آمنه باقری مدیر گروه معارف، زبان انگلیسی و ادبیات فارسی //////////
چقدر لازم است که ما با وجود بیماریهایی که الان نظیر کرونا برای ما پیش آمده بتوانیم علوم بین رشتهای را در دستور کار قرار دهیم. اینکه همه ابعاد زندگی، این بیماری باعث شد که خیلی از علوم مختلف با همدیگر درگیر شوند. این را تسری دهیم به کل رشتههایی که الان داریم و لازم است به سمت علوم بین رشتهای حرکت کنیم.
- یک بحثی که وجود دارد این است که اساساً نگاه بین رشتهای از چه زمانی وارد شده؟ این مهم است که بررسی کنیم. بحث دوم این است که این نگاه بین رشتهای دنبال چه چیزی بوده است؟ یعنی بر اساس چه نیازی این دغدغه ایجاد شده است و قاعدتاً نیازی وجود داشته که باعث ایجاد این دغدغه شده است. اگر بخواهیم نگاه کلی به تاریخ علم داشته باشیم آنچه که مشخص است اینکه علم و رشتههای علمی اساساً این تقسیمبندی که الان با آن مواجه هستیم را از اول نداشته است، چه در غرب و چه در شرق جهان. وقتی که مهدهای تمدن جهان را بررسی میکنیم میبینیم اگر چند تمدن بزرگ مثل ایران، یونان، مصر و چین را بررسی کنیم میبینیم که در این تمدنها رشته رشته و تخصصبندی وجود نداشته و عموماً اصطلاح حکیم گفته میشده. حکیم یا حکما افرادی بودند که در شاخههای مختلف تخصص داشتند و تا سالهای اخیر هم اینطوری بوده است. یعنی وقتی که ما ابن سینا را میخوانیم، همزمان که میگوییم پزشک بزرگی بوده، میبینیم که فیلسوف بزرگی بوده، واضع یک مکتب فلسفی بوده یا وقتی زندگی خواجه نصیر را مطالعه میکنیم میبینیم نوشته همهچیزدان. ایشان هم مفسر قرآن بوده، هم ریاضیدان بوده، منجم بوده، پزشک بوده. پس علوم در ارتباط با هم و در هم آمیخته تحصیل میشدند. در غرب هم همین طور بوده چون غرب در بحث تاریخ علم، وامدار شرق است. در بحث تاریخ علم یک بحث جدی که وجود دارد این است که مهد علوم کجاست؟ غربیها تاریخ علم خود را از یونان مینویسند و قسمت اسلامی و شرقیاش را اتفاقاً ضعیف میکنند. در حالی که خود یونان یعنی افلاطون وقتی آکادمیاش را میسازد، آن باغی که آکادمی را در آن میسازد، رو به سوی مصر میسازد، میگوید به یاد اساتیدم در اسکندریه. او هم هنوز به شرق نگاه دارد. متأسفانه در غرب عموماً تاریخ علم اینجا را نمیبیند و از یونان شروع میکند. یک بحث دیگری که هست این است که تمدن اسلامی که مهمترین و مؤثرترین تمدن در کل تاریخ بشر بوده، چون تئوری ما این است که همه تمدنها، فرهنگها و مذاهب در شکلگیری این جایگاهی که الان بشر دارد، مؤثر بودند. منتهی بعضی از تمدنها یا مذاهب، ادیان یا اقوام، تأثیر بیشتر و مؤثرتری داشتند. تمدن اسلامی چنین جایگاهی دارد. غربیها در تاریخ علمی که مینویسند یک مقدار بعضیهایشان این اشتباه را میکنند. اولاً از یونان شروع میکنند در حالی که ما اسکندریه را قبل از آن داریم. ثانیاً اینکه تمدن اسلامی را همعرض و خیلی وقتها پایینتر از سایر تمدنها قرار میدهند در حالی که اینطور نیست. تمدن اسلامی کار بسیار مهمی که کرد این بود که تمدن یونانی که فراموش شده بود را شناخت و همه غربیها بلااستثنا افلاطون و ارسطو و سقراط را که در واقع انبیای تفکر هستند، اینها را از طریق مسلمانان و تمدن اسلامی شناختند. یعنی اگر شرحهای ابن سینا و فارابی بر کتابهای این بزرگواران نبود، غرب هم اینها را نمیشناخت چون اساساً در آن قرون وسطی فلسفه را تکفیر میکردند. بنابراین یک کار مهمش این بوده که بشریت وامدارش است. کار مهم دیگر این بوده که با توجه به پهنای سرزمینی که یک طرفش پهلو میزده به چین و سمت دیگرش به اسپانیا میرسیده، اتفاقی که میافتد این است که میآید و تلفیق میکند، نگاه هند، نگاه چین، نگاه ایران، نگاه یونان، همه اینها را با هم تلفیق میکند، بعد نتیجه و عصاره آن را ترجمه میکند. در این نگاهی که حکیممحور بوده و اساساً رشتهها تقسیمبندی نداشته، در غرب هم همین اتفاق میافتد. یعنی دانشمندان در غرب، در حوزههای مختلف جلو میروند ما به مرور، تقریباً از اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم، اتفاقی که میافتد این است که رشته رشته میشود و هر چه جلوتر میآییم تخصصها و گرایشها بیشتر میشود. یعنی اگر ابتدا یک رشتهای بوده به اسم مهندسی، دیگر کار به جایی میرسد که ما در شاخههای مهندسی بالغ بر 50 رشته داریم، هر رشته خودش چندین گرایش دارد. بعد از جنگ جهانی دوم، با توجه به استفاده آمریکا از بمب اتم، بحثی که مطرح میشود این است که این علوم به کدام سمت میرود؟ تا کجا میتواند پیش برود؟ این موضوع را حتی در فیلمهایی هم که ساخته میشود میبینیم که این دغدغه وجود دارد که در یک نگاه کلان، این دانشمندان هستند که کره زمین را از بین میبرند. دانشمندان هستند که دشمن انسانیت هستند. این دیدگاه خیلی مطرح میشود. بعد از جنگ جهانی دوم این موضوع مطرح است که ما به چه سمت و سویی میرویم و از آن موقع است، یعنی حرف الان، دیروز یا 20 سال گذشته نیست، از آن موقع است که بحثهای بین رشتهای مطرح میشود و ما کمکم داریم میبینیم یک شاخههایی از علم، در غلوم انسانی خاصه، میبینیم که مثلاً جامعهشناسی تاریخی مطرح میشود. جلوتر که میآییم با یک نگاه اجمالی میبینیم بعضی از رشتهها مثل باستانشناسی در ذاتشان بین رشتهای وجود دارد. یعنی یک باستانشناسی هم باید بتواند از علم شیمی استفاده کند، آنجایی که عدد علمی کربن ابزارهایی که پیدا میکند، قدمت آن ابزار و اشیا را نشان میدهد، هم باید ادبیات و هنر بداند، از این رو که در چه دورهای اینگونه پوششها یا تزئینها رواج داشته است؟ هم باید به تاریخ اشراف داشته باشد. بنابراین بعضی از رشتهها در ذاتشان هست. رشتههای مهندسی را اگر بخواهیم مثال بزنیم مثل سختافزار. دوستانی که سختافزار میخوانند هم مدار میدانند و برق، هم باید برنامهنویسی بلد باشند که در حقیقت به فلز بیجان روح ببخشند. پس یکسری رشتهها در ذاتشان هست. یکسری رشتههای دیگر به مرور ایجاد شده است، مثل مدیریت فناوری اطلاعات و گرایشهای مختلف مدیریت که الان شاهد آنها هستیم. در حوزههای مختلف ما الان مدیریت داریم. به نظر میرسد با توجه به تجربهای که بشر در حوزه دانشآموزی دارد، الان دیگر بحث بین رشتهای موضوعی گریزناپذیر از پرداختن به آن است. اگر میخواهیم حرفی برای گفتن داشته باشیم، حتماً باید به این سمت و سو برویم. از چند نگاه. یک نگاه گستردگی اطلاعات و منابع اطلاعاتی است. اگر در گذشته محفوظات و دانش محوریت داشته، امروزه بینش، روش و برقراری ارتباط بین اطلاعات و تحلیل مهم است. هر کدام از ما که اطلاعات مختلفی داریم، حالا از این دنیای منابع که خیلی زیاد است و اصلاً اینکه بخواهیم همه اینها را حفظ کنیم کاری عبث و بیهوده است، حالا از کدام منبع میتوانیم استفاده کنیم و به کدام تحلیل برسیم. در این نگاه ما ناگزیریم به رشتههای میان رشتهای مراجعه کنیم. من یک مثال 0830 میزنیم. استاد شفیعی کدکنی یک نظری در رابطه با نیما یوشیج دارند. از ادبیات مثال میزنم تا معلوم شود رشتهای که ما اصلاً فکر نمیکنیم هم مجبور است به این حوزه بیاید. ایشان میگوید نیما یک جاهایی از شاگردان خودش وام گرفته. این نظریه خیلی مخالف دارد. بالاخره نیما برای خودش جایگاهی ویژه دارد و یک بُت است. استاد شفیعی میگوید که من این را میگویم تا در تاریخ بماند ولی بعدها خواهید دید که میتوانند با نرمافزارهایی بیایند بگویند که کجایش را از شاگردانش گرفته. این حرف آنجایی دیده میشود که ما نرمافزار تقلب0910 را الان در پایاننامهنویسی داریم. یعنی خواه ناخواه ما مجبوریم و الان به مرحلهای رسیدهایم که چندتا ضرورت ما را میبرد به سمت بین رشتهای. یک، زیاد شدن دانش. گستردگی دانش و منابع دانش ما را مجبور میکند که حالا برویم روش و بینش را تقویت کنیم. بینش وقتی تقویت میشود که فکر شما جامعیت داشته باشد. وقتی من تاریخ میخوانم بتوانم جامعهشناسی هم بدانم، بتوانم هنر هم بدانم، ادبیات هم بدانم، پس گستردگی دانش است که دیگر دانشمحوری از بین رفته و بینش و روشمحوری آمده است. دومین نکتهای که وجود دارد و ما ضرورت دارد بگوییم این است که فکر ما جامعیت داشته باشد. دیگر محض شدن علوم به جایی رسیده که عملاً آن علوم را از وجهه کاربردیش انداخته است. وقتی که یک نفر ریاضی میخواند، من خاطرم میآید دانشآموز بودم، سال دوم دبیرستان ماتریس داشتیم. من به استادم گفتم ماتریس به چه کاری میآید؟ حالا او به شوخی برگشت گفت به این کار که فضولها را بسنجد و اولیاش تو هستی! من گفتم نه، اصلاً یک نگاهی پشتش بود. میگفتم کجا باید استفاده کنیم؟ حالا آن استاد با ما یک شوخی کرد ولی واقعیت این است که وقتی محض میشود، خب این ریاضی کجا میخواهد استفاده شود؟ این تاریخ، همین رشته ما کجا میخواهد استفاده شود؟ باید یک جا کاربردی و عملی استفاده شود. آن استفاده کاربردی و عملی وقتی است که در ارتباط با سایر علوم دیده شود. حالا این جامعیت چیست؟ وقتی مثلاً الان ما رشتهای داریم به اسم تاریخ پزشکی. تاریخ پزشکی را که میخوانید (اتفاقاً ربط دارد به کرونا)، تاریخ پزشکی من داشتم میخواندم، الان رشتهاش هم هست که تلفیق تاریخ و پزشکی است، آنجا ما میخواندیم قرنطینه در ایران به چه صورت بوده؟ ما یک شخصیتی داریم به نام پروفسور ویلیام فلور. ایشان هلندی است و در سازمان بهداشت جهانی پُست داشته، خیلی علاقهمند به حوزه تاریخ بهداشت در ایران بود. یغنی غرب سالهاست که بین رشتهای دارد کار میکند. یعنی شما دانشگاههای بزرگ دنیا را که میزنید، کالجها و دانشکدههایش را میآورد، قطعاً یک قسمتی هست بین رشتهای. جناب فلور وقتی که میآید در حوزه تاریخ پزشکی در ایران کار میکند، میآید دوره قاجار و پهلوی را بررسی میکند، چون تاریخ گسترده است، باید یک دورهاش را بررسی کنی، آنجا در رابطه با بحث بیماریهای واگیردار و قرنطینه، با ظرافت تمام، آنقدر قشنگ سیاستها، عملکرد دولت، عکسالعمل علما و روحانیون و بدنه و عامه مردم را آورده که من مثلاً سالها این را سر کلاس خودم تدریس میکردم، تاریخ پزشکی تدریس میکنم، آنوقت بچهها میخندیدند وقتی من درس میدادم، میگفتند استاد چقدر آدمهای احمقی بودند، مثلاً دوره قاجار. یکی از بحثهای جدی که وجود داشت، عملکرد دولت بود که عملکرد دولت چگونه است. خیلی جالب است. مثلاً نوشته دولت به جای اینکه بیاید متصدی و مجری این قضیه شود و بحث قرنطینه را رعایت کند، بیماری واگیردار را مدیریت کند، خودشان رعایت نمیکردند و یک نگاهی داشتند که توهینآمیز است اگر ما رعایت کنیم. یعنی اگر همه ماسک میزدند، حاکمیت ماسک نمیزد (مثلاً دارم میگویم)، حاکمیتی که با مردم در ارتباط بود، یک دفعه است یک نفر دارد سخنرانی میکند، تک نفر است، آن فرق میکند، اینکه در بطن مردم است. یک بحث دیگر بحث زمامداران دینی بود که چگونه برخورد کردند. دقیقاً این اتفاق افتاد. من در پیج اینستاگرام خود هم گذاشتم. این اتفاق افتاد که یک عدهای میگفتند حرمها را نباید بست که دیدیم چالش لیسیدن ضریح راه افتاد، یک عده دیگری خیلی تند میگفتند ببیندید. بعد یک عدهای این وسط این وسط آمدند گفتند که، من اینها را میدیدم، در پیج دانشجویانم جواب میدادم، گفتند اگر کرونا تمام شد بگویید خدایا شما هیچ کاری نتوانستید بکنید، مساجد را هم بستیم پس خدا کجا بود؟! چنین حرفهایی. که من اینها را هم آنجا جواب دادم که اولاً نگاه ما به دین جادوگرانه نیست. چه کسی گفته دین میتواند جادو کند که حالا چون داریم حرم را میبندیم خدا دستش را بکند کرونا را از آنجا ببرد و استریل کند. این نگاه کاملاً غلط است. دین نیامده جادو و جمبل کند، ماها اینطوری فکر میکنیم. ثانیاً اینکه ما در سیره معصومین خود میبینیم که وقتی معصوم خودش دچار بیماری میشود، به پزشک مراجعه میکند. حتی شده رسولالله(ص) به پزشک مراجعه کرده و عادی رفتار میکنند. در آن دوره ما میدیدیم که مثلاً وقتی که ایستگاه قرنطینه در کرمانشاه بوده، یک عده علما داشتند با شاگردان خود از عتبات به ایران میآمدند. وقتی که به اینها میگویند شما سه شبانهروز باید در این ایستگاه بمانید، به اصطلاح داد داده شوید، یعنی گوگرد را میسوزاندند که استریل شوند، یک عده آدمهایی که اطرافیان این عالِم بودند میگفتند بابا این آقا اینقدر نفسش حق است، تهمانده آبش را همه میخورند، تبرک است. شروع میکردند آن ایستگاه را از بین میبردند، کتککاری میشده، آقا جایگاه خاص دارد! آقا مریض نمیشود! بعد اینها میریختند میآمدند داخل مملکت. دقیقاً بیماری تسری پیدا کرد. خب ما اینها را سر کلاس میگفتیم که تاریخ این است، برای خیلیها ملموس نبود. الان این اتفاق افتاد دیگر! شما ملاحظه کردید. بعد یک سوی دیگری که در دوره قاجار و پهلوی ما داشتیم بحث دولتهای خارجی بود. دولتهای خارجی مثل انگلیس و روس هم که قسمت خراسان بودند، اینها دقتیقاً از بیماری سوءاستفاده میکردند، مثل همین اتفاقی که الان افتاده است. یعنی بیماری را ابزار قرار میدادند یا میآمدند گمرکات را از ایران میگرفتند، یا پزشکانشان را استخدام میکردند که مهم است، یا اینکه دولت مرکزی را تحت فشار قرار میدادند که مثلاً تمام گمرکات بوشهر باید دست ما باشد، امتیاز بزرگی است دیگر، در ازایش ما خدمات قرنطینه بدهیم. در نهایت هم ایستگاههای قرنطینه آنها خیلی هم آباد نبوده. اینها همه نشان میدهد این بحثهایی که ما فکر میکنیم در تاریخ و گذشته بوده است، امروز به کار ما میآید. یک الگویی به ما میدهد، الگویی که اصول رفتار را برای ما ترسیم میکند. حالا در بحث کرونا این را دیدیم. این را بین رشتهای، یعنی تاریخ پزشکی توانست برای ما ترسیم کند. به خودی خود تاریخ که به این چیزها نمیپردازد. تصور من و شما از تاریخ، جنگ است و چه کسی چه کسی را کشت و سر کار آمد؟ یا نظامی است یا سیاسی. اما وقتی تاریخ پزشکی یا تاریخ علم را جلو میرویم، یک قسمت دیگری من کوچک بگویم که عرضم را جمع کنم، کتابسوزی که آقای تبریزیان راه انداخت. اینجا تاریخ را میخوانیم میبینیم این ریشهدار بوده، یعنی مدام افرادی بودند که با فکر مقابله میکردند و کتابسوزی در تاریخ بارها تکرار شده. من با محتوی کار ندارم که آن کتاب چقدر درست است چقدر غلط است ولی یک بحث اصولی بین علما اتفاق نظر وجود دارد و حتی قرآن میفرماید و آن این است که باید همه اقوال را بشنویم، بهترینش را انتخاب کنیم. اینکه دستمان را بگذاریم روی گوشمان، این راهش نیست، این آزاداندیشی نیست. در کوتاهمدت ممکن است جواب دهد اما در بلندمدت مخالفان تندی دقیقاً در مقابل خواهد داشت. یعنی وقتی شما این تندروی فرهنگی و اجتماعی را رواج میدهید، آن طرف هم به لحاظ فرهنگی باید منتظر یک تندروی باشید. حالا این کتابسوزی ریشه داشته. چقدر درست است؟ چقدر تأیید میشود؟ چقدر غلط است؟ به چه دلیلی غلط است؟ خب ما بالاخره میتوانیم با یکدیگر مناظره داشته باشیم. آدم احساس میکند این روش بیشتر برای مطرح شدن و شو است. حالا اگر نگوییم مزدور و فلان و از این حرفها و نگاه سیاسی امنیتی نداشته باشیم، بیشتر اینطوری است. اینها در تاریخ ریشه داشته. بیاییم ببینیم چقدر نتیجه داشته؟ تا کجا پذیرفته شده؟ و چقدر خدمت کرده به همان آقایی که خودش ادعا میکند به خاطر خدمت به فقه اسلامی دارد این کار را میکند؟ تاریخ نشان داده که نتیجه عکس داشته. اینها همه کجا دیده میشود؟ آنجایی که ما مثلاً جامعهشناسی فرهنگی را مطرح میکنیم. در جامعهشناسی فرهنگی است که میگوید هر افراطی، تفریطی در پی دارد. در جامعهشناسی فرهنگی است که میگوید پرسشگری اگر بسته شود، باب پویایی علم بسته میشود. دانشجویان من خب سنی، یهودی، ارمنی، مدلهای مختلف هستند، همیشه میگویم تنها گروهی که پرسشگر و معترض است، شیعیان هستند، چه کسی گفته امام حسین(ع) این کار را کرده؟! امیرالمؤمنین(ع) 1815، من همیشه استقبال میکنم. دلیلش این است که اگر پرسشگری وجود نداشته باشد پویایی وجود ندارد. چه مذهب در نظر بگیریم، چه متد، چه رشته علمی، وقتی پرسشگری در آن مطرح نمیشود، یعنی باب علم بسته شده است. در حالی که ما در اسلام داریم که باید پویایی داشته باشید. بیس علم از سؤال شروع میشود، افتادن سیب ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد ولی سؤالی که در پسش وجود دارد که چرا سیب افتاد میآید قانون جاذبه را کشف میکند، از همین رو وقتی ما به تاریخ علم میپردازیم به ما کمک میکند امروزه در تمام علوم این را یا%D
انتهای پیام/