صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۱:۵۴ | ۲۸ / ۰۷ /۱۴۰۵
| |

حمایت آمریکا از مخالفان ایران؛ ایدئولوژی یا منافع راهبردی؟

چارچوب تحلیلی کتاب «سیاست خارجی ایالات متحده از منظری دیگر: مشتریان، دشمنان و امپراتوری» نوشته دیوید سیلوان و استیون ماجسکی، امکان بررسی انتقادی نقش منافع راهبردی در سیاست خارجی آمریکا را فراهم می‌کند؛ چارچوبی که با تکیه بر آن می‌توان این پرسش را مطرح کرد که حمایت احتمالی واشنگتن از جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی، از جمله سلطنت‌طلبان و گروه‌های غیرمذهبی، تا چه اندازه تابع هم‌سویی ایدئولوژیک و تا چه اندازه متأثر از محاسبات سیاسی است.
کد خبر : 1091160

به گزارش خبرگزاری آنا، آیا آمریکا از مخالفان یک حکومت همچون سلطنت‌طلب‌ها و آتئیست‌ها به دلیل باورهایشان حمایت می‌کند یا به این دلیل که می‌توانند ابزار مؤثری برای پیشبرد منافع واشنگتن باشند؟ کتاب «سیاست خارجی ایالات متحده از منظری دیگر: مشتریان، دشمنان و امپراتوری» (U.S. Foreign Policy in Perspective: Clients, Enemies and Empire) نوشته دیوید سیلوان سوئیسی و استیون ماجسکی آمریکایی، چارچوبی انتقادی برای بررسی این پرسش فراهم می‌کند. نویسندگان که کتابشان در سال ۲۰۰۹ از سوی انتشارات راتلج منتشر شد، استدلال می‌کنند که سیاست خارجی آمریکا طی بیش از یک قرن، در ابزار‌ها و شیوه‌های عمل از تداوم چشمگیری برخوردار بوده است.

آنان این الگو را در قالب مفهوم «امپراتوری دولت‌های مشتری» توضیح می‌دهند: شبکه‌ای از روابط که در آن آمریکا برای حفظ دولت‌های همسو تلاش می‌کند و در برابر دولت‌های دشمن به سیاست‌های خصمانه و مداخله متوسل می‌شود.

در این چارچوب، سه دسته را باید از یکدیگر متمایز کرد: «دولت‌های مشتری» که حفظ رابطه و نظم سیاسی مطلوب آنها برای واشنگتن اهمیت دارد؛ «دولت‌های دشمن» که در مسائل کلیدی با ترجیحات آمریکا مخالفت نظام‌مند دارند؛ و «دولت‌های غیرمشتریِ غیردشمن» که مشتری آمریکا نیستند، اما لزوماً دشمن هم محسوب نمی‌شوند. 

نویسندگان تا فوریه ۲۰۰۵، حدود ۸۱ دولت را در شمار دولت‌های مشتری آمریکا قرار می‌دهند؛ رقمی که گستردگی شبکه مورد بررسی آنان را نشان می‌دهد. پرسش محوری این است: آیا حمایت احتمالی از سلطنت‌طلبان یا جریان‌های غیرمذهبی و آتئیست، نشانه تعهد ایدئولوژیک آمریکاست یا ابزاری برای تضعیف دولت دشمن؟ (سیلوان و ماجسکی، ۲۰۰۹، صص. ۱۷–۳۷؛ شکل ۳.۱، ص. ۴۵)

از نظر سیلوان و ماجسکی، امپراتوری آمریکا را نمی‌توان صرفاً با تصرف سرزمین‌ها یا اداره مستقیم مستعمرات توضیح داد. این امپراتوری از طریق شبکه‌ای از روابط سیاسی، امنیتی و اقتصادی عمل می‌کند که در آن، حفظ دولت‌های مشتری و مقابله با دولت‌های دشمن جایگاهی اساسی دارد.

حمایت از دولت‌های همسو ممکن است به شکل کمک اقتصادی، پشتیبانی نظامی، حمایت سیاسی و در مواردی مداخله مستقیم یا غیرمستقیم صورت گیرد. در سوی مقابل، سیاست خصمانه علیه دولت دشمن می‌تواند از فشار دیپلماتیک و اقتصادی تا عملیات پنهان و مداخله نظامی گسترده امتداد یابد.

بنابراین، برای فهم سیاست خارجی آمریکا نباید فقط به شعار‌های اعلام‌شده یا تفاوت‌های ایدئولوژیک توجه کرد؛ باید دید دستگاه سیاست‌گذاری این کشور چه ابزار‌هایی در اختیار دارد و چگونه از آنها استفاده می‌کند. (سیلوان و ماجسکی، ۲۰۰۹، صص. ۳۸–۱۷۵، ۱۷۶–۲۲۲)

نمونه‌های تاریخی کتاب نشان می‌دهند که عنوان «دولت دشمن» در این چارچوب، مفهومی تحلیلی و وابسته به رابطه سیاسی با واشنگتن است. نویسندگان، ایران در سال ۱۹۵۳، اندونزی در فاصله ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۵، افغانستان در سال‌های ۱۹۷۹ و ۲۰۰۱، یوگسلاوی در فاصله ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۰ و سومالی در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ را در بررسی‌های تاریخی خود درباره مداخلات خصمانه مطرح می‌کنند. این موارد، دوره‌ها و زمینه‌های متفاوتی دارند و نباید آنها را معادل شمار دولت‌های یکتای دشمن دانست.

همچنین ایرانِ پیش از انقلاب، در دوره پهلوی، در شبکه روابط مشتری‌محور آمریکا قرار داشت؛ اما پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، مناسبات دو کشور وارد دوره‌ای از تقابل شد. این تغییر، نمونه‌ای از دگرگونی جایگاه یک کشور در ساختار روابط خارجی آمریکا است. (سیلوان و ماجسکی، ۲۰۰۹، صص. ۳۴–۳۵، ۱۷۶–۲۲۲)

مخالفان؛ متحدان ایدئولوژیک یا ابزار‌های موقت؟

این چارچوب پرسشی مهم درباره حمایت قدرت‌های خارجی از مخالفان دولت‌های دشمن مطرح می‌کند: آیا چنین حمایتی الزاماً بر هم‌فکری سیاسی و اعتقادی استوار است؟ سلطنت‌طلبان، فرقه‌های انحرافی، جریان‌های سکولار یا آتئیست را نمی‌توان صرفاً بر اساس هویت ایدئولوژیکشان تحلیل کرد؛ ظرفیت عملی، موقعیت سیاسی و کارکرد احتمالی آنها در محاسبات قدرت خارجی نیز اهمیت دارد.

البته کتاب، نظریه‌ای مستقل درباره حمایت آمریکا از آتئیست‌ها ارائه نمی‌کند و نمی‌توان همه جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی را مصداق یک سیاست سازمان‌یافته آمریکایی دانست. استنباط محتاطانه از چارچوب نویسندگان این است که تعلق ایدئولوژیک به‌تنهایی برای توضیح حمایت یا عدم حمایت آمریکا کافی نیست. همکاری با گروه‌هایی که از نظر فکری با متحدان دیگر واشنگتن تفاوت دارند، ممکن است در شرایطی خاص با محاسبات راهبردی پیوند بخورد.

سه قاعده برای فهم رفتار آمریکا

قاعده نخست، «اولویت کارکرد بر هویت ایدئولوژیک» است. در محاسبات سیاست خارجی، مذهبی، چپ‌گرا، سلطنت‌طلب یا آتئیست بودن به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ میزان هم‌سویی عملی و ظرفیت اثرگذاری بر دولت هدف نیز اهمیت دارد.

قاعده دوم، «مشروط‌بودن حمایت» است. پشتیبانی خارجی لزوماً تعهدی دائمی ایجاد نمی‌کند. نمونه تاریخی مهم، قطع حمایت آمریکا و ایرانِ دوران پهلوی از شورش کرد‌های عراق در سال ۱۹۷۵، پس از توافق الجزایر میان ایران و عراق است. این رویداد نشان می‌دهد که توافق میان دولت‌های حامی می‌تواند سرنوشت نیرو‌های محلی مورد حمایت آنها را تغییر دهد. (سیلوان و ماجسکی، ۲۰۰۹، با مراجعه به مباحث کتاب درباره مداخلات و حفظ روابط مشتری‌محور)

قاعده سوم، «تداوم ابزار‌ها و سازوکار‌های سازمانی» است. از نظر نویسندگان، سیاست خارجی را نمی‌توان فقط با تغییر رؤسای جمهور یا شعار‌های سیاسی توضیح داد؛ سازمان‌ها، رویه‌ها و ابزار‌های موجود نیز در استمرار الگو‌های سیاست‌گذاری نقش دارند. بااین‌حال، از این اصل نمی‌توان نتیجه گرفت که آمریکا همیشه گروه‌های مسلح را بر مخالفان سیاسی و رسانه‌ای ترجیح می‌دهد یا هر حمایت را صرفاً بر اساس توان میدانی تعیین می‌کند؛ این ادعا‌ها نیازمند بررسی موردی‌اند.

ایران؛ معیار نهایی، منافع واشنگتن؟

در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، این چارچوب پرسشی جدی پیش می‌کشد: اگر آمریکا از برخی جریان‌های مخالف، از جمله سلطنت‌طلبان یا گروه‌های غیرمذهبی و آتئیست، حمایت کند، آیا این حمایت از تعهد ایدئولوژیک سرچشمه می‌گیرد یا از محاسبه منافع راهبردی؟ پاسخ را نمی‌توان صرفاً از نظریه کتاب استخراج کرد؛ برای اثبات هر مورد باید اسناد مربوط به نوع حمایت، اهداف، ارتباطات سازمانی و سرنوشت آن رابطه بررسی شود.

بااین‌حال، چارچوب سیلوان و ماجسکی یک هشدار تحلیلی مهم دارد: هم‌سویی موقت با یک قدرت خارجی، لزوماً به معنای هم‌فکری ایدئولوژیک یا برخورداری از تعهد پایدار آن قدرت نیست. گروهی که امروز در محاسبات یک دولت خارجی مفید ارزیابی می‌شود، ممکن است فردا با تغییر شرایط اهمیت خود را از دست بدهد. بنابراین، مسئله اصلی نه صرفاً هویت فکری مخالفان، بلکه ماهیت رابطه آنان با قدرت خارجی، میزان استقلال تصمیم‌گیری و پیامد‌های سیاسی این رابطه است.

با اقتباس از کتاب دیوید سیلوان و استیون ماجسکی، U.S. Foreign Policy in Perspective: Clients, Enemies and Empire، انتشارات راتلج، ۲۰۰۹.

احمد منصوری ماتک

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha