیدی برای نظم اجتماعی و هم مطالبهای برای شان و عدالت.
پژوهشها درباره خودمختاری فناوری نشان دادهاند که فناوری در بسیاری از موارد مسیر خود را پیش میبرد و انسان تنها نقش تنظیمگر محدود دارد. این دیدگاه بهخوبی با مضمون شورش آوا همخوانی دارد. از این منظر، شورش آوا یا مطالبات رپلیکنتها صرفا فاجعه نیست، بلکه نماد استقلال و عاملیت فناورانه است. این دیدگاه، بحث اخلاقی مهمی را مطرح میکند: اگر مخلوق فناورانه به سطحی از آگاهی و تجربه برسد، آیا سرپیچی او باید مهار شود یا به رسمیت شناخته شود؟
انتهای پیام/