صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۲:۳۷ | ۱۳ / ۰۸ /۱۴۰۵
| |
گفت وگوی مشروح آنا با میرزایی قلعه

رهبر شهید و افق‌های مغفول گردشگری ایران؛ از هویت فرهنگی تا اقتصاد مولد

محمد فرزاد میرزایی‌قلعه، مدرس دانشگاه و رئیس اندیشکده گردشگری هویت‌محور، با تأکید بر ضرورت بازنگری در سیاست‌گذاری گردشگری کشور گفت: ایران با وجود برخورداری از ظرفیت‌های کم‌نظیر تاریخی، فرهنگی، طبیعی و انسانی، هنوز نتوانسته است سرمایه تمدنی خود را به مزیت اقتصادی پایدار تبدیل کند؛ در حالی که گردشگری می‌تواند علاوه بر اشتغال‌زایی و رونق مناطق کمتر برخوردار، به تقویت هویت ملی، افزایش قدرت نرم و امیدآفرینی اجتماعی کمک کند.
کد خبر : 1094847

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، گردشگری در بسیاری از کشورها دیگر صرفاً به معنای جابه‌جایی مسافر، اقامت در هتل و بازدید از جاذبه‌های طبیعی و تاریخی نیست، بلکه به یکی از ابزارهای مهم توسعه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی تبدیل شده است. ایران نیز با برخورداری از تنوع گسترده تمدنی، تاریخی، فرهنگی و طبیعی، ظرفیت قابل‌توجهی برای بهره‌گیری از این صنعت دارد؛ ظرفیتی که به‌رغم برخورداری از مزیت‌های فراوان، هنوز نتوانسته جایگاه متناسبی در اقتصاد ملی پیدا کند.

در این میان، مسئله اصلی تنها کمبود زیرساخت یا ضعف در جذب گردشگر نیست، بلکه نوع نگاه به گردشگری و شیوه حکمرانی این حوزه نیز در تحقق‌نیافتن ظرفیت‌های آن نقش دارد. از سوی دیگر، پیوند دادن گردشگری با هویت فرهنگی و تمدنی ایران و تبدیل آن به ابزاری برای تقویت قدرت نرم، انسجام اجتماعی و اقتصاد مولد، از جمله موضوعاتی است که در سیاست‌گذاری‌های کلان کشور کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

در همین راستا، خبرگزاری آنا در گفت‌وگو با دکتر محمد فرزاد میرزایی‌قلعه، مدرس دانشگاه، مدیرعامل زیست‌بوم گردشگری بنیاد تعاون و رئیس اندیشکده گردشگری هویت‌محور، به بررسی جایگاه گردشگری در منظومه فکری رهبر شهید، ظرفیت‌های این صنعت در شرایط جنگ و پساجنگ، ضرورت اصلاح حکمرانی گردشگری و راهکارهای تبدیل سرمایه فرهنگی و تمدنی ایران به فرصت‌های پایدار اقتصادی پرداخته است.

با توجه به تأکیدات رهبر شهید درباره ظرفیت‌های فرهنگی، تمدنی و اقتصادی کشور، به نظر شما گردشگری چه جایگاهی در منظومه فکری ایشان و در الگوی پیشرفت ایران می‌تواند داشته باشد؟

برای فهم جایگاه گردشگری در الگوی پیشرفت ایران، باید از نگاه تقلیل‌گرایانه به این حوزه فاصله بگیریم. گردشگری صرفاً یک فعالیت تفریحی، خدماتی یا اقتصادی نیست؛ بلکه عرصه‌ای برای پیوند اقتصاد، فرهنگ، هویت، امنیت، دیپلماسی و سرمایه اجتماعی است.

در منظومه فکری رهبر شهید، خودباوری ملی، اتکا به ظرفیت‌های درونی، تقویت هویت ایرانی ـ اسلامی، پیشرفت اقتصادی و امیدآفرینی اجتماعی جایگاه محوری داشت. گردشگری می‌تواند یکی از ابزار‌های تحقق عملی این مؤلفه‌ها باشد. کشوری مانند ایران که از تنوع تمدنی، تاریخی، فرهنگی، طبیعی و انسانی برخوردار است، نباید گردشگری را صرفاً به جذب مسافر و درآمد ارزی محدود کند.

ما با ظرفیتی مواجه هستیم که می‌تواند هم‌زمان به اشتغال‌زایی، رونق مناطق کمتر برخوردار، تقویت هویت ملی، معرفی چهره واقعی ایران به جهان و افزایش قدرت نرم کشور کمک کند. از این منظر، گردشگری باید در تراز یک موضوع راهبردی در نظام برنامه‌ریزی و حکمرانی کشور دیده شود، نه صرفاً یک زیرمجموعه اداری در ساختار دولت.

به اعتقاد من، یکی از افق‌های مغفول در سیاست‌گذاری کشور، تبدیل ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی ایران به مزیت اقتصادی پایدار از مسیر گردشگری است. ما هنوز نتوانسته‌ایم میان سرمایه تمدنی کشور و سهم آن در اقتصاد ملی تناسب برقرار کنیم.

 شما از گردشگری به‌عنوان ابزاری برای تقویت قدرت نرم و هویت ملی یاد کردید. چگونه می‌توان این ظرفیت را از سطح شعار به عرصه عمل منتقل کرد؟

نقطه شروع، تغییر نگاه به مفهوم گردشگری است. اگر گردشگری را صرفاً به هتل، آژانس، بلیت و جابه‌جایی مسافر محدود کنیم، بخش بزرگی از ظرفیت آن را نادیده گرفته‌ایم. گردشگری باید بر پایه هویت سرزمینی، فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، سبک زندگی، میراث تاریخی و سرمایه اجتماعی مناطق طراحی شود.

من به‌عنوان رئیس اندیشکده گردشگری هویت‌محور، در سال‌های گذشته بر ضرورت عبور از نگاه صرفاً جاذبه‌محور و حرکت به سمت گردشگری هویت‌محور تأکید داشته‌ام؛ رویکردی که تلاش می‌کند میان توسعه اقتصادی گردشگری و صیانت از هویت فرهنگی و اجتماعی جامعه پیوند برقرار کند. در این الگو، هر منطقه صرفاً یک مقصد برای مصرف خدمات گردشگری نیست؛ بلکه حامل یک روایت فرهنگی، تاریخی و تمدنی است.

برای تحقق این رویکرد، باید از سیاست‌های یکسان و متمرکز فاصله بگیریم و برای هر منطقه بر اساس ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، طبیعی و اجتماعی آن برنامه توسعه گردشگری تدوین کنیم. همچنین مردم محلی باید در خلق تجربه گردشگری و بهره‌مندی از منافع اقتصادی آن نقش اصلی داشته باشند.

در سطح بین‌المللی نیز گردشگری می‌تواند روایت ایران را از انحصار تصویرسازی‌های بیرونی خارج کند. وقتی گردشگر با جامعه ایرانی، فرهنگ مهمان‌نوازی، تنوع قومی، میراث تمدنی و واقعیت زندگی مردم مواجه می‌شود، تجربه مستقیم او می‌تواند بخشی از قدرت نرم کشور را شکل دهد.

 در شرایط جنگ و پس از آن، گردشگری چه نقشی در بازسازی اجتماعی و اقتصادی کشور می‌تواند ایفا کند؟ آیا اساساً در زمان جنگ هم می‌توان از ظرفیت گردشگری سخن گفت؟

به نظرم یکی از برداشت‌های نادرست این است که گردشگری را صرفاً به دوران پس از بحران و بازسازی اقتصادی موکول کنیم. گردشگری نه‌فقط پس از جنگ، بلکه در شرایط جنگ نیز می‌تواند در خدمت امید اجتماعی، انسجام ملی و تاب‌آوری جامعه قرار گیرد؛ البته متناسب با شرایط امنیتی، محدودیت‌ها و اقتضائات هر دوره.

در زمان جنگ، جامعه بیش از هر زمان دیگری به امید، همبستگی، معنا و احساس تعلق نیاز دارد. ظرفیت‌های فرهنگی، طبیعی و هویتی کشور می‌توانند در تقویت روحیه عمومی و حفظ پیوند‌های اجتماعی مؤثر باشند. البته منظور از این سخن، نادیده گرفتن ملاحظات امنیتی یا تشویق به سفر در مناطق ناامن نیست؛ بلکه تأکید بر این است که گردشگری و فعالیت‌های فرهنگی مرتبط با آن، در مناطق امن و متناسب با شرایط، می‌توانند بخشی از سازوکار تاب‌آوری اجتماعی باشند.

در دوران پساجنگ نیز گردشگری می‌تواند یکی از پیشران‌های بازسازی اقتصادی باشد. فعال‌سازی کسب‌وکار‌های کوچک، حمایت از جوامع محلی، احیای مقاصد آسیب‌دیده، تقویت گردشگری داخلی و ایجاد فرصت‌های جدید اشتغال، از جمله ظرفیت‌هایی است که این صنعت در اختیار کشور قرار می‌دهد.

از منظر حکمرانی گردشگری، باید این صنعت را در برنامه‌های مدیریت بحران و بازسازی کشور نیز دارای جایگاه مشخص بدانیم. گردشگری می‌تواند به بازگشت زندگی، نشاط و امید به مقصد‌هایی کمک کند که در اثر بحران دچار آسیب اقتصادی و اجتماعی شده‌اند.

شما در دوره مسئولیت خود در حوزه گردشگری مناطق آزاد، تجربه‌هایی در زمینه توسعه گردشگری و شکل‌دهی ساختار‌های جدید داشته‌اید. مهم‌ترین دستاورد آن دوره چه بود؟

یکی از مسائل جدی گردشگری مناطق آزاد، نبود یک نگاه منسجم و ساختار هماهنگ‌کننده برای بهره‌گیری از ظرفیت‌های این مناطق بود. در دوره مسئولیت بنده، تلاش شد با شکل‌دهی ستاد گردشگری مناطق آزاد، زمینه هماهنگی و پیگیری متمرکزتر موضوعات گردشگری فراهم شود.

همچنین تلاش کردیم گردشگری را از نگاه صرفاً خدماتی و تبلیغاتی خارج کنیم و آن را به‌عنوان یک ابزار توسعه منطقه‌ای، هویت‌ساز و اقتصادی ببینیم. در همین چارچوب، موضوع گردشگری هویت‌محور مورد توجه قرار گرفت و تلاش شد ظرفیت‌های طبیعی، فرهنگی و اجتماعی مناطق آزاد در قالب برنامه‌های توسعه گردشگری تعریف شوند.

در حوزه ژئوپارک‌ها نیز توسعه جایگاه جهانی ژئوپارک‌های قشم و ارس و توجه به مشارکت و توانمندسازی جوامع محلی از موضوعات مهم بود. تجربه ژئوپارک جهانی قشم نشان داد که حفاظت از میراث طبیعی، زمانی به توسعه پایدار منجر می‌شود که مردم محلی در آن نقش واقعی داشته باشند و از منافع آن بهره‌مند شوند.

از سوی دیگر، یکی از موضوعاتی که پیگیری شد، حرکت به سمت بودجه‌ریزی مسئله‌محور در حوزه گردشگری و میراث فرهنگی بود؛ به این معنا که منابع مالی باید بر اساس مسائل واقعی مقصدها، اولویت‌های توسعه و نتایج قابل سنجش تخصیص پیدا کنند، نه صرفاً بر مبنای فعالیت‌های اداری و هزینه‌های جاری.

با وجود این ظرفیت‌ها، چرا گردشگری هنوز نتوانسته سهم متناسبی در اقتصاد ملی پیدا کند؟ مشکل را باید در کمبود زیرساخت‌ها جست‌و‌جو کرد یا در شیوه حکمرانی؟

زیرساخت‌ها مسئله مهمی هستند، اما به اعتقاد من ریشه بخشی از مشکلات گردشگری ایران را باید در حکمرانی این حوزه جست‌و‌جو کرد. ما در بسیاری از مناطق، ظرفیت طبیعی، فرهنگی و انسانی داریم، اما نتوانسته‌ایم میان این ظرفیت‌ها، سرمایه‌گذاری، مدیریت مقصد، زیرساخت و بازار ارتباط مؤثر برقرار کنیم.

یکی از چالش‌ها، تعدد دستگاه‌های تصمیم‌گیر و نبود تقسیم کار روشن میان نهاد‌های دولتی، بخش خصوصی و تشکل‌های مردمی است. گردشگری ماهیتی فرابخشی دارد و بدون هماهنگی میان دستگاه‌های مرتبط با حمل‌ونقل، فرهنگ، محیط زیست، اقتصاد، امنیت، مدیریت شهری و مدیریت محلی نمی‌توان به توسعه پایدار آن دست یافت.

از طرف دیگر، در برخی موارد دولت به‌جای تسهیل‌گری و تنظیم‌گری، درگیر تصدی‌گری شده است. ما به دولتی نیاز داریم که موانع را برطرف کند، امنیت سرمایه‌گذاری را افزایش دهد، زیرساخت‌های عمومی را فراهم کند و میدان را برای فعالیت بخش خصوصی و نهاد‌های مردمی باز بگذارد.

در زیست‌بوم گردشگری بنیاد تعاون نیز رویکرد ما بر همین مبنا استوار است؛ یعنی تسهیل‌گری، شبکه‌سازی و توانمندسازی بازیگران گردشگری به‌جای تصدی‌گری مستقیم. باور دارم توسعه گردشگری زمانی پایدار خواهد بود که زنجیره‌ای از فعالان اقتصادی، تشکل‌های مردمی، جوامع محلی و سرمایه‌گذاران بتوانند در کنار یکدیگر فعالیت کنند و منافع حاصل از این فعالیت در اقتصاد مناطق گردشگری جریان پیدا کند.

همچنین باید از نگاه پروژه‌محور و مقطعی عبور کنیم و به سمت مدیریت یکپارچه مقصد‌های گردشگری برویم. هر مقصد باید برنامه توسعه، مدل اقتصادی، نظام مدیریت و شاخص‌های ارزیابی مشخص داشته باشد. بدون چنین تحولی، حتی سرمایه‌گذاری‌های بزرگ نیز ممکن است به نتایج پایدار منجر نشوند.

برای تبدیل گردشگری به یک پیشران اقتصادی، چه تغییراتی در سیاست‌های دولت و برنامه‌ریزی کشور ضروری است؟

نخست باید گردشگری در اسناد و برنامه‌های کلان توسعه کشور جایگاه واقعی خود را پیدا کند. نمی‌توان از اقتصاد مولد و رشد اشتغال سخن گفت، اما گردشگری را در حاشیه سیاست‌های اقتصادی قرار داد.

دوم، باید نظام تأمین مالی و سرمایه‌گذاری گردشگری اصلاح شود. بسیاری از کسب‌وکار‌های گردشگری، به‌ویژه در مناطق روستایی، عشایری و کمتر برخوردار، با محدودیت دسترسی به منابع مالی مواجه‌اند. لازم است ابزار‌های متنوع تأمین مالی، مشارکت عمومی و خصوصی و سرمایه‌گذاری‌های خرد توسعه پیدا کند.

سوم، باید زنجیره ارزش گردشگری را تقویت کنیم. گردشگری تنها به اقامت و حمل‌ونقل محدود نیست؛ صنایع‌دستی، خوراک، صنایع خلاق، تولیدات محلی، خدمات فرهنگی و تجربه‌های بومی نیز بخشی از این زنجیره‌اند. هرچه پیوند گردشگری با اقتصاد محلی بیشتر شود، سهم بیشتری از درآمد سفر در همان منطقه باقی خواهد ماند.

چهارم، باید به سرمایه انسانی، آموزش و فناوری توجه جدی شود. آینده گردشگری به هوشمندسازی خدمات، داده‌محوری، بازاریابی دیجیتال و شکل‌گیری کسب‌وکار‌های نوآورانه وابسته است.

پنجم، باید از ظرفیت زیست‌بوم‌های گردشگری و شبکه‌های مردمی برای توسعه بازار و ایجاد پیوند میان عرضه‌کنندگان خدمات و گردشگران استفاده کرد. تجربه مدیریتی در زیست‌بوم گردشگری بنیاد تعاون به من نشان داده است که بسیاری از ظرفیت‌های گردشگری کشور در اختیار کسب‌وکار‌های کوچک و بازیگران محلی است و مسئله اصلی، نبود ارتباط مؤثر میان این ظرفیت‌ها و بازار است؛ و در نهایت، لازم است شاخص‌های ارزیابی عملکرد دستگاه‌ها از تعداد جلسات، نمایشگاه‌ها و برنامه‌های تبلیغاتی به شاخص‌هایی مانند میزان سرمایه‌گذاری واقعی، اشتغال پایدار، افزایش ماندگاری گردشگر، رضایت جامعه میزبان و سهم گردشگری در اقتصاد منطقه تغییر کند.

اگر بخواهید مهم‌ترین پیام خود را درباره آینده گردشگری ایران بیان کنید، آن پیام چیست؟

پیام من این است که ایران برای توسعه گردشگری، بیش از هر چیز به تغییر نگرش و اصلاح حکمرانی نیاز دارد. ما کشوری با ظرفیت‌های کم‌نظیر تاریخی، فرهنگی، طبیعی و انسانی هستیم، اما برخورداری از ظرفیت به‌تنهایی به معنای دستیابی به توسعه نیست.

به‌عنوان رئیس اندیشکده گردشگری هویت‌محور معتقدم باید هویت فرهنگی و تمدنی ایران را به یکی از پایه‌های اصلی طراحی سیاست‌های گردشگری تبدیل کنیم؛ و به‌عنوان مدیرعامل زیست‌بوم گردشگری بنیاد تعاون باور دارم این نگاه باید در میدان اقتصاد، سرمایه‌گذاری، شبکه‌سازی و توانمندسازی فعالان گردشگری نیز به نتیجه عملی برسد.

باید از گردشگری به‌عنوان ابزاری برای ساختن اقتصاد مولد، تقویت هویت ملی، ایجاد امید اجتماعی، افزایش قدرت نرم و توزیع متوازن فرصت‌های توسعه استفاده کنیم. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که مردم، بخش خصوصی و جوامع محلی در مرکز سیاست‌گذاری قرار بگیرند و دولت نقش تسهیل‌گر و راهبر را ایفا کند.

اگر نگاه راهبردی رهبر شهید به خودباوری، پیشرفت، ظرفیت‌های درونی و امید اجتماعی را مبنای سیاست‌گذاری قرار دهیم، گردشگری می‌تواند یکی از میدان‌های مهم تحقق این رویکرد باشد. مسئله امروز ما کمبود جاذبه نیست؛ مسئله، تبدیل ظرفیت‌های فراوان ایران به فرصت‌های واقعی اقتصادی و اجتماعی است. گردشگری باید از مدیریت روزمره عبور کند و به یکی از پیشران‌های پیشرفت ایران تبدیل شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha