صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۷:۰۶ | ۲۲ / ۰۷ /۱۴۰۵
| |
آنا گزارش می‌دهد

از خشایارشاه تا ترامپ؛ وقتی آمریکا برای جبران شکست به تاریخ چنگ می‌زند

تحریف تاریخ از زبان وزیر خارجه آمریکا در شرایطی صورت می‌گیرد که واشنگتن پس از ناکامی در تحقق اهداف خود در جنگ با ایران، بیش از گذشته به بازسازی قدرت و هویت تمدنی غرب متوسل شده است؛ گویی آمریکا برای جبران شکست در میدان نبرد، می‌کوشد با احضار روح تاریخ و بازتعریف تقابل با ایران در قالب یک رویارویی تمدنی، به جنگ امروز معنایی فراتر از موازنه نظامی ببخشد و زمینه توجیه راهبردهای آینده خود را فراهم کند.
کد خبر : 1089867

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، وقتی وزیر خارجه آمریکا در برابر آکروپولیس ایستاد و از «آتش شور، قدرت، شجاعت و غرور» یونانیان باستان سخن گفت، در ظاهر قرار بود روایتی تمدنی از میراث یونان برای جهان غرب ارائه کند؛ اما سخنرانی مارکو روبیو در آتن، خیلی زود از یک ستایش تاریخی فراتر رفت و به بیانیه‌ای سیاسی درباره وضعیت امروز غرب، افول قدرت آمریکا و ضرورت بازگشت به ملی‌گرایی و قدرت سخت تبدیل شد. روبیو از خشایارشاه و آتن آغاز کرد، به یونان، روم، مسیحیت، اروپا و بنیان‌گذاران آمریکا رسید و سرانجام این زنجیره تاریخی را به سیاست «اول آمریکا» و ضرورت بازسازی قدرت ملی ایالات متحده پیوند زد.

اهمیت سخنان روبیو دقیقاً در همین پیوند است: او برای توضیح بحران امروز غرب، به تاریخ متوسل شد و برای حل آن، بازگشت به قدرت، ملی‌گرایی و هویت تمدنی را پیشنهاد کرد. به این ترتیب، تاریخ در سخنرانی او صرفاً موضوعی درباره گذشته نیست؛ ابزاری برای توضیح وضعیت امروز و مشروعیت‌بخشی به سیاست آینده آمریکا است.

وقتی افول قدرت به مسئله هویت تبدیل می‌شود

روبیو آشکارا از تضعیف غرب سخن گفت و از انتقال صنایع به کشورهای خارجی، گشوده شدن مرزها به روی مهاجران، کاهش توان نظامی و واگذاری بخشی از حاکمیت به نهاد‌های بین‌المللی انتقاد کرد. از نگاه او، رقبای غرب ازجمله ایران، چین و روسیه خلأ ناشی از این عقب‌نشینی را پر کرده‌اند و دهه پیش رو می‌تواند سرنوشت قرن آینده را تعیین کند.

نسخه‌ای که او ارائه می‌کند نیز روشن است: بازسازی قدرت ملی آمریکا، احیای صنعت، کنترل زنجیره‌های تأمین، تقویت توان دفاعی و پیشتازی در فناوری. بنابراین، «بازگشت به عظمت» در گفتمان روبیو صرفاً یک شعار تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی مذبوحانه برای بازسازی ظرفیت‌های مادی قدرت آمریکاست.

اما نکته مهم‌تر آن است که این پروژه با بازسازی هویت غرب همراه شده است. آمریکا برای حفظ جایگاه خود، صرفاً به قدرت اقتصادی و نظامی استناد نمی‌کند؛ بلکه می‌کوشد خود را در امتداد یک میراث تمدنی تعریف کند که از آتن آغاز می‌شود و در نهایت به آمریکا می‌رسد.

در مواجهه با واقعیت افول هژمونی، آمریکا به‌عنوان رهبر جهان غرب به دنبال بازسازی مرز‌های تمدنی با هدف انحصار هویت است تا به این ترتیب، غرب را قبله عالم و افق نهایی تمدن جلوه دهد. در همین چارچوب، تقابل تمدنی ایران و یونان باستان در گفتمان روبیو تا زمان حاضر امتداد می‌یابد و به منازعه کنونی ایران و آمریکا گره می‌خورد.

ملی‌گرایی؛ پاسخ واشنگتن به جهان در حال تغییر

روبیو در بخش دیگری از سخنان خود صریحاً از ملی‌گرایی دفاع کرد و آن را قربانی روندی دانست که به مهاجرپذیری بی‌رویه، انتقال صنایع به کشور‌های خارجی و واگذاری بخشی از حاکمیت به ساختار‌های فراملی انجامیده است.

