لبیک به فرمان توسعه علمی کشور
به گزارش خبرگزاری آنا، دکتر بیژن رنجبر رئیس دانشگاه آزاد اسلامی در سرمقاله روزنامه فرهیختگان با واکاوی مولفههای پیام اخیر رهبر معظم انقلاب به نخبگان، راهکار عبور از چالشهای اکوسیستم علم و فناوری را گره زدن منافع اقتصادی به انگیزه نخبگان و حکمرانی دقیق فاصله میان دانشگاه، صنعت و بازار عنوان کرد.
در متن یادداشت دکتر رنجبر آمده است:
یک سال و چند ماه اخیر، در فاصله دو جنگ تحمیلی، جامعه ایران دو تصویر متفاوت از نخبگانش را پیش چشم داشت. تصویر نخست، بدرقه دانشمندانی بود که در جریان جنگ، در محیط کار و زندگی خود هدف ترور قرار گرفتند و به فرمان رئیسجمهور شقی آمریکا و دستنشانده آن در منطقه یعنی رژیم خونخوار صهیونیستی به شهادت رسیدند. تصویر دوم، بازگشت نوجوانان و جوانانی بود که از المپیادهای جهانی مختلف نظیر ریاضی، فیزیک، شیمی، زیستشناسی، نجوم و هوش مصنوعی با مدالهای رنگین به کشور بازگشتند. پیام اخیر رهبر معظم انقلاب به نخبگان، دقیقاً در محل تلاقی این دو تصویر، آیندهای روشن را ترسیم میکند؛ امروز دانش، هم هدف تهدید است و هم سرمایه امید و سوخت برای قویتر شدن ایران.
این زمینه را میتوان بهعنوان کلیدی در تحلیل محتوای پیام استفاده کرد. پیامی که باید آن را هم سند جهتگیری سیاست علم و فناوری کشور در دوره پیشرو و نمایانگر اولویتها، مأموریتها و انتظارات از نهادهای علمی و نخبگان دانست و هم نشانهای از پیوستگی گفتمان پیشرفت در کشور بر مدار علم. تأکید حضرت آیتالله امام سیدمجتبی خامنهای بر فراراهبرد «العلم سلطان» و به هدف تبدیل فارسی به زبان مرجع علمی، نشان میدهد مسیر علمی سه دهه اخیر نهتنها ادامه مییابد، بلکه با عمقبخشی و شتاب بیشتری دنبال خواهد شد.
واکاوی چهار مؤلفه مهم در پیام رهبر انقلاب
پیام اخیر رهبری را میتوان بر چهار مؤلفه بههمپیوسته استوار دانست:
1. چهارچوبی اخلاقی و دینی که نخبگی را موهبتی الهی میداند و شکر این نعمت را مسئولیتپذیری عنوان کرده و در عمل رابطه نخبه و جامعه را بر پایه تعهدی دوسویه بازتعریف میکند. از گسترش دامنه تعریف نخبگی به هر نوع برتری مثبت نیز میتوان به استنباط رسید که نظام شناسایی و حمایت از نخبگان باید از تکیه صرف بر رتبه و مدال فراتر برود و مسیر رشد و اثر اجتماعی را نیز ببیند.
2. معرفی علم بهعنوان پایه قدرت ملی که ترور دانشمندان، گواهی بر آن است. اگر چنین رویکردی به علم را به یک باور عمومی در حکمرانی تبدیل کنیم، سرمایهگذاری در علم دیگر هزینهای جاری و قابل تعدیل در تنگناهای مالی نیست، بلکه سرمایهگذاری راهبردی است که باید با همان ثبات و جدیتی برنامهریزی شود که برای امنیت ملی برنامهریزی میشود. در چنین منطقی، نگهداشت نخبگان و امیدآفرینی برای آنان نیز به یک موضوع راهبردی ارتقا مییابد.
3. در نگاهی از زاویه سیاستگذاری علم، پنج توصیه سیاستی را شاهدیم از علوم پایه و علومانسانی تا مسائل حلنشده، خیزش علمی با خلاقیت، خوداتکایی و پیوند دانشگاه و صنعت و علم با بازار؛ همراه با توصیهای درباره مشارکت نخبگان در سیاستگذاری. مطالبه برنامه جدی و عملی برای رشد حوزه علومانسانی علاوه بر علوم پایه، حکایت از لزوم تقویت حرکت جریان علمی برای پاسخ به انتظارات جامعه بهویژه در شرایط خطیر کشور دارد. در یک نگاه کلی، این محورها به شکل هوشمندانهای زنجیره ارزشی کامل را ترسیم میکنند که از تولید دانش بنیادی آغاز میشود و به بازار و زندگی مردم میرسد.
4. چهارمین عنصر و مؤلفه پیام اخیر را باید در چهارچوبی تمدنی فهم کرد؛ مرجعیت علمی، زبان فارسی بهعنوان زبان علم و تمدن نوین اسلامی - ایرانی کلیدواژههایی در امتداد افقگشایی رهبر شهید انقلاب هستند؛ افقی که بهعنوان غایت انقلاب اسلامی ایران معرفی شد. این افق، خیزش کنونی را بازگشت به جایگاهی تاریخی معرفی میکند و به همه حلقههای پیشین معنایی متمایز میبخشد.
عمق و شتاب؛ دو اولویت اکوسیستم علموفناوری
در اندیشه رهبر انقلاب مبتنی بر پیامهای صادره، علم صرفاً یک مؤلفه محدود به مراکز آموزش عالی نیست؛ بلکه یک مسئله حکمرانی است. دو مفهوم «عمق» و «شتاب» را در چنین بستری باید فهم کرد؛ چراکه سیاستهای علمی کشور در دهههای گذشته معمولاً میان این دو در نوسان بودهاند؛ گاه وزن اصلی بر تولید مقاله و علوم پایه قرار گرفته و گاه سنگینی کفه توجهها و اولویتها بر تجاریسازی و مهندسی. پیام بهروشنی نشان میدهد که باید نظام علمی کشور همزمان در لبه دانش بنیادی حضور یابد و فاصله ایده تا محصول را کوتاه کند.
تأکید بر علوم پایه شاید مهمترین نکته فنی پیام باشد. در سالهای اخیر حوزه علوم پایه، هم از نظر بودجه و هم از نظر جذب دانشجو شرایط مناسبی نداشته و نگرانیهای گسترده را برای دغدغهمندان ایجاد کرده است. معرفی علوم پایه بهعنوان پیشران و تأکیدات دیگر در این حیطه مأموریت سنگینی برای مدیران و پشتوانه ارزشمندی برای پژوهشگران این حوزه مهم علمی است.
نکته قابلتأمل دیگر، کنار هم نشاندن دو منطق است که در سیاستگذاری علم بعضاً جدا از هم دیده میشوند. از یکسو منطق کنجکاوی محور، یعنی تمرکز بر حقایق کشفنشده و مسائل حلنشده و ازسوی دیگر منطق مأموریتمحور و حل چالشهای کشور، یعنی تمرکز بر آب، خاک، غذا، انرژی و هوش مصنوعی.
این همان ترکیبی است که ادبیات جدید سیاست نوآوری توصیه میکند. تأکید بر مشوق برای خلاقیت و «شجاعت علمی» در پیمودن راههای نرفته نیز با مفهوم حمایت از پژوهشهای پرریسک همسوست؛ مفهومی که در نظام ارزیابی کمّیمحور کشور کمتر مجال بروز یافته است.
تصریح پیام به اینکه جهش زمانی رخ میدهد که منافع اقتصادی و بازار با انگیزه نخبگان ترکیب شود، از نگاهی واقعبینانه به اهمیت تجاریسازی علم و توجه به یک فقدان بزرگ خبر میدهد. گزارش تازه سازمان جهانی مالکیت فکری درباره شاخص جهانی نوآوری ۲۰۲۶، نشان میدهد ایران با وجود برخورداری از توانایی علم، حضور در جمع 20 کشور برتر علمی و تولید قریب به 2 درصد علم جهان، در همکاری دانشگاه و صنعت در جایگاه ۱۲۳ جهان قرار دارد و با همه توانمندیها، امسال در شاخص GII، در جایگاه هشتاد و یکم قرار گرفته است؛ به بیان دیگر اکنون مسئله تنها تولید علم نیست، بلکه تقویت سازوکارهای انتقال فناوری، تأمین مالی، تجاریسازی و اتصال مؤثر دانشگاه، بنگاه و بازار است. این موضوع بهنوعی چرایی تأکید پیام بر «شتاب» و لزوم امتزاج منافع اقتصادی با انگیزه نخبگان را هویدا میسازد. در واقع ظرفیت انسانی و علمی کشور مهیاست؛ آنچه باید ساخته شود، نهادها و پلهایی است که این ظرفیت را به ثروت و قدرت تبدیل کنند. و در نهایت، الزام مسئولان به بهرهگیری از خرد جمعی نخبگان در خطمشیگذاری، اگر جدی گرفته شود، میتواند به شکاف دیرینه میان دانشگاه و تصمیمگیری پایان دهد. مسائل پیچیده امروز، از بحران آب تا گذار انرژی و حکمرانی هوش مصنوعی، بدون دانش تخصصی قابل حل نیستند؛ ازاینرو، این توصیه برای کارگزاران کشور نه یک توصیه صرف، بلکه یک الزام کارکردی است.
مواجهه اهالی علم با پیام رهبری چگونه باید باشد؟
مؤلفههای پیام اخیر رهبر انقلاب میتواند همانند سیاستهای کلی «علموفناوری»بهعنوان چهارچوب حکمرانی برای علموفناوری در نظر گرفته شود. در این راستا، باید به این سؤال مهم پاسخ داد که حکمرانی علم چگونه بر مبنای این پیام باید بازطراحی شود تا هم عمق و هم شتاب را محقق کند؟ ناگفته روشن است که مطالبات کلان، اگر متولی پاسخگو، شاخصهای سنجشپذیر و سازوکار پایش مستمر نداشته باشند، بهتدریج در لایههای اداری ناپدید و نادیده انگاشته میشوند. بنابراین نخستین گام، تبدیل پیام به یک سند اجرایی واحد است که برای هر محور، مالک مشخص، زمانبندی معین و شاخصهای روشن تعریف کند. به نظر میرسد در این فرایند باید نسبت به تأمین مالی پایدار علم بهویژه در مسیر عمقبخشی، یعنی علوم پایه و مسائل بنیادین - که ماهیتی بلندمدت و نتایجی غیرقابلپیشبینی دارند- ویژه تأمل کرد. حمایتهای مالی بلندمدت برای استعدادهای برتر از جمله مدالآوران المپیادها میتواند یکی از دهها مسیری باشد که به محققان فیزیک، شیمی، علوم زیستی و ریاضی در انجام تحقیقات، حل مسائل پیچیده و شکستن مرزهای علمی یاری رساند. در علومانسانی نیز رویکردمسئلهمحور و پیوند پژوهش با مسائل واقعی جامعه و حکمرانی، کلید اثرگذاری است. پیشنیاز آن هم اصلاح نظام ارزیابی اعضای هیئتعلمی است؛ گذار از مقالهشماری به سمت کیفیت و اثر واقعی که خلاقیت و شجاعت علمی مورد اشاره مقام معظم رهبری لازمه آن است. در کنار آن، صیانت از سلامت پژوهش و برخورد نهادی با تقلب علمی ضروری است، زیرا مرجعیت علمی بدون اعتبار علمی ممکن نیست.
در کنار عمقبخشی، مسیر دیگر اولویت مورد اشاره رهبری یعنی «شتاب» به ابزارهای مأموریتگرا، سرمایهگذاری خطرپذیر و سنجههای اثر اقتصادی و البته زیرساختهای دیجیتال و فناورانه نیاز دارد. دسترسی پایدار و باکیفیت به اینترنت، پایگاههای داده و توان محاسباتی، بهویژه با توجه به اینکه هوش مصنوعی صراحتاً در پیام آمده، اهمیت حیاتی دارد. تهیه نقشه ملی گلوگاههای فناوری و ساخت زیرساختهای مشترک ملی، همچون توان پردازشی هوش مصنوعی و آزمایشگاههای ملی با دسترسی باز، پایههای خوداتکایی را میسازند؛ خوداتکاییای که در منطق رهبری، سکو و پایه حضوری فرامرزی و جهانی است.
باید برای بازطراحی سیاستهای دانشبنیان در جهت بهرهبرداری حداکثری از توان علمی اندیشید تا با پای کار آوردن بازار، زمینه «جهش» لازم فراهم شود. بهکارگیری توان دستگاههای دولتی و غیردولتی و جهتدادن به آن، تقویت دفاتر انتقال فناوری با قواعد شفاف مالکیت فکری و پیوند شرکتها با بازارهای صادراتی از ابزارهای این مسیرند.
گام دیگر در راستای اجرایی ساختن پیام، نهادینهکردن مشارکت نخبگان در خطمشیگذاری است؛ ارزیابی اثر علمی سیاستها پیش از تصویب، و بورسهای سیاستپژوهی برای حضور پژوهشگران جوان در دستگاههای اجرایی و تقنینی، میتوانند این مطالبه را به رویهای پایدار تبدیل کنند. فراموش نکنیم که احساس اثرگذار بودن، یکی از مؤثرترین عوامل ماندگاری نخبگان است و دستگاههای دولتی نقش مهمی در این فضا دارند.
البته پیام، هم مسئولان دستگاهها را مخاطب قرار میدهد و هم یکایک نخبگان؛ این خطاب دوگانه نشانه آن است که خیزش علمی عمیق و شتابان، کار یک نهاد نیست و تنها با تقسیم کاری روشن در سراسر زیستبوم علموفناوری محقق میشود. اما نکته کلیدی، فراتر از تعیین وظیفه هر بازیگر است. بیشترین هدررفت در نظام علمی کشور نه در درون نهادها، بلکه در فاصله میان آنها رخ میدهد؛ میان دانشگاه و صنعت، میان سیاستگذار و پژوهشگر، و میان آموزش و بازار کار. تقسیم کار موفق، آن است که علاوه بر وظایف، نقاط اتصال و سازوکارهای هماهنگی میان حلقهها را نیز تعریف کند؛ به بیان دیگر، حکمرانی موفق علم، حکمرانی همین فاصلههاست.
دانشگاه آزاد اسلامی با گستره کمنظیر خود در سراسر کشور، حرکت به سمت الگوی دانشگاه حلمسئله را آغاز کرده و در این مسیر تلاش میکند تا دانشگاهی باشد که هم در لبه دانش بنیادی حضور داشته باشد و هم در حل مسائل منطقه و کشور پیشگام باشد.
این شبکه بزرگ علمی، نخستین گام برای تبدیل پیام رهبر انقلاب به اقدام نهادی را با تشکیل ستاد ویژه علوم پایه بر میدارد و تلاش دارد با توان هزاران استاد و جمعیت فعال دانشجویی بهویژه در مقطع تحصیلات تکمیلی، به آزمایشگاهی ملی در تدوین سازوکارهای حمایت از علوم پایه تبدیل شود. در حوزه علومانسانی نیز با تشکیل معاونتی موضوعی با همین عنوان، گام عملیاتی مهمی در امتداد تأکیدهای مکرر رهبر شهید انقلاب بر ضرورت تحول در علومانسانی، بازنگری در مبانی آن و پیوند پژوهشهای انسانی با مسائل واقعی جامعه و حکمرانی برداشته و اکنون با الهام از پیام رهبر انقلاب به نخبگان و تأکید بر جایگاه علومانسانی در خیزش علمی کشور، برنامهریزیهای ویژهای را در دستور کار قرار داده تا استفاده از تجربه سالهای گذشته پشتوانه گامهای پیشرو شود.
جامعه علمی و دانشگاهی کشور بهویژه در دانشگاه آزاد اسلامی، پیام رهبر انقلاب را نه یک توصیه کلی، بلکه یک مأموریت تاریخی میداند و آمادگی کامل خود را برای اجراییسازی منویات ایشان اعلام میکند. این لبیک، زمانی معنای کامل خود را مییابد که به برنامه، بودجه، سازوکار و شاخص تبدیل شود. استادان و محققان و فناوران دانشگاه آزاد، بهعنوان بخشی از این جامعه، خود را متعهد میدانند که در این مسیر، با همه ظرفیت علمی، مدیریتی و انسانی خود گام بردارند. پیام رهبر انقلاب به نخبگان برای جامعه علمی پشتوانه گفتمانی ارزشمندی فراهم میکند. اگر سه دهه گذشته را دوره گسترش بنامیم، دورهای که در آن ظرفیت دانشگاهها افزایش یافت، تولیدعلم جهش کرد و زیستبوم دانشبنیان شکل گرفت، دهه پیشرو باید دوره تعمیق و تبدیل باشد؛ تعمیق در علوم پایه و مرزهای دانش و تبدیل دانش به قدرت، ثروت و رفاه برای مردم. افق مرجعیت علمی که پیام ترسیم کرده، دور از دسترس نیست، به شرط آنکه واقعبینانه و راهبردی دنبال شود. تحقق این افق حاصل هزاران تصمیم در همه حلقههای زیستبوم است که باید مدیران زمینههای آن را فراهم کنند. انتخاب یک دانشآموز برای ورود به رشتهای بنیادی، جسارت یک استاد در انتخاب مسئلهای دشوار، سفارش یک مدیر صنعتی به یک دانشگاه و تصمیم یک سیاستگذار برای تخصیص اعتباری پایدار به پژوهش بلندمدت. پیام اخیر جهت مشترک همه این تصمیمها را روشن کرده است. اکنون نوبت آن است که این جهتگیری به برنامه، اقدام و در نهایت به دستاورد تبدیل شود، تا آیندگان این دوره را آغاز فصل تازهای از شکوفایی علمی بدانند و دانشگاه را سازنده ایران قوی.
انتهای پیام/