صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۷:۰۰ | ۲۶ / ۰۵ /۱۳۹۹
| |

مصاحبه با خانواده دانشجوی شهید واحد تهران مرکزی(خانواده دوم)

/
کد خبر : 504109

؟؟؟


- خواهر شهید علی مفتاحی هستم. ایشان در روز پنجم مرداد 1367 به درجه رفیع شهادت نائل شدند. من کوچک‌تر از آن هستم که بخواهم در این مورد صحبت کنم ولی همه شهدا این‌قدر بزرگوار هستند که اصلاً نمی‌دانم درباره آنها چه باید گفت. برادر من هم این سعادت را داشتند که جزء این خیل عظیم وارسته‌ترین بندگان خدا باشد. خدا را شکر. الحمدلله. از خوبی‌اش و غیرتش و اخلاق و پاکی و هر چه که بگویید که یک صفات پسندیده اگر بتواند در یک انسان وجود داشته باشد، فکر می‌کنم با آن مجاهدتی که در خودش کرد و جهاد اکبری که با خودش داشت، توانست از همه آنها بهره‌مند شود. خدا را شکر می‌کنم که خواهر چنین مرد شریف و بزرگواری بودم.


خاطره؟


- برادر من خیلی خالصانه، آن زمان این‌جوری بود که همه شهدا خالصانه و با تمام وجودشان رفتند برای آن دین و مذهبی که راه امام حسین(ع) را نشر می‌دهد و به این اعتقادات شدیداً پایبند بودند و با تمام جان و دل رفتند. من فکر می‌کنم برادر من و دیگر شهدای عزیز از همه چیزشان گذشتند. یادم است که برادرم همیشه می‌گفت شئونات را در جامعه رعایت کنید و به آنها پایبند باشید. بیشتر از همه به تعهد و صداقت تأکید می‌کرد. یادم است که در خانواده هم خیلی به این مسائل پایبند بود و مداوماً اینها را تکرار می‌کرد. خیلی به خواندن قرآن علاقه‌مند و عامل به عمل بود. وقتی یکی از بچه‌های محل‌مان شهید می‌شد، همین الان که در راه هم که می‌آمدم به یاد آوردم که صبح زود می‌رفت و پشت در خانه‌هایشان می‌نشست و خیلی با آنها نجوا می‌کرد. یک روزش را خود من تعقیبش کردم و شاهد بودم. یادم است که می‌گفت من جا مانده‌ام! و خیلی گریه می‌کرد، عجز و لابه می‌کرد به خاطر اینکه بتواند راه آنها را ادامه دهد. حالا باید هر کدام از ما فکر کنیم که راه شهدا چی بود، چی هست و رسالت ما چیست؟ فکر می‌کنم بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که فقط تأمل کنیم در اینکه یک جوان با تمام آرزوها و خواسته‌هایش چگونه از جانش که عزیزترین هدیه‌ای است که خداوند به یک انسان داده در یک راه مقدس و شریف می‌گذرد. حالا آن اعتقادات یعنی چی و اصولش چیست و هر کدام از ما واقعاً وظیفه داریم و در مقابلش مسئول هستیم.


انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha