روبیو در آتن؛ احیای نبرد باستانی غرب و شرق
به گزارش خبرگزاری آنا بشیر اسماعیلی کارشناسی مسائل بینالملل و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی استان اصفهان، انتخاب جغرافیای آتن به عنوان خاستگاه نمادین دموکراسی و اندیشه کلاسیک غرب زمینهای عامدانه فراهم کرد تا روبیو نزاعهای پیچیده ژئوپلیتیک معاصر را به روایتی حماسی و تاریخی پیوند بزند. بازخوانی واقعه به آتش کشیده شدن آتن توسط خشایارشا در این چارچوب، کارکردی فراتر از یادآوری یک رخداد باستانی دارد؛ این ارجاع در واقع فعالسازی مجدد کهنالگوی تقابل تمدنی «غربِ مدنی در برابر شرقِ مهاجم» است. روبیو با احضار شبح جنگهای ایران و یونان، میکوشد چالشهای امنیتی و راهبردی امروز جهان غرب، بهویژه در برابر قدرتهای غیرغربی و کانونهای مقاومت منطقهای، را به عنوان نبردی ازلی میان بقای تمدنی و بربریت به تصویر بکشد و حس فوریت و خطر وجودی را به مخاطب القا کند.
در پیوند با این چارچوب تاریخی، نطق روبیو حامل چرخش گفتمانی صریحی از لیبرالیسم جهانوطن به سوی ملیگرایی محافظهکارانه است. او با تاختن به انگارههای گلوبالیستی و نهادهای فراملی، نظم مستقر پس از جنگ سرد را متهم میکند که به بهای آرمانشهرهای جهانی و حل شدن مرزها، جوامع ملی را تهی و تضعیف کرده است. در این صورتبندی، بقای غرب نه از مسیر وابستگی به سازوکارهای جهانگرایانه و توافقهای چندجانبه انتزاعی، بلکه از طریق بازگشت به حق حاکمیت ملی و احیای هویتهای مشخص تاریخی ممکن میشود. ملیگرایی در این تحلیل دیگر یک انحراف تلقی نمیشود، بلکه تنها سنگر مشروع برای جلوگیری از فرسایش ساختاری جامعه غربی در برابر تهدیدهای فزاینده خارجی و انفعال درونی دانسته میشود.
شاید جنجالیترین و تأملبرانگیزترین بخش سخنان او، حمله به ساختار مدیریتی معاصر با عبارت «گروگان گرفته شدن افراد عالی توسط عدهای از افراد معمولی» باشد. این گزاره بازتابدهنده رویکردی منتقدانه نسبت به بوروکراسی تکنوکراتیک و دیوانسالاری مسلط در غرب است. روبیو طبقه نخبگان مستقر، بوروکراتهای بینالمللی و مروجان برابریخواهی ساختاری را به عنوان «افراد معمولی» بازتعریف میکند که با تحمیل مقررات فلجکننده و انفعال محافظهکارانه، نبوغ، جسارت و ظرفیتهای پیشروی «افراد و ملتهای سرآمد» را به بند کشیدهاند. این حمله صریح، نهتنها تلاشی برای نمایندگی سرخوردگی عمومی از مدیریت بحرانهای اقتصادی و امنیتی است، بلکه هجمهای مستقیم به هژمونی تفکر بوروکراتیک و مصالحهجویانه در سیاستگذاری غربی به شمار میرود.
در نهایت، سخنرانی روبیو با تصویرسازی صریح از فرسایش و ضعف کنونی تمدن غرب به اوج میرسد؛ هشداری مبنی بر اینکه انحطاط داخلی، بیارادگی سیاسی و گمگشتگی اخلاقی، غرب را در آستانه شکست تاریخی قرار داده است. با این حال، غایت این توصیف سیاه، پذیرش زوال نیست، بلکه فراخوانی برای یک رستاخیز تمدنی است. او بقای غرب را منوط به بیداری سریع، کنار نهادن توهمات جهانگرایی، بازپسگیری ابتکار عمل راهبردی و بازگشت به ریشههای اصیل قدرت و هویت ملی میداند؛ پروژهای که هدف آن تبدیل غرب از بازیگری منفعل و در حال عقبنشینی به قدرتی تهاجمی و بازتنظیمشده در صحنه جهانی است.
انتهای پیام/