خانم خامنه /////////
آشنایی شما با مجموعه هزار داستان، یعنی برگردیم به عقب، از کجا بود، چطور این پیشنهاد به شما شد، آیا آشنایی قبلی با خانم نوابینژاد و دوستان دیگر داشتید؟ تا برسیم به مکث.
- بزگوارید. از مهر شما سپاسگزاری میکنم. من برنامه هزار داستان را اگر حافظهام خوب یاری کند با جناب صفاریان قبلاً کار کرده بودم. اگر اشتباه نکنم آن زمان آقای صفاریان هم در گروه بودند و کار میکردند و کاملاً یادم است که وقتی که برنامه به من پیشنهاد شد، به جهت سابقه شناختی که داشتم از جناب صفاریان، جزء معدود افرادی هستند که اگر به من برنامهای را پیشنهاد کنند، بدون اینکه تفحص کنم، میروم، برای اینکه دیدهام که چقدر در زمینه کارهایشان حساسیت دارند و معمولاً کارهایی که میکردند هرگز کارهای سطحی و بدون تأملی نبوده است ابداً. معمولاً کارها جزء کارهای موفقی بوده که فکر پشتش است، ایده و حرف دارد برای گفتن و زمانی که در برنامه شرکت کردم بسیار خوشحال بودم از اینکه این کار را انجام دادم. به چند جهت. اولاً گروه بسیار گروه حرفهای فوقالعادهای بود. دوم اینکه توانستم با خانم نوابینژاد آشنا شدم، با طرحهای فوقالعاده ناب و خاصشان که تا به حال نمیدانستم که طرحها را دوستانی مثل ایشان زحمت میکشند و پیدا میکنند. خیلی اوقات ماها نمیدانیم چه کردیتهایی باید بدهیم به افرادی که پشت صحنه هستند در صورتی که اگر آنها نباشند بسیاری از این برنامهها اصلاً شکل نخواهد گرفت و فکر میکنم خیلی جاها حق افرادی این افراد، حق افرادی مثل آقای صفاریان که آن زمان کارگردانی میکردند، حق افرادی مثل خانم نوابینژاد که طرحهای فوقالعادهای را از میان مردم، ماجراهای مرتبط با خودم مردم پیدا کردند و دلیل دیگر اینکه من شخصاً هر جایی که سوژه اصلی مردم هستند و گفتنیهای آنها و مسائل مربوط به زندگی آنها، بینهایت راغبم که در آن پروژهها کار کنم. از نظر شخص من، هر جایی محوریت برنامهای مردم بودند، برنامهای بوده که دیدنی بوده، شنیدنی بوده چون به هر حال مردم، خواسته یا ناخواسته به نمایندگی از جانب گروههایی که به نوعی منافعشان با این افراد همخوانی و همگنی دارد در برنامهها شرکت میکنند و معمولاً از نظر شخص من جذابترین برنامهها، دیدنیترین برنامهها، پربارترین برنامهها، برنامههایی هستند که از خود مردم و مسائل مربوط به آنها وام میگیرند و برنامه هزار داستان کاملاً این شرایط را داشت. یعنی زمانی که سوژهها را به شما معرفی میکردند حتی خود شما تحت تأثیر قرار میگرفتی. بعد نکته بسیار بارزش اینجا بود که بعدها اتفاقات خوبی میافتاد. یعنی فرض کنید اگر مثلاً شخصی آمده بود که آرزویش داشتن یک پنجره بود، بعداً به نوعی مرتبط میشدند دستاندرکاران و این پنجره را به او هدیه میدادند. اگر احتمالاً دوستی بود که علیرغم کمتوانیها و ناتوانیهایش آمده بود و کار کرده بود، محصولی ارائه کرده بود، این برنامه میشد قابی برای ارائه کارهای این شخص و بعد کارآفرینی برای این شخص. یعنی میخواهم اینطوری بگویم به بیان دیگر که این برنامه بار معنوی فوقالعادهای داشت و برای شخص من، برنامههایی که بار معنوی دارند، علاوه بر چشم پرکن بودن، همیشه در اولویت هستند چون فکر میکنم که ما نقش فراوانی داریم در شکل دادن، جهت دادن، تقویت کردن یا تنزل دادن سطح سلیقه مخاطب.
یک ویژگی دیگری که برنامههای مکث و هزار داستان دارند، واقعی بودن قصههاست که شما هم به آن اشاره کردید. این هم برای شما مهم بود که روایتهایی که دارید میشنوید، روایتهای واقعی است که در سطح جامعه اتفاق افتاده و شما دارید با یک فضای رئال کار میکنید؟
- اصلاً اگر مقوله غیر از این بود من به احتمال قوی راغب به همکاری نبودم. یکی از بزرگترین مزایای این دو برنامه این است که برای من بسیار جالب است و برای شما و شاید کسانی که احتمالاً مطالب شما را دنبال میکنند، ما تا پیش از اینکه با مهمان بیاییم اینجا بنشینیم و گفتگو حنیم، حتی به جز سلام و علیک هیچ صحبتی نمیکنیم، این فوقالعاده است. یعنی فرض کنید مهمانان امروز، من فقط رفتم یک سلام و علیک با آنها کردم و آمدیم اینجا با هم مسیر زندگی این دوستان را به نوعی هموار کردیم، با هم این مسیر را طی کردیم، با هم رسیدیم به یکسری اوجها و فرودها، باز با هم به گرهافکنیها، گرهگشاییها رسیدیم، دقیقاً مثل یک داستان، داستانی با اوجها و فرودها که حالا یک نفر میآید آن را به شکل صوتی و تصویری برای شما بازگو میکند و شما کمکش میکنید که زمین این داستان را خویش بزند و بعد بیاید اگر قرار است بذری بکارد، بکارد، اگر قرار است چیزی را وجین کند، وجین کند، اگر قرار میشود محصولی از آن بیرون بیاورد، بیرون بیاورد، در مقابل چشم مخاطب و در مقابل گوش شنونده، با هم این را ارائه میکنند.
هیچ سناریوی از پیش تعیین شدهای نیست.
- هیچ چیز از قبل تعیین نشده. یعنی حتی یادم است اینجا من رفتم با یکی از دوستان یک مقدار صحبت کنم، یک موردی داشتند که برای خودم جذاب بود، خانم نوابینژاد خیلی قشنگ، به درستی گفتند که کشفیاتت را بگذار آنجا! و به خاطر این است که هر حالتی و هر عاطفهای و هر احساسی و هر ریاکشن و عکسالعملی که شما در چارچوب تصویر میبینید دقیقاً همان چیزی است که اینجا جریان پیدا میکند.
برگردیم به کارنامه پربار و خاطرهانگیز کاری که داشتید؟ شما بعد از بازگشت دوباره به کشور، حالا در فضای برنامه کودک هم بودید، بچههای دیروز و برنامه دیگری که اخیراً داشتید ولی حرفهای دیگر وارد این فضا نشدید که بشوید مجری برنامههای کودک یا برنامهساز در این حوزه؛ این انتخاب خودتان بود یا اینکه شرایط را دیگر طوری ندیدید که وارد آن حوزه شوید و دیگر با دهه 60 کاملاً متفاوت بود، گفتید دیگر نه، اینجا جایی نیست که من بخواهم کار کنم.
- من کماکان به کار کودک علاقهمند هستم. یعنی اگر احتمالاً برنامهسازی زحمت تهیه برنامهای را بکشد که مخاطبانش کودک باشند، از این بابت میگویم برنامهساز، به خاطر اینکه من شخصاً علیرغم اینکه رشته خودم برنامهسازی و کارگردانی است، با دشواریها و معضلات و بروکراسی و بالا و پایینهای کار تهیهکنندگی و کارگردانی در حال حاضر به سختی میتوانم خودم را هماهنگ کنم. یعنی مسائل مالی، بعد مرتبط شدن با افراد مختلف، بسیاری از بروبچههایی که تازه وارد این عرصه شدند، بعضی از دوستانی که بدون اینکه هیچ سابقهای داشته باشند وارد کار میشوند و یکی از دشواریهای عظیم ماست. یعنی گاهی یک کاری را به شما پیشنهاد میکنند، زمانی که تعریف میکنند کار را شما میبینید که کار فوقالعاده و عالی است، من یکی دو بار این خبط را کردم، وارد یک جمعی شدم و بعد دیدم خدایا! اینها الفبای کار را هم بلد نیستند و به قدری دشوار میگذرد این زمان به خصوص برای ما که با افراد باتجربه کار کردیم، با یک نسل طلایی و علاوه بر اینکه خود من چون حرفهام این است، چون تحصیلاتم در این زمینه است، متوجه میشوم که سادهترین معیارها را افراد رعایت نمیکنند، شما نمیدانید چه زجر عظیمی است! خیلی خوشحالم که متوجه میشوید! بینهایت آزاردهنده میشود، به خاطر همین چون خودم نمیتوانم از پس این دشواریها بربیایم، چون دوندگی فوقالعاده میطلبد، مقولات مالیاش مسئلهساز خواهدشد با این وضعیت مالی فعلی، خودم فراوان طرح دارم اما توان و همت و جرئت اینکه خودم بشوم تهیهکننده و کاری را رقم بزنم ندارم اما اگر کار موفقی به من در زمینه بچهها پیشنهاد شود، جزء اولویتهایم است. البته این را بگویم که من از بعد از اینکه برگشتم شاید جذابترین کاری که انجام دادم و خودم فوقالعاده دوستش داشتم اردیبهشت بود. دیگر بعد از اردیبهشت من تجربهای نداشتم که بگویم به آن میزان دوستش داشتم. کار فوقالعاده کارِ محترم و شاخصی بود به خصوص تا زمانی که تهیهکننده، تهیهکننده بسیار آگاهی بود، آقای دکتر اردلان بودند اگر اشتباه نکنم. ابتدایش با ایشان شروع کردیم که من خیلی تردید داشتم، گفتم من فقط میخواهم در محدوده کودک کار کنم، آن شخصی که آقای دکتر را به من معرفی کردند، گفتند تو با تهیهکننده صحبت کن! و وقتی با تهیهکننده صحبت کردم، بینهایت جذب شدم برای اینکه کار کنم و جزء کارهایی است که هرگز از انجامش پشیمان نشدم.
یک کار محتشم فرهیخته خیلی خوبی بود.
- بینهایت! و بعد مایههای روانشناختی و جامعهشناختی که از مایههایی است که برای خود من همیشه فوقالعاده جذاب بوده و فکر میکنم که هر میزان در این زمینه کار کنیم، کم داریم، برای اینکه فرهنگسازی جزء مقولاتی است که هر میزان شما کار کنید باز احساس میکنید مغفول مانده است.
سال 82 برگشتید؟
- من سال 89 ایران بودم.
برگردیم به مکث و هزار داستان و حالا به طور ویژه مکث، اشاره کردید که هیچ سناریوی از پیش تعیین شدهای ندارید ولی بالاخره هم توی هزارداستان و هم اینجا، یک صحبتهای اولیهای میشود دیگر، مثلاً میگویند اجرا تا اینجا صحبت شود...
- ابداً!
یعنی شما را کاملاً آزاد میگذارند؟
- ببینید من الان آمدم اینجا، اصلاً نمیدانم مهمانها چه کسانی هستند!
یا اینکه مثلاً سطح صحبتتان اینقدر باشد، از این بیشتر دیگر صحبت نکنید.
- ابداً. یکی از بهترین مزایای این کار همین است. ببینید مثلاً من امروز آمدهام اینجا، هیچی ندارم! نه تکست دارم، کاری که خودم علاقهمندم (آقا مرتضی آمدی روی صحبتش نفهمیدم چی گفت!)
کاملاً رئال مستند است دیگر.
- کاملاً رئال است. حتی در سلامش، در خداحافظیاش، در اینکه با مهمان چی بگو. خانم نوابینژاد گاهی نکات فوقالعادهای را در زمینه سؤالات مطرح میکنند که من میتوانم به جرئت بگویم که من از او چیز یاد میگیرم. یعنی به قدری قشنگ گاهی بعضی جاها باید یک مسائلی که شما مطرح کنید، ایشان به شما عنوان میکنند به شما که من به جرئت، فراوان یاد میگیرم از ایشان، برای اینکه کار خیلی روان پیش برود، برای اینکه casual پیش برود ولی همین که به تو اعتماد میکنند و آزاد آزاد و رهای رهایی، به نظر من، در رابطه با خودم دارم میگویم، ممکن است بعضیها دوست داشته باشند که با تکست کار کنند، بعضیها دوست داشته باشند به نوعی یک جاهایی نکات برایشان مشخص شود ولی در مورد من، هوشمندی سازندگانی مثل آقای صفاریانپور، مثل خانم نوابینژاد این است که میدانند کجاها توان این را داری که خودت جمع کنی، کجا جهتدهی کنی، هدفدهی کنی، شاید اگر این دوستان میخواستند بیشتر از این میزان دخالت کنند، شخصاً خود من نمیتوانستم حاصل خوبی را برای این کار به ثبت برسانم.
من حالا از بحث مکث جدا نشوم، میخواهم یک سوالی بپرسم، شما همین الان اشاره کردید به هم سابقه و هم تحصیلات خودتان، به عنوان یک کارشناس حرفهای حوزه برنامهسازی تلویزیون، برنامهها را احتمالاً دیدهاید، در ماه مبارک رمضان امسال یا سالهای گذشته را دیدید، بخواهید کلی بگویید، حالا اگر اشاره هم کردید ما اشاره را در کار نمیآوریم اگر خواستید، مهمترین نقدی که وارد است به برنامههای مناسبتی ماه رمضان تلویزیون چیست؟ مهمترین نقص چیست و این برنامهها چه ضعف و کمبودی دارند؟
- اجازه دهید فقط راجع به برنامههای مناسبتی صحبت نمیکنم بلکه یک آسیبشناسی کلی؛ آسیبشناسی کلی من این است که ما از دوتا نقیصه رنج میبریم، یکی اینکه کسی که اهل ریسک باشد و صاحب فکر، خیلی اوقات نمیآید اول قدم پیش بگذارد یک ایده و طرحی را به ثمر بنشاند. معمول اوقات، حتی کارهایی که موفقند، کارهایی هستند که در نقاط دیگری از دنیا یا در ایران خودمان، کسی آمده آن را یا شبیه به آن را انجام داده، ریسک را متقبل شده و به نوعی امتحانش را پس داده، حالا دوستان ما میآیند تلاش میکنند با ایجاد یکسری تفاوتها در کار، کار را دیدنی کنند؛ غافل از اینکه جدای از اینکه امکان دیدن بسیاری از این کارها قبل از این و همین الان در نقاط دیگر دنیا وجود دارد، مثلاً من شخصاً اینجا پرانتز باز میکنم، خودم دوتا کار موفق در خارج از کشور دیده بودم، آمدم اینجا دیدم دقیقاً شبیه به همان، مو به مو الگوبرداری، فقط دارند ایرانیزهاش میکنند که من فکر میکنم به نوعی این یک جور دستکم گرفتن توانمندیهای خود دوستان است. آن کسی هم که آنجا ایده داده، اولین بار جزء افرادی بوده که یا کار کرده یا کار نکرده ولی به هر حال آمده ریسکی را تقبل کرده و دیگرانی که آمدهاند و از او حمایت کردهاند، یا پاسخ داده یا نداده دیگر! ما از دیگران کمتر نیستیم. ما کمتر از دیگران باهوش نیستیم. الان در حال حاضر ما کمتر از دیگران با دنیا در ارتباط نیستیم. ما کمتر از دیگران کار ندیدهایم، نشنیدهایم. من فکر میکنم اگر ما روی قابلیتهای سنتی و بومی خودمان تکیه کنیم ولی در عین حال از ایدههای نو و قابلیتهای ریسک بهره ببریم و کسانی که دستاندرکار هستند بزرگواری کنند، در این زمینهها سرمایهگذاری کنند، نرویم دنبال کارهایی که مثل کفشهای قالبی فقط دکور تغییر کرده، فقط مجری تغییر میکند، فقط آهنگ تیتراژ متفاوت است. اگر شما دقت کنید یکدفعه یک موجی توی برنامهها میافتد همه از آن تبعیت میکنند. بعد شما نگاه میکنید میبینید حتی شیوه اجرا، تا حتی مضامین ترانهها و تیتراژها، حتی نوع نورپردازی، حتی حرکت دوربین، حتی قاببندی، همه عین هم است. در صورتی که فکر میکنم هر کاری اگر شناسنامه خودش را داشته باشد، دو جلسه، سه جلسه برود روی آنتن، بعداً مخاطب خاص خودش را پیدا خواهد کرد. هر برنامهای میتواند مخاطب خاص خودش را داشته باشد. ما خودمان کمک کردهایم به تنزل سطح سلیقه مخاطب، حالا خودمان داریم خودمان را تابع از این تنزل سطح سلیقه مرتب پایین میآوریم. یعنی شما طنز فاخر را خیلی کم میبینید، بعد میبینید که یک قالب خاص طنز آمده غالب شده، حالا چون اگر شما بخواهید با زبان ایهام حرف بزنید، دیگر ممکن است اصلاً مخاطب شما با این زبان آشنا نباشد، مجبورید مرتب سطح برنامهها را بیاورید پایین، مرتب تنزل دهید. بعد حاصلش میشود چی؟ شخصی مثل خود من که باید زیاد برنامه ببیند، خیلی رغبت نمیکند برنامه تماشا کند. من شاید در طی شبانه روز، بگویم مثلاً نیم ساعت، یک ساعت بیشتر تلویزیون نمیبینم باورتان میشود؟
بله! رغبت را خوب گفتید!
- بعد هم میبینید که برنامههای موفق در نقاط دیگر دنیا ساخته میشود، بعد آرزو میکنی کاشکی با توجه به سنت خودمان، ارزشمندیهای خودمان، فرهنگ خودمان میتوانستیم برنامه به این خوبی ببینیم.
آیا مکث ارتباط موضوعی با مثلاً ماه رمضان دارد یا بعدها با محرم و صفر؟ اصلاً ضرورتی دارد یا نه؟ همان بحث امید، همان بحث اخلاق، همان بحث فضائل فراموش شدهای که مطرح میشود به نظرتان کافی است؟ بحثم این است که آیا به صورت غیرمستقیم بیان کردن اینها کافی است؟ یا نه، اصلاً بیاییممیک برنامهای راجع به ماه رمضان و اینکه ما در ماه رمضان اینطوری باشیم، آنطوری باشیم، میگویم غیرمستقیم در ارتباط با مسائل مرتبط با ماه رمضان است، به نظرتان این یک امتیاز است؟
- به نظر من مکث یک امتیاز ویژه دارد، آن هم این که برنامهای است برای تمام فصول. به جهت اینکه مقوله، مقوله انسانهاست، مسائل مبتلابه انسانها، ارزشهای انسانی که مربوط به تمام فصول، تمام انسانها، در همه جای کره خاکی است. بنابراین مکث را اگر از من بپرسید، میتواند در تمام طی سال پخش شود. این یک. اما مرتبط بودنش با یک چنین ماهی، بهترین ماهها! مگر غیر از این است که در این ماهها قرار است ما مکثی کنیم روی ارزشهای فراموش شده؟ مگر غیر از این است که پیامهای معنوی تمام نحلههای فکری و تمام مذاهب، سوق دادن انسان به منتهیالیه کمال ممکنی که هر انسانی میتواند به آن برسد، است. و به نوعی پیراستن تمام باورهای معنوی انسانها از انواع خرافهها و انواع اضافاتی که برای پیراستنش باید خیلی تلاش کنیم ولی اگر برسیم به آن هسته اصلی، امکان ندارد انسانی با نفس سالم، این ارزشمندیها را برنتابد. بنابراین میشود گفت مکثِ ماه مبارک به جهت اینکه به ارزشهای انسانی و احیای ارزشهای فراموش شده میپردازد، به نوعی میتواند کاملاً روی این ارزشها در این ماه مبارک اشاره کند و مانور بدهد. ولی کماکان همانطور که گفتم به نظر من مکث کاری است که ما در طی زندگیمان به آن نیاز داریم. همان باز دعوتی که از ما میکنند که برگردیم، نگاه کنیم، تأمل کنیم که ما داریم چه میکنیم؟ این عنوانی که تحت عنوان زندگی گذاشته شده روی مجموعه فعالیتهای ما، آیا سزوار آن چیزی هست که برای نوع انسان تعریف شده؟ یا ما به یک بازتعریف اساسی نیاز داریم؟ عنوان مکث که خیلی دوستش دارم، چیزی است که نوع بشر به آن نیاز دارد در این زمانه شتاب فزاینده، فکر میکنم عنوانی است برازنده نوع زندگی انسان در همه زمانها و شاید از همه سزاوارتر، ماهی که ما جزء بهترین ماهها از آن یاد میکنیم.
حالا از مکث بیاییم بیرون و بحث جدا کنیم. یک اشارهای کردید به اینکه در خارج از کشور یکسری برنامهها دیدهاید. شما از آن نسلی هستید که خب رفتید خارج از کشور و بعد از مدتی برگشتید که اتفاقاً موضوع جلسه امروز هم هست، به آن اشارهای ...
- من تا یادم نرفته یک چیزی اینجا بگویم؛ از آقای فرهانی هم لطفاً یاد کنید که تهیهکننده برنامه است. چون من کارگردانهای بزرگوارمان را گفتم ولی نگفتم که چون من با ایشان هم کار کردم، اعتماد دارم وقتی به من برنامهای را میگویند بیا، این را میتوانید انتهای همین بخش کارگردانها بگذارید.
حتماً. یک موجی اتفاق افتاده، یکسری از بازیگران ما در این هفت، هشت 10 سال اخیر رفتند خارج از کشور، حالا به هر دلیلی، به هر حال انتخاب شخصیشان است که قابل احترام است، اصلاً شکی در آن نیست اما آیا این اتفاق، یک اتفاق مثبتی است؟ وقتی طرف میرود آن طرف آب آیا به آن پیشرفتی که از لحاظ کاری مد نظرش است، میرسد؟ یک وقت هست یکی میرود اصلاً میخواهد کارش را بگذارد کنار، آن بحثش جداست. یعنی میتواند اینجا هم بماند کار کند یا نه، صرفاً باید برود آنور تا پیشرفت کند؟ مواردی را داشتیم. حالا یکی دو مورد یکذره موفقتر بودند، بخواهم اسم ببرم مثلاً خانم گلشیفته فراهانی یک مقدار مطرحتر شدند ولی خیلی از چهرههایی که رفتند برگشتند به اوضاعی که خیلی هم مطلوب نبود. نگاه شما به عنوان کسی که آن طرف بودید چیست؟
- قضیهای که شما میپرسید به نوعی مرتبط میشود با قضیه مهاجرت. مهاجرت قضیهای است که به هیچ عنوان نمیتوانید برای همه نسخه یکسانی بپیچید. در این رابطه هم کاملاً مقوله به همین شکل است. اگر از شخصِ من بپرسید، من فکر میکنم که بسیاری از نویسندهها، بسیاری از هنرمندان، بسیاری از افرادی که در زمینه هنر کار میکنند، خوراک معنوی و روحیاش را، بخش عظیمش را میتوانند از فرهنگ خودشان، از دردهای مشترک مردم خودشان، از مسائل مبتلابهی که درک میکنند پیدا کنند و چنان که مهاجرانی که رفتند آنجا، بسیاریشان رفتند آنجا که همه تحصیل کرده و به مدارج بالا دست پیدا کنند، خیلیهایشان اصلاً نتوانستند حتی تحصیلاتشان را تمام کنند. مجبور شدند فقط بروند یک کار روزمرهای کنند که زندگی روزمرهشان بگذرد. بسیاری از هنرمندان هم شامل همین تعریف میشوند. باز به خود شخص برمیگردد، به نوع نگرش او برمیگردد، به اینکه پیشرفت چیست؟ زندگی خوب چیست؟ یکی ممکن است فقط بخواهد برود دنبال مقوله آرامش شخصیاش، یکی ممکن است بخواهد برود فقط دنیاهای دیگر را تجربه کند، یکی ممکن است برود دنیاهای دیگر را تجربه کند، برگردد اینجا. بنابراین میخواهم این را بگویم که به هیچ عنوانی نمیتوان نسخه واحدی در مورد مهاجرت برای افراد پیچید. ببخشید، بعضیها ممکن است آنور شکفته شوند، بعضیها آنجا پژمرده میشوند! مقوله هنر هم از این قضیه جدا نیست.
انتهای پیام/