ایران؛ روایتِ چند هزار سال سربلندی
به گزارش خبرگزاری آنا امرالله عظیمی ،مدرس زبان و ادبیات فارسی و مدیر روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی استان کرمانشاه در یادداشتی برای خبرگزاری آنا در پاسخ به سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن نوشت:
آقای روبیو!
پیش از آنکه نام ایران را بر زبان بیاورید، لحظهای درنگ کنید و به درستی تاریخ را بنگرید؛ به راهی که هزاران سال است از میان فراز و فرود روزگار گذشته و هنوز به نام ایران میرسد.
شما از تمدن سخن میگویید؛ اما تمدن، نه میراث انحصاری یک ملت است و نه سلاحی برای تحقیر ملتی دیگر. تمدن، حافظه مشترک بشریت است؛ و ایران، یکی از کهنترین و اثرگذارترین فصلهای این حافظهی دیرپاست.
ایران، تنها یک نام بر نقشه جغرافیا نیست؛ ایران، روایتی ممتد از انسان، اندیشه، حماسه، هنر و ایستادگی است.
ایران، سرزمین کوروش است؛ نامی پیوندخورده با تاریخ هخامنشی و منشوری که امروز در گفتوگوهای جهانی درباره فرمانروایی و حقوق مردمان؛ همان حقوق بشر ادعایی شما، یاد میشود.
ایران، سرزمین داریوش است؛ روزگار شکلگیری سازمان اداری گسترده، راههای شاهی و پیوند سرزمینهایی که از دوردستها به یک قلمرو بزرگ متصل شدند؛ سند آن کتیبه بیستون در محل اتصال شرق و غرب دنیا.
ایران، سرزمین پاسارگاد و تختجمشید است؛ سنگهایی که از دل قرنها برخاستهاند تا گواهی دهند مردمان این سرزمین، روزگاری که بسیاری از دولتهای امروز هنوز زاده نشده بودند، در حال ساختن تاریخ بودند آن هم با این عظمت.
و اگر از جنگهای باستان سخن میگویید، تاریخ را یکسویه نخوانید؛ در نبردهای ایران و یونان، هم شکوه و قدرت امپراتوریها حضور داشت، هم خطاهای فرمانروایان، هم ویرانی و هم رنج مردمان. هیچ تمدنی با حذف دیگری بزرگتر نمیشود.
اما ایران را نمیتوان در مرز شمشیرهای باستان متوقف کرد.
ایران، سرزمین فردوسی است؛ آنجا که رنج و شادی انسان، خرد و بیخردی، داد و بیداد، پهلوانی و فرومایگی به زبان حماسه درآمدند و شاهنامه به حافظه فرهنگی یک ملت بدل شد.
ایران، سرزمین ابنسینا است؛ حکیمی که اندیشهاش از مرزهای زمان و جغرافیا گذشت.
سرزمین ابوریحان بیرونی است؛ دانشمندی که با کنجکاوی علمی به جهان نگریست.
سرزمین خوارزمی است؛ نامی ماندگار در تاریخ ریاضیات.
سرزمین رازی است؛ پزشکی که در تاریخ دانش جایگاهی بلند دارد.
سرزمین خیام است؛ که افزون بر شعر، در ریاضیات و اخترشناسی نیز نامی شناختهشده دارد.
و سرزمین مولانا، سعدی و حافظ است؛ آنان که کلامشان از مرزهای زبان گذشت و به میراث ادبی جهان پیوست.
آقای روبیو!
اگر میخواهید ایران را بشناسید، تنها به میدانهای جنگ ننگرید؛ که البته در نیم قرن اخیر هم در این میدان بی مانند بوده است، به کتابخانهها، رصدخانهها، مدرسهها، باغها، مسجدها، کاخها، شعرها و نغمههایش نیز بنگرید.
به بیستون بنگرید؛ به تاقبستان بنگرید؛ به اصفهان و شیراز و تبریز و کرمانشاه بنگرید؛ به مردمانی بنگرید که در گویشها و زبانهای گوناگون، از فارسی تا کردی و دیگر زبانهای این سرزمین، جهان زندگی خود را روایت کردهاند.
ایران، تنها در پایتخت خلاصه نمیشود؛ در روستاهای دورافتاده، در دستهای پینهبسته کشاورزان، در کارگاه هنرمندان، در کلاسهای درس، در شعر شاعران و در تلاش نسلهایی زنده است که هر روز برای ساختن فردا میکوشند.
ایران فقط تاریخِ پادشاهان نیست؛ تاریخ مردمان نیز هست؛ مردمانی که در گذر سدهها، شکست را دیدهاند، سوگ را تجربه کردهاند، از جنگ و ویرانی آسیب دیدهاند و بارها برای بازسازی زندگی برخاستهاند.
از هجوم اسکندر تا یورش مغول، از دگرگونی سلسلهها تا انقلابها و جنگهای روزگار معاصر، هیچ دورهای را نمیتوان تمام حقیقت ایران دانست. تاریخ این سرزمین، هم شکوه دارد و هم زخم؛ هم کامیابی دارد و هم خطا. بزرگداشت ایران، به معنای انکار رنجهایش نیست؛ به معنای دیدن همه حقیقت آن است، حقیقتی که این سالها بیشتر حق مردم این کشور را برای اقتدار فریاد می زند.
و امروز، ایران فقط گذشته نیست.
ایران، دانشآموزی است که در کلاس درس رؤیای مدرسه شجره طیبه میناب فردا را میپروراند؛ پژوهشگری است که در پی کشف حقیقتی بود ولی در آزمایشگاه علمی دانشگاهی مورد هجوم توحش مدعیان تمدن قرار گرفت، هنرمندی است که با رنگ و کلمه، جهانی تازه میآفریند؛ کارگری است که چرخ زندگی را میگرداند؛ مادری است که امید را به نسل بعد میسپارد؛ و جوانی است که میخواهد در جهان امروز، با دانش و شایستگی، آیندهای بهتر بسازد اگر توحش مدعیان تمدن مجال دهند.
هیچ مقام سیاسی، با هیچ تریبونی، نمیتواند چند هزار سال تاریخ را به چند جمله فروبکاهد.
میتوان با دولتها اختلاف داشت؛ میتوان سیاستها را نقد کرد؛ میتوان درباره جنگ، امنیت و منافع ملی بحث کرد. اما میان نقد سیاسی و داوری تحقیرآمیز درباره یک ملت و میراث فرهنگی آن، فاصلهای روشن وجود دارد.
تمدنها را نباید با هم به دشمنی فراخواند؛ باید از آنها برای فهم یکدیگر بهره گرفت. یونان باستان میراث بشریت است و ایران باستان نیز؛ و ارزش هیچیک با کوچکشمردن دیگری افزایش نمییابد
ما از تاریخ خود سخن میگوییم، نه برای آنکه خود را برتر از دیگران بنشانیم، بلکه برای آنکه یادآور شویم هیچ ملتی را نمیتوان از حافظه تاریخیاش جدا کرد.
ایران، پیش از بسیاری از مرزبندیهای امروز بوده است و پس از بسیاری از جدالهای سیاسی نیز در تاریخ جهان حضور خواهد داشت؛ نه به این معنا که از تغییر مصون است، بلکه از آن رو که فرهنگ، زبان، هنر و حافظه تاریخیاش در زندگی نسلهای پیدرپی ادامه یافتهاند.
ایران را با تمام تاریخش بخوانید؛ با شکوه و زخمهایش، با دانشمندان و شاعرانش، با مردمش و آرزوهایش. آنگاه خواهید دید که شناخت یک ملت، از تحقیر آن آغاز نمیشود؛ از احترام به حقیقت آغاز میشود.
ما وارثان گذشتهایم، اما اسیر گذشته نیستیم؛ به تاریخ خود میبالیم، اما چشم به آینده داریم.
نام ایران، در سنگنوشتهها مانده، در شاهنامه طنین انداخته، در غزل حافظ جان گرفته و در زبان و زندگی مردمانش ادامه یافته است.
این است مفاخره ما؛ نه ادعای برتری بر ملتها، نه نفی تمدن دیگران، بلکه یادآوری حقیقتی روشن:
ایران را نمیتوان تنها در روایت دشمنانش شناخت؛ ایران را باید در آینه تاریخ، فرهنگ و مردمانش دید.
و تاریخ، بلندتر از هیاهوی سیاست سخن میگوید، آنگونه که تغییر تمدن یک ملت با فرهنگ دیرینه با روایت دروغین عدهای متوحش تازه به دوران رسیده در پشت یک تریبون سیاسی سمت و سوی واقعیت و حقیقت ندارد.
انتهای پیام/