شهریار؛ معمارِ پیوند میانِ سنت و عاطفهٔ مدرن در غزل فارسی
به گزارش خبرگزاری آنا، اکبر ستاری کارشناس ادبی در مصاحبه با برنامه «فرهنگسرای گفتوگو» در رادیو گفتگو شهریار را شخصیتی “چند ساحتی” نامید که توانست مرزهای تنگِ سبکشناسی را با ابزارِ “عاطفهٔ ناب” درنوردد و تصویری تازه از جایگاه شاعر در جامعه ارائه دهد.
ستاری در تشریح دیدگاه خود، نخستین سهمِ شهریار را “بازگشت به زبانِ معیار” عنوان کرد. به گفته وی، در دورانی که شعر فارسی یا در بندِ آرایههایِ پیچیدهِٔ ادبی بود و یا تحتتأثیر مدرنیسمِ افراطی، از دایرهِٔ مخاطبانِ عمومی فاصله میگرفت، شهریار با اتکا به مکتبِ “سعدی” و بازآفرینیِ آن با زبانِ معاصر، توانست پیوندی ارگانیک میانِ کهنالگوهایِ غزل و دغدغههایِ انسانِ مدرن ایجاد کند.
ستاری تأکید کرد: «شهریار ثابت کرد که برای نوآوری، نیازی به تخریبِ سنت نیست؛ بلکه میتوان با غنیسازیِ همان ساختارهای کلاسیک و تزریقِ مضامینِ زنده و تجربههای زیستهٔ شاعرانه، مخاطبی را که سالها با شعرِ فاخر قهر کرده بود، دوباره با این میراثِ ملی آشتی داد.»
کارشناس برنامه در ادامه به بحث “صداقتِ بیپردگی” در آثار شهریار پرداخت و خاطرنشان کرد: بزرگترین سهمِ شهریار در گسترش شعر فارسی، خروج از “منِ انتزاعیِ” شاعرانه و ورود به “منِ واقعیِ” اجتماعی است. شعرهایی مانند «ایوای مادرم»، مصداقِ بارزِ این رویکرد است که در آن، شاعر از جایگاهِ یک عارفِ دور از مردم، به جایگاهِ یک انسانِ سوگوارِ زمینی تنزل میکند؛ فرایندی که در ادبیاتِ کلاسیک ما کمتر دیده شده است. ستاری معتقد است همین ویژگی، باعث شد که شعرِ شهریار نه در کتابخانهها، بلکه بر سرزبان مردمِ عادی جاری شود و این یعنی بزرگترین گسترشِ قلمروِ نفوذِ زبانِ فارسی.
یکی دیگر از محورهای تحلیلیِ ستاری در این برنامه، پیوندِ میانِ هویتهایِ بومی و زبانِ ملی بود. ستاری با اشاره به منظومهٔ «حیدربابایه سلام»، آن را نه یک اثرِ صرفاً محلی، بلکه پدیدهای استراتژیک در شعر فارسی برشمرد.
وی تصریح کرد: «شهریار با سرودنِ این منظومه، نشان داد که زبانِ فارسی ظرفیتِ پذیرش و تعامل با فرهنگهایِ همخانوادهِٔ خود را دارد. او ثابت کرد که یک شاعر میتواند همزمان پاسدارِ زبانِ مادریِ خویش باشد و هم بزرگترین سفیرِ فرهنگِ ملیِ ایرانی در مرزهایِ جغرافیاییِ پیرامونی.» این رویکردِ فرامرزی، باعث شد که دایرهِٔ نفوذِ شعرِ فارسی به فراتر از مرزهایِ سیاسی گسترش یابد و شهریار را به نمادی از همبستگیِ فرهنگی تبدیل کند.
ستاری همچنین در بخشِ دیگری از تحلیل خود، به چالشِ “تقلید در برابرِ خلاقیت” اشاره کرد.
وی با بیان اینکه بسیاری از شاعرانِ معاصرِ شهریار در دامِ تقلیدِ نعل به نعل از سبکهایِ قدیم افتادند، تأکید کرد: شهریار با هوشمندی، “روحِ زمانه” را به درونِ “قالبهایِ سنتی” تزریق کرد. این مهارت، شهریار را از یک “مقلدِ حرفهای” به یک “مبدعِ سنتگرا” تبدیل کرد. به عقیدهٔ ستاری، شهریار در واقع یک “جراحِ ادبی” بود که توانست غزلِ فارسی را از زوائدِ دستوپاگیر ادبی نجات داده و آن را برای بیانِ دردهایِ اجتماعیِ قرنِ حاضر، بازطراحی کند.
این کارشناسِ ادبی در پایانِ تحلیلِ خود خاطرنشان کرد: سهمِ شهریار تنها در تعدادِ غزلها و اشعارش خلاصه نمیشود؛ بلکه میراثِ اصلیِ او، تغییرِ نگاهِ جامعه به “جایگاهِ شاعر” است. او شعر را از یک سرگرمیِ طبقاتی به یک ضرورتِ زیستی تبدیل کرد.
ستاری با ابراز نگرانی از مهجور ماندنِ این نگاه در نسلهایِ جدیدِ شاعران، تصریح کرد: بازخوانیِ شهریار برایِ جریانِ ادبیِ امروز، نه یک تمرینِ نوستالژیک، بلکه یک ضرورتِ ساختاری برایِ بقا و گسترشِ شعرِ فارسی در عصرِ تکنولوژی است.
ستاری، شهریار را بهعنوان آخرین ستونِ استوارِ غزلِ کلاسیکِ ایران میبیند که توانست با عبور از طوفانهایِ تجدد، چراغِ شعرِ پارسی را همچنان روشن نگه دارد. شهریار، در نگاهِ این کارشناس، نهفقط یک شاعر که نمادِ زندهبودن روحِ ایرانی در کالبدِ کلمات است؛ میراثی که باید برایِ نسلهایِ آینده، نه بهعنوان یک موزهِٔ ادبی، بلکه بهعنوان یک نقشهِٔ راهِ پویا حفظ شود.
انتهای پیام/