تنگه هرمز گلوگاه استراتژیک یا اهرم فشار اقتصادی / چرا مسیرهای جایگزین غرب محکوم به شکستاند؟
به گزارش خبرگزاری آنا، اکوسیستم شرکتهای دانشبنیان در ایران، این روزها با عبور از یک دوره گذار دشوار، در کانون توجه سیاستگذاران و فعالان اقتصادی قرار گرفته است. سایه سنگین بیثباتیهای کلان اقتصادی، اختلال در زنجیره تأمین مواد اولیه و پیامدهای ناشی از تحریمهای بینالمللی، چشمانداز توسعه این کسبوکارهای نوپا را با چالشهای ساختاری عمیقی روبهرو کرده است. در حالی که سالهاست بر طبلِ توسعه سریع و گسترده این کسبوکارها کوبیده میشود، واقعیتهای سختِ میدانی نشان میدهد که فضای کنونی برای بلندپروازیهای معمول، بیش از حد لغزنده است.
کارشناسان با ترسیم این واقعیت ملموس، بر تغییر پارادایم در مدیریت این شرکتها تأکید میکنند. چراکه در چنین فضای غبارآلودی که پیشبینیپذیری اقتصادی به حداقل رسیده است، نسخه توسعه سریع و جاهطلبانه، نه تنها کارآمد نیست، بلکه میتواند به منزله بازی با موجودیت این شرکتها تلقی شود. بنابراین، گذار از استراتژی رشد حداکثری به بقا و ماندگاری، به دغدغه اصلی فعالان این حوزه تبدیل شده است؛ مسیری که در آن، فعالان اقتصادی میکوشد با ارائه راهکارهای عملیاتی و دورههای آموزشی، شرکتها را در مدیریت هزینهها و حفظ ظرفیتهای انسانی توانمند سازد.
در این میان، بهرهوری فناورانه و ادغام هوش مصنوعی در فرآیندهای عملیاتی، نه یک انتخاب، بلکه تنها راهکار عملی برای تابآوری در برابر هزینههای فزاینده است.تنگه هرمز همواره یکی از نقاط کانونی در معادلات اقتصاد انرژی و امنیت بینالملل بوده است. در شرایطی که سایه تحریمهای اقتصادی بر سر فروش نفت ایران سنگینی میکند، پرسشهای بنیادینی درباره نحوه استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیک ایران در این آبراه راهبردی مطرح است. امانی، کارشناس اقتصاد بینالملل و متخصص مسائل اقتصادی تنگه هرمز، به واکاوی این پرسشها میپردازد.
نقطه تعادل تهران کجاست؟
در شرایطی که فشار تحریمها بر اقتصاد ایران افزایش یافته، تهران به عنوان بازیگر کلیدی در این منطقه، چگونه میتواند از ظرفیت تأثیرگذاری بر جریان انرژی جهان به عنوان یک اهرم مدیریت بحران استفاده کند، بیآنکه این اقدام به بیثباتی غیرقابلکنترل در بازارهای جهانی منجر شود که در نهایت منافع فروش نفت خود ایران را نیز تحتالشعاع قرار دهد؟ به عبارت دیگر، نقطه تعادل تهران میان اعمال قدرت برای شکستن محاصره اقتصادی و حفظ جریان عرضه برای تداوم درآمدهای ارزی کجاست؟
محمدصادق امانی، پژوهشگر اقتصاد بین الملل، در گفتوگو با خبرنگار اقتصادی آنا، در پاسخ به این پرسش، با تفکیک میان دو مفهوم انسداد تنگه هرمز و محاصره دریایی گفت: اساساً باید میان این دو مفهوم مرزبندی دقیقی قائل شد. تجربه تاریخی ما در دوران جنگ تحمیلی سوم نشان میدهد که حتی در زمانی که از دیدگاه ایران تنگه هرمز عملاً مسدود بود، صادرات نفت ایران به اذعان منابع خارجی، بدون وقفه ادامه داشت. بنابراین، این گزاره که مسدودسازی تنگه هرمز منجر به قطع یا کاهش درآمدهای نفتی میشود، یک معادله غلط است که نباید آن را مبنای تصمیمگیری قرار داد.
وی افزود: در کنار این موضوع، مفهوم محاصره دریایی مطرح است که محدودیتهای جدی در فروش نفت ایجاد کرده است؛ اما نباید فراموش کرد که این محاصره بعد از جنگ ۳۹ روزه و پذیرش آتشبس، موقت اعمال شد.
وی تصریح کرد: برای حل این چالش، باید محاصره دریایی را در همان دایره مسائل نظامی پاسخ داد. همانطور که اقدامات خصمانه آمریکا علیه نفتکشهای ایرانی یا حملات به پارس جنوبی با پاسخ قاطع نظامی ایران متوقف شد، محاصره اقتصادی نیز باید با پاسخهای متقابل نظامی شکسته شود و نباید اجازه داد که دشمن از این ابزار به عنوان یک اهرم فشار در میز مذاکره استفاده کند.
امانی این بخش خاطرنشان کرد: البته شکستن محاصره با ابزار نظامی لزوماً به معنای حمله مستقیم به ناوگان نظامی آمریکا نیست؛ بلکه میتوان با تعریف معادلات هزینهساز، به گونهای عمل کرد که در ازای هر روز تداوم محاصره، منافع استراتژیک طرف مقابل هدف قرار گیرد.
آیا وزن ژئوپلیتیک ایران در حال کاهش است؟
تحلیلگران غربی معتقدند که یکی از پیامدهای تنشهای مداوم در خلیجفارس و تهدیدات احتمالی برای امنیتِ تنگه هرمز، تسریع در سیاست کاهش وابستگی غرب به انرژیِ خاورمیانه است. با توجه به افزایش سرمایهگذاری کشورهای غربی در مسیرهای جایگزین و تکنولوژیهای انرژیهای نو، آیا ایران نگران کاهشِ تدریجی وزن ژئوپلیتیک خود در بلندمدت نیست؟
این کارشناس اقتصاد بینالملل در تبیین دیدگاه خود پیرامون تغییرات ساختاری بازار انرژی و در پاسخ به این سوال، گفت: در یک دهه اخیر، وابستگی غرب به خرید مستقیم نفت از خاورمیانه به دلیل رشد تولید نفت و گاز شیل در آمریکا کاهش یافته و ساختار بازار تغییر کرده است.
وی تصریح کرد: به گونهای که امروز بخش عمده صادرات انرژی خاورمیانه به مقاصد شرق آسیا روانه میشود و سهم اروپا و آمریکا در این میان کاهش یافته است.
امانی، افزود: با این وجود، وابستگی غرب به انرژی این منطقه از بین نرفته، بلکه در قالب وابستگی قیمتی تداوم یافته است. نفت یک کالای جهانی است و قیمت آن در نتیجه تغییرات عرضه و تقاضای کل تعیین میشود.
پژوهشگر مسائل اقتصادی تنگه هرمز تأکید کرد: حتی اگر آمریکا به لحاظ فیزیکی در تأمین نفت خود دچار کمبود نشود، افزایش قیمت نفت ناشی از رسیک در تنگه هرمز، مستقیماً بر شاخصهای تورمی، قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا و در نهایت بر منافع سیاسی حزب حاکم تأثیر منفی میگذارد.
وی تصریح کرد: نه تنها وزن ژئوپلیتیک ایران با اعمال حکمرانی بر تنگه هرمز کاهش نمییابد، بلکه این قدرت افزونتر نیز میشود. زمانی که تهران بر تنگهای که محل عبور ۲۰ درصد نفت جهان و ۲۵ درصد تجارت دریایی است حکمرانی میکند، جایگاهش بهمراتب فراتر از صادرات ۲ میلیون بشکه نفتِ خودِ ایران است. در واقع، توانایی مدیریت جریان ۱۸ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای دیگرِ کشورها، وزن ژئوپلیتیک ایران را در معادلات جهانی به شکل چشمگیری ارتقا میدهد.
چالشهای مسیرهای جایگزین و ضرورت تثبیت حکمرانی
امانی با نقد دیدگاههایی که بر جایگزینی تنگه هرمز تأکید دارند، اظهار داشت: نکته کلیدی در خصوص مسیرهای جایگزین، مواجهه این طرحها با محدودیتهای چندلایه است. این محدودیتها صرفاً اقتصادی و شامل هزینههای گزاف سرمایهگذاری و احداث خطوط انتقال نیست، بلکه چالشهای سیاسی ناشی از اختلافات ارضی میان کشورهای عربی و همچنین بیثباتی امنیتی در کشورهایی نظیر عراق و سوریه، عملاً اجرای طرحهای جایگزین را با دشواریهای جدی مواجه کرده است.
متخصص مسائل اقتصادی تنگه هرمز ادامه داد: حتی با فرض عبور از چالشهای اقتصادی و سیاسی، این مسیرها در برابر تهدیدات نظامی بسیار آسیبپذیر هستند. به عنوان نمونه، اکنون عربستان سعودی تا چه اندازه میتواند از خطوط لوله انتقال نفت خود از شرق به غرب در برابر حملات دولت مردمی یمن محافظت کند؟ بنابراین، اگرچه پذیرفتنی است که بحث انسداد تنگه هرمز، کشورها را به فکر تنوعبخشی به صادرات خود میاندازد، اما این تحلیل که چنین امری جایگاه استراتژیک و گلوگاهی تنگه هرمز را زیر سؤال میبرد، با واقعیتهای میدانی فاصله دارد.
این کارشناس اقتصاد بینالملل در ادامه تصریح کرد: باید توجه داشت که برای برخی کشورها مانند قطر، هیچ راهکار جایگزینی برای صادرات گاز مایع (LNG) وجود ندارد و آنها منحصراً ناچار به عبور از تنگه هرمز هستند. این نکتهای است که وزیر مشاور در امور انرژی قطر هم به آن اشاره کرده است. افزون بر این، هدف ایران هرگز انسداد بلند مدت این آبراه نبوده است؛ بلکه این اقدامات آمریکا در حمله به ایران از سال گذشته و اعمال محاصره دریایی است که تهران را به این درک رسانده که برای حفظ منافع حیاتی خود، باید دست به اقدام بزند.
امانی، با تفکیک میان انسداد و اعمال حاکمیت گفت: آنچه ایران در قبال کشتیهای عبوری مدنظر دارد، دریافت عوارض یا حق تأمین امنیت در چارچوب قواعد پذیرفته شده است. این مبالغ در برابر منافع کلانی که مالکان و سرمایهگذاران از این آبراه کسب میکنند، بسیار ناچیز است و ذینفعان برای بهرهمندی از عبور امن، تمایل به پرداخت آن دارند؛ اما قلدری و اعمال نفوذ آمریکا مانع از تحقق این سازوکار شده است.
وی در بخش ارائه نقشه راه برای تثبیت قدرت ایران خاطرنشان کرد: ایران باید تنگه هرمز را بهگونهای مدیریت کند که از مواهب اقتصادی آن، چه در قالب عوارض و چه در قالب توافقات دوجانبه با کشورهای ذینفع، بهرهمند شود. این مهم مستلزم تثبیت حکمرانی است. هرچه این حکمرانی زودتر تثبیت شود، انگیزه و احتمال سرمایهگذاری بر مسیرهای جایگزین کمتر خواهد شد.
امانی در پایان تأکید کرد: بنابراین، تسریع در تثبیت حکمرانی بر تنگه هرمز یک ضرورت است، اما این هدف تنها از مسیر شکستن محاصره دریایی میگذرد. برای این کار، باید هزینههای تداوم حضور آمریکا در منطقه به حدی افزایش یابد که طرف مقابل مجبور به ترک میدان جنگ شود؛ همانطور که واشنگتن در ویتنام و افغانستان ناچار به چنین عقبنشینی شد. تحقق این امر الزماً نیازمند توافق نیست، بلکه نیازمند تغییر معادله قدرت در میدان است.
انتهای پیام/