این بازگشت به سیاست هویت را نمی‌توان از تحول ساختار قدرت جهانی جدا کرد. در جهانی که از هژمون‌گرایی فاصله گرفته و بازیگران بیشتری در حال پیگیری هویت و منافع مستقل خود هستند، بازتعریف «ما» و «دیگری» برای قدرت‌های قدیمی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

روبیو نیز دقیقاً چنین مرزبندی‌ای را دنبال می‌کند: «اول آمریکا» در سطح ملی و «غرب» در سطح تمدنی. به این ترتیب، ملی‌گرایی آمریکایی درون یک چارچوب بزرگ‌تر قرار می‌گیرد که هدف آن حفظ انسجام اردوگاه غرب و تثبیت جایگاه آمریکا در رأس آن است.

در واقع، اظهارات وزیر خارجه آمریکا را می‌توان واکنشی به جهانی دانست که در آن هویت‌های مستقل، قدرت‌های منطقه‌ای و مراکز متعدد قدرت، در مخالفت با هژمونی تک‌قطبی آمریکا، بیش از گذشته مجال ظهور پیدا کرده‌اند. هرچه جهان از نظم تک‌قطبی فاصله بگیرد، اصرار بر یک هویت تمدنی واحد نیز برای مرکز سابق قدرت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا «ما»‌ی تمدنی می‌تواند مرز میان خودی و دیگری را دوباره ترسیم کند.

از این منظر، بازگشت ملی‌گرایی در گفتمان روبیو را باید نوعی عقب‌گرد از جهان‌گرایی دهه‌های گذشته دانست؛ اما این عقب‌گرد صرفاً در مرز‌های ملی آمریکا متوقف نمی‌شود. واشنگتن در تلاش است دو سطح از هویت را با یکدیگر ترکیب کند: «اول آمریکا» در داخل و «غرب» در خارج. به این ترتیب، ملی‌گرایی آمریکایی می‌تواند در پوشش دفاع از تمدن غرب، به پروژه‌ای فراآتلانتیکی تبدیل شود.

از «قدرت و آزادی» تا انحصار قدرت

این رویکرد در کنار ادبیات اخیر برخی رهبران اروپایی درباره رابطه قدرت، ترس و آزادی، معنای بیشتری پیدا می‌کند.

برای مثال، هفته گذشته امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، هنگام نظارت بر انجام یک آزمایش موشکی جدید، درباره ضرورت «ترسناک‌بودن» و «قدرتمند بودن» به‌عنوان لوازم «آزاد بودن» و نقش ناگزیر تسلیحات هسته‌ای در این معادله سخن گفت.

اظهارات مکرون درباره اینکه سلاح هسته‌ای ضامن امنیت فرانسه است، بار دیگر تناقض موجود در رویکرد غرب به فناوری‌های راهبردی را آشکار می‌کند؛ رویکردی که از یک سو، برخورداری کشور‌های غربی از فناوری‌های پیشرفته را عاملی برای بازدارندگی و تأمین امنیت می‌داند و از سوی دیگر، تلاش می‌کند دسترسی سایر کشور‌ها به همین ظرفیت‌ها را محدود کند. این انحصارگرایی در حوزه‌هایی همچون فناوری هسته‌ای و فضایی، هوش مصنوعی و دیگر علوم پیشرفته، عملاً می‌تواند به ابزاری برای حفظ برتری و تداوم مناسبات سلطه تبدیل شود.

از همین منظر می‌توان سیاست غرب در قبال حقوق هسته‌ای ایران را نیز تحلیل کرد؛ سیاستی که با وجود تأکید تهران بر استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای، با محدودسازی و فشار بر ظرفیت‌های هسته‌ای کشور همراه بوده است. تحریم، فشار سیاسی و حتی حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران را می‌توان در چارچوب تلاش برای جلوگیری از دستیابی کشور‌های مستقل به ظرفیت‌های راهبردی و حفظ برتری در حوزه فناوری‌های پیشرفته ارزیابی کرد.

سؤال اینجاست که چرا منطقی که برای فرانسه ضامن امنیت و آزادی است، درباره ایران، حتی در بحث از برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز و تحت نظارت بین‌المللی، ناگهان به «تهدید» تبدیل می‌شود؟

در پاسخ به این پرسش، اسماعیل بقائی، سخنگوی دستگاه دیپلماسی ایران، می‌گوید: آنها صلح را برای همه نمی‌خواهند؛ انحصارِ ترسناک بودن و مشروعیتِ ترساندن را می‌خواهند. خودشان باید قدرتمند و هسته‌ای و البته ترسناک بمانند و دیگران را، حتی کشور‌هایی را که صرفاً به دنبال انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای هستند، با تصویر دروغین «تهدید هسته‌ای» محدود کنند.

تاریخ باستان در خدمت سیاست امروز

شاید مهم‌ترین بخش سخنرانی روبیو برای ایرانیان، نحوه استفاده او از جنگ‌های ایران و یونان باستان است. او روایت خود را با سپاه خشایارشاه آغاز می‌کند و آتنی‌ها را در جایگاه مدافعان سرزمین و تمدن خود قرار می‌دهد؛ سپس از این واقعه به بحث درباره شجاعت، قدرت، مقاومت و هویت غرب می‌رسد.

اصل جنگ‌های ایران و یونان، واقعیتی تاریخی است؛ اما مسئله، نحوه استفاده سیاسی از آن در سال ۲۰۲۶ است. روبیو با برجسته کردن این رویارویی تاریخی، ایران را در کنار تهدید‌هایی قرار می‌دهد که از نگاه او تمدن غرب با آنها مواجه است.

در نتیجه، ایران در این روایت صرفاً یک رقیب ژئوپلیتیکی معاصر نیست؛ بلکه به «دیگری تاریخی» غرب تبدیل می‌شود و در چارچوب یک رویارویی تمدنی چند هزارساله نمود پیدا می‌کند.

چنین روایتی، گذشته را از زمینه تاریخی خود جدا می‌کند و آن را به ابزاری برای توضیح و توجیه منازعات امروز تبدیل می‌سازد. جنگ‌های ایران و یونان در بستر مناسبات سیاسی، نظامی و جغرافیایی زمان خود شکل گرفتند؛ اما تبدیل آنها به چارچوبی برای فهم روابط ایران و آمریکا در قرن بیست‌ویکم، بیش از آنکه به شناخت تاریخ کمک کند، مرز‌های یک تقابل سیاسی را بازتولید می‌کند.

ایران؛ تمدنی که در روایت واشنگتن محصور نمی‌شود

در برابر این روایت، مسئله ایران تنها پاسخ به یک تفسیر تاریخی نیست. ایران یک تداوم تمدنی است که در طول هزاران سال در تعامل با تمدن‌های دیگر شکل گرفته و بازتولید شده است.

اسماعیل بقائی در واکنش به سخنان روبیو تأکید کرد که ایران را نمی‌توان صرفاً یک جغرافیا دانست و تداوم تمدن ایرانی را باید در تعامل و پذیرندگی آن جست‌و‌جو کرد. او همچنین یادآور شد که انتقال و تفسیر میراث یونانی در دوره اسلامی، خود بخشی از زنجیره تاریخی انتقال دانش میان تمدن‌ها بوده است.

این نکته، پروژه دوگانه‌سازی تمدن‌ها را با چالش جدی مواجه می‌کند. تاریخ واقعی، برخلاف روایت‌های سیاسی، مجموعه‌ای از دیوار‌های جدا از هم نیست؛ تمدن‌ها از یکدیگر آموخته‌اند، با یکدیگر جنگیده‌اند، بر هم اثر گذاشته‌اند و در بسیاری موارد، بدون شناخت دیگری قابل فهم نیستند.

در این میان، تفاوت بنیادین میان آمریکا و ایران را نیز باید در نظر گرفت: ایالات متحده کشوری با حدود ۲۵۰ سال سابقه استقلال سیاسی است، درحالی‌که ریشه‌های تمدن ایرانی به چندین هزار سال پیش بازمی‌گردد. این مقایسه به معنای نادیده گرفتن قدرت امروز آمریکا یا یکسان دانستن مفهوم دولت مدرن با تمدن باستانی نیست؛ بلکه یادآوری این واقعیت است که قدرت سیاسی و نظامی، هرقدر هم گسترده باشد، تمام ابعاد جایگاه تاریخی یک ملت را تعیین نمی‌کند. ایران، پیش از شکل‌گیری ایالات متحده به‌عنوان یک دولت مستقل، تاریخی طولانی از تحولات سیاسی، فرهنگی و تمدنی را پشت سر گذاشته است. 

واشنگتن می‌تواند با ایران رقابت کند، بر آن فشار وارد آورد یا در پی محدود کردن قدرت منطقه‌ای آن باشد؛ اما هیچ‌یک از این اقدامات به معنای توانایی حذف پیشینه تاریخی و هویت تمدنی ایران نیست. تمدن‌ها را نمی‌توان صرفاً با معیار‌های قدرت نظامی و اقتصادی سنجید. آنچه اهمیت دارد، درک این واقعیت است که هیچ قدرتی حق انحصاری تعریف تاریخ و تعیین جایگاه سایر ملت‌ها را ندارد.

از این منظر، تناقض اصلی در روایت روبیو آن است که او برای بازسازی هویت غرب به گذشته متوسل می‌شود، اما در همان حال، تاریخ ایران را در چارچوب یک رویارویی باستانی بازتعریف می‌کند. گویی آمریکا حق دارد از میراث تاریخی خود برای توضیح جایگاه امروزش بهره بگیرد، اما ایران باید از تداوم تمدنی خود صرف‌نظر کند و در چارچوب روایتی که واشنگتن ترسیم می‌کند، به‌عنوان یک تهدید تاریخی ظاهر شود!

این رویکرد در نهایت با واقعیت تاریخ سازگار نیست. تاریخ ایران، همانند تاریخ دیگر تمدن‌های بزرگ، از جنگ، تعامل، انتقال دانش، تغییر حکومت‌ها و مواجهه با قدرت‌های گوناگون شکل گرفته است. چنین پیشینه‌ای را نمی‌توان به یک تصویر سیاسی از دشمن فروکاست؛ همان‌طور که نمی‌توان از تاریخ یونان صرفاً روایتی درباره قهرمانی و غلبه ساخت و سایر ابعاد آن را نادیده گرفت.

تاریخ، زمانی خطرناک می‌شود که به ابزار توجیه قدرت تبدیل شود

در نهایت، سخنرانی روبیو بیش از آنکه درباره گذشته باشد، درباره آینده قدرت آمریکا است. خشایارشاه نقطه آغاز روایتی است که از آتن به غرب، از غرب به آمریکا و از آمریکا به سیاست دولت ترامپ می‌رسد.

در این روایت، افول غرب نتیجه فاصله گرفتن از هویت تاریخی خود معرفی می‌شود و راه نجات نیز بازگشت به قدرت، ملی‌گرایی، مرز‌های سخت‌تر، صنعت قدرتمندتر و نیروی نظامی آماده‌تر است.

اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که تاریخ از عرصه شناخت به ابزار مشروعیت‌بخشی تبدیل شود.اگر منازعات امروز به‌عنوان ادامه طبیعی یک رویارویی تمدنی باستانی معرفی شوند، امکان گفت‌وگوی سیاسی جای خود را به منطق تقابل تاریخی می‌دهد و «دیگری» نه به‌عنوان یک رقیب سیاسی، بلکه به‌عنوان تهدیدی ریشه‌دار در تاریخ تعریف می‌شود.

به همین دلیل، اهمیت سخنرانی آتن در خود روایت خشایارشاه نیست؛ در کاربردی است که واشنگتن از آن برای توضیح جهان امروز می‌گیرد. آمریکا در شرایطی که نظم تک‌قطبی با چالش مواجه شده، تلاش می‌کند هم‌زمان قدرت مادی و مرز‌های هویتی غرب را بازسازی کند؛ یعنی همان برتری را این‌بار نه فقط با ابزار قدرت، بلکه با زبان تمدن توجیه کند.

از این منظر، پرسش اصلی این نیست که چرا روبیو برای توضیح آینده قدرت کشورش، ۲۵ قرن به عقب بازگشته است؛ پرسش این است که چرا وزیر خارجه آمریکا در سال ۲۰۲۶ برای ترسیم آینده نظم جهانی، همچنان به روایت‌های تقابل تمدنی و بازسازی یک دشمن تاریخی متوسل می‌شود؟

پاسخ را باید در نگرانی واشنگتن از آینده نظمی جست‌و‌جو کرد که دیگر مانند گذشته تک‌قطبی نیست و به سمت چندقطبی شدن و افزایش نقش بازیگران مستقل حرکت می‌کند.

تاریخ، ملک انحصاری هیچ قدرتی نیست. ایران نیز با پشتوانه تمدنی چند هزارساله خود، بخشی از تاریخ زنده منطقه و جهان است؛ تمدنی که فهم آن به شناخت تعاملات تاریخی و فرهنگی نیاز دارد، نه به بازتولید دوگانه‌های سیاسی و تقلیل یک ملت به دشمنی باستانی.

در نهایت، مسئله فقط این نیست که آمریکا چه اندازه قدرت دارد؛ مسئله این است که آیا می‌توان با تکیه بر قدرت امروز، حق تعریف گذشته و تعیین آینده ملت‌ها را نیز در اختیار گرفت؟

 پاسخ تاریخ روشن است: نظم‌های جهانی دگرگون می‌شوند و هژمونی‌ها فراز و فرود دارند؛ اما تداوم یک تمدن ۲۵۰۰ ساله را نمی‌توان صرفا با اراده آمریکا که یک قدرت رو به افول است، متوقف کرد.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha