صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۰:۵۲ | ۲۳ / ۱۲ /۱۴۰۰
| |

علوم انسانی

علوم انسانی
کد خبر : 648014

گروه دانشگاه خبرگزاری آنا؛ لاله قلی پور-


چرا پژوهش‌های علوم انسانی به سمت محصول محوری سوق داده نمی‌شوند؟


تاکنون از دانشگاه‌های علوم‌انسانی برای برون رفت از بحران‌ها و مسائل روز، شناسایی مسئله، چاره‌اندیشی و پاسخ اجرایی به آن، تقاضایی نشده است و به همین دلیل پژوهش‌های این حوزه به سمت محصول محوری سوق داده نمی‌شوند.


آزاده شوشتری، کارشناس مسائل سیاسی در این باره به آنا می گوید: تاکنون از دانشگاه‌های علوم‌انسانی برای برون رفت از بحران‌ها و مسائل روز، شناسایی مسئله، چاره‌اندیشی و پاسخ اجرایی به آن، تقاضایی نشده است و به همین دلیل پژوهش‌های این حوزه به سمت محصول محوری سوق داده نمی‌شوند.


ماهیت علوم انسانی به گونه‌ای است که دانش‌آموختگان مقطع دکتری حتی با راه‌اندازی اندیشکده و یا استارت‌آپ باز هم تا حد زیادی وابسته به نهاد دولت هستند. اگر این دانشجو در نهاد دانشگاه مهارت تفکر انتقادی و پژوهش کاربردی را نیاموخته باشد و ملزم به مسئله شناسی نبوده که برای حل آن راهکار ارائه دهد، کارآفرینی واقعی در علوم انسانی رویا می‌شود.


اقدام مناسب در سیاست‌گذاری پژوهشی کشور، تنقیح و پیمایش قوانین شامل آیین‌نامه و بخشنامه‌های مختلف سازمان‌های تأثیرگذار تا وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و قانون اساسی است و باید به مقررات و وجود خلاها واقف بود به عنوان مثال در سال ۱۳۹۱ یک آیین‌نامه به موسسات آموزشی تراز اول با عنوان هدفمندسازی پایان‌نامه‌های دکتری علوم‌انسانی، ابلاغ شد و به راستی چه چیزی بالاتر از این آیین‌نامه برای جهت‌دهی به پژوهش‌های دانشگاه به سوی نیازهای جامعه وجود دارد این نیاز از یک‌دهه پیش احساس شده ولی اجرایی نشده و مشکل در عملکرد و تبعیت وجود دارد.


پژوهش اگر در دانشگاه اتفاق می‌افتد، تابعی از سیاست‌های دولت بوده و منابع مالی برای انجام و تولید یک پژوهش نیازمحور و مسئله‌یاب، زمانی اختصاص می‌یابد که نهاد دولت، نیازهایش را به دانشگاه اعلام کند در موضوع کرونا، دولت به موسسات پژوهشی مانند رازی و انسیتیتو پاستور و دانشگاه های علوم پزشکی و غیره مراجعه کرد و درخواست تولید واکسن داشت، صورت مسئله واضح بوده و بحران نیز مشخص، ویروس همه‌گیری وجود داشته و به واکسن نیاز بود و نهاد آموزشی و پژوهشی به این نیاز پاسخ داد.


سئوال این است که چرا در حوزه علوم‌انسانی این اتفاق نمی‌افتد؟ و آیا تاکنون از دانشگاه‌های علوم‌انسانی تقاضا شده که برای برون رفت از بحران‌ها و مسائل روز، مسئله را شناسایی کنند، برای آن چاره‌اندیشی کنند و پاسخ اجرایی ارائه دهند؟ در این وضعیت دانشگاه‌ها منابع مالی، اعتباری و شأنیت لازم در این حوزه را پیدا نکرده و انتظار نمی‌رود که پژوهش‌های این حوزه به سمت محصول محوری سوق داده شوند.


یک کارشناس در گفت‌وگو با آنا:


دانشگاه‌ها در حوزه علوم‌انسانی، پاسخگوی نیازهای رو به افزایش جامعه نیستند


کارشناس حوزه سیاست‌گذاری عمومی گفت: دانشگاه‌ها در حوزه علوم‌انسانی، پاسخگوی نیازهای رو به افزایش جامعه نیستند و باید با تغییر رویکرد، نیازسنجی و اولویت‌یابی مسائل روز به تربیت دانشجویان بپردازند.


یک کارشناس در گفت‌وگو با آنا:


چرا نیازسنجی در حوزه علوم‌انسانی در دانشگاه‌ها اتفاق نمی‌افتد؟/ لزوم تحول در سیاست‌گذاری پژوهشی


دانشجویان برای کارآفرین شدن، نیاز به آموختن مهارت نقادی و پژوهش کاربردی دارد


شوشتری گفت: دانشگاه‌ها منابع مالی، اعتباری و شأنیت لازم در حوزه علوم انسانی‌ را پیدا نکرده و به‌همین دلیل، پژوهش‌ها به سمت محصول محوری سوق داده نمی‌شوند.


به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری آنا؛ لاله قلی پور- ظرفیت‌سنجی و نگاهی تحولی به پژوهش در علوم‌انسانی ضرورت داشته و این علوم باید درصدد تحقق آرمان انضمامی، یعنی حل مسائل موجود و مسئله محوری جامعه باشد و سیاست‌گذاری پژوهشی مطلوب نیز در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی علوم‌انسانی باید با طراحی رهیافت‌ها برای علوم خاص مانند علوم اقتصادی، علوم سیاسی و غیره همراه شود. اگر بخواهیم نظریه‌پردازی کنش‌سیاسی، اجتماعی، ‌روانشناسی و اقتصادی انتزاعی و منقطع از واقع نباشد و بر محور نیاز روز جامعه و دولت شکل بگیرد، مراکز اجرایی باید به دانشگاه‌ها فرصت دهند و این فرصت‌های اجرایی به مثابه آزمایشگاه علوم انسانی درآید.


نزدیکی علوم انسانی با ادبیات عامیانه و مردمی کردن علوم انسانی نیز موضوع مهم دیگری است، این علوم باید از دانشگاه به میان مردم منتقل شده و به زبان ساده بیان شود. در این راستا بیانیه گام دوم انقلاب رهبر معظم انقلاب اسلامی، یک نوع سند آینده‌پژوهی است و بدیهی است این بیانیه با بهره‌گیری از یافته‌ها و داده‌های علوم‌اجتماعی و علوم‌انسانی جدید باید مورد تحلیلی جامع، قرار گیرد.


در مورد وضعیت پژوهش علوم‌انسانی در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و آسیب‌های موجود و راه‌های برون رفت از مسائل موجود، با آزاده شوشتری، دانش‌آموخته دکتری تخصصی سیاست‌گذاری عمومی دانشگاه تهران و کارشناس مسائل حوزه سیاست‌گذاری، گفت‌وگویی داشتیم که خواندن آن خالی از لطف نیست.


انتظار از دانشگاه‌ها، تربیت نیروی نخبه پژوهشی در راستای پاسخگویی به نیازهای روز جامعه است


شوشتری با تأکید بر لزوم اجرایی کردن سیاست‌های آموزشی و پژوهشی، عنوان کرد: در دانشگاه‌ها، بحث سیاست‌گذاری آموزشی کمرنگ‌تر است و بیشتر به در مقطع کارشناسی بر آموزش تمرکز می‌شود درحالی‌که بخش مهم آموزش عالی، بحث سیاست‌گذاری پژوهشی بوده و انتظاری هم که از دانشگاه می‌رود تربیت و هدایت نیروی نخبه برای انجام پژوهش‌هایی در راستای پاسخگویی به نیازهای روز جامعه است.


وی با اشاره به اینکه فقدان مهارت‌آموزی و استفاده از مفاهیم در عمل، فراموشی آموزش‌های تئوری را به‌دنبال دارد، خاطر نشان کرد: در یک نگاه تحلیلی، به دانشگاه‌های سطح یک کشور در حوزه علوم‌انسانی، علی‌رغم وفور مقررات، سازمان‌سازی، قانون‌گذاری و غیره، به‌نظر می‌رسد این نهادها در اغنای مخاطبان خود شامل دانشجویان، جامعه و دولت موفق باشد.


این کارشناس ادامه داد: تصور دانشجوی علوم‌انسانی، این است که با حضور نیافتن در دانشگاه، چیزی از دست نمی‌دهد و در کلاس و محیط پژوهشی چیزی را به دست نیاورده و با حضور در دانشگاه، تجربه و محتوایی منحصر به فرد ارائه نمی‌شود.


وی چند دلیل را برای چنین وضعیتی برشمرد: پژوهش و آموزش عالی در کشور ما، مانند دیگر جلوه‌های زندگی و دیگر نهادهای اجتماعی وابسته و تابع دولت است، پس دانشگاه در کشور ما نهاد مستقلی نبوده و البته قابل کتمان نیست که تلاش‌هایی برای خروج از این وضعیت انجام شده ولی به‌طور جدی دانشگاه‌ها، تحت هدایت سیاست‌های دولت‌ها قرار دارند. بنابراین اگر نیازمند تحول در کارکرد دانشگاه و دستاوردهای آن هستیم، باید پیش از همه به سراغ سیاست‌گذاری و طرح‌ریزی دولت برای نهاد آمورش عالی برویم.


تحول باید در سیاست‌گذاری پژوهشی آموزش عالی، رخ دهد


شوشتری ادامه داد: اگر نیاز به ایجاد تحولی باشد در سیاست‌گذاری پژوهشی باید اتفاق بیفتد و دانشگاه پژوهش‌محور که به نیازهای روز جامعه پاسخ می‌دهد باید با اراده دولت همراه باشد. آن هم نه به وسیله تصویب قانون‌ جدید، برنامه تحول بلند پروازانه و یا ایجاد سازمان و شورای جدید و ضرورت اولیه آن است که دولت و ارکان مدیریتی کشور نگاه خود را نسبت به نهاد دانشگاه و قشر دانشجو تغییر بدهند و در واقع دانشگاه را نهادی ببینند که باید پاسخگوی نیازهای پژوهشی آن‌ها، باشد.


وی عنوان کرد: کمتر اتفاق افتاده که ارکان مدیریتی کشور به خصوص در علوم‌انسانی اولویت‌های خود را به نهاد دانشگاه اعلام کرده و از آن‌ها بخواهند به نیازهای پژوهشی سازمان متبوع پاسخ دهند و در سازمان‌ها و وزارت‌خانه‌ها برای پاسخ به نیازهای پژوهشی و آموزش نیروی متخصص خود، پژوهشکده یا پژوهشگاه و یا دانشکده مستقل خود را راه‌اندازی کرده و دلیلی برای برون‌سپاری اولویت‌های پژوهشی خود به دانشگاه، ندارد.


این کارشناس با اشاره به اینکه به‌لحاظ نهادسازی و آموزشی به میزان مطلوب عمل کرده‌ایم و قانون و مقررات و برنامه بسیار نوشته شده، افزود: لازم است در عمل و نه روی کاغذ به نقش دانشگاه در جامعه، نحوه ارتباط آن با دولت و نگاه دولت به آن، تجدید نظر شود.


سیاست‌گذاری آموزشی در آموزش عالی کشور به ۵ دوره قابل تفکیک است


شوشتری با یک تحلیل تاریخی برای سیاست‌گذاری آموزش عالی ۵ دوره را قابل تفکیک دانست و خاطر نشان کرد: دوره اول از سال ۱۳۵۰ با تأسیس شورای توسعه و تشویق پژوهش‌های علمی آغاز می‌شود. در این دوره اقدامات موثری در زمینه تأسیس مراکز متعدد تحقیقاتی و اختصاص بودجه پژوهشی به این مراکز انجام شده است.


وی در ادامه افزود: در دوره دوم که از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸ است که اگرچه فعالیتهای شورای پژوهش‌های علمی کشور در عمل راکد و کشور درگیر جنگ تحمیلی بوده ولی برخی از نهادهای آموزشی و پژوهشی نقش پررنگی در پاسخ به نیاز روز جنگ داشتند و در خدمت‌رسانی به دولت بسیار خوش درخشیدند.


این کارشناس ادامه داد: دوره سوم از سال ۱۳۶۸ شورای پژوهش‌های علمی کشور با ترکیب و وظایف جدید آغاز به‌کار می‌کند و نخستین برنامه ملی تحقیقات و اولویت‌های تحقیقاتی به نوعی تدوین می‌شوند.


شوشتری اظهار کرد: دوره چهارم از سال ۱۳۸۱ با تغییر نام «وزارت فرهنگ و آموزش عالی» به وزارت «علوم، تحقیقات و فناوری» آغاز شده و این وزارت‌خانه به عنوان متولی اصلی سیاست‌گذاری و انسجام‌بخشی به فعالیت‌های پژوهشی کشور شناخته می‌شود و در نهایت دوره پنجم را می‌توان با تدوین سند جامع علمی کشور در سال ۱۳۸۹ و تشکیل ستاد اجرایی برای نظارت و پایش آن در سال ۱۳۹۰ شناسایی کرد.


۴ نهاد اصلی، متولی تحولات سیاست‌گذاری پژوهشی در دانشگاه‌ها و آموزش عالی کشور است


وی با اشاره به اینکه در حوزه سیاست‌گذاری پژوهشی پس از انقلاب اسلامی، چهار نهاد اصلی متولی اصلی هستند، خاطر نشان کرد: نخستین نهاد وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است. در کنار این وزارت‌خانه، شورای عالی انقلاب فرهنگی یکی از بازوی اصلی تصمیم‌گیرنده بوده که در بسیاری از مقاطع باعث تغییر و تحول نهاد دانشگاهی شده و در حال حاضر ستاد اجرایی نقشه جامع علمی کشور نیز در بطن دبیرخانه این شورا فعالیت می کند.


این کارشناس در ادامه افزود: همچنین شورای عالی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری که بر اساس ماده سوم و چهارم قانون اهداف، وظایف و تشکیلات این وزارت‌خانه شکل گرفته، با رویکرد هماهنگی و نظارت بین دستگاهی و با هدف یکپارچکی در سیاست گذاری آموزش عالی شکل گرفته است و کمابیش مشغول به فعالیت است.


وی ادامه داد: چهارمین نهاد نیز معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری بوده که بیشتر با کارکرد سیاست‌گذاری پژوهشی وجود دارد بر این اساس در عرصه سیاست‌گذاری آموزش عالی و پژوهش کشور به قدر کفایت متولی که مقررات‌گذاری کند و به حوزه پژوهشی انسجام ببخشد، وجود دارد.


منابع مالی برای انجام پژوهش در دانشگاه با اعلام نیاز دولت، اتفاق می‌افتد


شوشتری با اشاره به اینکه پژوهش اگر در دانشگاه اتفاق می‌افتد، تابعی از سیاست‌های دولت بوده، عنوان کرد: منابع مالی برای انجام و تولید یک پژوهش نیازمحور و مسئله‌یاب، زمانی اختصاص می‌یابد که نهاد دولت، نیازهایش را به دانشگاه اعلام کند.


وی افزود: در موضوع کرونا، دولت به موسسات پژوهشی مانند رازی و انسیتیتو پاستور و دانشگاه های علوم پزشکی و غیره مراجعه کرد و درخواست تولید واکسن داشت، صورت مسئله واضح بوده و بحران نیز مشخص، ویروس همه‌گیری وجود داشته و به واکسن نیاز بود و نهاد آموزشی و پژوهشی به این نیاز پاسخ داد.


این کارشناس اظهار کرد: چرا در حوزه علوم‌انسانی این اتفاق نمی‌افتد؟ و آیا تا کنون از دانشگاه‌های علوم‌انسانی تقاضا شده که برای برون رفت از بحران‎ها و مسائل روز، مسئله را شناسایی کنند، برای آن چاره‌اندیشی کنند و پاسخ اجرایی ارائه دهند؟ در این وضعیت دانشگاه‌ها منابع مالی، اعتباری و شانیت لازم در این حوزه را پیدا نکرده و نمی‌توان انتظار داشت که پژوهش‌ها به سمت محصول محوری سوق داده شوند.


دانشجوی علوم انسانی برای کارآفرین شدن، نیاز به آموختن مهارت نقادی و پژوهش کاربردی دارد


شوشتری گفت: باید توجه داشت ماهیت علوم انسانی به گونه ای است که دانش آموختگان مقطع دکتری حتی با راه‌اندازی اندیشکده و یا استارت‌آپ باز هم تا حد زیادی وابسته به نهاد دولت هستند. اگر این دانشجو در نهاد دانشگاه مهارت تفکر انتقادی و پژوهش کاربردی را نیاموخته باشد و ملزم به مسئله شناسی نبوده که برای حل آن راهکار ارائه دهد، کارآفرینی واقعی در علوم انسانی رویا می‌شود.


وی با اشاره به اینکه یک اقدام مناسب در سیاست‌گذاری پژوهشی کشور، تنقیح و پیمایش قوانین شامل آیین‌نامه و بخشنامه‌های مختلف سازمان‌های تأثیرگذار تا وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و قانون اساسی است، خاطر نشان کرد: باید بدانیم چه مقرراتی داریم و خلاها در کجاست، به عنوان مثال در سال ۱۳۹۱ یک آیین‌نامه به موسسات آموزشی تراز اول با عنوان هدفمندسازی پایان‌نامه‌های دکتری علوم‌انسانی، ابلاغ شد.


این کارشناس افزود: چه چیزی بالاتر از این آیین‌نامه برای جهت‌دهی به پژوهش‌های دانشگاه به سوی نیازهای جامعه وجود دارد ؟ این نیاز از یک‌دهه پیش احساس شده ولی اجرایی نشده و مشکل در عملکرد و تبعیت وجود دارد.


اساتید با تشکیل تیم پژوهشی، نقش حلقه ارتباطی را ایفا ‌کنند


شوشتری با اشاره به اینکه یک دانشگاه فقط به امکانات و تجهیزاتش اعتبار نمی‌گیرد؛ بلکه اساتید، دانشجویان و از همه مهمتر خروجی نیز به آن اعتبار می‌دهند، اظهار کرد: استاد و دانشجو فرهنگ عمومی دانشگاه را می‌سازند و همان‌طور که یک دانشجو انگیزه انجام کار پژوهشی را از استاد نمی‌گیرد، همان‌ اندازه اگر استاد انگیزه تدریس نداشته باشد، تأثیری از اشتیاق دانشجو است.


این کارشناس، اساتید را نماد نهاد دانشگاه دانسته و افزود: استادان می‌توانند نقش حلقه ارتباطی بین خرده نظام‌های جامعه، دولت و صنعترا با دانشگاه ایفا کنند و این اتفاق تا حدود زیادی در رشته‌های غیر از علوم انسانی افتاده و فقدان چنین حلقه ارتباطی در این حوزه بسیار مهم را می‌توان عامل انجام نگرفتن پژوهش‌های دانشگاه نیازمحور و محصول‌محور دانست.


انجمن‌های علمی؛ سکوی فعالیت حرفه‌ای دانشجو باشد


شوشتری با اشاره به این‌که در بسیاری از کشورهای دنیا، انجمن‌های علمی جمعی از برترین اساتید یک رشته بوده و حتی مفاهیم بنیادین و نظریه پردازی یک رشته را به دوش می کشند، بیان کرد: در کشور ما شأنیتی در این حد برای انجمن‌های علمی لحاظ نمی‌شود.


وی ادامه داد: این نهاد می‌تواند حلقه واسط بین نهاد دانشگاه، جامعه و دولت را شکل داده، اولویت‌های روز را بازشناسی کرده و به اتفاقات حوزه علمی خود واکنش نشان دهد و از همه مهمتر اینکه انجمن علمی می‌تواند، سکوی برای شروع فعالیت حرفه‌ای دانشجو باشد.


انتهای پیام/۴۱۶۷


آنا با تکیه بر آراء حجت‌الاسلام‌والمسلمین خسروپناه گزارش می‌دهد؛


فرآیند تحول در علوم انسانی/ تناسب ساختار حوزه با علوم مبنایی و ساختار دانشگاه با علوم جدید است


فرآیند تحول در علوم انسانی


برای تحول در علوم انسانی نیازمند روحیه اندیشیدن و جسارت نقد علوم انسانی غربی هستیم و باید متوجه باشیم تناسب ساختار حوزه با علوم مبنایی و ساختار دانشگاه با علوم جدید است.


به گزارش خبرنگار حوزه فرهنگ گروه دانشگاه خبرگزاری آنا، تحول در علوم انسانی هم در حوزه و هم در دانشگاه دارای موضوعیت است اما فرآیند آن چیست؟ از سویی ظرفیت و نقش حوزه و دانشگاه در فرآیند تحول یکسان است؟


فرآیند تحول در علوم انسانی


حجت‌الاسلام‌والمسلمین عبدالحسین خسروپناه در کتاب «در جست‌وجوی علوم انسانی اسلامی» و کتاب «فلسفه علوم انسانی (بنیادهای نظری)» درباره فرآیند تحول در علوم انسانی می‌نویسد: فرآیند تحول علوم انسانی در چند گام قابل تبیین است، گام اول شناسایی مبانی فلسفی اسلام به عالمان علوم انسانی است یعنی نشان دهیم هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی اسلام چیست؟



وی می‌گوید: به‌عنوان‌مثال بحث‌هایی در مبانی انسان‌شناسی داریم که شامل انسان‌شناسی خاص در اقتصاد، سیاست و مدیریت است، لذا اول آن انسان‌شناسی عام که بر انسان‌شناسی خاص تأثیر می‌گذارد، آموزش داده شود و سپس انسان‌شناسی عام و خاصی که غربی‌ها دارند را هم نشان بدهیم تا تفاوت‌های ما با آن‌ها مشخص شود.


 خسروپناه می‌افزاید: گام بعدی ایجاد بستری مناسب برای نقد نظریه‌های علوم انسانی است که لازم است فضای آن در کشور ایجاد شود تا ابهت علوم انسانی غربی شکسته شود. این نقد نیز می‌تواند شامل نقد مبنایی یا هر نوع نقدی باشد مهم این است که فقط نقد کنند تا جسارت نقد و روحیه اندیشیدن در آن‌ها ایجاد شود.


وی بیان می‌کند: گام سوم این است که مبانی علوم انسانی اسلامی را به‌جای علوم انسانی سکولار جایگزین کنیم یعنی هر یک از اساتید علوم انسانی روی یک نظریه کار کنند و نشان دهند که مبانی علوم انسانی غربی و مبانی علوم انسانی اسلامی چیست؟ و اگر این دو جایگزین هم شوند چه بلایی بر سر نظریه می‌آید؟


این استاد فلسفه می‌گوید: گام چهارم تدوین و انتقال روش‌شناسی علوم انسانی اسلامی است؛ یعنی از میان پارادایم‌های مدرن و پسامدرن روش‌شناسی علوم انسانی خودمان را منتقل کنیم و در گام نهایی با روش‌شناسی اسلامی به تولید نظریه در علوم انسانی بپردازیم. البته شکی نیست که هر چه جلوتر می‌رویم تعداد ناقدان نظریه‌های علوم انسانی بیشتر از نظریه‌پردازان باشد اما کیفیت ناقدان بالاتر است و می‌توانند جریان‌سازی کرده و مکاتبی را در علوم انسانی ایجاد کنند.


حجت‌الاسلام‌والمسلمین عبدالحسین خسروپناه درباره تفاوت فلسفه در ساختار حوزه با ساختار دانشگاه در درس‌گفتار فلسفه می‌گوید: ساختار حوزه مناسب تعمیق بخشیدن به فلسفه محض هست اما ساختار دانشگاه مناسب آن نیست. علوم مبنایی که شامل مواردی چون فلسفه و عرفان و علوم قرآن و حدیث است به دو روش استدلال و استنباط نیازمند است.


وی می‌گوید: در بحث‌های فلسفی بیشتر به روش استدلال و در قرآن‌شناسی و حدیث‌شناسی به روش استنباط و اجتهاد نیاز داریم و در بحث‌های عرفانی هر دو روش استدلال و استنباط نیاز است.


این استاد فلسفه می‌افزاید: از بین حوزه و دانشگاه نهادی که بیشتر بر استنباط تمرکز دارد حوزه است لذا اگر یک دانشگاهی بخواهد روش استدلالی، استنباطی و اجتهادی قوی به دست بیاورد حتماً باید از سیر آموزشی حوزه استفاده کند، تا توان استدلال و استنباط را کسب کند یعنی واحدهای نهاد دانشگاه حتی در رشته‌های فلسفه و قرآن و حدیث برای اینکه فرد قدرت استدلال و استنباط پیدا کند کافی نیستند.


 خسروپناه تأکید می‌کند در علوم مبنایی به لحاظ روش‌شناختی، توانمندی حوزویان بیشتر است اما همین علوم مبنایی در روزگار ما پیوندی با موضوعات جدید پیدا کرده‌اند که از آن‌ها به‌عنوان فلسفه مضاف یاد می‌کنیم موضوعاتی مثل فرهنگ، تمدن و تکنولوژی و موضوعات جدیدی که باعث شده فلسفه به این حوزه‌ها ورود و فلسفه فرهنگ، فلسفه تمدن و فلسفه تکنولوژی شکل پیدا کند. به تعبیر دیگر فلسفه از فلسفه محض به فلسفه‌های مضاف توسعه پیدا می‌کند.


وی معتقد است: در توسعه فلسفه محض به فلسفه مضاف نقش دانشگاهیان پررنگ‌تر است چون دانشگاهیان نسبت به حوزویان به موضوعات جدید و کاربردی ارتباط بیشتری دارند. فلسفه محض که با روش استدلال یا قرآن و حدیث‌شناسی که با روش استنباط به دست می‌آیند از عهده حوزویان بهتر برمی‌آید اما برای پیوند فلسفه محض به فلسفه‌های مضاف و موضوعات جدید نقش دانشگاهیان پررنگ‌تر است.


این استاد فلسفه می‌افزاید: معمولاً کسانی که حوزوی محض هستند، در سنت رایج حوزوی تلمذ و تحصیل می‌کنند و خیلی فلسفه را درگیر مباحث جدید نمی‌کنند و معمولاً به فلسفه‌های مضاف نمی‌پردازند البته هستند حوزویانی که به فلسفه‌های مضاف هم پرداخته‌اند، اما این‌ها کسانی هستند که ارتباطی با دانشگاه هم دارند یعنی ظهور فلسفه‌های مضاف از دل حوزه از جهت ارتباط این افراد با دانشگاه است، چون ساختار حوزه ساختاری است که عمدتاً با مباحث فلسفه محض ارتباط دارد و مواردی از قبیل اشارات، شفای ابوعلی سینا، حکمت اشراق سهروردی، اسفار ملاصدرا، فصوص‌الحکم ابن‌عربی و ... غیره می‌خوانند و مقوله‌هایی چون فرهنگ، تمدن و تکنولوژی مواردی نیست که در حوزه مطرح شود، درحالی‌که امروزه هم به فلسفه محض و هم فلسفه‌های مضاف نیاز داریم.



انتهای پیام/۴۱۶۲/پ


حجت‌الاسلام خسروپناه:


پارادیم حکمی-اجتهادی قدرت نظریه‌پردازی در سطح جهانی دارد/ دانشگاه آزاد اسلامی در حوزه علوم انسانی دغدغه‌مند است


معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی در نشست اولین همایش ملی علوم انسانی و حکمت اسلامی گفت: هدف ما از برگزاری این همایش معرفی توانمندی‌ حکمت اسلامی برای نظریه‌پردازی در سطح جهانی است.


به گزارش خبرنگار حوزه اندیشه و کرسی‌های آزاداندیشی گروه دانشگاه خبرگزاری آنا، نشست خبری «همایش ملی علوم انسانی و حکمت اسلامی» با حضور حجت‌الاسلام‌والمسلمین خسروپناه معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی برگزار شد.



در ابتدای این نشست حجت‌الاسلام‌والمسلمین خسروپناه ضمن تبریک عید سعید مبعث گفت: دانشگاه آزاد اسلامی در این دوره جدید، دغدغه تعالی علوم انسانی و هنر را دارد و مقصود از تعالی علوم انسانی و هنر هم عبارت است از روزآمدی و بومی‌سازی و حکمی سازی.



معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی گفت: وقتی از تعالی علوم انسانی و هنر صحبت می‌کنیم مقصود این است که علوم روزآمد و بومی‌سازی شوند و از مبانی حکمت اسلامی استفاده کنند.



وی افزود: معاونت علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی دوره‌های مختلف توانمندسازی اساتید را برگزار و اساتید فراوانی هم در آن شرکت کرده‌اند.



حجت‌الاسلام خسروپناه تصریح کرد: برای اینکه هم اساتید علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی، دانشی را که در دوره‌های توانمند سازی فراگرفته‌اند به عرصه پژوهش و تحقیق منتهی کنند و هم اساتید دیگر دانشگاه‌های کشور اعم از دولتی و پیام‌نور از ظرفیت حکمی‌سازی علوم استفاده کنند طرح اولین «همایش ملی علوم انسانی و حکمت اسلامی» تدوین شد و در هیات رییسه و شورای دانشگاه آزاد اسلامی به تصویب رسید.



معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی گفت: برای مشارکت در این همایش به پایگاه استنادی علوم جهان اسلام هم پیشنهاد دادیم و مجوز ISC گرفته شد. همچنین دانشگاه‌های مختلف دولتی از جمله دانشگاه تهران، دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه پیام نور، پژوهشگاه‌هایی مثل پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، و موسسساتی مانند موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) هم برای حضور در همایش اعلام آمادگی کرده‌اند.



وی در مورد محورهای همایش گفت: محورهایی که برای همایش تعریف شده عبارت است از: حکمت اسلامی و تعالی روش‌شناسی، حکمت اسلامی و تعالی جامعه‌شناسی، حکمت اسلامی و تعالی تعلیم و تربیت، حکمت اسلامی و تعالی علوم سیاسی، حکمت اسلامی و تعالی علوم اقتصادی، حکمت اسلامی و مدیریت، حکمت اسلامی و فقه و حقوق، حکمت اسلامی و ادبیات، هنر، حکمت اسلامی و شهرسازی و معماری، حکمت در تعالی فرهنگ و تمدن اسلامی، حکمت اسلامی و تعالی خانواده، حکمت اسلامی و تعالی فضای مجازی.



حجت‌الاسلام خسروپناه افزود: با توجه به محورهای همایش سیزده کمیسیون تعریف شده که به هر کدام از  محورها، کمیسیون مستقلی اختصاص داده شده است و کمیسیون‌ها به استان‌ها و واحدهای مختلف واگذار شده است. به عبارتی در برگزاری پنل‌های علمی، ارزیابی مقالات و تعریف آنها و برگزاری اجلاس علمی این همایش  واحدهای استانی چون کردستان، قم، خوزستان و خراسان رضوی، آذربایجان شرقی، یزد، مرکزی و برخی واحدهای تهران مثل تهران شمال مشارکت می‌کنند.برگزاری این همایش با نظارت و سیاست‌های سازمان مرکزی و اجرای این همایش توسط واحدهای استانی انجام می‌شود.



معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی گفت: بنا داریم برای این همایش، پیش‌همایش‌هایی برگزار کنیم که از 1 تا 16 تیر ماه سال 1400 زمان برگزاری آنهاست. پیش‌همایش‌ها هم به صورت داخلی و هم بین‌المللی و با حضور چهره‌های علمی از آمریکا، اروپا و کشورهای شرق آسیا چون هندوستان، مالزی، اندونزی و سایر کشورهایی که محققان فراوانی در حوزه حکمت اسلامی و علوم انسانی تحقیق می‌کنند، برگزار می‌شود.



وی ادامه داد: شخصیت‌های برجسته‌ای در زمینه علم دینی و علوم انسانی اسلامی تحقیق و نظریه‌پردازی کرده‌اند چون دانشگاه‌ها و مؤسسه‌های بین‌المللی المعهد العالم للفکر الاسلامی در واشنگتن، مؤسسه ایستاک در کوالالامپور، دانشگاه بین‌المللی علوم اسلامی مالزی، مؤسساتی مثل آکادمی فلسفه در مسکو و ... که در 70 سال گذشته در حوزه علوم انسانی اسلامی تحقیقات گسترده‌ای انجام دادند در پیش‌همایش‌ها حضور خواهند داشت و از سخنرانی اندیشمندان آنها استفاده می‌شود.



معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی گفت: ارسال چکیده مقالات در سایت قرار داده شده و اساتید و محققان می‌توانند چکیده مقالات خود را هر چه زودتر ارسال نمایند. زمان داوری اولیه چکیده مقالات اعلام خواهد شد. مراحل بعدی هم که ارسال مقالات و داوری آنهاست، زمان ثبت‌نام در همایش متعاقباً اعلام می‌شود.



معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد گفت: زمان افتتاح همایش هشتم آبان و پنل‌های اصلی آن نهم تا 24 آبان و اختتامیه همایش هم 26 آبان 1400 خواهد بود که مصادف با روز جهانی فلسفه است و این تقارن برای برگزاری همایش در آن ایام در نظر گرفته شده است.



وی ادامه داد: درخواست ما از اساتید محترم دانشگاه آزاد اسلامی و دیگر دانشگاه‌های کشور این است که با توجه به اینکه مقالات این همایش دارای امتیاز ISC هم هستند، در همایش مشارکت جدی داشته باشند و محدودیتی برای پذیرش مقالات نداریم و هر مقاله‌ای که روشمندانه تدوین شده و با شیوه پژوهشی و تحقیقات دقیق به نگارش درآمده باشد، پس از ارزیابی، تأیید می‌شود و پس از آن هم در مجموعه مقالات همایش و هم در پنل‌ها و در مجلات معتبر دانشگاه آزاد اسلامی و بعد در مجموعه مقالات منتشر خواهد شد.



حجت‌الاسلام خسروپناه گفت: بیشترین هدف ما از برگزاری این همایش این است که محققان با پژوهش‌های خود نشان دهند که علوم انسانی در دنیا از پارادایم‌های مختلفی برخوردار است و می‌توانیم با پارادایم حکمت اسلامی یا حکمی-اجتهادی در حوزه علوم انسانی نظریه‌پردازی کنیم آن هم نظریه‌پردازی که در دنیا پذیرفته شود چون معتقد نیستیم علوم انسانی حکمی فقط علومی هستند که برای جامعه ایران یا جهان اسلام مفید باشند بلکه علومی هستند که برای تمام بشریت دارای نفع هستند. پارادیم حکمی اجتهادی در کنار پارادایم‌های تبیینی و انتقادی و مدرن و پسامدرن، پارادایم دیگری در علوم انسانی است که نه‌تنها به شکل ملی بلکه جهانی می‌تواند به نظریه‌پردازی بپردازد.



انتهای پیام/4107/


یادداشت | حجت‌الاسلام والمسلمین خسروپناه*


مستند «غیررسمی»؛ تجلی مردم‌داری رهبر انقلاب در کنار حکمرانی‌ ایشان بود


حجت‌الاسلام و المسلمین خسروپناه در یادداشتی با اشاره به پخش فیلم مستند «غیررسمی» از رسانه ملی گفت: صمیمیت و اخلاق مردم‌مدارانه و انس با جوانان در کنار علم و اجتهاد و حکمرانی رهبری، زیبایی خاص این مستند است.


حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالحسین خسروپناه، معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی در خصوص دیدارهای صمیمانه عالی‌ترین مقام کشور با نخبگان و اهالی فرهنگ و پخش آن جلسات در رسانه ملی که گامی در جهت تحکیم رابطه ملت با رهبری است، یادداشتی به رشته تحریر درآورد.



متن این یادداشت به این شرح است:



بسم الله الرحمن الرحیم



«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»



«ﻭ ﻧﻌﻤﺖ‌ﻫﺎی ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﻦ»



مستند «غیررسمی»، دیدار رهبری با اقشار مختلف فرهنگی و اجتماعی، بخش کوتاهی از ارتباط مردمی مقام معظم رهبری است که سیمای جمهوری اسلامی به نمایش گذاشت. این مستند کوتاه نشان داد که یک فقیه مجتهد با مسئولیت سنگین رهبری چگونه عالم به زمانه است و چگونه از رمان تا کتاب و از فوتبال تا فیلم و از تاریخ تا تمدن، آگاهی و اشراف دارد.



مرجع حکیمی که در کنار علم و اجتهاد و اطلاعات گسترده در موضوع‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی و رهبری جامعه و حکمرانی، اهل جهاد و تهجد هم است. صمیمیت و اخلاق مردم‌مدارانه و انس با جوانان در کنار علم و اجتهاد و حکمرانی رهبری، زیبایی دیگر در این مستند بود.



ای کاش واقعیت زندگی رهبری که برای برخی از خواص آشکار است، برای عموم مردم و همه خواص معرفی می‌شد. انصافاً کوتاهی کردیم، کوتاهی نابخشودنی که نتوانستیم حکمت و تدبیر و مردم‌داری و سعه صدر و قاطعیت رهبری را به مردم نشان دهیم.



آیا مردم قبل از این مستند، صبوری و انتقادپذیری و لطافت و دقت و اشراف و مشورت پذیری و اطلاع ایشان از مسابقات ورزشی داخلی و بین المللی را می‌دانستند؟ آیا اهل هنر، اشراف رهبری نسبت به سینما و رمان و موسیقی و سازها و ردیف‌ها و دستگاه‌ها و سایر عرصه‌های هنر و فعالیت‌های اجتماعی را آگاهی داشتند؟ یا نخبگان می‌دانستند که رهبری همه شخصیت‌های روشنفکر جهان اسلام از سید قطب تا جلال آل احمد و شریعتی و غیره را به طور کامل می‌شناسد. آیا مردم می‌دانند که رهبری ساده‌ترین زندگی را دارد و دردمندانه و شبانه‌روز به مسئولان و متولیان، سفارش محرومان را می‌کند.



چقدر زیباست حوصله رهبری، زمان اعطای انگشتر به مهمانان که یکی یکی انگشترها را نسبت به انگشت بزرگواری امتحان و در نهایت انگشتر خود را اهدا می‌کند. دغدغه اصلی رهبری، مسائل فرهنگی و اقتصادی مردم است؛ آنگاه که با مسئولان می‌نشیند و با جدیت تمام و قاطعیت، آن‌ها را خطاب قرار می‌دهد و امر و نهی می‌کند و برخی بی‌کفایتی‌ها را مورد انتقاد صریح قرار می‌دهد و راهکارهای برگرفته از مشورت کارشناسان را پیشنهاد می‌کند؛ اما افسوس که اگر توصیه‌های رهبری در عرصه‌های فرهنگی و اقتصادی و سیاست بین‌المللی عمل می‌شد؛ اینک چنین وضعیتی نداشتیم.



مدیریت سیلاب و فاضلاب در اهواز را سال‌ها پیش با استفاده از صندوق توسعه ملی به مدیران گوشزد کرد اما اعتنا نکردند. ای کاش رهبری، یک حاج قاسم دیگری در مدیریت کلان کشور داشت تا همچون حاج قاسم شهید که امنیت کشور را از شرور داعش حفاظت کرد؛ مردم را از شرور فرهنگی و اقتصادی نجات می‌داد. رهبری یک شخصیت جامعی است؛ هم اهل مدارا است و هم جدیت دارد. هم اهل لطافت است و هم قاطعیت دارد. هم اهل تدبیر است و هم اهل تهجد. هم متفکر است و هم متعبد.



صدا و سیما و رسانه‌های انقلابی باید رهبر حکیم حاکم دارای جامعیت را به مردم معرفی کنند؛ نه معرفی گزینش‌گرایانه. خدایا شخصیت این حکیم زمانه را بر نخبگان و عموم مردم آشکار گردان و توفیق شکرگزاری به همگان عنایت فرما. الهی حافظ رهبری باش و انقلاب ایران را به انقلاب مهدی ارواحنا لتراب مقدمه الفداء متصل گردان.



والسلام علیکم و رحمة الله



* حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالحسین خسروپناه، معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی


انتهای پیام/4118/


دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح کرد؛


مرکز سیاست‌گذاری علوم انسانی ایجاد شود/ علوم انسانی در کشور تحقیر شده است


دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه در کشور ما علوم انسانی تحقیر شده است، گفت: علوم انسانی باید مرکز سیاست‌گذاری باشد تا انسان و آسایش آن ملاک عمل قرار گیرد.


به گزارش خبرنگار حوزه آموزشی و پژوهشی گروه دانشگاه خبرگزاری آنا، سعیدرضا عاملی صبح امروز در مراسم ویژه هفته پژوهش که در محل پژوهشگاه علوم انسانی برگزار شد، اظهار کرد: یکی از چالش‌های علوم انسانی نگرش به واقعیت است امیدوارم بتوانیم به سمت واقعی سازی علوم انسانی حرکت کنیم.


وی افزود: انسان، فرهنگ و علوم هیچ‌گاه ثابت نیستند؛ به همین دلیل نیاز داریم که گذشته و حال و آینده را بشناسیم. عصبیت مانند امور دیگر در علم نیز وجود دارد، عصبیت در علم حتی موجب کشته شدن انسان‌ها در ادوار مختلف می‌شود.


عاملی گفت: عصبیت علمی گاهی سبب می‌شود که اصرار بر امری صورت می‌گیرد و با نشان دادن بخشی از واقعیت می‌خواهد بگوید که همه‌چیز همین است. برای فهم باید مسیر را باز گذاشت.


دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: از زمانی که علوم تجربی وارد علم شد در جایگاه برتر قرار گرفت، بعدها این نگاه تجربی وارد علوم انسانی شد و علوم انسانی از این بابت متضرر شد. علوم تجربی نیز در دهه ۸۰ میلادی با چالش‌هایی مواجه شد و دریافت که علم دیگر یک رشته‌ای نیست؛ بلکه یکپارچه و چند رشته‌ای و میان‌رشته‌ای است.


وی اضافه کرد: در کشور ما علوم انسانی تحقیر شد که اگر نتوانستید پزشک و مهندس شوید به علوم انسانی بروید. بعدها بازاریابی یکپارچه ارتباطی در علوم تجربی حاکم شد، همچنین شبیه‌سازی هستی در دستور کار علوم تجربی نیز قرار گرفت و این نگرش که هر روز علم جدید کشف می‌شود که ممکن است علم قبلی را نقض کند. شبیه‌سازها به این نتیجه رسیدند که به ژن هر چیزی بپردازند.


عاملی تصریح کرد: درنهایت اکنون به این نتیجه رسیده‌ایم که درک واقعیت از درون با نگاه چند رشته‌ای باید مدنظر قرار گیرد. البته در این میان فناوری کمی متفاوت از سایر علوم است، چراکه ماهیتش با جهان فیزیکی فرق دارد و آن جهان مجازی است. منطق عددی در جهان مجازی حاکم است. ریاضی بودن این جهان باعث خاص شدن آن شده، این جهان نشان داد آنچه از ذهن ما می‌گذرد خیال نیست.


دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: باید بیش‌ازپیش به درک جهان نیاز داریم، علوم انسانی و علوم اجتماعی، علوم مرکز هستند و علوم تجربی و مهندسی تابع علوم انسانی هستند چراکه همه این علوم برای انسان است. چراکه اگر علوم تجربی و مهندسی حاکم باشد بمب هسته‌ای به وجود می‌آید.


عاملی عنوان کرد: اکنون بیش از ۷۰ درصد طبقه متوسط آمریکا از وضعیت این کشور ناراضی هستند. اگر ۱۲ هزار کلاهک هسته‌ای در جهان مورداستفاده قرار گیرد دود غلیظی جهان را فرامی‌گیرد که دمای کره زمین به منفی ۵۰ درجه می‌رسد و همه موجودات از بین می‌روند، بنابراین لازم است از نظامی‌گری فاصله بگیریم.


عاملی ادامه داد: علوم انسانی باید مرکز سیاست‌گذاری باشد تا انسان و آسایش آن ملاک عمل قرار گیرد. باید بازنگری در نقشه جامع علمی کشور شود تا انسان بیشتر در آن موردتوجه قرار گیرد.


رونمایی از آثار راهبردی پژوهشگاه علوم انسانی با حضور وزیر علوم 


در ادامه این مراسم حسینعلی قبادی، رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نیز گفت: پژوهشگاه سعی می‌کند آثار راهبردی را در دستور کار خود قرار دهد که امروز با حضور منصور غلامی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری رونمایی خواهد شد.


وی افزود: در ایران برای عمومی‌سازی مشکل‌داریم چراکه با امتناع روبرو می‌شویم ولی با اقدامات پژوهشگاه توانستیم در این مسیر گام برداریم.


انتهای پیام


حجت‌الاسلام والمسلمین مصطفی رستمی، رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها در نشست «هم‌اندیشی بزرگداشت علامه‌ طباطبایی» که با موضوع «چگونگی تحول در علوم انسانی» برگزار شد، گفت: رهبر معظم انقلاب، علوم انسانی را روح دانش می‌دانند. حقیقت هم این است که همه دانش‌ها همانند یک کالبد هستند که روح آن علوم انسانی است. تحول و تغییر در علوم انسانی مطالبه جدی مقام معظم رهبری بوده و دانشگاه‌ها تکالیفی در این زمینه برای خود معین کرده‌اند.


رستمی ادامه داد: علوم انسانی، به عنوان هوایی است که همه مجموعه‌های علمی کشور از آن تنفس می کنند و اگر این هوا آلودگی داشته باشد، آسیب‌های بسیاری برای علوم در پی خواهد داشت.


وی با بیان اینکه باید کارهای جدتی تر و بیشتری در باره تحول در علوم انسانی صورت گیرد، تاکید کرد: رهبر انقلاب درباره علوم انسانی موجود نقدهای جدی ای دارند چراکه این علوم بر اساس مبانی فکری و معرفتی غرب بعد از رنسانس تحول پیدا کرده است.


رستمی ادامه داد: چرا دنبال ایدئولوژیک کردن علم هستیم و آیا امکان تلفیق علوم انسانی با اسلام وجود دارد؟ در پاسخ باید گفت که وقتی به حوزه بررسی وارد می‌شویم به این نتیجه می‌رسیم که علم بدون پیوست فکری و ایدئولوژیک حرکت نمی‌کند و حتی با بررسی منطق موجود در علوم انسانی و منابعی که به صورت تألیفی یا ترجمه‌ای در علوم انسانی ما وجود دارد به این نتیجه می‌رسیم که علوم انسانی خارج از پیوست‌های فرهنگی و ایدئولوژیک نیستند.


وی با بیان اینکه چگونه مجاز هستیم پیش‌فرض‌های ذهنی یک متفکر مارکسیست را بپذیریم و آن را مبنای تحول در علوم انسانی بدانیم ولی اگر همین پیش‌فرض، مبتنی بر اعتقادات متعالی الهی باشد به عنوان پیوست ایدئولوژیک به فضای علمی تحلیل می‌شود، اظهار داشت: در فضاهای دانشگاهی شاهد هستیم که نوعی جبر نسبت به توجه به جریانات علمی پدید آمده از سوی غربی‌ها وجود دارد.


نماینده هبر انقلاب در دانشگاه ها تاکید کرد: فقر در نظریه‌پردازی در علوم انسانی که جوامع شرقی با آن مواجه هستند به این علت است که ملزم به پذیرفتن ایدئولوژی‌ها و علوم پذیرفته شده در جوامع غربی ‌شده‌اند.


 رستمی گفت: چرا از مدعیان علمِ تهی از ایدئولوژی باید بپذیریم که علم دقیقا همان است که آنها بیان می‌کنند و غیر از آن را نباید علم بدانیم. ما این باور که علم فقط آن چیزی است که در یک بستر فکری شکل می‌گیرد را قبول نداریم بلکه معتقد به تکثرِ تفکر هستیم. وظیفه علم، کشف حقیقت و واقعیت است و این کشف حقیقت نباید به یک نوع نگرش خاص محدود شود.


وی با بیان اینکه ما چاره‌ای غیر از حرکت به سمت تحول در علوم انسانی نداریم، ادامه داد: آنچه امروزه از دانشگاه‌ها و آموزش عالی ما مطالبه شده همین است و باید به صورت جدی مورد پیگیری قرار گیرد. ما نباید ابایی از نقد سایر مکاتب داشته باشیم چراکه حوزه دانش، حوزه نقد و اثبات و ابطال نظریه‌هاست و هیچ ادعایی در ذهن دانشمندان مادی‌گرا نباید امر مسلم و قطعی برای ما تلقی شود بلکه جریان علوم انسانی فاخر در کشور که دانشمندان توانمندی نیز دارد باید به صورت شجاعانه و با داشتن روحیه اجتهادی و مواجهه، نقد جدی نسبت به مکاتب مختلف را در دانشگاه‌ها ترویج کند.


رئیس نهاد رهبری در دانشگاه تکیه بر منابع محکم و متقن را ضروری دانست و گفت: بنیان گذاشتن فرضیه‌های نااستوار، خطر سقوط بیشتری دارد.



وی بیان کرد: ما علیرغم تلاش‌های صورت گرفته در حوزه نظریه‌پردازی باید به سمت سیاست‌گذاری هم حرکت کنیم یعنی علوم انسانی مبتنی بر تحول باید بتواند نیازهای جامعه را پاسخ دهد و به سمت مسئله محوری حرکت کند. قطعاً این ظرفیت وجود دارد.


وی گفت: برای تحول در علوم انسانی کارهای خوبی انجام شده و کارهای بر زمین مانده فراوانی هم وجود دارد که همت جدی و مضاعف و پیدا کردن راه‌های میان‌بُر را می‌طلبد.


رستمی با بیان اینکه غرب دچار بحران‌های هویتی، خانوادگی و اجتماعی است و علوم مترقی و فنی در راستای منافع انسان‌های منفعت‌طلب قرار گرفته، گفت: امروزه تجارت بیماری و تجارت علم آسیب زننده را شاهد هستیم و بدترین سلاح‌ها بر اساس دانش‌های تولیدی در مراکز علمی ساخته شده است.


وی اظهار داشت: امیدوارم مسئولان در دانشگاه علامه طرح مسائل برای حوزه‌های مختلف علمی را مد نظر داشته باشند و تلاش کنند که ادبیات نقد و تأسیس دانش‌های جدید را شاهد باشیم.


رستمی افزود: علوم انسانی غربی جامعه را دچار بحران‌هایی کرده لذا دائماً دنبال پیدا کردن راهکارهای جدیدی برای پاسخگویی به مشکلات جامعه انسانی هستند و از انسانِ دور از خدا با تعابیری همانند گمراه یاد می‌شود بنابراین برای پاسخگویی به سؤالات باید بر علوم انسانی بومی تکیه کنیم.


وی با بیان اینکه دین هرگز با تفکر و علم و دانش مخالف نیست بلکه مروج و تشویق‌گر نسبت به آن است، اظهار داشت: نوع نگاه انسان با علوم انسانی بدون در نظر گرفتن ایدئولوژی طبیعتاً همانند یک امر فیزیکی یا آزمایشگاهی خواهد بود و امری راهگشا و حلّال مشکلات انسان نیست و امکان تحلیل رخدادهای جدید را نیز نخواهد داشت.


رستمی افزود: در جامعه‌ای که دین را افیون توده‌ها تلقی کنند طبیعتاً خروجی آن حتی بر سرنوشت انسان‌ها در دهه‌های مختلف تأثیر می‌گذارد و اگر هم دین را احیاگر توده‌ها بدانیم سرنوشت دیگری اتفاق می‌افتد که در انقلاب اسلامی ایران شاهد آن بودیم.



ضعف تالیفات علوم انسانی در گفت‌وگو با «علی اکبر علیخانی»


تالیفات علوم انسانی هر جامعه نشانه‌ای از وضعیت تفکر و اندیشه در آن است. اگر بر این مبنا به تولیدات علوم انسانی کشور در دهه‌های گذشته نگاه ‌کنیم، در می‌یابیم با وجود افزایش تعداد دانشجویان و دانش‌آموختگان علوم انسانی و نیازها و بسترهای تاریخی، تعداد آثار شاخص و تاثیرگذار این حوزه چندان قابل توجه نیستند. در گفت‌وگوی مفصل پیش روی در دو بخش «علی اکبر علیخانی» استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران با نگاهی بنیادی و تحلیل به وضعیت پژوهش و تالیف علوم انسانی کشور می‌پردازد.


علوم انسانی و اجتماعی با رکود مواجه است/ در بدویت پژوهشی به سر می‌بریم!


پردیس سیاسی: تالیفات علوم انسانی هر جامعه نشانه‌ای از وضعیت تفکر و اندیشه در آن است. اگر بر این مبنا به تولیدات علوم انسانی کشور در دهه‌های گذشته نگاه ‌کنیم، در می‌یابیم با وجود افزایش تعداد دانشجویان و دانش‌آموختگان علوم انسانی و نیازها و بسترهای تاریخی، تعداد آثار شاخص و تاثیرگذار این حوزه چندان قابل توجه نیستند. در گفت‌وگوی مفصل پیش روی در دو بخش «علی اکبر علیخانی» استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران با نگاهی بنیادی و تحلیل به وضعیت پژوهش و تالیف علوم انسانی کشور می‌پردازد.


**********



در سال‌های گذشته بنابر آمارهای موجود تعداد آثار ترجمه در علوم انسانی بر آثار تالیفی پیشی گرفته‌اند به عنوان نخستین پرسش، ارزیابی شما از این موضوع چیست؟


کمتر شدن تعداد آثار منتشره تحقیق و تألیف از ترجمه در حوزه های تخصصی علوم انسانی و اجتماعی نشانه خوبی نیست، زیاد بودن آثار ترجمه هم مطلوب هم ضروری است اما مهمتر این است که آثار تولیدی بومیِ هر جامعه‌ای اعم از تألیف و پژوهش به مراتب بیشتر از آثار ترجمه باشد. نتیجه چند دهه بی توجهی به علوم انسانی و اجتماعی و گاهی تحقیر و غیرانگاری و غیریت سازیِ آن از یک سو، و سیاست زده کردن آن و دخالت غیر متخصصصان علوم انسانی و اجتماعی در این حوزه از سوی دیگر، آثار بسیار مخربی داشته، که یکی از آنها که در حوزه نشر متبلور شده همین پیشی گرفتن تعداد آثار ترجمه بر آثار پژوهشی و تألیفیِ داخل است، و جامعه هزینه‌های سنگین‌تر دیگری در سایر حوزه ها خواهد داد.


چرا نشرکتاب به این وضعیت یا به این مرحله رسیده است؟


نشر آخرین مرحله از یک فرآیند طولانی و پیچیده در تولید آثار علوم انسانی و اجتماعی است. گاهی عقبه و پیشینه اندیشه و دانش در حوزه علوم  انسانی و اجتماعی در عرصه فردی به چند دهه، و در یک سنت علمی به چند قرن بر می‌گردد و نتیجه آن چند دهه تلاش و کار افراد در جامعه عملی کشور، به شکل کتاب و اثری منتشر می شود که ما آن را در گیشه می‌بینیم. این که تا چه اندازه نشر در علوم انسانی کشور پرمایه، کارآمد، کاربردی و معطوف به حل مشکلات و مسئله‌ها یا تا چه اندازه ضعیف است، به سوابق و پیشینه فرآیند نشر و تعاملی که با حوزه علوم انسانی داشته است، بر می‌گردد. انتشار هر اثر فاخری  مستلزم پژوهش است و اساسا تحقیق و پژوهش مبنای خلاقیت و نوآوری در حوزه علوم انسانی و اجتماعی است و نتیجه آن انتشار کتاب‌های پرمایه، کاربردی و مفید خواهد بود که می تواند جامعه را جهت بدهد و مشکلات  آن را حل کند. بنابراین در علوم انسانی و اجتماعی، نشر بدون پژوهش و تحقیق معنا ندارد و نتایج پژوهش‌های متعدد و حوزه‌های پژوهش‌های پربار، با انتشار به شکل کتاب به ثمر می‌نشینند.


پس شما نکته مهم را پیش از نگاه به آثار منتشره، در فرآیند پژوهش می‌دانید؟


بله همینطور است. پژوهش مبنای دانش و اندیشه و نشر است. مهمتر از آن، اساس هر گونه پیشرفت و رشد در هر کشوری پژوهش است. نسبت هر جامعه‌ای با پژوهش را می‌توان در چهار دوره تعریف کرد، یعنی کل جامعه با تمام نهادها و ساختارهایش اعم از مراکز علمی و دانشگاهی، نظام سیاسی، مؤسسات و سازمان های دولتی و غیر دولتی و جامعه به معنای عام و کلان آن، در نسبت خود با پژوهش در یکی از چهار دوره یا تلفیقی از آنها به سر  می برد؛ دوره اول بدویت پژوهشی، دوره دوم خودآگاهی پژوهشی، دوره سوم گذار پژوهشی، دوره چهارم مدنیت پژوهشی، دوره پنجم ضدیت پژوهشی.


بدویت پژوهشی دوره‌ای است که در آن جامعه، نظام اداری و سیاسی، نخبگان سیاسی، اغلب مدیران و تصمیم گیران و مردم، احساس نیاز چندانی به پژوهش‌های علوم انسانی و اجتماعی نمی‌کنند، و بر این باورند که خودشان آگاهی لازم را دارند و می‌توانند تصمیم بگیرند و می‌دانند چه کاری انجام دهند و چگونه به پیش بروند، در چنین دوره ای، نظام سیاسی و اداری، مدیران و تصمیم گیران، و دستگاه های دولتی ارتباط ارگانیک و نظام‌مندی با پژوهش‌های علوم انسانی و اجتماعی ندارند و اغلب، آنها را فانتزی و بی فایده یا غیر ضروری می‌دانند و اگر هم در موسساتی و توسط افرادی به صورت فردی پژوهش‌هایی انجام می‌شود، به خاطر انگیزه‌های شخصی یا در حیطه وظایف موسسه است اما این پژوهش‌ها پراکنده و اندک و جزیره ای هستند و ارتباط وثیق و سامان یافته‌ای با حوزه مدیریت و اجرا ندارند و در مدیریت و تصمیم‌گیری و اجرا ارزش چندانی به پژوهش‌های علوم انسانی و اجتماعی به عنوان یک ضرورت داده نمی‌شود. در دوره بدویت پژوهشی، معمولا افراد  و تصمیم‌گیران  «توهم دانایی» دارند. بدویت پژوهشی دوره ماقبل پژوهش در هر جامعه‌ای است.


دوره دوم دوره‌ خودآگاهی پژوهشی است که مدیران، تصمیم‌گیران، حاکمان و تا حدی مردم و جامعه متوجه می‌شوند برای حل مشکلات و مسأله‌های خود به پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی نیاز دارند و باید روی پژوهش سرمایه گذاری کنند و پاسخ مسأله‌های جدی را در پژوهش پیدا کنند و از متخصصانِ پژوهشگر در حوزه علوم انسانی و اجتماعی برای پرسش‌ها  و مسأله ها و بحران های جامعه راه حل بخواهند تا بتوانند عقب ماندگی و انواع ناهنجاری را کاهش دهند. در این مرحله‌ پژوهش کم و بیش مورد توجه قرار می‌گیرد و مباحثی در دولت و ساختار سیاسی برای این که باید به سمت پژوهش بروند، مطرح می‌شود و پروژه‌های پژوهشی نیز تعریف می‌شود اما اولا اجماعی در این مورد وجود ندارد و ثانیا مقررات و فرایندها و ساختارهای لازم برای تعریف، مدیریت، انجام، و کاربردی کردن چنین پژوهش‌هایی وجود ندارد، در این مرحله اتفاق عملیِ جدی نمی‌افتد و اهمیت دادن به پژوهش در حد حرف و شعار و بزرگداشت، و موردی است.


مرحله سوم دوره گذار پژوهشی است؛ در این مرحله در عمل مسائل و مشکلات به متفکران علوم انسانی و اجتماعی و مراکز پژوهشی سپرده و از آن‌ها خواسته می‌شود در موضوعات واگذار شده پژوهش انجام دهند و برای این کار بودجه‌های لازم هم اختصاص داده می‌شود. در این دوره پژوهش‌هایی انجام شده و به نظام اداری باز می‌گردند و برخی از آنها کاربردی می شوند و نظام سیاسی و اداری به فضای پژوهش وارد شده است، اما همچنان ارتباط ارگانیک و ساختاری با نظام سیاسی و اداری ندارند به این معنی که حتما در تصمیم گیری‌ها اعمال شوند. علاوه بر آن وقتی حاکمان و مدیران می‌بینند این پژوهش‌ها در راستای تفکرات و نگرش آن‌ها و یا همسو با منافع سیاسی و جناحی شان نیست آن‌ها را کنار می‌گذارند. بنابراین در این دوره پژوهش‌هایی انجام می‌شود و برخی از آنها تا حدی به حل مشکلات و مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی می‌پردازد، ولی الزام ساختاری و قانونی برای کاربست نتایج پژوهش ها و پایبندی به نظر متخصصان و یافته های پژوهش وجود ندارد یا پژوهش ها قوت و توان لازم را برای حل مسائل ندارند و این به سه دلیل است: نخست این که موضوعات پژوهشی به پژوهشگران هم فکر و هم جهت با تفکرات مدیران و تصمیم گیران سپرده می‌شود که بیشتر جنبه تشریفاتی و رفع تکلیف دارند و چنین پژوهش هایی نمی توانند کارگشا و راهگشا باشند. دوم این که ممکن است پژوهش‌ها در یک فرایند شفاف و رقابتی به استادان و مراکز پژوهشی جدی واگذار شوند و پژوهش های عمیق و درست انجام شود، اما نتیجه با رویکردها و افکار و منافع جناح حاکم و مدیران سازگار نباشد، در نتیجه از آن پژوهش‌ها استفاده نخواهد شد. گاهی نیز دلایل موجهی برای عدم استفاده از این نتایج ارائه می کنند به این معنا که مدیر و تصمصم گیر می‌گوید اگر من به نتایج این پژوهش که آنها را قبول ندارم عمل کنم در ادامه خودم باید در برابر آن پاسخگو باشم و من نمی‌توانم جواب دهم، این سخن به این دلیل مطرح می شود که پژوهش اساسا در نظام اداری و سیاسی جایگاه ساختاری و قانونی ندارد. گاهی هم این مدیران به دلایل تخصصی نمی‌توانند با نتایج پژوهش ها ارتباط برقرار کنند و خواهند گفت که نتایج پژوهش بی ارتباط با موضوع است یا کاربردی و مفید نیست و در نتیجه، پژوهش‌ها به کار بسته نمی‌شوند. بنابراین می‌توان گفت در دوران گذار پژوهشی، اهمیت و ضرورت پژوهش درک شده، الزام ساختاری و قانونی برای انجام پژوهش نیز وجود دارد اما الزام ساختاری و قانونی در نظام تصمیم‌گیری برای کاربست آنها وجود ندارد و مدیران برای تصمیم گیری بدون پژوهش و عمل نکردن طبق نظر متخصصان بازخواست نمی‌شوند.


مدنیت پژوهشی شرایطی است که بدون پژوهش تصمیم‌گیری نمی‌شود و تمام تصمیمات در نظام سیاسی و نظام اداری و فرایندهای سیاستگذاری و قانونگذاری، پشتوانه‌های علمی و پژوهشیِ عمیق، نظام‌مند، سازمان یافته و پیوسته دارند. هر گونه برنامه ریزی و سیاستگذاری و تصمیم در عرصه سیاست داخلی و خارجی و در تمامی حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و ... طبق نظر متخصصان و پژوهشگران، و موسسات پژوهشی، و مستند به پژوهش‌های انجام شده اتفاق می‌افتد. یعنی متخصصان آن موضوع، بر اساس پژوهش انجام شده سخن می‌گویند و راهکار می‌دهند، چه برسد به غیر متخصصان، که عقلا قبیح است در حوزه‌ای که تخصص ندارند وارد شوند یا سیاستگذاری یا اظهار نظر کنند. جامعه‌ای که در دوره مدنیت پژوهشی قرار دارد آنچه متفکران و متخصصان می‌گویند برای مدیران و دستگاه‌های اداری حجت و ملاک است و متخصصان نیز بدون مستندات و پشتوانه‌های علمی و پژوهشی راه حل نمی‌دهند، از سوی دیگر سیاستگذاران و مدیران اجرایی به خود اجازه نمی‌دهند خارج از نظرات تخصصی و کارشناسی حرکت کنند و اساسا سیاستگذاران، قانونگذاران و مدیران، مشروعیت خود را در این می‌بینند که براساس راهبردهای متخصصان علوم اجتماعی و انسانی تصمیم بگیرند و خارج از این چارچوب، تصمیماتشان مشروعیت نخواهد داشت ضمن اینکه ساختارها و مقررات نیز اجازه تصمیم گیری به آنها نمی‌دهند. مهم‌تر این که اگر خارج از آن این چارچوب ها حرکت و تصمیم‌گیری کنند، مورد بازخواست مردم و رسانه ها و دستگاه های ذیربط قرار می‌گیرند.


ضدیت پژوهشی شرایطی است که در آن پژوهش بی‌ارزش می‌شود، و شأن و جایگاه خود را از دست می‌دهد و در برخی موارد به ابتذال کشیده می‌شود. در بدویت پژوهشی نسبت به اهمیت و ضرورت پژوهش آگاهی وجود ندارد و افراد ذیربط نسبت به آن در جهل به سر می‌برند، به این صورت که مدیران و تصمیم گیران احساس استغنای معرفتی می‌کنند و بر این باورند که خودشان بلدند چگونه عمل کنند، به همین دلیل بر پژوهش وقعی نمی نهند و آن را بی فایده یا زائد می‌دانند. اما وضعیت ضدیت یا ابتذال پژوهشی یک نوع انحطاط است و بدتر از بدویت پژوهشی است. وضعیت ضدیت پژوهشی، صورت‌های مختلفی دارد و در «عوام گرایی ساختارمند» ریشه دارد. ضدیت پژوهشی، پژوهش را بدنام و بدسابقه و بی ارج می‌کند، یکی از صورت‌ها در وضعیت ابتذال پژوهشی این است که افراد و مؤسساتی ظهور می کنند و به انجام پژوهش می‌پردازند که پژوهشگر نیستند و قواعد پژوهش را یا نمی‌دانند یا رعایت نمی‌کنند و آثار سطحی را به جای آثار پژوهشی می‌نشانند. مثل کسانی که مدارک دانشگاهی یا حوزوی دارند، ولی به معنی دقیق در آن موضوع متخصص و پژوهشگر نیستند و این دو وجه دارد: وجه نخست اینکه عنوان مدرک و تحصیلاتشان با حوزه کاری و تصمیم‌گیری آنها مرتبط است ولی عمیق و خوب درس نخوانده اند و پژوهش نکرده‌اند، فقط نمره و مدرک گرفته‌اند و ادعایشان به سبب مدرک آنهاست و قابلیت و توانایی پژوهشی و درک بنیادین علوم انسانی و اجتماعی را ندارند. وجه دوم این است که اساسا عنوان و مدارک تحصیلی‌شان با حوزه کاری و تصمیم‌گیری مرتبط نیست، مثل کسانی که با مدارک تحصیلی مهندسی و علوم پایه یا پزشکی، وارد حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی وارد می‌شوند. گاهی نیز سازمان‌ها و دستگاه‌هایی که وظیفه اصلی و فلسفه وجودی شان چیز دیگری است وارد موضوعات علوم انسانی و اجتماعی و فرهنگی می‌شوند و به انجام پژوهش و انتشار کتاب و مجله در این زمینه‌ها دست می‌کنند. اینگونه اقدامات اگرچه ممکن است گاهی دستاوردهایی داشته باشد ولی ذات آنها با ذات پژوهش در تضاد است و برای دهه‌های متمادی پژوهش‌های واقعی و تولید دانش و اندیشه و ظهور متفکران بزرگ را به محاق می‌برد و آنها را بدنام و ناکارآمد جلوه می دهد و عرصه پژوهش‌های درست را تخریب می‌کند. یکی دیگر از مظاهر ضدیت پژوهشی، انجام و معرفی آثار ضعیف و غیر پژوهشی به اسم آثار پژوهشی است.


با توجه به توضیحاتی که اشاره کردید جامعه ایران در کدام دوره است؟


اگر به دهه‌های اخیر نگاه کنیم می‌توانیم بگوییم کشور در هشت سال دوره جنگ در دوره بدویت پژوهشی بود و اساسا شرایط خاص جنگ و انقلاب به گونه‌ای بود که اولویت‌ها و دغدغه‌های دیگری پیش می‌نهاد و شرایط تقریبا عادی نبود. در هشت سال دوره سازندگی، به تدریج نیاز به پژوهش احساس شد و جامعه به دوره خود آگاهی پژوهشی وارد شد و تا حدی و در مواردی، وارد دوره گذار پژوهشی هم شد. در هشت سال دوره اصلاحات، خودآگاهی پژوهشی تعمیق شد و بخش‌های بیشتری از نظام اداری و سیاسی بیشتر وارد دوره گذار پژوهشی شد. در این دوره تلاش شد پیوند بین دانش و پژوهش با حوزه اجرا تا حدی قاعده‌مند شود و دوره گذار تعمیق و تثبیت شود. از سال 1384 و با آمدن دولت اصول گرا، جامعه ایران به بدویت پژوهشی برگشت و با گسترش عوام گرایی، قواعد و اقتضائات علمی به ریخت و برای اولین بار وارد دوره ضدیت پژوهشی نیز شد. وضعیت بدویت پژوهشی در دولت اعتدال از سال 1392 به بعد نیز ادامه یافت ولی از سرعت و گستردگی آن کاسته شد و امروز ایران همچنان در وضعیت بدویت پژوهشی به سر می‌برد و در برخی موارد و سازمان ها به مرحله پایین تر یعنی ضدیت پژوهشی سقوط کرده است.


با توجه به وضعیتی که فرمودید در حال حاضر دانشگاه‌های کشور و مراکز پژوهشی که وظیفه اصلی و تخصصی آنها پژوهش و سپس انتشار آثار جدید در حوزه علوم انسانی واجتماعی است در چه وضعیتی قرار دارند؟


اکنون به دلیل شرایط خاص کشور و تحریم‌ها و وضعیت اقتصادی نامناسب و مجموع شرایط حاکم، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی در وضعیت مناسبی قرار ندارند. علوم انسانی و اجتماعی در ایران فعلا تقریبا در رکود به سر می‌برد و در وضعیت نحیف و ضعیفی قرار دارد. علوم انسانی و اجتماعی در ایران عملا خلع سلاح است، بدین معنی که نه بودجه درخوری دارد، نه قوانین و مقررات روان و کمک کننده، نه پروژه‌های کلان ملی و بین المللیِ قابل توجه، و نه مخاطبان و متقاضیانی که مشتاق استفاده از آن باشند. در کنار این‌ها، گاهی مورد دخالت، تحقیر، سرزنش، و اتهام نیز قرار می‌گیرد. از لشکری که مهمات و سلاح نداشته باشد، نباید انتظار جنگیدن داشت. حال تصور بفرمایید همین لشکرِ بدون اسلحه و مهمات و امکانات، مرتب مورد تحقیر و سرزنش هم قرار گیرد، یا افرادی که در آن امور تخصص و سررشته‌ای ندارند به آن امر و نهی کنند و برایش تعیین تکلیف کنند، طبیعی است انگیزه‌اش را هم را دست می‌دهد و سرخورده می‌شود. دانشگاه‌های کشور بودجه پژوهشی ندارند. بخشی از بودجه‌های پژوهشی در دست مؤسسات پژوهشی است و آن هم اولا فقط صرف نیروهای مستقر در داخل این مؤسسات می‌شود، و ثانیا الزام قانونی ندارند که پژوهش‌های خود را به بیرون واگذار کنند تا پژوهش در کشور رونق بگیرد. ثالثا پروژه‌های پژوهشی در یک فرایند شفاف و رقابتی واگذار نمی‌شود. بخش ناچیز دیگری از بودجه پژوهشی کشور در بودجه‌های سازمان‌ها دولتی و وزارتخانه‌ها دیده شده است و آنها قانونا موظفند آن را در پژوهش هزینه کنند که آن هم عمدتا در قالب های صوری به افراد همان سازمان یا غیرمتخصصان واگذار می‌شود تا صرفا جنبه ظاهری قانونی شود ولی در عمل پژوهش جدی و منتج به نتیجه‌ای صورت نمی‌گیرد. در مجموع به نظر می‌آید پژوهش‌های علوم انسانی و اجتماعی امروز در ایران هم فضا و امکانات و ابزاری برای پیشرفت ندارد، و هم مورد بی مهری و سرزنش قرار گرفته و نشاط و انگیزه‌اش را از دست داده است.


پس از چنین فضایی نباید توقع خلق و انتشار آثار تاثیر گذاری داشت.


بله همینطور است. در عمل هم آثار قابل توجه و عمیق در حدی که انتظار می رود تولید و منتشر نمی‌شود.  تعدادی آثار خوب در این سال‌ها منتشر شده‌اند که عمدتا با انگیزه‌های شخصی توسط نویسندگان نوشته شده‌اند و افراد با علاقه و جان خود مایه گذاشته‌اند که البته این میزان نسبت به جامعه ایران به عنوان یک جامعه با سابقه علمی بسیار، ناچیز است. البته مراکز پژوهشی هم که کمابیش فعالیت می‌کنند، با این انگیزه است که پژوهش تعطیل نشود. امروزه در حوزه علوم اجتماعی کشور شاید حدودا کمتر از ده موسسه جدی پژوهشی دولتی و عمومی داشته باشیم و بخش خصوصی هم من سراغ ندارم که در این حوزه فعال و اثر گذار باشد. تعداد پژوهش‌ها و آثار منتشره نوآورانه برای جامعه ایران با این جمعیت و پناسیل علمی و ظرفیتی که از دانشجویان و دانشمندانی که در سراسر جهان دارد، بسیار ناچیز است و ما در حال حاضر حداقل می بایست چندصد مرکز پژوهشی فعال علوم انسانی و اجتماعی می‌داشتیم و سالانه چند هزار اثر جدید و مهم تولید و منتشر می‌کردیم. هرچند همین تعداد نیز قابل تقدیر است که با بودجه‌های اندک و محدویت‌هایی که دارند نگذاشته‌اند چراغ پژوهش خاموش شود. اگر چه نقدهایی هم بر مدیریت پژوهش در آنها وارد است که از جمله می توان روندهای غیررقابتی، غیر شفاف، داوری های ضعیف و عمدتا همدلانه، تولید عمدتا آثار میان مایه، و مواردی از این قبیل اشاره کرد. در همه جای دنیا، علوم انسانی و پژوهش‌های علوم انسانی و اجتماعی به طور جدی حمایت می شوند و به تولید دانش و نظریه و نظریه پردازی مشغول هستند و برای توسعه و پیشرفت آن راه حل ارائه می‌دهند.


منظور شما حمایت توسط نهادهای دولتی است؟


مقصودم ضرورتا حمایت دولتی نیست. در بسیاری از کشورهای دنیا، هم دولت از پژوهش‌های اجتماعی و انسانی به طور جدی حمایت می‌کند، هم شرکت‌های تولیدی و صنعتی و موسسات خیریه حمایت می‌کنند، هم بخش‌هایی از اوقاف در خدمت پژوهش‌های علوم انسانی و اجتماعی است، و هم اینکه دولت با وضع قوانینی، برخی شرکت‌های تولیدی یا رستوران‌ها و فروشگاه‌های زنجیره‌ای را وادار می‌کند بخشی از درآمد خود را به دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی بپردازند. گاهی نیز این وجوه برای کاهش خشونت‌های اجتماعی، کاهش خشونت علیه زنان، حفظ محیط زیست، آموزش حقوق شهروندی، باسواد شدن افراد فقیر و کاهش ناهنجاری‌های اجتماعی مانند اعتیاد و قاچاق و یا کاهش آسیب‌های روانی هزینه می‌شود. ضمن اینکه گاهی موسسات پژوهشی با سایر موسساتی که در عرصه عمل فعالیت می‌کنند، پیوند دارند یا یکی می‌شوند و توأمان بر اساس مبانی نظری و علمی و در عمل، به حل مسائل می‌پردازند. مقصودم علاوه بر حمایت دولتی، حمایت تمام بخش‌های توانمند جامعه است. در ایران رایج نیست که برای گسترش و تعمیق پژوهش و دانش وقف صورت گیرد مگر مواردی که در مورد مدارس علمیه از گذشته بوده است. همچنین این نگرش و فرهنگ که کارخانه‌ها و شرکت‌ها و افراد دارای امکانات مادی در عرصه‌های پژوهش علوم انسانی و اجتماعی سرمایه گذاری کنند در ایران وجود ندارد. در بسیاری از کشورهای دنیا دولت با وضع قوانینی، بنگاه‌ها، کارخانه‌ها و موسسه‌های خصوصی را موظف کرده که بخشی از درآمد خود را برای پژوهش در حوزه علوم انسانی و دانشگاه‌ها صرف کنند که موجب رشد و ارتقای جامعه و احترام به حقوق شهروندی می شود و امنیت جامعه را بالا برده و سود آن به تمام مردم بر می‌گردد، در ایران به چنین اموری چندان توجه نمی‌شود.


شما به نقش تمام اعضای جامعه و وظیفه آن‌ها اشاره کردید، به نظر شما نسبت علوم انسانی با فضای فکری و ایدئولوژیک جامعه به چه شکل است و این فضا چقدر بر تولید آثار این حوزه تاثیر می‌گذارد؟


جامعه یک مفهوم کلان با مصادیق متعدد است. ابتدا باید روشن کنیم مقصود از جامعه که علوم انسانی و اجتماعی می تواند با آن نسبت داشته باشد چیست. علوم انسانی و اجتماعی در سه سطحِ ساختاری، نگرشی، و بروندادی با جامعه نسبت دارد، سطح ساختاری شش حوزه را شامل می‌شود که عبارتند از؛ نخست منافع ملی، که در کلِ نظام بین الملل معنی می‌دهد. دوم هویت ملی، امنیت ملی و موارد مشابه که در سطح ملی و  منطقه‌ای مصداق دارد، سوم حوزه قانون اساسی و ساختارهای کلان و اساسیِ کشور، چهارم نهادهای کلانِ سیاستگذار و قانونگذار، پنجم حوزه‌های تصمیم گیری که به مشارکت تمام قوا و نهادهای کشور نیاز دارد، و حوزه ششم قوای سه گانه و سایر نهادهای خارج از این سه قوه، که در راستای وظایف خود تصمیم گیری و عمل می کنند. سطح دوم که نگرشی است به نگرش‌ها و باورهای موجود در جامعه در پنج حوزه بر می‌گردد، نخست نگرش‌های کلانِ حاکم بر کل نظام سیاسی(که ممکن است گاهی با قانون اساسی و منافع ملی هم تفاوت داشته باشد)، دوم نگرش‌های خُردِ حاکم بر ذهن حاکمان و تصمیم گیران و مدیران نظام سیاسی، سوم نگرش های حاکم بر هر کدام از قوا و نهادهای موجود در نظام سیاسی، چهارم نگرش‌های هر کدام از جناح‌ها، احزاب، و گروه‌های سیاسی، و پنجم باورها و نگرش‌های عموم مردم. سطح سوم سطح برونداد و نتیجه است که به عموم مردم مربوط می شود و انتظاری است که از کل دستگاه حکومت و نظام علمی و معرفتی کشور دارند، مردم می‌گویند تمامی منابع کشور و ساختارهای حکومت و قدرت و دانشگاه‌ها و نظام علمی و معرفتی را با تمام اختیارات به عده‌ای سپرده‌ایم، انتظار می‌رود در سه حوزه نتیجه و دستاورد مورد انتظار را ببینیم، نخست در حوزه ساختاری و کلان کشور، به این معنی که یک کشور پیشرفته با جدیدترین امکانات و زیرساخت ها، با اقتصاد پویا و در حد عرف دنیا، و صنعت و فناوری لازم و عزّت نفس در دنیا داشته باشیم. دوم از رفاه نسبی و اشتغال و جدیدترین امکانات رفاهی، آموزشی، پزشکی درمانی، برخوردار باشیم، حوزه سوم اینکه در امور فردی و شخصی از مشاوره ازدواج گرفته تا حل مشکلات خانوداگی، ناراحتی‌ها و آسیب‌های روحی، مشاوره‌های حقوقی و اقتصادی و مواردی از این قبیل، متخصصان علوم انسانی و اجتماعی در دسترس باشند و با تخصص و مهارت بتوانند راهنمایی کنند و مشکلات مردم  را حل کنند. مردم و جامعه از یک پزشک متخصص انتظار دارند خوب درمان کند، و یک مهندس معمار جاده و ساختمان درست و استاندارد بسازد، و یک مهندس پرواز هواپیما را به درستی بررسی و عیب یابی کند،  و یک معلم خوب درس بدهد، و یک روحانی احکام دین را به مردم بیاموزد و نسبت به رعایت اصول اخلاقی و تضییع حق الناس هشدار بدهد، و یک نظامی، خوب بجنگد و حافظ امنیت کشور باشد، و یک شرکت خودروساز خودروی خوب تولید کند، و یک نانوا نان خوب بپزد، و یک پاکبان خیابان را به خوبی تمیز کند، و در نهایت متخصصان علوم انسانی و اجتماعی هر کدام در حیطه تخصصی خود نقش مؤثر ایفا کنند. در قرن 21 اینها بدیهیات عقلی است و جوامعِ موفق به اینها پایبند بوده اند ولی در ایران ما در فهم و عمل به همین بدیهیات درمانده ایم و در هم ریختگی نقش ها و تخصص ها امری عادی شده است و اغلب افراد، و حتی برخی گروه‌ها و سازمان‌ها در حوزه‌هایی فعالیت و تصمیم‌گیری می‌کنند که از نظر عقلی و علمی و تخصصی حیطه کاری آنها نیست.


فرمودید علوم انسانی و اجتماعی در سه سطح و چهارده حوزه از جامعه دارای نسبت و ارتباط است یا باید باشد. این نسبت‌ها اکنون در ایران به طور دقیق‌تر چگونه است؟


در سطح ساختاری، علوم انسانی و اجتماعی کشور به لحاظ تخصصی چندان حضور و تأثیری ندارد. عمدتا نگاه حاکمان و مدیران به علوم انسانی و اجتماعی یک نگاه ابزاری و درجه دوم است، به همین دلیل در شش حوزه در سطح ساختاری، متخصصان علوم انسانی و اجتماعی نقش تعیین کننده ندارند، و صرفا به عنوان ابزاری که می‌تواند در خدمت باشد از آن استفاده می‌کنند. در این صورت طبیعی است که استادان و صاحبنظران برجسته علوم انسانی و اجتماعی به داشتن نقش ابزاری تن نمی‌دهند و اولین شکاف بین حوزه دانش و تخصص و اجرا از همین جا آغاز می‌شود. در سطح نگرشی، نه تنها علوم انسانی و اجتماعی کشور چندان تأثیر گذار نیست بلکه از آن انتظار دارند تابع و پیرو باشد. نگاه حاکمان و مدیران به علوم انسانی و اجتماعی یک نگاه توجیه گرانه و مشروعیت بخش برای تفکرات و برنامه های آنهاست، یعنی توقع دارند علوم انسانی و اجتماعی کشور دیدگاه‌ها و نظرات آنها را تأیید و تئوریزه کند و مشروعیت بدهد، در سوی دیگر، صاحب‌نظران علوم انسانی و اجتماعی آن دیدگاه ها را سطحی و غیر تخصصی می‌دانند که در درازمدت جز آسیب و ضرر به کشور و منافع ملی و عقب ماندگی و بحران زایی، نتیجه‌ای نخواهد داشت، و شکاف بعدی بین متخصصان و اندیشمندان علوم انسانی و اجتماعی و حاکمان و نخبگان سیاسی در اینجا شکل می‌گیرد. وقتی علوم انسانی و اجتماعی در دو سطح ساختاری و نگرشی نقش و تأثیر جدی نداشته باشد، در سطح برونداد و نتیجه عملا جامعه با انواع مشکلات و بحران‌ها و عقب ماندگی‌ها مواجه می‌شود. در صورتی در سطح برونداد و نتیجه انتظارات از علوم انسانی و اجتماعی برآورده می‌شود که در دو سطح اول این علوم بتوانند نقش و کارویژه خود را در حد تأثیرگذاری ایفا کنند.


دلیل اصلی تداوم این شکاف و جدایی بین علوم انسانی و اجتماعی با سیاست عملی چیست؟


کارویژه و ماهیت علوم انسانی و اجتماعی این است که با موضوعات و مسائل مربوط به انسان و جامعه سر و کار داشته باشد و به همین دلیل در درجه اول، باورها، نگرش‌ها و نظرات، عادتها و فرهنگ عمومی و فرهنگ سیاسی اجتماعی مردم و جامعه و دولتمردان و مدیران را مورد خطاب قرار می دهد و آن را نقد می‌کند و یا راه حل ارائه می‌دهد یا راه‌های بدیل و درست تر نشان می‌دهد. در فرهنگ عمومی ایران، معمولا هر کس بر خلاف میل و نظر افراد سخن بگوید ناراحت می شوند و موضع می‌گیرند یا واکنش نشان می‌دهند و حتی گاهی در فرصت مناسب در صدد انتقام بر می‌آیند. در سطوح ساختاری و سیستمی، جوامعی که در بدویت پژوهشی قرار دارند به محض این که علوم انسانی و اجتماعی با تفکرات و نگرش‌های دولتمردان ومدیران منطبق نباشد، به سرعت آن را نادرست و ناکارآمد تلقی می کنند و فکر می‌کنند علوم انسانی و اجتماعی باید مطابق میل و نظر آن‌ها باشد و علوم انسانی و اجتماعی باید ادله‌ای بیاورد و تحقیقاتی را انجام دهد که نظر آن‌ها را تایید کند. طبیعی است که در علم معمولا این اتفاق نمی‌افتد و کلیت علم مسیر خودش را می‌رود. علوم انسانی و اجتماعی اگر بخواهد به حل مسائل بپردازد و به اصول و اخلاق علمی خود پایبند بماند، باید خود را با اصول و شاخص‌های ذاتی و درونیِ خودش تنظیم کند نه با نگرش‌ها و باورها و منافع مدیران یا جناح های سیاسی و شرایط سیاسی اجتماعی. بنابراین چنانکه گفتیم تضاد از جایی آغاز می‌شود که افراد انتظار دارند علوم انسانی و اجتماعی آنچه را آن‌ها می‌پسندند بگوید و این امر، هم برخلاف ذات علم است و هم با رسالت و تعهد و اخلاق حرفه ای اندیشمندان علوم انسانی و اجتماعی در تضاد است. گاهی متخصصان علوم انسانی و اجتماعی به دلیل پرهیز از مطلق گویی و جزم گرایی و در جهت حل نسبی مشکلات و مسائل جامعه و بهبود شرایط، حاضرند کوتاه بیایند و در خدمت منافع ملی آن کشور باشند. درست هم همین است که علوم انسانی و اجتماعی در خدمت منافع ملی و آینده کشور و تحقق قانون اساسی، و در پی اصلاح باورها و نگرش‌های کلانِ حاکم بر نظام سیاسی باشد. اما مشکل در جایی است که جناح‌های سیاسی و گروه‌ها و حتی افراد، می‌خواهند علوم انسانی و اجتماعی را در راستای نگرش‌ها و منافع سیاسی و گروهیِ خود به خدمت بگیرند و هر جناح سیاسی انتظار دارد موسسات پژوهشی و دانشگاه‌ها در خدمت او باشند. یک جناح سیاسی با تفکرات و سلایقی هشت سال بر کشور حاکم می‌شود و توقع دارد تمام نظام پژوهشی و متفکران علوم انسانی و اجتماعی در خدمت او باشند و هر چه را آن‌ها خواستند انجام دهند. گاهی حتی از این هم تنزل کرده، اشخاص ذی نفوذ توقع دارند علوم اجتماعی و انسانی در خدمت شخص آن‌ها باشد و دانشمندان و پژوهشگران در جهت مقاصد آن‌ها ایفای نقش کنند و اینجاست که تضاد و تعارض بین جامعه علوم انسانی کشور و نظام مدیریت و اداری کشور تشدید می‌شود. این پدیده، هم برخلاف ذات علوم انسانی است که باید به دنبال فهم واقعیت‌ها وحل مسئله‌ها باشد و هم بر خلاف رسالت و وجدان و اخلاق حرفه‌ای دانشمندان علوم انسانی و اجتماعی است.


این جدایی بین حوزه علوم انسانی و اجتماعی و حوزه سیاستگذاری و اجرا چه نتایجی در پی دارد و چگونه می‌توان این شکاف‌ها را از بین برد یا کاهش داد؟


طبعا راه حل‌هایی وجود دارد، با اینحال در جامعه ایران به دلیل وجود مؤلفه‌های قویِّ عوام گرایی و سطحی نگری در فرهنگ سیاسی، این شکاف‌ها به سختی رفع شدنی است. این جدایی ریشه دار و بنیادین است و بین سه حالتِ شکاف، تضاد و تعارض در چرخش است. جدایی بین حوزه علوم انسانی و اجتماعی و حوزه سیاستگذاری و اجرا معلول یک نگرش و یک اقدام است که دو وضعیت را شکل می‌دهند و یک نتیجه هم در پی دارد. نگرشی که وضعیت اول را شکل می‌دهد این است که علوم انسانی و اجتماعی به ناکارآمدی، بی فایدگی، ضعف، و گاهی به خودباختگی و غرب زدگی و انحراف متهم می شود. این نگرش یا دارای رویکرد ایدئولوژیک و اعتقادی،  یا دارای رویکرد علوم پایه ای و مهندسیِ برآمده از خارج از جامعه علوم انسانی، و یا تلفیقی از هر دو است. نتیجه این نگرش در میان مدت و درازمدت، و پنهان یا آشکار، موجب هیچ انگاری و گاهی توهین و تخطئه و به حاشیه رانده شدن علوم انسانی و اجتماعی است. البته شواهد و مصادیق اندکی از درست بودن موارد اتهامی در بخش‌هایی از علوم انسانی و اجتماعی کشور وجود دارد ولی همه علوم انسانی و اجتماعی کشور آن نیست، ضمن اینکه همین مقدار موجود هم با گفتگوی علمی قابل حل است. به جای آسیب شناسی این مواردِ محدود و حل آن در جهت رشد و تقویت و تعالی علوم انسانی و اجتماعی کشور، آن موارد به همه علوم انسانی و اجتماعی تعمیم داده می‌شود و به بهانه‌ای تبدیل می‌شود تا این علوم کوبیده و هیچ انگاشته شوند. اقدام بعدی که وضعیت دوم را شکل می‌دهد این است که منتقدان و گاهی طرد کنندگان علوم انسانی و اجتماعی، و سیاستگذاران و مدیرانِ حامی آنها، سعی می‌کنند خلاء ایجاد شده را از سه راه جبران کنند، نخست اینکه امور و مسائل مربوط به حوزه علوم انسانی و اجتماعی به متخصصانِ حوزهای غیر علوم انسانی و اجتماعی واگذار می شود. دوم اینکه امور به افرادی دارای تحصیلات عالیه در علوم انسانی و اجتماعی سپرده می‌شود یا مورد مشورت قرار می‌گیرند، اینها اغلب استانداردهای ظاهری پژوهش و کار تخصصی را دارند اما به معنای واقعی متخصص و صاحب نظر در علوم انسانی و اجتماعی نیستند و شاید برخی از آنها مصداق فرمایش امام علی(ع) در خطبه 17 نهج البلاغه باشند که آنها را «دانشمند نمای غیر دانشمند» یا «متخصص نمای غیر متخصص» می‌نامند. تعداد این افراد در جامعه امروز ما خیلی زیاد است. گاهی نیز این افراد نه به اقتضای دانش و تخصص و پژوهش، بلکه بنا به مصالح و شرایط و منافع خود سخن می‌گویند و پس از مدتی هم از صحنه بدر می شوند. دودسته فوق هم پرستیژ تحصیلاتی و تخصصی دارند و هم مطیعانه در راستای منویات دولتمردان ومدیران سخن می گویند و راه حل می دهند، و این بر خلاف نظر امام علی(ع) در نامه 53 نهج البلاغه است که حاکمان باید با دانشمندانی گفتگو و مراوده کنند که حقایق تلخ را که خوششان نمی آید به آنها می‌گویند. راه سوم روی آوردن به کارهای ترویجی، تبلیغی و فرهنگی برای پر کردن خلاء های علمی و پژوهشی است، روی آوردن به کارهای رسانه‌ای و ایجاد فضاهای رسانه‌ای و شکل دهی به ذهن افراد جامعه توسط رسانه‌ها. در صورتی که به این نکته مهم توجه نمی‌شود که شاید بشود در کوتاه مدت جامعه را به این روش سرگرم یا قانع کرد اما جامعه برای تداوم حیات پویا و سعادتمند و حل مشکلات و مسائل عمیق خود از یک سو، و رشد و پیشرفت از سوی دیگر، به دانشمندان و متخصصان علوم انسانی و اجتماعی نیاز دارد تا با پژوهش ها و برنامه‌های درازمدت راه‌های برون رفت از مشکلات و پیشرفت و توسعه را بیابند. پیامد مهمی که برآمده از دو وضعیت قبلی است این است که پس از مدتی، جامعه در مشکلات، مسائل، و گاهی بحران‌ها قرار می گیرد، و هر بیشتر برای نجات دست و پا می زند بیشتر فرو می‌رود. با خسته شدن جامعه به دلیل دست و پازدن های مکرر، مشکلات جدیدتری سر برمی‌آورند و افراد معضل درست کن جَری می‌شوند و فرصت می‌یابند آنها نیز ضربه‌ای بر این جامعه و دولت خسته و کم رمق وارد کنند. نخبگان سیاسی و مدیران و مسببان که نمی‌خواهند این شرایط را قبول کنند چون نتیجه عملکرد خود آنهاست، سه شیوه در پیش می گیرند: نخست انکار برخی مسائل و مشکلات، دوم توجیه برخی دیگر از مسائل و مشکلات، و سوم خو گرفتن با برخی دیگر از مسائل و مشکلات و عادی پنداشتن آنها، با این استدلال که در بسیاری از جوامع و حتی کشورهای پیشرفته نیز چنین مشکلاتی وجود دارد. هر کشوری به این وضعیت برسد بسیار نگران کننده است و حداقل پیامد آن عقب ماندگی عمیق جامعه در تمام عرصه های علمی، فرهنگی، اقتصادی، صنعتی، زیرساختی و ... است. این وضعیت نتیجه بی توجهی به علوم انسانی و اجتماعی، و برخورد عوام گرایانه، غیر تخصصی و ایدئولوژیک با آن است. 


اقدام اولیه و شروع کاری برای حل مشکل جدایی علوم انسانی و اجتماعی از حوزه سیاستگذاری و اجرا از کجا باید باشد؟


به نظر می‌رسد متخصصان و صاحبنظران علوم انسانی و اجتماعی کشور به اقتضای شغل و رشته و تخصص از یک سو، و به اقتضای تعهد و مسئولیت اجتماعی و اخلاق حرفه‌ای از سوی دیگر، آماده همکاری هستند، این دولت و حاکمان و دستگاه های اجرایی هستند که باید اراده کنند و در پنج قالب قانونمند، ساختارمند، نظارتمند، نتیجه مند، و بازخواست مند، دانشمندان و متخصصان علوم انسانی و اجتماعی را در نظام تصمیم گیری و اجرا مشارکت دهند. پیامبر اکرم(ص) به طور مکرر فرموده‌اند که حاکمان و سیاستمداران باید به نزد دانشمندان و متخصصان و علما بروند و از آن‌ها راهکار بخواهند و نه بر عکس. پژوهشگران و متفکران و مراکز پژوهشی و دانشگاهی نیازی به مدیران اجرایی و نظام سیاسی ندارند و در اصل این نظام سیاسی است که به دانشمندان و متخصصان نیاز دارد و برای اداره بهتر خود باید از آن‌ها کمک بخواهد. همچنین امام علی(ع) معتقدند که حاکمان و سیاستمداران و سیاستگذاران باید با دانشمندان و متفکران نشست و برخاست کنند و نظرات آن‌ها را بخواهند و حتی اگر نظرات دانشمندان برخلاف سیاستگذاران باشد باید به آن گردن بنهند و تحمل کنند. متخصصان و متفکران به تبع دانش و تخصصی که دارند از جایگاه بالایی برخوردارند. یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ(مجادله: 11). اما در ایران بر عکس است، مدیران و تصمیم‌گیران همان برخوردی را که با کارمندان و کارکنان زیر دست خود دارند را می‌خواهند با متفکران علوم انسانی و اجتماعی داشته باشند و انتظار دارند که متخصصان در خدمت آن‌ها باشند و اظهار ارادت و اطاعت کنند. در حالی که این انتظار و رفتار، هم برخلاف ذات علوم انسانی و اجتماعی است و هم اینکه دانشمندان و متخصصان، فارغ از زمان و مکان و افراد، معمولا چنین شرایطی را نمی‌پذیرند. در دنیای امروز هم این متخصصان و دانشمندان هستند که برای حاکمان خط مشی تعیین می‌کنند و راه درست را نشان می‌دهند، و این حاکمان و سیاستمداران هستند دست نیاز به سمت مراکز علمی پژوهشی دراز می‌کنند. یک دلیلِ پیوند نخوردن متفکران و سیاستمداران این است که علوم انسانی و اجتماعی و پژوهشگران این حوزه 50 سال و صد سال آینده یک کشور را می‌بینند اما در کشورهایی که نهادسازی و نظام سازیِ عمیقی صورت نگرفته، یک حزب و جناح سیاسی و رئیس جمهور و وزیر بیشتر از 8 سال را نمی‌تواند ببیند، چرا که این خاصیت احزاب سیاسی است که نمی‌توانند به عمق بروند و این وظیفه به عهده محققان و دانشگاهیان گذاشته شده است.


البته در این میان انتقاداتی هم که به خود اصحاب علوم انسانی و دانشگاه وارد می‌شود مانند غلبه کمی گرایی و تمرکز بر نوشتن مقاله و هر اثری برای ارتقا پیدا کردن در سیستم آموزشی.


انتقادات زیادی بر خود اصحاب و جامعه علوم انسانی و اجتماعیِ کشور وارد است و یکی همین است که شما فرمودید. به قول سعدی: تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم. ولی فعلا مشکل اصلی اینها نیست، مشکلی که سبب رکود نسبی و کم نشاطی علوم انسانی و اجتماعی شده عمدتا از بیرون است. اگر آن مشکلات تخفیف پیدا کند پرداختن به مسأله های درونی این علوم در اولویت قرار می‌گیرد. درباره غلبه کمّی گرایی که فرمودید، این هم مشکلی است که از خارج از حوزه علوم انسانی و اجتماعی بر این حوزه تحمیل شده است. غلبه کمّی گرایی به عنوان مهمترین آفت، توسط سیاستگذاران و قانونگذاران ایجاد شده و اینها عمدتا غیر متخصصان علوم انسانی و اجتماعی بوده اند. در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، همیشه سیاستگذاری و تعیین خط مشی و مدیریت دانش، توسط متخصصان علوم فنی مهندسی، علوم پایه، و علوم پزشکی صورت گرفته است. هیچوقت متخصصان علوم انسانی و اجتماعی نقش تعیین کننده و معنا دار نداشته‌اند. در شورای عالی انقلاب فرهنگی و کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس هم وضع کمابیش به همین صورت بوده است و مؤلفه‌های دیگری هم دخیل بوده‌اند که مهمترین آن سیاست زدگی است. این دو عامل مهم یعنی تصمیم گیری متخصصان غیر علوم انسانی و اجتماعی برای این علوم و سیاست زدگی، سیاستگذاری و قانون گذاری در باره این علوم را عوام گرایانه کرده و آسیب‌های بسیاری به این علوم زده که یکی از آنها کمّی گرایی در دو عرصه است که علوم انسانی و اجتماعی را تا حدی از رسالت اصلیِ آن منحرف کرده و ضررهای جبران ناپذیری وارد کرده که تا دهه های متمادی باقی خواهد ماند، این دو عرصه عبارتند از: نخست کمّی گراییِ آموزشی: که گسترش آموزش عالی و تأسیس انواع و اقسام دانشگاه‌ها در شهرهای بزرگ وکوچک بدون داشتن زیرساخت ها و شرایط لازم را شامل می‌شود. کمّی گراییِ آموزشی و گسترش آموزش عالی، دو پیامد مهم در پی داشته است، پیامد اول ظهور و وجود صدها هزار بلکه چند میلیون افراد دارای مدرک، که توانایی درک و حل مسأله و کارایی در حد مدرک خود را ندارند ولی مدعی هستند و از جامعه و دولت انتظار دارند و موجب نارضایتی آنها و خانواده هایشان نیز شده است. پیامد دوم رواج پایان نامه فروشی و مقاله فروشی و کارچاق کنی چاپ مقالات است، که اقداماتی بسیار غیر اخلاقی و سخیف به شمار می روند و جامعه علمی ایران را بی اخلاق و حیثیت ایران را در کل دنیا خدشه دار کرده است. اوج کمّی گراییِ آموزشی در دهه هفتاد در دوره لیسانس بود، در دهه 80 به فوق لیسانس و در دهه 90 به دوره دکترا رسید و هم اکنون در دوره دکترا در اوج است و آثار زیانبار  این کمّی گرایی در مقطع دکترا برای آینده کشور بسیار مخرب و زیانبار خواهد بود.


دوم کمّی گرایی پژوهشی: کمّی گرایی پژوهشی توجه به تعداد مقاله‌ها و کتاب در سیستم ارتقای دانشگاه‌ها بدون توجه به مسأله محوری و هدفمندی را شامل می‌شود. بسیاری از مقالات و کتاب‌ها برای گرفتن پایه و ارتقا نوشته می‌شوند و نه برای حل مسأله‌های کشور. ضمن اینکه آن دسته هم که برای حل مسأله‌ها و مشکلات نوشته می‌شوند از سوی سازمان‌ها و دستگاه‌های اجرایی استقبال نمی‌شوند و تقاضایی وجود ندارد. با در نظر گرفتن تمام شرایط، می‌توان گفت همین کمّی گرایی تا حدی به ظهور نشریات علمی و انتشار مقالات منجر شده و کتاب‌هایی نوشته شده که آثار خوبی هم در میانشان است، بنابر این تا زمانی که سازوکار دیگری برای جایگزینی ایجاد نشود این رویکرد کمی در نگارش مقاله و کتاب را ناچارا و از روی اضطرار باید حفظ کرد ولی حتما باید به سوی کیفی تر و هدفمند تر کردن آن حرکت کرد. منتقدان به این رویکرد کمّی در شرایط فعلی حرفشان درست است اما برداشتن این فرآیند نیز نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه بدتر هم می‌شود و همین آثار نیم بند هم تولید نخواهد شد و پویایی حداقلیِ موجود هم کمتر می‌شود. آفت و مشکل دیگر در همین زمینه، الزام استادان به چاپ مقاله در مجلات نمایه شده در «وب آو ساینس» است که دانشگاه تهران و احتمالا برخی دانشگاه‌های دیگر آن را شرط لازم و قانونی برای ارتقا گذاشته‌اند. به نظر من هم حضور بین‌المللی و هم رقابت بین‌المللی برای استادان علوم انسانی و اجتماعی ما ضرورت تامّ دارد. برای ادامه حیات و پویایی علوم انسانی و اجتماعی در ایران، ما باید به سمت بین‌المللی کردن آموزش عالی ایران در هر دو حوزه آموزش و پژوهش به پیش برویم. اما این حضور علمی و بین‌المللی در قالب یک برنامه نظام مند و بلندمدت شدنی است نه با تصمیمات سطحی و تک بعدی و مقطعی، که هم موجب سرگردانی می‌شود و هم زحمت و دردسر برای استادان در پی دارد. همین موضوع انتشار مقاله در مجلات خاصی که دانشگاه تهران در نظر دارد، یک ضرر و آسیب برای استادان، و یک ضرر و آسیب برای خود علوم انسانی و اجتماعی در پی داشته است. آسیب و ضرر برای استادان واعضای هیأت علمی این است که به دلایل متعدد از جمله فضای سیاسی و بین‌المللی نمی‌توانند مقالات خوب خود را در مجلات خارجی چاپ کنند. تقریبا از سال 88 به بعد فضای ضد ایرانی در دنیا اوج گرفت و به سبب تبلیغات یک طرفه رسانه‌های خارجی و برخی رفتارهای داخل که مکمل و مؤید آن تبلیغاتِ ناصواب بود، جایگاه و شأن ایران در دنیا به شدت تنزل کرد. این فضای بدبینی و ضد ایرانی به  مجامع علمی هم رسیده و اغلب مجلات مورد تأیید دانشگاه تهران، مقالات علوم انسانی و اجتماعی ما را از ایران به سختی می‌پذیرند و گاهی با تحقیر و رفتارهای توهین آمیز همراه است. اما آسیب و ضرری که الزام چاپ مقالات در برخی مجلات خاص برای خودِ علوم انسانی و اجتماعی کشور در پی دارد این است که ما عمدتا مجبور می‌شویم در جهت اهداف آنها بنویسیم و خلاءهای علمی آنها را پر کنیم و نیازهای علمی آنها را برآورده سازیم. هر فصلنامه چارچوب و اهدافی دارد و برای برآوردن یک نیاز نظری یا کاربردی تأسیس شده است. استادان ما مجبورند ماه‌ها برای نوشتن مقاله‌ای وقت بگذارند که مسأله جامعه دیگری است و این امر هدفمندی و مسأله محوریِ علوم انسانی و اجتماعی را در داخل کاهش می‌دهد. این تصمیم را نیز متخصصان غیر علوم انسانی و اجتماعی برای علوم انسانی و اجتماعی گرفته‌اند.


برای کاهش کمّی‌گرایی در علوم انسانی و اجتماعی و افزایش پویایی کیفی و درونیِ آن چه راه‌هایی وجود دارد؟


در حال حاضر اولا سیاستگذاری‌ها و تصمیم گیری ها برای علوم  انسانی و اجتماعی کشور بر مدار سابق و همچنان به سمت کمّی گرایی است و همچنان رویکرد غیر متخصصانه و سیاست زده بر سیاستگذاری و تصمیم گیری برای این علوم حاکم است. ثانیا به دلیل کمبود شدید بودجه، حوزه علوم انسانی و اجتماعی به لحاظ سیستماتیک پویایی چندانی ندارد و فعالیت‌ها عمدتا فردی است که آن هم بُرد محدودی دارد. اساسا سرمایه گذاریِ معناداری روی علوم انسانی و اجتماعی انجام نمی‌شود. ثالثا اغلب بخش های جامعه و اجزای دولت به سمت سطحی‌گرایی، شعارزدگی، ظاهرگرایی، روزمرگی، مقطع نگری و مواردی از این قبیل به پیش می‌روند و هر روز تشدید می‌شود و این امر ریشه در «عوام گرایی ساختارمند» دارد. در چنین شرایطی ما چگونه انتظار داریم کمّی گرایی در نظام آموزش عالی و علوم انسانی و اجتماعی کشور کاهش یابد و به سمت کیفیت و پویایی برود؟ طبیعی است که جامعه علوم انسانی و اجتماعی کشور هم تابعی از کل جامعه است، وقتی سطحی گرایی ارزش، و روزمرّگی قاعده، و دنبال درآمد دویدن دغدغه مراکز علمی می شود، طبیعی است که دانشگاه‌ها و تولید آثار علوم انسانی و اجتماعی هم تحت تأثیر قرار می‌گیرند و پیامدهای آن در نشر هم پدیدار خواهد شد. این روند به شدت علوم انسانی اجتماعی را تنزل داده، گاهی از محتوا تهی کرده، و به کارآیی و فلسفه وجودی آن آسیب زده است. همچنین آن را دچار ظاهر گرایی و روزمرگی کرده و از اهداف بلند مدت و استراتژیک باز داشته است.


اگر بخواهیم علوم انسانی و اجتماعی و آثار منتشره این حوزه را به سمت کیفی گرایی ببریم باید در درجه اول آفات و موانع و علل آسیب زا را کاهش بدهیم که به برخی از آنها اشاره کردم، و در مرحله بعد زمینه‌ها، لوازم و الزامات آن را از راه‌های مختلف فراهم کنیم. این راه‌ها متعددند که فرصت پرداختن نیست و من فقط به چند مورد اشاره می‌کنم. نخست این که علوم انسانی و اجتماعی نیز مانند همه پدیده‌های دیگر در عرصه رقابت رشد می‌کند. در علوم انسانی و اجتماعی باید همه تفکرات و نگرش‌ها حضور داشته باشند و رقابت کنند تا در فرایند رقابت، هم افزایی صورت گیرد و یکدیگر را رشد دهند و تقویت کنند. بنابراین یک بخش از رشد و تقویت علوم انسانی منوط به آزاد بودن اظهار نظر و نظریه پردازی و تفکر است. این رقابت و پنجه در افکندن با رقیب و درگیری نظریه ‌های مختلف با هم، همه نظریه‌های علوم انسانی و اجتماعی را تقویت می‌کند و موجب شور و نشاط می‌شود. در جامعه علمیِ خمود و بی نشاط و بی انگیزه، رشد و پیشرفتی حتی برای نظریه‌های موافق حاکمیت وجود ندارد. دولت باید از نظریه‌های علوم انسانی و اجتماعیِ مخالف خود دست کم به خاطر حفظ و تقویت تفکر موافق خود حمایت کند. در حال حاضر نه تنها از اندیشه‌های علمیِ مخالف حمایت نمی‌شود بلکه حتی نظریه‌پردازی‌ها و تولید دانش و اندیشه موافق دولت و حکومت هم حمایت نمی‌شوند و در وضعیت نامناسبتی از امکانات و بودجه هستند. راه دوم اینکه سازمان‌ها، و نهادهای عمومی و دولتی، گروه‌ها و جناح های سیاسی  و تمامی اشخاص حقیقی و حقوقی و رسمی و غیر رسمیِ خارج از جامعه علمیِ علوم انسانی و اجتماعی، در این حوزه دخالت و ورود نکنند تا این علوم راه خود را بیابند و برنامه ها و طرح های درازمدت برای خود طراحی و پیگیری کنند. سوم اختصاص بودجه درخور و فضا و امکانات متناسب با شأن دانش و دانشمندان است. راه چهارم و مهم وارد شدن در رقابت بین المللی است، ایران کشوری با پیشیبنه علمی و فرهنگی چند هزار ساله است و علوم انسانی و اجتماعیِ نحیف و عمدتا مصرف کننده فعلی در شأن این کشور نیست. علوم انسانی و اجتماعی ایران باید وارد عرصه بین‌المللی شود و به تدریج خود را تقویت کند تا بتواند با علوم انسانی و اجتماعی دنیا رقابت کند. در میراث علمیِ اسلامی ایرانی و در متون و آموزه‌های اسلامی‌ ظرفیت‌های بسیاری  وجود دارند که می‌توانند به مثابه پشتوانه در حوزه علوم انسانی نظریه پردازی و در قالب‌های امروزین و دانشگاهی ارائه شوند. ادبیات غنیِّ فارسی و اندیشه‌های دانشمندان و فیلسوفان و شاعرانِ حکیم ایرانی اعم از فردوسی، نظامی، سنایی، مولوی و ... مملو از ایده‌ها و بنیان‌های معرفتی است که می‌تواند در حوزه علوم انسانی و اجتماعی در قالب‌های امروزی مطرح شود و برای امروز مفید باشد و ظرفیت ارائه بین‌المللی داشته باشد. نهج البلاغه و نهج السعاده یک ظرفیت بزرگ علمی و پژوهشی است که می‌تواند نظریه پردازی شود و در دنیای امروز مطرح باشد اما مسئله این است که ما اصلا در دنیای امروز حضور نداریم. شما امروز هر مرکز مهم دانشگاهی و پژوهشی در دنیا را بررسی کنید استادان متعددی از کشورهای در حال توسعه می‌بینید که دولتشان آن‌ها را فرستاده و تامین مالی می‌کند. آن‌ها از این طریق هم با مباحث روز دنیا آشنا می شوند و هم اقتضائات رقابت‌های بین‌المللی را درک می‌کنند ولی در این مراکز و دانشگاه‌ها به ندرت یک ایرانی دیده می شود که از طرف دولت ایران اعزام شده باشد. قوانین و حمایت‌های ایران از فرصت‌های مطالعاتی در مقایسه با کشورهای مشابه بسیار ناچیز و تقریبا هیچ است در حالی که امروزه تمام دولت‌ها و حکومت‌ها سرمایه‌گذاری‌های کلانی برای تحقیقات علوم انسانی و اجتماعی و حضور دانشجویان و استادان خود در دانشگاه‌های مهم دنیا انجام می‌دهند تا بتوانند با متفکران جهانی تبادل علمی داشته باشند و علوم انسانی و اجتماعی خود را در دنیا مطرح کنند. در ایران برای مثال دانشگاه تهران یکی از کارهایی که کرده این است که برای ارتقای اساتید آنها را الزام کرده مجلات خاص خارجی مقاله چاپ کنند بدون این که زمینه ها و الزامات آن را فراهم کند یا کارشناس و دستیاری در اختیار استادان بگذارد، یا اعتبار پژوهشیِ مورد نیاز را بدهد.  یعنی عملا هیچ کمکی نمی کند و نمی تواند بکند چون دانشگاه ها هم تابع الزام ها و سیاست ها و خط مشی های خارج از دانشگاه هستند و آن الزام ها و شرایط و سیاست ها اغلب مبنای علمی و عقلی و تخصصی برای رشد علوم انسانی و اجتماعی ندارند. در کشورهای مختلف دنیا از چین و ژاپن گرفته تا کشورهای اروپایی و آمریکا، استادان اعتبارات پژوهشی خیلی بالایی دارند، در حدی که ما شرمنده می شویم بگوییم در دانشگاه تهران گرنت یا اعتبار پژوهشی داریم. روشن است در چنین شرایطی استادان و پژوهشگران ایرانی هیچگاه نخواهند توانست در عرصه علوم انسانی و اجتماعی در دنیا حضور داشته باشند چه برسد که رقابت کنند و اندیشه‌ها و تفکرات ایرانی و اسلامی را آنجا مطرح کنند.


پس در اینجا به نوعی به نهادهای سیاستگذار و تصمیم گیر می‌رسیم.


بله همینطور است، و مشکل اصلی این است که علوم انسانی و اجتماعی دغدغه نهادهای سیاستگذار و تصمیم گیر ذیربط نیست، آن‌ها بیشتر دغدغه سیاسی دارند، و بسیاری نیز تخصصی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی ندارند. از طرف دیگر وزارت علوم به عنوان مهمترین سازمان اثر گذار در این حوزه، همیشه یک نگاه درجه چندم به علوم انسانی و اجتماعی داشته است چرا که در طول تاریخ وزارت علوم، تقریبا همیشه متخصصان علوم پایه و فنی مهندسی یا پزشکان مدیریت داشته‌اند و به نظر می‌رسد این وزارت خانه در سیاستگذاری و مدیریت علوم انسانی و اجتماعی موفق نبوده است و مدیران ارشد وزارت علوم در دوره‌های مختلف تصویر دقیق و روشنی از علوم انسانی و اجتماعی نداشته‌اند در حالی که اغلب فکر می‌کردند دارند. کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس یا شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز بیشتر دغدغه‌های سیاسی و فرهنگی دارند و کم‌تر دغدغه‌های علوم انسانی و اجتماعی در آن‌ها و جود دارد. به نظرم یکی از راه‌های برون رفت از این مشکل این است که حوزه فرهنگی و تبلیغی و ترویجی در این نهادها از سیاستگذاری علمی و پژوهشی علوم انسانی و اجتماعی جدا شود و فقط متخصصان علوم انسانی و اجتماعی به دور از گرایش های سیاسی برای آن سیاستگذاری و قانونگذاری کنند. ما از سال 84 و به خصوص 88 به این طرف به تدریج شاهد شکل گیری یک جریان ضد علم و ضد تخصص در کشور هستیم. جریانی که در داخل جامعه علمی کشور است و در نهادهای متصدی علم هم حضور دارد و برخی از منادیان آن عضو هیأت علمی دانشگاه هم هستند ولی وجوه سیاسی و شعارگرایی و سطحی نگری در آن غالب است و به نظر می‌رسد بینش یا اعتقاد چندانی نسبت به ضرورت و اهمیت علوم انسانی و اجتماعی نداشته باشند و می توان آن را «عوام گرایی نخبگانی» نام نهاد. این جریان ضد علم آسیب زیادی به علوم انسانی و حوزه پژوهش زده که می‌توان نمونه‌های مختلف آن را استخراج کرد و نشان داد.


شاید نظر آنها و بسیاری از مدیران این است که علوم انسانی و اجتماعی انعکاس دهنده نیازها و واقعیت‌های جامعه نیست. آیا به نظر شما هست؟


فرض را بر این می‌گذاریم که بخش عمده‌ای از علوم انسانی و اجتماعی ما منعکس کننده نیازهای جامعه نیست یا در حل مشکلات جامعه ناتوان است. اما بخش دیگری از این علوم و متخصصانِ آن، هم نیازهای جامعه را منعکس می‌کنند و هم توانایی ارائه راه حل برای حل نیازهای جامعه را دارند و هم می‌تواند به حل مسئله‌ها و مشکلات کمک کنند، حال پرسش این است که از همین مقدار هم چقدر از سوی دولتمردان و حاکمان و تصمیم‌گیران استقبال و استفاده شده است؟ همان تعداد محدود از متفکران و استادان علوم اجتماعی کشور که قادر هستند واقعیت های جامعه را درک و مسئله‌های مختلف را حل کنند تا چه در حد سیاستگذاری‌ها حضور دارند و تا چه حد حرف و نظر آن‌ها و نتایج یافته‌هایشان برای تصمیم‌گیران ملاک است؟ پاسخ روشن است، تقریبا هیچ یا اندک و یک دلیل آن همان «توهم دانایی» است. ابتدا باید از سوی دولت و نظام سیاسی تقاضا برای دریافت نظرات و راه حل مسائل از صاحبنظران علوم انسانی و اجتماعی وجود داشته باشد. جامعه‌ای که در بدویت پژوهشی به سر می‌برد و «توهم دانایی» دارد، اصلا احساس نیاز نمی‌کند که علوم انسانی و اجتماعی را به کار ببندد چه این علوم انسانی قادر باشند مسائل و مشکلات را حل کنند و چه قادر نباشند. در هر حال تقاضای جدی و ساختاری از سوی سیاستگذاران وتصمیم گیران برای بهره‌مندی از علوم انسانی و اجتماعی وجود ندارد.


به نظر شما جریان‌هایی چون بومی‌سازی علوم انسانی که در دهه‌های گذشته در فضای فکری کشور ایجاد شده‌اند چه دستاوردی برای علوم انسانی و اجتماعی داشته‌اند؟


ایده علوم انسانی و اجتماعیِ بومی ایده بسیار درست و ضروری برای کشور بود که دچار سیاست زدگی و قربانیِ آن شد. به عبارت دیگر، گروه‌ها و جریان‌های سیاسی و رسانه‌ها وارد بحث تخصصی و مهم بومی سازی شدند و آن را سیاسی و خطی و جناحی کردند و به تسویه حساب و کوبیدن این و آن پرداختند و هر کدام اهداف خاص خودشان را دنبال کردند، در اصل هیچکدام دنبال بومی سازی این علوم نبودند چون نه توان آن را داشتند و نه اغلب قدرت درک آن را. سخن زبان حال علوم انسانی و اجتماعی کشور این است که گروه ها و جریان‌های سیاسی اجازه بدهند این بخش از جامعه علمی سرنوشت خودش را تعیین کند و راه خود را برود. خاصیت حزب و گروه و خبرگزاری و روزنامه‌هایی که به این جریان‌ها متصل هستند این است که دنبال روزمرگی و فضاهای رسانه‌ای و جوسازی‌های مقطعی باشند چرا که ذات و کار ویژه آن‌هاست. اما علوم انسانی و اجتماعی این گونه نیست، موضوع مهمی مثل خلق علوم انسانی و اجتماعی بومی به آرامش و تفکر و تامل و تعمق از یک سو، و بودجه های کافی از سو ی دیگر نیاز دارد و باید چشم انداز چند دهه ای و چند قرنی برای خودش تعریف کند. بنابراین جریان‌های سیاسی کشور باید دست از سر علوم انسانی و متفکران و محققان آن بردارند. این جریان ها اگر چه ممکن است با انگیزه خدمت وارد شوند ولی با ورود خود نه تنها خدمتی نمی‌کنند بلکه به شدت به این علوم هم آسیب می‌زنند. یکی از موضوعات همین بومی‌سازی است که به عنوان یک بحث تخصصی و مهم باید به متخصصان علوم انسانی و اجتماعی کشور واگذار شود. بومی سازی کاری عمیق است که در دراز مدت و چند دهه به ثمر می‌رسد نه به گونه ای که عده‌ای گمان می‌کنند با برگزاری چند جلسه و مصاحبه و همایش می‌توان بومی سازی انجام داد. تولید علوم انسانی و بومی کردن آن قواعد خاص خودش را دارد و تا علوم انسانی و اجتماعی از سیاست جدا، و استقلال آن به رسمیت شناخته نشود، جان نخواهد گرفت.


بگذارید نگاهی هم به عرصه نشر آثار بیاندازیم، شما جریان‌های حاکم در فضای نشر و ارتباط آن با چرخه تولید را چقدر در وضعیت علوم انسانی مهم می‌دانید؟


جریان‌های حاکم در فضای نشر تابع و عَرَضی هستند و جریان‌های موجود در فضای تولید متبوع و ذاتی. هر گونه تغییر و تحول در حوزه نشر تابع تغییر و تحولات عمیق تر در حوزه تولید دانش و اندیشه است. تولید دانش و اندیشه و نظریه در حوزه علوم انسانی و اجتماعی اقتضائات ویژه خود را دارد که تابع علل و عوامل دیگری است و چندان تابع بازار نشر نیست ولی بازار نشر تابع حوزه تولید دانش و اندیشه است. ما فارغ از بحث انتشار، ابتدا باید بتوانیم اندیشه و دانش و نظریه تولید کنیم. ممکن است هدف بسیاری از پژوهش های علوم انسانی و اجتماعی ضرورتا نشر نباشد. با این حال چون در مجموع در عرصه تولید دانش قوی و پربار نیستیم طبیعی است که این ضعف خود را در عرصه نشر هم نشان داده است. اگر تولید دانش و اندیشه و نظریه رونق گیرد و پررنگ باشد نشر هم رونق خواهد گرفت و مشکل پیشی گرفتن آثار ترجمه بر تألیف نیز حل می شود. حدود بیست سی سال پیش کتاب‌های تخصصی را در تیراژ دو هزار جلد را منتشر می‌کردند اما الان این عدد به 200 نسخه رسیده است. در حالی که هم جمعیت و هم تعداد افراد تحصیل کرده و دارای مدارج علمی بیشتر شده، با اینحال تیراژ آثار تخصصی یک دهم شده است. یک دلیل می تواند رواج نسخه دیجیتالی آثار باشد ولی به نظرم یک دلیل مهم هم «بدویت پژوهشی» جامعه است که به خواندن کتاب احساس نیاز نمی‌کند. کسی که مدرک دکتری یا فوق لیسانس دارد، فقط مدرک دارد و پژوهشگر و متخصص نیست و در همان فرآیند کمّی گرایی این مدرک را گرفته تا در سازمانی که مشغول به کار است به او دکتر بگویند، اما مطالعه و تحقیق نیاز او نیست در نتیجه کتاب هم نمی خرد. بنابراین شایسته است اصل تمرکز بر تقویت تولید دانش و اندیشه باشد تا عرصه نشر هم به تبع آن بهبود پیدا کند.


پس به نظر شما مشکل در عرصه پژوهش موجب شده آمار کتاب‌های ترجمه از تالیف پیشی بگیرند؟


بله همینطور است. از آنجا که تولید دانش و اندیشه در علوم انسانی و اجتماعی بسیار دشوار است و بودجه و زمان و هزینه زیادی می‌طلبد، بهترین و آسانترین راهی که باقی می‌ماند استفاده از تولیدات فکری دیگران است. الان در وضعیتی هستیم که علوم انسانی و اجتماعی ما به نوعی در رکود نسبی است، قادر نیست آثار پرمایه که اقناع کننده مخاطب داخلی یا قابل رقابت بین‌اللملی باشد تولید کند در نتیجه از طریق ترجمه این خلاء را پر می‌کند. الان اگر موسسه‌ای بخواهد یک اثر عمیق و پژوهشی تولید کند باید چندین سال وقت با چند میلیارد بودجه صرف کند، نه آن بودجه را دارد و اگر هم داشته باشد درست و به آسانی هزینه نمی کند، و نه صبر و حوصله که چندین سال منتظر بماند، در نتیجه با هزینه کم‌تر دست به ترجمه می‌زند.


اگر بخواهیم یک آسیب شناسیِ همراه با ارائه راه حل در این زمینه داشته باشیم چه خواهد بود؟


من به برخی از مهمترین آسیب‌ها و راه حل‌ها اشاره می‌کنم، ضمن اینکه وقتی ما مسأله و مشکل را دانستیم یک قدم جلو هستیم و رفع و حل آن خودش راهکار است. نخست اینکه بودجه و منابع مالی در حدی که علوم انسانی و اجتماعی بتواند رشد کند و تأثیر گذار باشد تخصیص داده نمی‌شود. امروز ارقام بودجه‌های پژوهشیِ علوم انسانی و اجتماعی در کشورهای پیشرفته و در حال توسعه حیرت انگیز است در حالی که در ایران یک صدم بلکه یک هزارم آنها بودجه تخصیص داده نمی‌شود و همین اندک مقدار هم عمدتا درست هزینه نمی شود، اساسا در ایران درک نمی‌شود که تولید علوم انسانی و اجتماعی چقدر هزینه دارد. دوم اینکه مدیران و مؤسسات پژوهشی و ساختارها هم ظرفیت بالا و شایسته ندارند، ساختارهای پژوهشی و قوانین و مقررات در موسسات پژوهشی بسیار ضعیف و نحیف است و قادر نیستند پژوهش‌های عمیق یا کلان را مدیریت کنند. برای رشد علوم انسانی و اجتماعی و به تبع آن انتشار آثار ارزنده در این حوزه، این قوانین باید بازنگری و متناسب با تولید کارهای بزرگ تنظیم شوند. سوم اینکه خود جامعه علمیِ علوم انسانی و اجتماعی در داخل خودشان از چنان بینش و نگرش عمیق، و بلند نظری و سعه صدر، و خودساختگی برخوردار نیستند که بتوانند ببینند و تحمل کنند که همکارانشان پروژه‌های کلان و چند میلیاردی اجرا می‌کنند، در برخی موارد و برخی متخصصان و اصحاب علوم انسانی و اجتماعی نگاه‌ها بسته و کوته بینانه است. در موسسات علوم انسانی و اجتماعی پروژه یک یا چند میلیاردی به کسی واگذار نمی‌شود افق‌های دید، بسته‌تر و کوتاه‌تر از این است که بودجه کلان صرف و کارهای عمیق و بنیادین تحویل گرفته شود. چهارم اینکه در کشور ما پروژه‌های پژوهشی در فضای رقابتی واگذار نمی‌شوند و عمدتا روابط شخص یا توصیه یا وابستگی سیاسی و جناحی تعیین کننده است. قانونی هم وجود دارد که برخی سازمان‌ها و ادارات دولتی را موظف می کند بخشی از بودجه خود را برای پژوهش صرف کنند، این قانون هم معمولا صوری اجرا می‌شود یا بودجه‌ها در پژوهش‌های معمولی و گاهی ضعیف صرف می‌شود. پنجم این که شفافیت پژوهشی وجود ندارد. در آثار پژوهشی جامعه ایران از مراحل ابتدایی از جمله تایید و تعیین پروپوزال تا مراحل پایانی، فرایندها، معیارها، و نتایج، شفاف و در معرض دید عموم نیستند. ششم اینکه گاهی در ایران وقتی در عرصه پژوهش هزینه می‌کنند، انتظار دارند نتیجه فیزیکیِ آن را ببینند مانند عرصه مهندسی که سد و ساختمان و قطعه و دستگاه را می‌بینند. به همین دلیل برخی مدیران ارشد برنامه و بودجه می‌گویند وقتی ما در علوم انسانی هزینه می‌کنیم باید ببینیم چه نتیجه‌ای حاصل و تولید شده است و اساسا درک نمی‌شود صرف هزینه در علوم اجتماعی و انسانی در چه مواردی خود را نشان می‌دهد که پرداختن به آن نیازمند بحث جداگانه ای است. در چینی شرایطی طبیعی است که دانش و اندیشه های جدید و عمیق و اثرگذار تولید نشود و این خلا از طریق ترجمه جبران ‌شود و جامعه علمی به سوی استفاده از تولیدات و دستاوردهای فکری و فرهنگیِ سایر کشورها و عمدتا غرب برود، در این روند، علوم انسانی و اجتماعی کشور هر روز بیشتر در موضع ضعف قرار خواهد گرفت و تفکر و رویکرد و نگاه دیگران بیشتر بر او غالب خواهد شد.


به عنوان آخرین پرسش شما وضعیت آینده علوم انسانی کشور را با توجه به شرایط کنونی و گسترش شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی چطور می‌بینید؟


شبکه‌های اجتماعی و رشد حیرت انگیز ارتباطات و فضای مجازی همانند تیغ دو لبه‌ای است که هم فواید و آثار مثبت و هم آفاتی دارد. از جمله تبعات مثبت آن برای استادان و محققان علوم و انسانی و اجتماعی در دسترس قرار گرفتن منابع  مطالعه برای همگان است. همچنین استادان از طریق گروه‌های مختلف با سرعت در جریان افکار هم قرار می‌گیرند و هم افزایی علمی صورت می‌گیرد و اطلاع رسانی‌ها سریع و گاهی مستند صورت می گیرد. اما نسل‌های جدیدتر، بیشتر در فضاهایی سیر می‌کنند که کم تر علمی و عمیق است. اینکه دانشجویان کمتر در کتابخانه ها و بین قفسه کتاب‌ها حضور پیدا می‌کنند و به تورق منابع آثار متعدد در حوزه تخصصی خود نمی‌پردازند آسیب‌هایی دارد و می‌تواند به سطحی نگری و انتشار مطالبی که صحت و سقم آن مشخص نیست منجر بشود. خطرات و آفات فضای مجازی در بخش‌هایی توانسته دانشجویان را تحت تاثیر قرار دهد و آن‌ها را از نوشتن و نگارش باز دارد در حالی که تفکر و نوآوری، ارتباط مستقیم با نگارش دارد و قلم و نوع نوشتن هر فرد مهم است و یکی از آثار آن تولید اندیشه است، اما «کپی پیست» کردن که در این فضا بسیار رایج شده می تواند آسیب زا باشد و تحقیقات علوم انسانی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار دهد. شایسته است اساتید محترم از دانشجویان بخواهند که ضمن استفاده از فضای مجازی و امکانات و اطلاعات گسترده آن، خودشان نیز دست به قلم ببرند و با ادبیات و سبک نگارش و تراوشات فکری خودشان مطلب بنویسند. از فضای مجازی و سایر منابع مطلب گرفتن و همان ها را ویراست کردن  و تغییر دادن و به گونه ای دیگر بیان کردن، کار بیگانه کردن و استفاده از حاصل تولید دیگران است و اخلاقی هم نیست. ما باید نسل‌های آینده علمی را به نوشتن با قلم خود و بر مبنای تفکر خودشان دعوت کنیم، چنانکه شاعرگفت: در زمین دیگران خانه مکن/ کار خود کن کار بیگانه نکن.


منبع: ایبنا


علوم انسانی چه راه‌حلی برای جامعه دارد؟


فراستخواه گفت: علوم انسانی قبل از حل مسأله تکثیر مسأله می‌کند و درباره مسأله شهر می‌تواند مباحث مرتبط با آن را صورت‌بندی و تقریر کند؛ چراکه اساساً تقریر مسأله مهمتر از حل مسأله است. امروز شهرهای ما با شبه‌علم و ایدئولوژی دولتی اداره می‌شود!


نشست «علوم انسانی، تاثیر  اجتماعی و توسعه» با حضور مقصود فراستخواه، عباس منوچهری و عماد افروغ به مناسبت هفته پژوهش به صورت مجازی و به همت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.




فراستخواه در این مراسم سخنرانی خود را با موضوع «علوم انسانی و مساله تاثیر اجتماعی» ارائه کرد و گفت: در این مطالعه مساله تاثیر اجتماعی علوم انسانی مهم است بدین معنی که علوم انسانی چه قدر برای انسان است و چه قدر علوم اجتماعی انسانی و اجتماعی است؟



او ادامه داد: تاثیر اجتماعی در مقابل تاثیر علمی است. کار نیروی علوم انسانی این است که بتوانند در علوم مختلف سرمایه انسانی تربیت کنند این تاثیرهای متعارف علوم انسانی و اجتماعی است که باید مرزهای دانش را گسترش دهد و ترویج دانش کند. اما تاثیر اجتماعی وقتی است که نوبت به مساله مندی می‌رسد و مرهمی برای زخم‌های انسان‌ها پیدا کنند و فهم بهتری از مشکلات و دردها ارائه کنند. اکنون ارزش‌های کاربردی و کارایی هم معنای دیگری پیدا کرده است و آن قدر مشکلات در سیاره ما وجود دارد که روز به روز ارزش‌های کاربردی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.



این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به اینکه در مباحث علوم انسانی علم سبک دو، سبکی است که به کانتکس حساس است و به زندگی مردم و کف خیابان حساس است درباره این موضوع مثالی می‌زنم؛ تهران 20 درصد جمعیت ایران است و بیشترین تعداد دانشگاه‌ها در تهران است و دانشجویان زیادی در اینجا درس می‌خوانند. حال در اینجا 50 درصد رشته‌ها مرتبط با علوم انسانی است. حال سوال این است که علوم انسانی چه راه حل‌هایی برای شهر تهران دارد؟



این جامعه شناس افزود: من در این باره شاخص‌های مختلفی که درباره زندگی شهری وجود دارد را مرور کردم. در شاخص شهرهای پویا که در آن زندگی وجود دارد تهران در پایین ترین رتبه قرار دارد! از 180 شهر که در رتبه بندی سی ام آی هست ما در انسجام اجتماعی 172 هستیم! از برنامه‌ریزی محلی تهران در رتبه 162 قرار داریم! در شاخص‌های دیگر هم مثل تعاملات بین المللی در رتبه 130 هستیم و اساسا شاخص‌های تهران بسیار پایین است.




به گفته فراستخواه، در شاخص شهرهای جهانی جی سی آی انواع مولفه‌ها مانند انواع تجربه شهر، سرمایه انسانی و ... وجود دارد و از 128 شهر تهران رتبه 98 را دارد و استانبول رتبه 25 و دبی رتبه 28. با توجه به اینکه یکی از مولفه‌ها در این شاخص جمعیت تحصیلات عالیه است، با وجود آنکه ما در آنجا نمرات بالاتری داشتیم و با در نظر گرفتن آن نمرات رتبه 98 گرفتیم. در شاخص چشم انداز جهان  از 128، تهران رتبه 118 قرار دارد. در شاخص شهرهای برتر با مولفه‌هایی مثل امید به زندگی و غیره ما آخرین رتبه هستیم. یک شاخص مهم دیگر شهر زیست پذیر و شهری برای زندگی کردن است ما در این شاخص هم بر اساس رتبه بندی از 231، 199 هستیم! در شاخص شهرهای نوآور و خلاق از 100 امتیاز 30 و از 500 شهر رتبه 430  داریم. در شاخص کیفیت زندگی هم از 231 شهر ما رتبه بسیار پایین‌تری داریم و در شاخص رقابت پذیری هم ما از 120 شهر، در رتبه آخر هستیم!





فراستخواه یادآور شد: جالب است شهر بیروت که همواره ما روی آن حساس هستیم در همین شاخص در مولفه‌های اقتصادی، نهادی، زیستی و ... امتیازش بالاتر از تهران است و این بیروت فقط در مخاطرات شاخصش کمتر از تهران است. پس می‌شود پرسید که برای این شهر چه می‌شود کرد و تاثیر علوم انسانی روی این شهر چگونه است؟ لذا این پرسش که تاثیر علوم انسانی روی این شهر چگونه است؟ پرسش به جایی است به شرطی اینکه پرسش را درست صورت بندی کنیم. علوم انسانی خم رنگ‌ریزی نیست که قرار باشد مسایل شهر از داخل آن در بیاید و مساله شهر حل شود. این تصور در هیچ کتب مرجع و تحقیقات جدی نیست.



این استاد دانشگاه تاکید کرد: انتظاری که از علوم انسانی به دلیل سرشت اجتماعی آن می‌رود این است که با این صورت بندی ساده نمی‌شود مساله را توضیح دهد. علوم انسانی باید قبل از اینکه راه حل را بگوید مساله را تقریر کند. اساسا ممکن است برخی مساله پساتوسعه را مطرح می‌کنند مانند مرحوم راهنما که می‌گفت در پسا توسعه ما با چه مشکلاتی روبه‌رو هستیم اما به هر حال علوم انسانی قبل از حل مساله تکثیر مساله می‌کند و آن چیزی را که چیزی نیست، چیز می‌کند! علوم انسانی درباره مساله شهر می‌تواند مباحث مرتبط با شهر را صورت بندی و تقریر کند. اساسا تقریر مساله مهمتر از حل مساله است. نیمی از دانایی علوم انسانی در این است که بشر بتواند پرسش‌های خوبی را مطرح کند.



فراستخواه با بیان اینکه علوم انسانی برای حل مساله پکیج‌هایی از راه حل دارد و می‌گوید راه حل‌ها گاهی خود مساله می‌شود افزود: پس علوم انسانی نه تنها در ابتدا مساله را به رخ ما می‌کشد بلکه در مرحله بعدی می‌گوید اآیا راه حل‌ها می‌تواند خودش یک مساله باشد. این راه‌حل ها یک مجموعه هستند و نمی‌شود که یک جزئی برای حل مساله کاربرد داشته باشد چون مسائل انسانی مسائل ذوجود و ذوابعاد هستند و بنابراین راه حل‌ها در علوم انسانی به هم مرتبط هستند.



او با طرح این سوال که چه قدر شرایط امکان برای اندیشه ورزی در علوم انسانی برای تاثیر اجتماعی وجود دارد گفت: این پرسش دیگری است که می‌توان آن را هم به عنوان یک مساله در علوم انسانی مطرح کرد و به آن پاسخ داد. آیا در شهر تهران با این ساختار سیاست‌گذاری و نهادی و با این دفرمه شدن اساسا شرایط امکان مدیریت یکپارچه وجود دارد؟ در شهری که هنوز مسئولیت گمشده وجود دارد و همه دنبال مسئول هستند( که این هم مساله علوم انسانی است) به دلیل دفرمه شدن ساختارها آیا دانش می‌تواند این مشکلات را توضیح دهد و به مسایل مرتبط با شهر پاسخ بگوید.




این استاد جامعه شناسی با بیان اینکه در ادامه بررسی خود، به سندروم قفسه رسیده توضیح داد: در ایران علم کالای ضروری نیست و کالای پرستیژی است و علوم انسانی اختیار معرفت شناختی ندارد. شهرهای ما با شبه علم و ایدئولوژی دولتی اداره می‌شود! اگر قرار باشد علم مرجعیت داشته باشد، آزادی آکادمیک وجود داشته باشد، دانشگاه زبانش برای بیان مساله‌ها باز باشد و بتواند برای سیاست‌گذاری نظر بدهد و رابطه خوبی با دولت و جامعه داشته باشد آن وقت نوبت به من دانشگاهی می‌رسد و می‌توان از نقایص تدریس، برنامه های آموزشی و درسی و ... سخن گفت.



او افزود: من در ابتدا گفتم که علوم انسانی در ایران دانش معطل است اگر دانش مقفل نباشد! این‌ها زینت و قفس هستند و در واقع صامت هستند و در صحنه های تصمیم گیری ناطق نیستند و در مبانی سیاست‌گذاری گویا مشخص شده این علوم به درد ما نمی‌خورد. حتی به طور پنهان این‌ها خیلی وقت‌ها به درد نمی‌خورد و به عنوان مرجع تصمیم گیری استفاده نمی شود. درست است که علوم انسانی متوجه مشکلات پیچیده هست و می‌داند قرار نیست ابزاری برای حل همه مشکلات ما باشد ولی علوم انسانی همچنان مسئولیت دارد و از نظر برنامه ریزی، تعریف پروژه‌ها، روش تحقیق، پیمایش‌ها، ساختن ابزارها باید بهتر از این عمل کند. پس تمام درک من در این خلاصه می‌شود با اینکه شرایط امکان برای علوم انسانی وجود ندارد که تاثیر اجتماعی داشته باشد اما این دلیلی نمی‌شود که علوم انسانی برای حل مسائل مسئولیت نداشته باشد لذا علوم انسانی باید به درون خودش و به کنش تحقیق و کنش روش  و ... برگردد.



فراستخواه گفت: بعد از اینکه دانش را گسیل به جامعه کردیم باید آن را کاربردی و آن را در جامعه ترجمه کنیم بدین معنی که دانش را باید به زبان سیاست زندگی، شهری و ... ترجمه کنیم و ترجمه محلی از علوم انسانی داشته باشیم. ما باید علم را سفارش‌گرا کنیم و دانشی که بتواند خودش را معطوف به سفارش‌ اجتماعی کند موفق است. علوم انسانی باید بتواند سفارش‌های خاموش را پررنگ کند.






در کشور ما اثبات گرایی جولان می‌دهد



افروغ نیز در بخش دیگری از این نشست با بیان اینکه بشر از یک دوره‌ای با غلبه اثبات گرایی از پدیده دوگانه نگری و تفاوت گرایی مفرط رنج می‌برد گفت: ما باید به سوی یک نادوگانه گرایی و وحدت در عین کثرت پیش برویم. من در اینجا به تعدادی از دو گانه نگاری‌ها ازجمله ذهن و عین، انسان و طبیعت، علوم طبیعی در برابر علوم انسانی، نظریه و علم،  علم و دین، علوم اخلاق، علم و جامعه و ... اشاره می‌کنم.




او افزود: در مقدمه کتاب نگرش دیالکتیکی به 16 نوع از این دوگانه نگری‌ها اشاره کردم و درباره نظریه و عمل هزار صفحه در این کتاب سخن گفتم. این طرح در مقابله با اثبات گرایی و رویکردهای بدیل در مقابله با آن است مانند هرمنتویک‌های قاره‌ای، رئالیسم انتقادی، نظریه انتقادی و  غیره.




این استاد دانشگاه با بیان اینکه در کشور ما اثبات گرایی جولان می‌دهد و سیاست‌گذاران ما خارج از این نمی‌اندیشند ادامه داد: اثبات گرایان شاخص‌هایی دارتد؛ مانند اینکه در علم و علمیت دنبال التزام هستند. به تک ساحتی گرایش دارند. مغالطه معرفت شناختی دارند و اسیر یگانه گرایی بین هستی شناسی و معرفت شناسی هستند. به انواع دوگانگی تکیه دارند و روی نظریه و مشاهده و نظریه و عمل تکیه دارند و معتقدند زبان مشاهده زبان بی طرف است و به وحدت علوم قائل هستند. به دوگانه تحلیلی و ترکیبی اعتقاد دارند. از اینکه عالم باز باشد غافل هستند و حسب این موضوع دچار انسداد گرایی هستند. نگرش ذره‌ای به عالم دارند و از هرمنوتیک پدیده‌های طبیعی غافل هستند و در نتیجه غافل به وجه زمینه‌ای علم هستند.



افروغ یادآور شد: دکتر فراستخواه اشاره کردند و گفتند که علوم انسانی باید به رفع مرارت ها کمک کند وقتی علوم انسانی می‌شود این طور باشد که دلالت ارزشی و عملی داشته باشد چون اگر علوم انسانی خنثی باشد نمی‌تواند نقش متعهدانه خود را ایفا کند.



این استاد دانشگاه یکی دیگر از مشکلات اثبات گرایی را نگاه زینتی به علم است دانست و دیدگاه‌های مکتب انتقادی و رئالیسم انتقادی را بررسی کرد.






تدوین نظریه فراستمند



منوچهری نیز در بخش دیگری از این نشست با اشاره به رویکردهای حاکم بر علوم انسانی که منجر به مشکلاتی برای آن شده گفت:  در علم سیاست رفتارگرایی حاکم شده و در دانش ریاضیات کمی شدن و این نوع نگاه نه به روز است نه پاسخگو است. به عبارت دیگر بر علوم اثبات گرایی، فایده گرایی و رفتارگرایی به صورت بارز و ضمنی مسلط شده است و آسیب هایی را به همراه داشته است.



او ادامه داد: برخی از کشورها این گونه مشکلات را ندارند چون این نگاه را حاکم نکردند بنابراین این موضوع در همه جای دنیا فراگیر نشده اما  هر جا این رویکرد مسلط بوده مشکلاتی هم وجود داشته است. یکی دیگر از مشکلاتی که این نگاه ایجاد می‌کند این است که علاوه بر اینکه این مکاتب فکری به عنوان اندیشه سیاسی و مدنی مفروضاتی دارد و منطق درونی دارند با عالم زندگی ارتباط ندارند و این عدم ارتباط با عالم زندگی معضل دیگر بوده و یکی دیگر از عوامل عدم موفقیت برنامه‌های توسعه و یا مانعی برای موفقیت برنامه‌های توسعه بوده است.



او با اشاره به تدوین نظریه فراستمند افزود: ما با توجه به این آسیب شناسی‌ها کار بعدی‌مان در این پژوهش این بوده که آیا می‌توانیم چهارچوبی برای نظریه توسعه با توجه به آسیب‌ها و مشکلات داشته باشیم. کار ما در این نظریه این بوده که الگویی برای شناخت مکاتب سیاسی، فکری، فلسفی و ... ارائه دادیم و به این نتیجه رسیدیم که نظریه‌پردازی برای توسعه به همان شکلی که اندیشه‌های سیاسی ساخته می‌شوند برساخته شود.



این استاد دانشگاه با اشاره به نظریه‌های دلالتی گفت: این نظریه‌ها مشتمل بر چند نوع دلالت است؛ هر متفکری ابتدا با مشاهده بحران شروع می‌کند. بحث ما هم این است که هر نظریه توسعه حتما باید این دلالت‌ها را داشته باشد و نظریه توسعه باید با عالم خودش در ارتباط باشد به عبارت دیگر مساله ما چیست و ما با چه وضعیتی در ابتدا به ساکن مواجه است؟  نظریه فراستمند اولین چیزی که به آن می‌پردازد فراموشی زیست بوم ایران است. این موضوع را محمد بهشتی به خوبی پردازش کرده و ما از یافته‌ها و نظرات ایشان استفاده کردیم. اخیرا هم مجموعه‌ای با عنوان «چالش‌های توسعه» این موضوع را بررسی کرده است.



به گفته او، نظریه فراستمند باید از همه حوزه‌ها برای نظریه توسعه استفاده کند چون ما باید با تاریخ اکنون در ارتباط باشیم چون اگر ندانیم چه شده است اساسا نمی‌توانیم برای آینده برنامه‌ای داشته باشیم. دلالت دوم در ریشه‌هاست؛ در بحث ریشه‌ها آنچه که به عنوان توسعه نیافتگی در این موضوع بحث می‌کنیم رابطه انسان و تکنولوژی، غلبه تکنولوژی، رابطه جنگ و تغییرات اجتماعی است. دلالت سوم این است که نظریه توسعه باید انسان شناسی مشخص با بنیان‌های فکری مشخص داشته باشد. دلالت چهارم دلالت هنجاری است یعنی چه چیزی بهتر است باشد این چیزی است که اندیشه سیاسی از ابتدا با آن درگیر بوده است. بحث ما این است که یک نظریه توسعه با کفایت باید این دلالت‌ها را داشته باشد وگرنه پاسخگو نیست و راهبر به توسعه نیست. آخرین دلالت هم دلالت راهبردی بود.



منبع: ایبنا


شبستان گزارش می دهد


باری که انزوای علوم انسانی بر شانه جامعه و فرهنگ می گذارد


امروز رشته های علوم انسانی اعم از حقوق، مدیریت و روانشناسی نقش مهمی در اداره و پیشرفت کشورها ایفا می کند در حالی که در ایران علوم انسانی منزوی و حاشیه نشین است و افق کاری روشنی برای فارغ التحصیلان آن وجود ندارد.


به گزارش خبرنگار گروه اندیشه خبرگزاری شبستان: رشته های مختلف علوم انسانی از دیرباز در کشورهای توسعه یافته مورد توجه بوده است، حتی پیش از آنکه رنسانسی رخ داده و جامعه سنتی تبدیل به یک جامعه مدرن شود، به هر صورت این علوم در قالب های مختلف حرفی برای گفتن در جامعه داشت، به ویژه فلسفه که به عنوان مادر علوم، رشته های فکری متنوعی را پدید آورد که بعدها سبب شکل گیری مکاتب مختلف فلسفی شد.





اما آنچه که امروز بیش از هر زمان دیگری به چشم می خورد، ضریب نفوذ علوم انسانی در اداره کشورهاست. همان طور که اشاره شد در قرون وسطی و تا پیش از عصر نوزایی علوم در کنج معدود کتابخانه های موجود خاک می خورد و بیشتر مباحث دینی متعصبانه به خورد جامعه داده می شد اما بعد از این زمان بود که شکوفایی علمی در عرصه های مختلف به ویژه عرصه علوم انسانی پدیدار شد و هر حکومت با عقبه اندیشه یک متفکر بر سر کار آمد یا دست کم بعدها از اندیشه او متأثر شد.





 جوامع پیشرفت کردند و علوم انسانی شاخه های متعدد یافت که در ازای هر کدام از این شعبات، رشته های گوناگونی در دانشگاه ها و محیط های آکادمیک ایجاد شد که برای هر یک از آنها کارویژه ای در جامعه تعریف شده بود تا جایی که به ضرس قاطع می توان گفت امروز عنان اداره کشورها در دست متخصصان علوم انسانی است.





رشته هایی نظیر حقوق، مدیریت، علوم سیاسی، علوم اجتماعی، روان شناسی و ... نقش مهمی را در پیشبرد اهداف سران کشورها بازی می کنند، از این رو، فارغ التحصیلان علوم انسانی در کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی هرگز دغدغه ای از بابت آینده شغلی خود ندارند و می دانند که با تحصیل در این رشته و گرایش های مختلفش حتما در آینده شغل خوبی در انتظارشان است که هم مرتبط با تحصیلات شان است و هم از بودن در آن سمت احساس رضایت می کنند.





اما در ایران وضع به گونه ای دیگر است، متاسفانه علوم انسانی منزوی و حاشیه نشین است و افق کاری روشنی برای فارغ التحصیلان آن وجود ندارد حتی کار تا جایی پیش می رود که معمولا انتخاب کنندگان رشته های علوم انسانی اصطلاحاً جز شاگردتنبل ها شناخته می شوند و این علوم فنی و تجربی اند که انتخاب شان سبب تفاخر می شود در حالی که توفیق این علوم نیز به استفاده بجا از علوم انسانی و ارج نهادن به صاحبان آن بستگی دارد.





شاید بهتر باشد برای درک این سطح از اهمیت علوم انسانی مروری کوتاه داشته باشیم بر نگاه صاحبنظران این عرصه.





تمامی علوم بر مدار انسان اند





دکتر محمد حسین پناهی، استاد ممتاز جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) تهران است. وی از اساتید ممتاز این رشته در ایران و صاحب نظران در این وادی است. دکتر پناهی مدارج دانشگاهی را در دانشگاه ویسکانسین-مدیسون آمریکا طی کرده و در سال 1365، مدرک دکتری خود را با درجه عالی از این دانشگاه دریافت کرده است. وی پس از بازگشت به ایران در سال 1371 در دانشگاه علامه طباطبایی(ره) فعالیت علمی خود را شروع کرده و در سال 1381 نیز به درجه استادی ارتقاء پیدا کرده است.





او در مورد اهمیت علوم انسانی می گوید:  اهمیت علوم انسانی به یک معنا به اهمیت بعد ذهنی، فکری، روانی و معنوی انسان مربوط می شود. هر چه این بعد از انسان بودن ما و نیازهای مربوط به آن بیشتر مورد نظر باشد علوم انسانی اهمیت بیشتری پیدا می کند، بنابراین اگر ما علوم انسانی را به یک معنای دیگر، علوم فرهنگی بنامیم، چون فرهنگ عامل اصلی رشد و کمال انسان تلقی می شود، پس علوم انسانی به طور عام کلمه، علومی هستند که با چگونگی رشد و کمال و پیشرفت انسان سروکار دارند. بنابر این، به میزانی که این امور در زندگی انسان اهمیت دارد، به همان میزان علوم انسانی نیز اهمیت می یابد این بخش از علوم انسانی با روان و ذهن و فکر انسان و یا به عبارتی دیگر با نیازهای معنوی انسان سرو کار دارد. بخش دیگری از علوم انسانی وجود دارد که می توان به آن علوم اجتماعی گفت که ما در ایران وقتی می گوییم علوم انسانی هر دو را با هم استفاده می کنیم. آنها هم به انواع مختلف رفتارهای انسان از جمله رفتارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و غیره توجه می کنند؛ هدف آنها فهمیدن علل و عوامل چنین رفتارهای مختلفی است که از انسان سر می زند و همه آنها در راستای بهبود زندگی انسان قرار دارند. ولی مجموعاً علوم انسانی، یا علوم انسانی و علوم اجتماعی با هم، برای ایجاد یک زندگی بهتر و در جهت رشد و کمال انسان هستند. به میزانی که این امور اهمیت پیدا می کند، علوم انسانی هم در جوامع اهمیت پیدا می کند.






اگر علوم را به علوم انسانی، طبیعی، زیستی و فنی دسته بندی کنیم، علوم انسانی در چه جایگاهی قرار می گیرد؟ علوم طبیعی به مقولاتی که برای علوم انسانی اشاره کردم، نمی پردازند. علوم طبیعی بیشتر در جهت فهم محیط زندگی انسان و کنترل انسان بر محیطی که در آن زندگی می کند، می باشد. بخشی از علوم طبیعی مانند پزشکی و غیره که در مورد جسم انسان هستند نیز در جهت کنترل ویژگی های جسمانی انسان می باشند و چگونگی عملکرد اجزای مختلف بدن انسان را کنترل می کنند تا اگر دچار عملکرد نامناسب شدند بتوانند آنها را معالجه کنند. بنابراین، علوم طبیعی در جهت کنترل انسان بر محیط بیرونی است، اما علوم انسانی در جهت فهم و کنترل رفتار عملی، ذهنی و فکری انسان است. پس یک مرز شناخته شده ای می توان میان این دو کشید، هر چند ارتباط متقابل میان شان وجود دارد؛ به این معنا که همه علوم به انسان بر می گردند و انسان آنها را می فهمد و تولید و منتشر می نماید پس تمامی علوم با محوریت انسان هستند. ولی علوم طبیعی بیشتر ارتباط انسان را با محیط عینی و فیزیکی برقرار می کند و علوم انسانی با رفتارها و ذهنیات و معنویات.(1)





با این دیدگاه می توانیم نتیجه بگیریم که در گردونه زندگی یک جامعه، علوم انسانی در ساحت های متعدد، حتی در عرصه های فنی و پزشکی تاثیرگذار است. اما سوال آن است که چه قدر توانسته ایم در جامعه خود از این علوم بهره مند شویم آن هم در شرایطی که فارغ التحصیلان رشته های علوم انسانی بیشترین آمار خروجی دانشگاه ها را تشکیل می دهند.





اهمیت بومی سازی علوم انسانی؛ حرف تا عمل





دکتر محمدحسین فرهنگی، که در کارنامه خود سابقه حضور در مجلس شورای اسلامی و همچنین تدریس در دانشگاه را دارد نیز در مقاله ای با عنوان «جایگاه علوم انسانی در میان شاخه‌های مختلف علوم و بایسته‌های آن در نظام جمهوری اسلامی ایران» می نویسد: «علوم انسانی از آن رو که با انسان سروکار دارد، بدون تردید با سایر علوم متفاوت است و این تفاوت با توجه به شواهد تاریخی قابل اثبات است. ریشه اصلی تفاوت به ارتباط یافته‌های بشری درخصوص روح انسان مربوط می شود. در این‌باره، آورده های انبیاء به دلیل وحیانی بودن، رویکرد واقع بینانه‌ای دارد. انقلاب اسلامی که با ادعای تداوم راه پیامبران پای در تحولات معاصر نهاد، می تواند رویکردهای بدیعی را در این زمینه عرضه کند. باید توجه داشت که مراد، تلاش برای واقع نمایی و پرهیز از رویکردهای ناقص و یک بعدی است که همواره علوم انسانی را در کشور ما گرفتار خود ساخته است.




عوارض نامطلوب خالی ماندن این عرصه از قابلیت‌های پژوهشگران داخلی، با وجود قابلیت‌های ذاتی فراوان، نکته ای نیست که کم اهمیت شمرده شود. ارتقاء نسبی جایگاه علوم انسانی و توسعه رشته‌های آن در دانشگاه های کشور، ایجاب می کند که موانع موجود بر سر راه جهش علمی‌ در حوزه علوم انسانی در سطح بین المللی برطرف شده و در ساختارهای آموزشی، پژوهشی و فرهنگی جامعه، جنبش ضروری نرم افزاری مورد نیاز پدید آید.





فرهنگی در بخش دیگری از مقاله خود آورده است: «علم و دانش  در مفهوم عام، معارف و یافته‌های بشر را در عرصه‌های مختلف و متنوّع در بر می‌گیرد. یکی از شاخه‌های اصلی دانش بشری علوم تجربی است که دارای ابزارهایی شناخته شده و قابل تعریف است و در آن، روش تدوین فرضیه و پس از آن تجربه و آزمون، به قوانین قطعی در زمینه‌های مختلف می‌انجامد. از زمان‌های دور، این علوم دارای روند رو به رشد بوده‌اند و در مقاطعی با جهش‌های قابل توجّه، متحوّل گردیده و در دوران رنسانس به روند مطمئن‌تری رسیده‌اند. در عرصه اندیشه بشری، تحوّلات یاد شده دارای ویژگی تکامل بوده است و اندیشمندان بعدی به تکمیل یافته‌های گذشتگان پرداخته و موجبات رشد فزایندة این دسته از معارف بشری را فراهم آورده‌اند. قدرت شگرف پیش‌گوئی حوادث از شاخصه‌های این گروه از معارف بشری است.



رویکرد اندیشمندان دوران رنسانس این احساس را تقویت کرد که علوم انسانی نیز به عنوان بخشی از معارف بشری، مشابهت‌های تام و تمامی‌ با علوم تجربی دارند. بر همین اساس شاخه‌ای تحت عنوان «فلسفه علم» پدید آمد تا علم را بسان درختی توصیف کند که برخی شاخه‌های آن در حوزه علوم تجربی، برخی دیگر در حیطه علوم دقیقه (مثل ریاضی و منطق) و برخی دیگر در محدوده علوم انسانی قرار دارند. اصرار و پافشاری بر این اصل که در آغاز بدیهی می‌نماید، (از آن رو که همه مربوط به معرفت انسانی هستند)، تناقض‌هایی را پدید آورده است که اساس «فلسفه علم» را با مشکلات فراوانی مواجه می‌سازد. آن‌گونه که از عنوان «علوم انسانی» دانسته می‌شود، این بخش از دانش بشری، رسالت بررسی موضوعاتی را دارد که وجه مشترک آنها «انسان» است. ابعاد وجودی این موضوع کلّی زیربنای همة معارفی است که علوم انسانی پیرامون آن به بحث و بررسی می‌پردازد و همین نکته کلیدی، اساس آشفتگی‌هایی است که در عرصه علوم انسانی شاهد آن هستیم. فقدان سکوی مطمئنّ «تعریف موضوع» در گروه هایی از شاخه‌های علوم انسانی مانند علوم تربیتی، مدیریت، اقتصاد، علوم سیاسی، علوم اجتماعی و... که به نوعی با مسائل مربوط به «ارادة انسانی» سروکار دارند، باعث شده است تا در عرصة مباحث علوم انسانی، علاوه بر محدودیّت‌های زیاد در روند رشد مطمئن و جزمی‌ این دسته از علوم، تاریخ بشر، بارها شاهد «آغاز از نقطة صفر» در موضوعات مختلف علوم انسانی باشد. همین واقعیّت پویندگان این علوم را واداشته است تا در اغلب موارد، با آسودگی خاطر به دنبال یافته‌هائی در ادامه یافته‌های دیگران در زیرشاخه‌های علوم انسانی نبوده و تفکّر بشری همواره در معرض کنار نهادن بخش‌های مهمی‌از دستاوردهای خویش باشد. به عنوان مثال، تنوّع دیدگاهها در یک موضوع واحد مانند نظریّه‌های مدیریّت باعث شده است تا برخی از صاحب‌نظران، نام این بحث را «جنگل نظریّه‌های مدیریّت» بنامند! (پسران قادر، 1374: 27؛ 23 – 22 : 1986 و mondy) و یا آنچنان‌که در تئوری‌های انقلاب مشاهده خواهیم کرد، نظریّه‌های متعدّد و متناقضی در بارة پدیدة اجتماعی ـ سیاسی انقلاب وجود دارد.





به نظر می رسد با جمع بندی وضعیت فعلی، در گام نخست باید تلاش بر ایجاد رابطه دو سویه میان جامعه و دانشکده های علوم انسانی باشد. در وهله بعد باید فارغ التحصیلان رشته های دانشگاهی در این عرصه را از آینده شغلی مطمئن کرد تا بتوانند با طیب خاطر قلم بزنند و در خدمت جامعه باشند و در نهایت باید ایده ها و نگرش هایی متناسب با فرهنگ اسلامی تولید کرد».(۲)





چرا جوانان به علوم انسانی گرایش ندارند؟





علاوه بر این، در مقاله «عدم گرایش جوانان به علوم انسانی» نوشته مشترک آزاده سفارصفت، فاطمه قاسمی،‌ محدثه زینالی، فاطمه سادات نجفی آمده است: «مسئولان آموزشی احساس می‌کنند تدریس فیزیک و شیمی و ریاضی نیاز به نگرش و روش علمی دارد و مدرسین این دروس حتماً باید متخصص باشند، ولی چنین تصوری در مورد دروس علوم انسانی وجود ندارد و شاید بشود گفت یکی از عوامل بزرگ بیگانگی قشر وسیعی از جوانان ما با علوم انسانی، آموزش غیرمسئولانه و نادرست در کلاس های درس است (جایی که جوانان فرصت تماس علوم انسانی مثل ادبیات را دارند ولی گاه بیهوده به هدر می رود)


 جای بسی سوال است که آیا یک دانش آموز رشته ریاضی فیزیک باید تا این حد آشنا به مثلثات و هندسه باشد؟ آیا دانستن بسیاری از مسائل روزمره و اجتماعی برای او ضروری تر نیست؟ آیا وقتی اکثریت دانش آموزان مدارس قرار نیست وارد دانشگاه شوند مطالب ضروری تری برای یاد گرفتن برای آنها وجود ندارد؟ سوال اصلی این است که احتیاجات اصلی دانش آموزان ایرانی که اکثر آنان قرار است به همین تحصیلات بسنده کنند، چیست؟


علوم انسانی در ایران بیشتر از آنچه که تحلیل و ریشه یابی مسائل انسانی و اجتماعی باشد، علومی حفظی است که سعی دارد مطالب را به سبک مکتبخانه‌های قدیم قطعی و حفظی بیان کند، در حالی که واقعیت علوم انسانی چیزی جز همین تحلیل و بررسی و شک نیست.


جایگاه پایین رشته های علوم انسانی و اقتصادی در نظام فرهنگی ایران است که کاملاً فرهنگ خلاف آن در کشورهای پیشرفته دنیا برقرار است و بسیاری بر این عقیده اند که این یکی از کلیدی ترین ریشه های عقب ماندگی ایران است. در کشورهای صنعتی علاقه مردم به انتخاب رشته های بازرگانی، مدیریت و اقتصاد کاملاً بالاتر از رشته‌هایی است که در ایران به عنوان بهترین رشته‌ها شناخته می‌شوند. سیستم ارزش گذاری غلط و منجمد در نظام آموزشی ایران منجر به آن شده است که ارزش رشته نه بر اساس نیاز فرد یا اجتماع بلکه بر اساس معیارهای فرهنگی غلط تعیین شود».(۳)


شرط توفیق علوم انسانی در ایران


به نظر می رسد با توجه به اهمیت علوم انسانی در اداره جامعه از یک سو و از طرف دیگر وجود خیل عظیم علاقه مندان و دانشجویانی که عمر خود را در این گستره عظیم علمی صرف می کنند،‌ باید بتوانیم ساز و کار مناسبی را در راستای هماهنگی نظام مدیریتی، اقتصادی و فرهنگی جامعه با علوم انسانی برقرار کنیم. اندیشمند و دانشجوی این عرصه باید بداند که تولیدات علمی او در جامعه اش بومی خواهد شد،‌ اطمینان داشته باشد که این پژوهش ها روزی به میدان آمده و حاصل آن در جامعه دیده می شود. اگر از محققان حمایت شود دیگر شاهد این نخواهیم بود که مکاتب وارداتی غربی که هر کدام نسخه پیچیده شده ای برای همان جوامع هستند،‌ وارد کشور شده و برای نسل های مختلف راه و سبک زندگی تجویز کنند در حالی که نسخه تجویزی آنها هیچ سنخیتی با فرهنگ ما ندارد.


تحقق این هدف مهم در صورتی است که اولا شرایط و بروکراسی های اداری برای یک محقق به حداقل برسد و پژوهشگر علوم انسانی بداند که در مسیر پژوهش و به عرصه عمل رساندن تحقیقات خود نباید نیمی از وقت مفیدش را در انواع و اقسام مراحل اداری سپری کند. از سوی دیگر بداند که از نظر مادی حمایت می شود و قرار است علوم انسانی در کشور بالانشین باشد.


انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha