صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۳:۳۹ | ۱۹ / ۰۷ /۱۴۰۵
| |

حافظ؛ صدای جاودانه غزل فارسی

بیستم مهرماه، روز بزرگداشت خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی تنها مناسبتی برای یادکردن از شاعری بزرگ نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازگشت به یکی از ژرف‌ترین سرچشمه‌های زبان و اندیشه فارسی؛ شاعری که پس از گذشت بیش از ۶ سده، شعرش نه در موزه ادبیات، بلکه در متن زندگی ما همچنان نفس می‌کشد، جاری است و نقش می‌آفریند.
کد خبر : 1089083

الهام ناظم دکتری ادبیات و زبان فارسی، استادیار وعضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دولت‌آباد در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری آنا نوشت؛ بیستم مهرماه، روز بزرگداشت خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، تنها مناسبتی برای یادکردن از شاعری بزرگ نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازگشت به یکی از ژرف‌ترین سرچشمه‌های زبان و اندیشه فارسی؛ شاعری که پس از گذشت بیش از ۶ سده، شعرش نه در موزه ادبیات، بلکه در متن زندگی ما همچنان نفس می‌کشد، جاری است و نقش می‌آفریند.

بزرگداشت حافظ، تنها تجلیل از یک شاعر نیست؛ پاسداشت جاودانگی زبان فارسی و پیوند ناگسستنی شعر و زندگی است؛ بزرگداشت شاعری که در شیراز سر برآورد، از «کوچه رندان» گذشت و سرانجام در حافظه یک ملت جاودانه شد. حافظ را نمی‌توان در یک زمان و با یک زبان به تمامی تفسیر کرد؛ او شاعری است که باید در هر عصر از نو خوانده شود و با هر بار خواندن، وجهی تازه از اندیشه و جهان او کشف شود. راز ماندگاری حافظ شاید همین باشد که هر نسل، در آینه شعر او تصویری از خویشتن می‌یابد.

حافظ از آن دست شاعرانی نیست که بتوان او را تنها با تاریخ تولد و وفات، شمار غزل‌ها و شرح احوال زندگی معرفی کرد. از زندگی او اسناد چندانی بر جای نمانده و برگه‌های زندگی اش در میان سکوت تاریخ و ابهام روایات پنهان مانده است؛ همین خلأ، حافظ‌شناسی را به عرصه‌ای دشوار و پیچیده بدل کرده است. پژوهشگر برای نزدیک شدن به سیمای واقعی حافظ، ناگزیر است از میان تذکره‌ها، تاریخ عصر او، نسخ خطی و، بیش از همه، خودِ دیوان حافظ، نشانه‌ها را کنار هم بنشاند و تصویری محتاطانه، سنجیده و تا حد امکان مستند از شاعر بازسازی کند.

در نگاه حافظ‌شناسان نیز او را نمی‌توان به چهره‌ای ساده و یک‌بعدی فروکاست؛ چراکه حافظ، هم حافظ قرآن است و هم شاعر عشق؛ هم با زبان مدرسه و دانش دینی آشنایی عمیق دارد و هم با زبان رندان و اهل خرابات سخن می‌گوید؛ همین چندلایگی و پیچیدگی است که شخصیت و شعر او را از بسیاری از شاعران پیش و پس از خود متمایز می‌کند و به شعرش ظرفیتی کم‌نظیر برای تفاسیر گوناگون می‌بخشد.

حافظ در غزل خود، مرز‌های ظاهری و قطب‌بندی‌های معمول را برهم می‌زند: مسجد و میخانه، زاهد و رند، عقل و عشق، ظاهر و باطن، توبه و تکرار خطا، همه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند؛ اما این تقابل را نمی‌توان به معنای نفی شریعت یا ستایش بی‌قید و شرط آن دانست. درست در همین‌جاست که یکی از دشواری‌های اصلی فهم شعر حافظ آشکار می‌شود؛ زیرا زبان او در آنِ واحد می‌تواند حقیقی، نمادین، عرفانی، اجتماعی و طنزآمیز باشد و هر بیت، گاه بیش از یک معنا و بیش از یک امکان تأویل را در خود جای دهد.

عظمت شعر حافظ، تنها در گستردگی اندیشه‌های او نیست؛ بلکه در فشردگی و ایجاز شگفت‌انگیز الفاظ است.

او گاه در یک بیت، جهانی از عشق، عرفان، طنز، فلسفه و تجربه انسانی را جای می‌دهد؛ چنان‌که می‌گوید: «دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»

در این بیت، حافظ تنها از میخانه سخن نمی‌گوید؛ اسطوره آفرینش، سرنوشت انسان، عشق، گناه و تقدیر را در یک تصویر شاعرانه به هم پیوند می‌زند، میخانه، فرشتگان و پیمانه هر یک می‌تواند دریچه‌ای به جهانی از معنا و تأویل بگشاید. همین فشردگی معنا و هم‌نشینی شگفت‌انگیز لایه‌های گوناگون اندیشه است که ما را به یکی از بزرگ‌ترین شگفتی‌های حافظ می‌رساند؛ شاعری که دیوانش، در مقایسه با بسیاری از آثار ادبی، حجم چندانی ندارد، اما تأثیری چنین عظیم و ماندگار بر فرهنگ، زبان و ذهن فارسی زبانان گذاشته است؛ از همین رو، نمی‌توان او را تنها شاعر «عشق»، «عرفان» یا «اعتراض به ریا» دانست، هر یک از این تعابیر بخشی از حقیقت حافظ را روشن می‌کند، اما هیچ‌کدام به‌تنهایی تمام حافظ نیست. شاید راز ماندگاری او نیز همین چندلایگی باشد؛ شاعری که قرن‌هاست در کنار ایرانیان زندگی می‌کند؛ با او فال می‌گیرند، عاشق می‌شوند، به سوگ می‌نشینند، یلدا را به شعر او پیوند می‌زنند، نوروز را با غزل‌هایش آغاز می‌کنند و در لحظه‌های دشوار زندگی، از زبان او پاسخی برای آرامش خویش می‌جویند.

حافظ از شیراز قرن هشتم برخاست، اما سخنش در مرز‌های آن شهر و آن روزگار نماند؛ از زمین و زمان گذشت و با زبان عشق، حقیقت، امید و پیچیدگی‌های همیشگی انسان، راه خود را به قرن‌های بعد گشود. گویی نه حافظ بلکه این ماییم که در جهان حافظ زندگی می‌کنیم؛ چراکه هرگاه از عشق می‌گوییم، از ریا خسته می‌شویم یا در جست‌وجوی حقیقت و امیدیم، صدای او را در پسِ واژه‌ها و الفاظ خود می‌شنویم.

بزرگداشت حافظ، تجلیل ادب فارسی، فرهنگ ایرانی، اسلامی و بخشی از حافظه جمعی ماست؛ شاعری که توانست با واژه‌ها مرز زمان را درهم نوردد و پس از قرن‌ها، همچنان در خانه هر ایرانی جایگاهی ویژه یابد و ازدل و زبان ما سخن گوید.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha