چهلوپنجمین سالگرد شکست حصر آبادان؛ غلبه وجود مختارانه بر عدم
گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، امین داوری ( پژوهشگرِ تاریخِ جنگِ تحمیلی) ـ آخرین روزِ شهریورماهِ سالِ ۱۳۵۹ هجریِ شمسی بود و دانشآموزان آماده رفتن به مدرسه بودند تا آغازِ تحصیلشان را جشن بگیرند؛ لیکن اَبَر گرگِ گرسنهی دنیا -که دستش از منابع و منافعِ کشور کوتاه شده بود- برایِ بلعیدنِ دوبارهی عاملِ بقایِ این آبوخاک، خوابِ دیگری دیده بود؛ او به تحریکِ شغالِ هارَش، بلعیدنِ سرزمینِ مادری را آغاز کرد. آتش و خون، باغِ لاله را فرا گرفت.
جزیره، بنادر و شهری که در جنوبغربیترین نقطهی کشور واقع شدهاند، با پالایشگاهی که هم جزئی از هویتش شده و هم فرآوردههایِ اولیهی نفت را برایِ مصارفِ داخلی و بعضاً خارج از کشور تولید و توزیع میکرد، در همان ساعاتِ اولیهی هجومِ کرکسها، آماجِ حملات از دریا، زمین و هوا قرار گرفته بود. جزیره، بنادر و شهرِ آبادان، که حقیقتاً نمادِ شکوه و عظمتِ ایران به شمار میآمد، میرفت تا همانگونه که یکبار توسطِ استعمارِ پیر تصرف شده بود، اینبار توسطِ غلامِ حلقهبهگوشش اشغال شود.
شهری که از ساعاتِ پایانیِ جمعه، هجدهمِ مهرماه، محاصرهاش آغاز شد و تا یکماه بعد، خطرِ سقوطش قطعی به نظر میرسید؛ زیرا دشمن یکبار توانسته بود در اواخرِ شامگاهِ پنجشنبه، هشتمِ آبانماه، از طریقِ نصبِ پلِ شناورِ نظامی بر رویِ رودخانهی بهمنشیر و دورزدنِ منطقه، خود را از طریقِ خسروآباد به کویِ ذوالفقاری برساند؛ و درگیریها بهمنظورِ پاکسازیِ کاملِ دشمن، تا نوزدهمِ آبانماه ادامه داشت.
اگرچه خطرِ سقوط دفع شده بود، ولی محاصره همچنان استمرار داشت؛ تنها راههایِ ممکن برایِ وصولِ اقلامِ لجستیکی، تعویضِ پرسنل، و تخلیهی شهدا، مجروحین و غیرنظامیان، از طریقِ بندرِ کوچکِ چوئبده در ساحلِ رودخانهی بهمنشیر و بنادرِ امامخمینی و ماهشهر -از طریقِ لنجها و قایقها- و همچنین راهِ هوایی، با بهرهگیری از هاورکرافت و هلیکوپتر بود.
در میانهی آتش و خون، زندگی جریان داشت. جنگ آمده بود تا سایهی عدم و نیستی را بر فرازِ شهر و مردمانِ نستوهش فرو بریزد، ولی رزمآوران، مردم و مسئولینِ آبادان، مختارانه، وجودِ با عزت را در برابرِ حیات و مماتِ ذلتبار برگزیده بودند؛ لذا ترس و اضطراب را به فرصتی برایِ کنارِ هم بودن مبدل ساختند. در همان بیمارستانی که تعدادی از رزمآوران و حتی افرادِ غیرنظامی جان به جانآفرین تقدیم میکردند، فرزندی پا در این جهانِ پرآشوب میگذاشت و گریهاش، شور، نشاط و استمرارِ حیات را نوید میداد.
نمازِ جمعه، هر هفته، به همتِ بلندِ مرحوم حضرت آیتالله جمی، امامجمعهی وقتِ آبادان، و با حضورِ پرشورِ رزمندگان، فرماندهان، مردم و مسئولین برگزار میشد؛ و جالب هم اینکه در طولِ ماههایِ محاصره، نمازِ جمعه، حتی زیرِ آتشِ سنگینِ بمبارانِ هوایی و گلولهبارانِ توپخانههای صحرایی و خمپارههایِ ارتشِ بعثِ صدام، قطع نشد.
در همان شرایط، اقسامِ خدمات برایِ حفظِ زندگیِ مردم برقرار بود؛ رزمآوران و سکنه، مایحتاجِ خود را میتوانستند از بازارِ کُفیشه، بقالیها، قصابیها و نانواییها تهیه کنند؛ و در این میان، چیزی که همچون نگینِ انگشتر میدرخشید و حلقهی وصلِ میانِ رزمندگانِ اسلام، مردم و مسئولین عمل میکرد، رادیوی ملیِ نفت بود. رادیویِ آبادان، فقط یک دستگاه فرستنده نبود؛ بلکه مرکزِ ایجاد، حفظ، توسعه، تعمیق و حتی ارتقایِ سطحِ روحیه به شمار میآمد. امواجِ این رادیو، به صادقانهترین وجهِ ممکن، اطلاعاتِ مفید را در اختیار میگذاشت؛ و اساساً یکی از عواملِ عدمِ سقوطِ آبادان را باید در رفتارِ رسانهایِ رادیویِ ملیِ نفت جستوجو کرد. این، صدایِ شهید غلامرضا رهبر بود که خطرِ سقوط را گوشزد و همهی مردم را، فارغ از سلایقشان، به دفاعِ شرافتمندانه و انقلابی از آبادان دعوت کرد.
سالها از آن واقعه گذشت، و همه در خوابی ناز، اینمرتبه با شبیخونِ سگِ هارِ منطقه بیدار شدند؛ در همان ساعاتِ اولیهی تهاجم، برخی دانشمندان، اکثرِ فرماندهانِ ارشد و بسیاری از مردمِ غیرنظامی، به خاک و خون کشیده شدند. در روزِ سومِ نبرد، دشمن به ساختمانِ معاونتِ سیاسیِ سازمانِ صداوسیما و برخی استودیوها حملهی موشکی کرد؛ که گویندهی خبر، با شجاعتی وصفناپذیر، ضمنِ اعلامِ خبرِ تهاجمِ موشکیِ دشمنِ صهیونیستی، به ملت روحیه داد.
هشتماه بعد، اینبار دشمنِ اصلیِ ملتِ ایران -شیطانِ بزرگ، همان اَبَر گرگِ گرسنه- خسته و زخمی از ناکامیِ کودتایِ دیماه، صبحِ روزِ شنبه، نهمِ اسفندماهِ سالِ ۱۴۰۴ هجریِ شمسی، تجاوزِ گستردهی خود به کشور را آغاز کرد؛ این تهاجمِ وحشیانه، در همان ساعاتِ نخست، به شهادتِ هزاران نفر از غیرنظامیان -بهویژه ۱۶۸ تن از دانشآموزان و کادرِ آموزشیِ مدرسهی ابتداییِ شجرهی طیبهی شهرستانِ میناب در استانِ هرمزگان- و همچنین شهادت و جراحاتِ عمیقِ تعدادِ بسیاری از هموطنان در شهرستانِ لامرد، استانِ فارس، منجر شد.
نیرویِ دریاییِ قهرمانِ سپاهِ پاسدارانِ انقلابِ اسلامی، در کوتاهترین زمانِ ممکن، کنترلِ تنگهیِ راهبردیِ هرمز را به دست گرفت و مسیرِ تحتِ اشرافِ اطلاعاتی و عملیاتی، جهتِ عبور و مرورِ ایمنِ شناورها ایجاد کرد؛ ولی دشمنِ غدّار، از روزِ نخست تا همین حالا، به سلاحِ دروغ متوسل شده و علاوهبر این، طیِ انتشارِ نقشهای مضحک، این تنگه و آبهایِ سرزمینیِ ایران را متعلق به ایالاتِ متحدهی آمریکا خوانده است؛ لیکن شیربچههایِ این آبوخاک -از رزمندگانِ عزیزِ اسلام گرفته تا اصحابِ رسانه و مردمِ کفِ خیابان- حرفشان یک کلام است: نه سازش؛ نه تسلیم؛ نبرد با استکبار.
انتهای پیام/