دو کتاب جدید روی پیشخوان نشر نیماژ
به گزارش خبرنگار فرهنگی آن، مروری داریم بر دو کتاب تالیفی نشر نیماژ:
دوال پا
این رمان نوشته وحید پاکطینت است که در 263 صفحه و با شمارگان هزار و 100 نسخه از سوی نشر نیماژ منتشر شده.
«دوال پا» در بخش مختلف نگاشته شده که عناوین این بخشها عبارت است از: دُم، سُس، سینما، آونگ، عکس، پاندول، غار، لانه، نخ و دُم.
این رمان، اینگونه آغاز میشود:
«اواسط شهریور مهرنوش با چهارتا بلیت هواپیما آمد بالای سرم. خواب و بیدار بودم و هنوز میغلتیدم لای ملحفههای تخت... پلک راستم را تا نیمه دادم بالا.
پرسیدم: نرفتی هنوز؟
مهرنوش بلیتها را کوبیت کف دستش. نه مثل وقتهایی که بیکار مینشست جلوی دراور و سر برس گرد را میکوبید کف دست و پوفش را میریخت تو دل آینه...»
وحید پاکطینت پیش از این رمان، آثار دیگری را نیز به رشته تحریر درآورده که از جمله آنها میتوان به مجموعه داستان «مهمانهای مرده» و کتاب «مجموعه رمان» اشاره کرد.
آدم های اشتباهی
دومین اثر داستانی تازه نشر نیماژ، نوشته شیوا مقانلو است؛ نویسنده و مترجمی که پیش از این آثاری همچون کتاب هول، دود مقدس، آنها کم از ماهیها نداشتند و زندگی شهری را روانه بازار کرده است.
«آدمهای اشتباهی» مجموعه داستانی 195 صفحهای است که داستانهای کوتاه چند صفحهای نویسنده را در سه بخش با نامهای کتاب اول، کتاب دوم و کتاب سوم شامل میشود.
عناوین برخی از داستانهای کوتاه مقانلو در این کتاب که با شمارگان هزار و 100 نسخهای منتشر شده، عبارت است از: سیگار کشان، کتیبه، عطش، مرد عنکبوتی، همسایه، پالتو، شب شیطان و ... که مجموعا 21 داستان را شامل میشود.
مقانلو در مقدمه این کتاب و درباره نظرش درباره داستان کوتاه آورده است: «همیشه به داستان کوتاه وفادار بودهام. هم در خواندن و هم در نوشتن. قدرت شگرف داستان کوتاه در رابطهی معکوس میان کلمات اندک و تاثیر بسیارشان است، در بازی نفسگیری که میبایست در فضایی فشرده و زمانی محدود به بهترین نتیجه برسی، و در ادامههایی که بعد از خواندن این متون کوتاه هم تا مدت ها در ذهنت ساخته و دنبال میشوند...»
در داستان عطش از این مجموعه میخوانیم: «دیشب دوباره همان اتفاق افتاد، ملافهها دود کرد و آتش گرفت و او آنقدر بیتفاوت ایستاده به تماشای شعلهها، تا عافلت خاکسترشان کرد. یادش نمیآمد برای این آتشبازیهای خودبه خودی پیش پزشکی رفته باشد. نرفته میدانست همه شان، بعد از چندبار که انگشتهاشان را روی تنش ورزش دادند، سر و ریشی میجنبانند، یعنی که معلول را میبینم اما علتش را نه...»
انتهای پیام/