صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۱:۰۰ | ۳۰ / ۱۰ /۱۴۰۴
| |

دانشمندان ثابت کردند پرندگان تجربه‌های ذهنی مشابه انسان دارند

آگاهی پدیده‌ای فراتر از مغز انسان‌هاست. تحقیقات علمی اثبات کرده‌اند که پرندگان نیز دارای تجربه‌های ذهنی مشابه با پستانداران هستند و این کشف انقلابی را علم نوروبیولوژی محقق کرده است.
کد خبر : 1026039

به گزارش «فیز دات ارگ»، با وجود آن‌که پژوهش‌های علمی درباره آگاهی طی دو دهه گذشته رونق گرفته است، یک پرسش مرکزی همچنان بی‌پاسخ مانده: کارکرد آگاهی چیست؟ چرا اصلا تکامل یافت؟

پاسخ به این پرسش‌ها برای درک اینکه چرا برخی گونه‌ها مانند انسان به موجوداتی آگاه تبدیل شده‌اند و برخی دیگر مانند درخت بلوط، نه؛ اهمیت اساسی دارد. علاوه بر این، مشاهده مغز پرندگان نشان می‌دهد که تکامل می‌تواند با وجود تفاوت در ساختار‌های مغزی، راه‌حل‌های عملکردی مشابهی برای برپا کردن آگاهی ایجاد کند.

گروه‌های پژوهشی به سرپرستی پروفسور «آلبرت نوون» و «اونور گونتورکون» در دانشگاه «رور بوخوم» آلمان، یافته‌های خود را در شماره ویژه نشریه «Philosophical Transactions of the Royal Society B: Biological Sciences» گزارش کرده‌اند.

هدف لذت و درد؟

تجربه آگاهانه بخش اصلی زندگی ما را تشکیل می‌دهد؛ اغلب به صورت لذت‌های مثبت مانند احساس گرمای خورشید روی پوست، آواز پرندگان یا لذت بردن از یک لحظه دلنشین. اما در مقابل، ما درد را نیز تجربه می‌کنیم مانند درد زانویی که پس از افتادن ایجاد می‌شود یا رنج ناشی از بدبینی مداوم.

این پرسش مطرح است که چرا ما به عنوان موجودات زنده اصلا نوعی ادراک را تکامل دادیم که می‌تواند شامل لذت مثبت و همچنین درد و حتی رنجی غیرقابل تحمل باشد؟

«آلبرت نوون» و «کارلوس مونتمایور» سه نوع آگاهی را دسته‌بندی می‌کنند که هر یک کارکرد‌های متفاوتی دارند: برانگیختگی پایه (basic arousal)، هشیاری کلی (general alertness) و آگاهی بازتابی یا خودآگاهی (reflexive/self-consciousness).

نوون توضیح می‌دهد: «از نظر تکاملی، برانگیختگی پایه نخست پدیدار شد و کارکرد بنیادی آن قرار دادن بدن در حالت هشدار در موقعیت‌های تهدیدکننده زندگی است تا موجود زنده بتواند زنده بماند. درد یک ابزار فوق‌العاده کارآمد برای درک آسیب به بدن و نشان دادن تهدید نسبت به تداوم حیات است. این امر معمولا واکنش بقا مانند فرار یا انجماد را فعال می‌کند».

گام دوم در تکامل، ظهور هشیاری عمومی است. این قابلیت امکان می‌دهد که از میان جریان هم‌زمان اطلاعات مختلف، روی یک مورد تمرکز کنیم. مثلا وقتی دود می‌بینیم در حالی که کسی با ما صحبت می‌کند، می‌توانیم فقط بر دود تمرکز کرده و منبع آن را جست‌و‌جو کنیم.

مونتمایور می‌گوید: «این فرآیند امکان یادگیری روابط جدید را فراهم می‌کند: نخست روابط ساده علّی؛ مانند اینکه دود از آتش می‌آید و اینکه آتش کجا روشن است سپس روابط پیچیده‌تر علمی. هشیاری هدفمند به ما اجازه می‌دهد چنین همبستگی‌هایی را بیاموزیم».

انسان‌ها و برخی حیوانات سپس آگاهی بازتابی (خودآگاهی) را توسعه داده‌اند. در شکل پیچیده آن، ما قادر به تفکر درباره خود، گذشته و آینده و ساختن تصویری از خود هستیم که می‌توانیم آن را در برنامه‌ریزی‌ها و اعمالمان لحاظ کنیم.

نوون توضیح می‌دهد: «در شکل‌های ساده‌تر، آگاهی بازتابی به طور موازی با دو نوع بنیادی آگاهی تکامل یافت. در این موارد، تجربه آگاهانه بیشتر بر ثبت جنبه‌هایی از خود متمرکز است تا محیط». این موارد شامل وضعیت بدن، ادراک، حس‌ها، افکار و کنش‌های فرد است. تشخیص خود در آینه نمونه‌ای ساده از آگاهی بازتابی است.

کودکان در ۱۸ ماهگی این توانایی را کسب می‌کنند و نشان داده شده که برخی حیوانات مانند شامپانزه‌ها، دلفین‌ها و زاغی‌ها نیز چنین توانایی دارند. هسته کارکرد آگاهی بازتابی آن است که هماهنگی اجتماعی و ادغام بهتر فرد در جامعه را ممکن می‌کند.

پرندگان چه ادراک می‌کنند

«جیانمارکو مالدارلی» و «اونور گونتورکون» در مقاله خود نشان می‌دهند که پرندگان ممکن است دارای شکل‌های بنیادی تجربه آگاهانه باشند. آنها سه حوزه مرکزی را برجسته می‌کنند که در آن پرندگان شباهت‌های چشمگیری با تجربه آگاهانه در پستانداران نشان می‌دهند: آگاهی حسی، بنیان‌های نوروبیولوژیک و نمود‌های خودآگاهی.

شواهد آگاهی حسی

مطالعات نشان می‌دهد که پرندگان تنها محرک‌ها را به‌طور خودکار پردازش نمی‌کنند بلکه آنها را به‌صورت ذهنی تجربه می‌کنند. هنگامی که کبوتر‌ها با محرک‌های بصری مبهم روبه‌رو می‌شوند، مانند انسان‌ها تفسیر‌های مختلف برایشان [به طور هم‌زمان]شکل می‌گیرد.

همچنین نشان داده شده که کلاغ‌ها دارای سیگنال‌های عصبی‌ای هستند که نه بازتاب‌دهنده حضور فیزیکی محرک، بلکه منعکس‌کننده ادراک ذهنی حیوان است. وقتی کلاغ یک محرک را گاهی آگاهانه درک می‌کند و گاهی نه، برخی نورون‌ها دقیقا مطابق با این تجربه درونی فعال می‌شوند.

ساختار‌های نوروبیولوژیک مشابه

مغز پرندگان دارای ساختار‌های عملکردی است که با وجود تفاوت ساختاری با مغز پستانداران، معیار‌های نظری پردازش آگاهانه را برآورده می‌کند. گونتورکون می‌گوید: «همتای پرنده‌ای قشر پیش‌پیشانی یعنی NCL، اتصالات بسیار گسترده‌ای دارد و امکان یکپارچه‌سازی و پردازش انعطاف‌پذیر اطلاعات را فراهم می‌کند».

نقشه اتصالات عصبی (connectome) در مغز قدامی پرندگان نیز شباهت‌های بسیاری با پستانداران دارد. از این‌رو پرندگان بسیاری از معیار‌های نظریه‌های شناخته‌شده آگاهی، مانند نظریه فضای کار جهانی عصبی (Global Neuronal Workspace) را برآورده می‌کنند.

شواهد خودآگاهی

آزمایش‌های جدید نشان می‌دهد که پرندگان ممکن است شکل‌های متفاوتی از خودادراکی را داشته باشند. برخی گونه‌های کلاغ‌سانان آزمایش کلاسیک آینه را پشت سر گذاشته‌اند؛ اما نسخه‌های بوم‌شناختی‌تر این آزمایش‌ها نیز نوعی خودآگاهی را در گونه‌های دیگر نشان داده است.

گونتورکون می‌گوید: «آزمایش‌ها نشان می‌دهند که کبوتر‌ها و مرغ‌ها میان تصویر آینه‌ای خود و یک عضو واقعی از گونه‌شان تمایز قائل می‌شوند و واکنش آنها بسته به موقعیت تغییر می‌کند. این نشانه‌ای از نوعی خودآگاهی موقعیتی و بنیادی است».

یافته‌ها نشان می‌دهد که آگاهی پدیده‌ای قدیمی‌تر و گسترده‌تر در مسیر تکامل است. پرندگان نشان می‌دهند که پردازش آگاهانه بدون قشر مغزی (cerebral cortex) نیز امکان‌پذیر است و ساختار‌های مغزی متفاوت می‌توانند راه‌حل‌های کارکردی مشابهی برای ایجاد آگاهی ارائه دهند.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha