«آسباد» و مردی که بعد از مرگ دست از سر قاتلش برنمیدارد
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، سریال «آسباد» سریال «آسباد» به تهیهکنندگی سیدمهدی هاشمی و محمدحسین غفرانی، کارگردانی محمدرضا معینی و نویسندگی فرهاد نقدعلی که روزهای فرد روی آنتن شبکه یک سیما میرود، در همان قسمتهای ابتدایی یک انتخاب روایی مهم انجام میدهد؛ مهمترین شخصیت داستان را میکشد، اما اجازه نمیدهد او از قصه خارج شود. شیردلخان پس از مرگ نه تنها همچنان حضور دارد، بلکه تازه در جایگاهی قرار میگیرد که میتواند اتفاقات اطراف خود را ببیند و برای کشف حقیقت تلاش کند.
مرگ شیردلخان در ابتدا مانند یک اتفاق طبیعی به نظر میرسد. مردی که در آسباد قدیمی روستا پیدا میشود و پس از انتقال به درمانگاه، مرگش تأیید میشود، اما زمانی که روح او با پدرش روبهرو میشود و میفهمد که مرده است، داستان وارد مرحله تازهای میشود. او نمیتواند مرگ خود را بپذیرد و مهمتر از آن، معتقد است که کشته شده است.
از اینجا به بعد، معمای سریال دو لایه پیدا میکند. یک سؤال این است که چه کسی و چرا شیردلخان را کشته است و سؤال دیگر بهروز و امید و هدف واقعی آنها مربوط میشود؛ دو مسافری که از همان ابتدا رفتارشان با یک مسافر معمولی تفاوت دارد و برای ورود به آسباد تلاش میکنند.
این دو خط داستانی میتوانند در ادامه به یکدیگر گره بخورند. بهروز و امید در جستوجوی چیزی ارزشمند هستند و شیردلخان که حالا روحش در روستا باقی مانده است و تلاش میکند مانع رسیدن آنها به هدفشان شود. در نتیجه آسباد به نقطه اتصال مرگ شیردلخان، راز مسافران غریبه و موضوع میراثفرهنگی تبدیل میشود.
یکی از جذابیتهای این ایده، امکان ترکیب چند فضای متفاوت در یک داستان است. «آسباد» همزمان یک قصه معمایی دارد، از فضای بومی و اجتماعی روستا استفاده میکند و با حضور روح شیردلخان، مؤلفهای فانتزی را نیز وارد روایت میکند. در عین حال، رفتارها و موقعیتهایی مانند تلاشهای مکرر بهروز و امید برای ورود به آسباد یا حضور ناخواسته هر یک از اهالی روستا در خانه، به سریال امکان ایجاد موقعیتهای طنز را هم میدهد.
از طرف دیگر، روح شیردلخان میتواند به ابزار خوبی برای ادامه دادن قصه تبدیل شود؛ شخصیتی که دیگر محدود به قواعد زندگی عادی نیست، اما هنوز دغدغههای انسانی خود را دارد. او نمیخواهد صرفاً بفهمد چه اتفاقی برایش افتاده است، بلکه میخواهد از چیزی که برای روستا اهمیت دارد نیز محافظت کند.
این انتخاب باعث میشود مرگ شیردلخان پایان قصه او نباشد. برعکس، مرگ میتواند مأموریت تازهای برای او ایجاد کند؛ مأموریتی برای کشف حقیقت، جلوگیری از یک سرقت احتمالی و محافظت از آسبادی که حالا بیش از همیشه در مرکز اتفاقات قرار گرفته است.
«آسباد» در قسمتهای ابتدایی هنوز همه رازهایش را فاش نکرده است و همین موضوع، امکان دنبال کردن قصه را ایجاد میکند. حالا مخاطب میداند که مرگ شیردلخان پایان ماجرا نیست و باید منتظر بماند تا روح او در کنار شخصیتهای زنده، مسیر رسیدن به حقیقت را طی کند.
در واقع، سریال با کشتن شیردلخان، شخصیت اصلی خود را حذف نکرده، بلکه او را از یک دهیار و خیر محبوب روستا به ناظری تبدیل کرده است که میتواند پشت پرده اتفاقات را ببیند و برای تغییر سرنوشت آنها تلاش کند. اگر این خط داستانی در ادامه با منطق و انسجام پیش برود، همین ایده میتواند یکی از مهمترین جذابیتهای «آسباد» باشد.
انتهای پیام/