انتخابات در سایه بحران؛ رژیم صهیونیستی میان شکست امنیتی، فرسایش اقتصادی و شکافهای داخلی
به گزارش خبرگزاری آنا، انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی در شرایطی برگزار میشود که پیامدهای عملیات طوفانالاقصی، تداوم جنگ در جبهههای مختلف، فشارهای اقتصادی، اعتراضات اجتماعی و اختلافات درون ائتلاف حاکم، موضوع امنیت و آینده سیاسی این رژیم را به یکی از محورهای اصلی مناقشه داخلی تبدیل کرده است. این انتخابات علاوه بر رقابت احزاب برای تصاحب کرسیهای کنست، عرصهای برای ارزیابی عملکرد دولت در حوزههای امنیتی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی به شمار میرود؛ حوزههایی که مشکلات انباشته در آنها میتواند روند تشکیل کابینه آینده را نیز دشوارتر کند.
انتخابات؛ آزمونی فراتر از جا به جایی قدرت
انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی در ۲۷ اکتبر، نخستین انتخابات پس از عملیات طوفان الاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ معرفی شده است. این رویداد نقطه عطفی در مناقشات داخلی اسرائیل محسوب میشود؛ زیرا حمله نیروهای حماس، آسیب پذیری ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی این رژیم را آشکار کرد و پرسشهایی جدی درباره عملکرد دولت، ارتش و دستگاههای اطلاعاتی برانگیخت.
در چنین فضایی، رقابت انتخاباتی صرفاً به اختلاف بر سر برنامههای اقتصادی یا ترکیب کابینه محدود نمیشود. مسئله اصلی برای بخش مهمی از جامعه اسرائیل، پاسخ گویی درباره ناکامیهای امنیتی، سرنوشت اسرا، تداوم جنگها و میزان تحقق اهداف اعلام شده نظامی است. تجمع اعتراضی خانوادههای اسرا و کشته شدگان عملیات طوفان الاقصی در تل آویو، هم زمان با آغاز رأی گیری، بازتابی از تداوم این مطالبات بود.
برای خانوادههای اسرا، مسئله اصلی نحوه مدیریت بحران و بازگرداندن عزیزانشان است؛ برای بخشی از مخالفان دولت نیز عملکرد کابینه بنیامین نتانیاهو در مواجهه با حمله ۷ اکتبر به موضوعی سیاسی و انتخاباتی تبدیل شده است. در مقابل، جریانهای حامی دولت میتوانند بر ضرورت ادامه فشار نظامی و حفظ رویکرد امنیتی خود تأکید کنند. بنابراین، انتخابات در فضایی برگزار میشود که تعریف «امنیت» و چگونگی دستیابی به آن، به یکی از خطوط اصلی اختلاف سیاسی تبدیل شده است.
نکته مهم آن است که پیامدهای این بحران را نمیتوان فقط با تعداد کرسیهای احزاب سنجید. حتی اگر یک جریان انتخاباتی بتواند جایگاه خود را در کنست تقویت کند، همچنان باید به مطالبات خانوادههای اسرا، نگرانیهای امنیتی، فشار اقتصادی و اختلافات اجتماعی پاسخ دهد.
بحران مشروعیت سیاسی؛ مسئولیت ناکامیهای امنیتی
یکی از مهمترین چالشهای پیش روی نتانیاهو، مسئله پاسخ گویی درباره شکست امنیتی ۷ اکتبر است. این حمله پرسشهایی درباره آمادگی ارتش، عملکرد دستگاههای اطلاعاتی، ارزیابی تهدیدها و توانایی دولت در حفاظت از شهروندان مطرح کرد. با گذشت زمان، این پرسشها با موضوعاتی همچون سرنوشت اسرا، طولانی شدن جنگ و اختلاف بر سر اولویتهای نظامی و سیاسی درهم آمیختهاند.
گزارش پارلمان اروپا درباره انتخابات ۲۰۲۶ نیز پاسخ گویی درباره ناکامیهای امنیتی ۷ اکتبر، آینده دکترین امنیتی اسرائیل و مسئله سربازگیری از حریدیها را از موضوعات اصلی این رقابت معرفی میکند.
در این چارچوب، نتانیاهو با دو مسئله مرتبط رو به رو است: نخست، دفاع از کارنامه امنیتی رژیم؛ دوم، متقاعد کردن رأی دهندگان درباره توانایی کابینه آینده برای جلوگیری از تکرار حوادث مشابه. برای مخالفان نیز انتخابات فرصتی جهت طرح مسئولیت سیاسی دولت و مطالبه تغییر در شیوه مدیریت بحران است.
با این حال، نباید تمام اختلافات انتخاباتی را به مخالفت با نتانیاهو تقلیل داد. بخشی از جامعه اسرائیل همچنان از رویکرد امنیتی دولت حمایت میکند و برخی عملیاتهای نظامی را برای بازدارندگی ضروری میداند. بنابراین، رقابت اصلی علاوه بر اختلاف بر سر عملکرد دولت، به تفاوت دیدگاهها درباره چگونگی تأمین امنیت و هزینههای قابل قبول آن مربوط میشود.
جنگهای متعدد و فرسایش توان نظامی
تداوم درگیریها در غزه، لبنان، سوریه و دیگر جبهههای منطقهای، فشارهای عملیاتی و لجستیکی قابل توجهی بر ارتش اسرائیل وارد کرده است. هرچه دوره درگیریها طولانیتر شود، نیاز به تأمین مهمات، نگهداری تجهیزات، جایگزینی نیروها و استمرار خدمت نیروهای ذخیره افزایش مییابد.
این وضعیت یک تناقض مهم را برجسته میکند: رژیم صهیونیستی از یک سو بر حفظ برتری نظامی و ایجاد بازدارندگی تأکید دارد و از سوی دیگر، ناچار است منابع مالی، نیروی انسانی و تجهیزات خود را میان چند مأموریت امنیتی توزیع کند.
در چنین شرایطی، ارزیابی عملکرد نظامی تنها بر مبنای خسارات وارد شده به طرف مقابل کافی نیست. معیارهای دیگری مانند تحقق اهداف اعلام شده، بازگشت ساکنان مناطق تخلیه شده، کاهش تهدیدها، تعیین تکلیف اسرا و جلوگیری از تکرار درگیریها نیز اهمیت دارند.
اگر عملیات نظامی به کاهش پایدار تهدیدها منجر نشود یا اهداف سیاسی اعلام شده تحقق نیابد، هزینههای جنگ میتواند به موضوعی جدی در مناقشات داخلی تبدیل شود. این مسئله لزوماً به معنای شکست در تمام جبههها نیست، اما نشان میدهد برتری تسلیحاتی به تنهایی تضمین کننده دستیابی به اهداف راهبردی نخواهد بود.
کمبود نیروی انسانی؛ حلقه اتصال بحران نظامی و اجتماعی
یکی از مشکلات مستند ارتش اسرائیل، کمبود نیروی انسانی و فشار ناشی از فراخوانهای مکرر نیروهای ذخیره است. مؤسسه دموکراسی اسرائیل در گزارشی درباره سربازگیری حریدیها، با استناد به اطلاعات ارائه شده از سوی دولت، از کمبود حدود ۱۲ هزار نیروی نظامی خبر داده است؛ رقمی شامل نیروهای رزمی و پشتیبانی.
این کمبود صرفاً یک مسئله نظامی نیست. طولانی شدن دوره خدمت نیروهای ذخیره میتواند فعالیت اقتصادی، اشتغال، زندگی خانوادگی و وضعیت روانی و اجتماعی آنان را تحت فشار قرار دهد. همچنین، استمرار بسیج نیروها ممکن است اختلاف بر سر توزیع مسئولیت دفاعی میان گروههای مختلف جامعه را تشدید کند.
از این منظر، بحران نیروی انسانی ارتش به مسئلهای سیاسی تبدیل شده است؛ زیرا دولت باید هم زمان درباره نیازهای عملیاتی ارتش، عدالت در تقسیم بار خدمت نظامی و مطالبات احزاب حامی خود تصمیم بگیرد.
اختلاف با حریدیها؛ بحران در قلب ائتلاف حاکم
اختلاف بر سر خدمت نظامی مردان حریدی، یکی از گرههای مهم سیاست داخلی اسرائیل است. این مناقشه از سالها پیش وجود داشته، اما در شرایط جنگی و افزایش نیاز ارتش به نیروی انسانی، ابعاد سیاسی و اجتماعی گسترده تری پیدا کرده است.
از یک سو، بخشهایی از جامعه و نیروهای سیاسی خواهان اجرای برابر قانون خدمت نظامی هستند. از سوی دیگر، رهبران احزاب حریدی با سربازی اجباری گسترده برای اعضای جامعه خود مخالفت میکنند و حفظ چارچوبهای دینی و آموزشی را ضروری میدانند.
دیوان عالی اسرائیل در سال ۲۰۲۴ مبنای قانونی معافیت گسترده دانشجویان حریدی از خدمت نظامی را رد کرد. این اختلاف در سالهای بعد نیز ادامه یافت و به تقابل میان دولت، دستگاه قضایی، احزاب مذهبی و مخالفان معافیتها دامن زد.
اهمیت انتخاباتی این مسئله در دو سطح قابل بررسی است. در سطح نخست، اختلاف بر سر سربازی میتواند حمایت احزاب حریدی از کابینه را به موضوعی تعیینکننده در مذاکرات ائتلافی تبدیل کند. در سطح دوم، ادامه معافیتها در شرایط کمبود نیروی نظامی ممکن است احساس بیعدالتی را در میان بخشی از نیروهای ذخیره و خانوادههای آنان افزایش دهد.
در نتیجه، هر دولت آینده با انتخابی دشوار روبه رو خواهد بود: حفظ حمایت احزاب مذهبی و جلوگیری از فروپاشی ائتلاف، یا پذیرش هزینههای سیاسی و اجتماعی اصلاح نظام سربازی. این تعارض یکی از نمونههای روشن پیوند بحران نظامی با شکافهای درونی رژیم صهیونیستی است.
بحران اقتصادی؛ هزینه جنگ در زندگی روزمره
جنگهای طولانی علاوه بر هزینه مستقیم عملیات نظامی، بر سرمایهگذاری، نیروی کار، بودجه عمومی و هزینههای زندگی اثر میگذارند. افزایش مخارج دفاعی، محدودیت عرضه نیروی کار و اختلال در فعالیت بخشهایی از اقتصاد میتواند فضای مالی دولت را محدود کند و تصمیم گیری درباره هزینههای اجتماعی و زیرساختی را دشوار سازد.
صندوق بینالمللی پول در ارزیابی اول ژوئیه ۲۰۲۶، پیشبینی رشد اقتصادی اسرائیل در سال جاری را از ۴.۸ درصد به ۳.۵ درصد کاهش داد. این نهاد، تداوم درگیریهای منطقهای، افزایش مخارج دفاعی و محدودیت عرضه نیروی کار را از عوامل مؤثر بر چشمانداز اقتصادی معرفی کرد. همچنین درباره فشارهای تورمی ناشی از افزایش قیمت انرژی و محدودیتهای عرضه هشدار داد.
این ارقام به تنهایی نشان دهنده فروپاشی اقتصاد اسرائیل نیستند؛ با این حال، از افزایش هزینههای ناشی از نااطمینانی و درگیریهای نظامی حکایت دارند. مسئله اصلی، نحوه توزیع این هزینهها میان دولت، بنگاههای اقتصادی و خانوارهاست.
در شرایط افزایش هزینه مسکن، خدمات و سایر مخارج ضروری، جامعه صهیونیستی ممکن است عملکرد دولت را نه فقط بر اساس ادعاهای امنیتی، بلکه با توجه به وضعیت اقتصادی خود ارزیابی کنند. به همین دلیل، گرانی و فشار معیشتی میتواند به یکی از عوامل اثرگذار بر اعتماد عمومی و مطالبات انتخاباتی تبدیل شود.
افزون بر این، افزایش هزینههای نظامی ممکن است فضای بودجهای برای رسیدگی به مشکلات اجتماعی را محدود کند. هرچه رژیم منابع بیشتری به مدیریت جنگ و پیامدهای امنیتی اختصاص دهد، ضرورت پاسخ گویی درباره اولویتهای اقتصادی و اجتماعی نیز افزایش مییابد.
خروج سرمایه و نگرانی درباره آینده اقتصاد
یکی از موضوعات مهم در بررسی پیامدهای جنگ، تغییر رفتار سرمایه گذاران و انتقال بخشی از فعالیتهای اقتصادی به خارج از سرزمینهای اشغالی است.
گزارش وضعیت فناوری پیشرفته اسرائیل در سال ۲۰۲۶، در کنار ثبت عملکرد قوی صادراتی و جذب سرمایه در این بخش، از گسترش فعالیت شرکتهای اسرائیلی در خارج از کشور، کاهش سهم نیروی انسانی شاغل در داخل و انتقال بخشی از فعالیتهای تحقیق و توسعه به دیگر کشورها خبر میدهد. بر اساس این گزارش، سهم کارکنان شرکتهای خصوصی اسرائیلی مستقر در داخل سرزمینهای اشغالی تا مارس ۲۰۲۶ به ۶۲ درصد رسیده است؛ در حالی که این سهم در سال ۲۰۱۹ حدود ۶۹ درصد بود.
با این حال، انتقال فعالیتهای راهبردی به خارج میتواند در بلند مدت بر اشتغال تخصصی، درآمدهای مالیاتی و موقعیت رقابتی این اقتصاد تاثیر شدیدا منفی بگذارد.
برای کابینه آینده، مسئله فقط حفظ سرمایه گذاری موجود نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی باثبات برای فعالیت اقتصادی، کاهش نااطمینانی و جلوگیری از انتقال تدریجی مراکز تصمیم گیری و نوآوری به خارج نیز اهمیت دارد.
مهاجرت معکوس و خروج متخصصان؛ چالشی فراتر از جمعیت
یکی دیگر از محورهای مهم در بررسی وضعیت داخلی اسرائیل، افزایش شمار افرادی است که برای دورههای طولانی یا دائمی به خارج از سرزمینهای اشغالی میروند. این روند به ویژه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که مهاجرت معکوس شامل پزشکان، مهندسان، متخصصان فناوری و نیروهای دارای درآمد بالا باشند.
مطالعه منتشرشده از سوی دانشگاه تل آویو در اوت ۲۰۲۶، بر پایه دادههای اداره مرکزی آمار اسرائیل، گزارش داد طی سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ مجموعاً ۲۶۸ هزار و ۵۰۹ صهیونیست دست کم سه ماه متوالی خارج از کشور بودهاند. این رقم در دوره مشابه یک دهه قبل، حدود ۱۸۳ هزار نفر بود. پژوهشگران حوزههای اجتماعی نسبت به تداوم این روند و همچنین افزایش این مهاجرتهای معکوس هشدار دادهاند.
گزارش اداره نوآوری اسرائیل نیز از افزایش درخواست کارکنان شرکتهای فناوری برای انتقال به خارج از کشور خبر داده است. طبق این گزارش، ۳۵ درصد شرکتهای فناوری بررسیشده در نیمه دوم سال ۲۰۲۵ افزایش درخواست جابهجایی کارکنان به خارج را ثبت کردند.
در عرصه سیاسی نیز این روند میتواند به پرسشی درباره آینده تبدیل شود: آیا کابینه صهیونی قادر است شرایطی فراهم کند تا جامعه صهیونیستی، به ویژه نیروهای متخصص و خانوادههای دارای توان اقتصادی، ماندن در کشور را گزینهای قابل اتکا بدانند؟ پاسخ به این پرسش به عواملی مانند امنیت، فرصتهای شغلی، هزینه زندگی و ثبات سیاسی وابسته است.
تبعیض نژادی و شکافهای اجتماعی
جامعه اسرائیل از نظر قومی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی یکدست نیست. اختلاف میان یهودیان سکولار و مذهبی، شکاف میان گروههای برخوردار و کم برخوردار و مناقشات مرتبط با وضعیت شهروندان عرب، بخشی از پیچیدگیهای اجتماعی این جامعه را تشکیل میدهند.
موضوع تبعیض نیز باید در همین چارچوب بررسی شود. تفاوت در فرصتهای اقتصادی، دسترسی به خدمات عمومی، وضعیت مسکن و نحوه برخورد نهادهای حکومتی با گروههای مختلف، از جمله مسائلی هستند که میتوانند به نارضایتی اجتماعی دامن بزنند. با این حال، برای تعیین گستره و شدت هر نوع تبعیض، بررسی دادههای مشخص و تفکیک گروههای مورد مطالعه ضروری است.
در آستانه انتخابات، این شکافها میتوانند بر رفتار احزاب و نحوه شکل گیری ائتلافها اثر بگذارند. احزاب مذهبی، جریانهای ملیگرا، گروههای سکولار و احزاب عربی الزاماً درباره مسائل هویتی، حقوق شهروندی، خدمت نظامی و سیاستهای اجتماعی دیدگاه مشترکی ندارند.
از این رو، تشکیل کابینه فقط به توافق بر سر چند پست وزارتی محدود نمیشود؛ بلکه مستلزم کنارآمدن با اختلافاتی عمیق درباره هویت سیاسی، ساختار حکمرانی و توزیع منابع و مسئولیتهاست.
اعتراضات اجتماعی و بحران اعتماد عمومی
اعتراضات در اسرائیل طی سالهای اخیر موضوعات متعددی را دربر گرفتهاند؛ از مخالفت با اصلاحات قضایی و نگرانی درباره وضعیت نهادهای دموکراتیک تا اعتراض خانوادههای اسرا، اختلاف بر سر سربازی حریدیها و مطالبه پاسخ گویی درباره ناکامیهای امنیتی.
این اعتراضات لزوماً از یک جریان سیاسی واحد سرچشمه نمیگیرند و مطالبات معترضان نیز همیشه یکسان نیست. با این حال، تکرار اعتراضها نشان میدهد بخشی از اختلافات جامعه اسرائیل از مجرای رقابت معمول حزبی فراتر رفته و به مسائل مربوط به اعتماد عمومی، عملکرد نهادها و شیوه تصمیم گیری رژیم پیوند خورده است.
در چنین فضایی، انتخابات میتواند فرصتی برای بیان مطالبات و تغییر ترکیب قدرت باشد؛ اما نتیجه رأی گیری به تنهایی تضمینی برای حل اختلافات نیست. اگر کابینه آینده نتواند درباره مسائل اصلی به توافقی پایدار دست یابد، بخشی از تنشها ممکن است در قالب اعتراضات یا مناقشات تازه سیاسی ادامه پیدا کند.
بحران امنیت سرزمینی؛ فاصله میان بازدارندگی و احساس امنیت
امنیت سرزمینی یکی از مهمترین موضوعاتی است که عملکرد دولت و ارتش اسرائیل بر اساس آن ارزیابی میشود. حمله ۷ اکتبر و درگیریهای پس از آن، پرسشهایی درباره توانایی نهادهای امنیتی در پیشگیری از حملات و حفاظت از مناطق مرزی ایجاد کرد.
امنیت در این چارچوب تنها به توانایی رهگیری موشکها یا مقابله نظامی با گروههای مسلح محدود نیست. بازگشت ساکنان مناطق تخلیه شده، اطمینان از امکان زندگی عادی در مناطق مرزی، استمرار فعالیت اقتصادی و کاهش خطر حملات مجدد نیز از مؤلفههای مهم آن به شمار میروند.
هنگامی که صهیونیستها با تهدیدهای مکرر یا جابه جایی طولانی مدت روبه رو باشند، حتی دستاوردهای تاکتیکی ارتش نیز ممکن است به تنهایی احساس امنیت پایدار ایجاد نکند. این مسئله برای کابینه آینده اهمیت ویژهای خواهد داشت؛ زیرا هر راهبرد امنیتی باید میان اهداف نظامی، هزینههای انسانی و اقتصادی و امکان دستیابی به ثبات بلندمدت ارتباط برقرار کند.
از این منظر، یکی از پرسشهای محوری انتخابات آن است: آیا سیاستهای امنیتی رژیم توانستهاند خطرها را به صورت پایدار کاهش دهند یا بخش مهمی از جامعه همچنان با نگرانی درباره آینده زندگی و امنیت خود مواجه است؟
بنبست ائتلافی؛ مسئلهای فراتر از شمار کرسیها
ساختار انتخاباتی اسرائیل بر نمایندگی تناسبی استوار است و ورود احزاب به کنست مستلزم عبور از حد نصاب قانونی است. از آنجا که تشکیل دولت به حمایت اکثریت پارلمان، یعنی دست کم ۶۱ کرسی از مجموع ۱۲۰ کرسی، نیاز دارد، کسب بیشترین تعداد کرسی به تنهایی تضمین کننده تشکیل کابینه نیست.
گزارشهای پیش از انتخابات ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ از رقابتی نزدیک و نبود اطمینان درباره دستیابی هر یک از دو اردوگاه اصلی به اکثریت حکایت داشتند. در چنین شرایطی، مواضع احزاب کوچکتر و امکان توافق میان جریانهای ناهمگون اهمیت بیشتری پیدا میکند.
برای نتانیاهو، مسئله حفظ حمایت احزاب راست گرا و مذهبی در کنار مدیریت اختلافات داخلی ائتلاف اهمیت دارد. برای مخالفان نیز جمع کردن احزاب دارای گرایشهای متفاوت حول یک برنامه مشترک، چالشی جدی خواهد بود.
احزاب عربی نیز ممکن است در معادلات پارلمانی نقش مؤثری ایفا کنند، هرچند مواضع سایر احزاب درباره همکاری با آنها، دامنه گزینههای ائتلافی را محدود میکند.
بنابراین، حتی اگر انتخابات به جابهجایی قدرت منجر شود، دولت آینده ناچار خواهد بود با همان مسائل ساختاری روبهرو شود: اختلافات بر سر سربازی، شکافهای اجتماعی، هزینههای جنگ، وضعیت اقتصادی و تعریف راهبرد امنیتی. تغییر نخست وزیر یا ترکیب کابینه لزوماً به معنای رفع این مشکلات نیست.
جمعبندی؛ انتخابات به مثابه آزمون مدیریت بحران
انتخابات پارلمانی ۲۰۲۶ اسرائیل در شرایطی برگزار میشود که چندین مسئله مهم به یکدیگر گره خوردهاند: پیامدهای امنیتی عملیات طوفانالاقصی، ادامه درگیریهای منطقهای، فشار اقتصادی، مناقشه سربازی حریدیها، شکافهای اجتماعی، اعتراضات سیاسی و نگرانی درباره مهاجرت نیروهای متخصص.
این بحرانها از یک جنس نیستند و شدت و شواهد مربوط به هر یک نیز متفاوت است. برخی، مانند اختلاف بر سر سربازی حریدیها و فشار ناشی از مخارج جنگ، مستندات مشخصی دارند؛ برخی دیگر، مانند گستره خروج سرمایه یا میزان کمبود تسلیحات، به دادههای دقیقتر و تفکیک میان ادعاهای سیاسی و شاخصهای رسمی نیازمندند. با این حال، پیوند میان این مسائل میتواند ظرفیت دولت برای مدیریت همزمان چالشهای داخلی و خارجی را تحت فشار قرار دهد.
از نظر سیاسی، انتخابات فرصتی برای سنجش عملکرد کابینه و تعیین مسیر آینده است؛ اما حل مشکلات به توانایی کابینه در ایجاد توافقهای پایدار و اتخاذ سیاستهای قابل اجرا وابسته خواهد بود. کابینه آینده، صرف نظر از ترکیب حزبی آن، باید درباره مسئولیت ناکامیهای امنیتی، نحوه مدیریت جنگ، توزیع هزینههای دفاعی، اصلاح نظام سربازی و حمایت از اقتصاد پاسخگو باشد.
در نهایت، اهمیت این انتخابات تنها در تعیین نام نخست وزیر بعدی خلاصه نمیشود. مسئله اصلی، توانایی ساختار سیاسی اسرائیل در تبدیل رقابت انتخاباتی به تصمیمهایی پایدار برای کاهش ناامنی، ترمیم اعتماد عمومی و مدیریت اختلافات اجتماعی است. اگر این مسائل بدون پاسخ مؤثر باقی بمانند، تغییر ترکیب کنست به تنهایی برای پایان دادن به مناقشات داخلی کافی نخواهد بود.
انتهای پیام/