مصلی تهران؛ روایت ملتی که در سوگ است اما تسلیم نمیشود
به گزارش خبرنگار آنا، عصر دیروز، مصلی امام خمینی تهران فقط محل برگزاری یک مراسم چهلم نبود؛ صحنهای بود از پیوند میان سوگ و حماسه. جمعیت برای چهلمین روز خاکسپاری حضرت امام خامنهای، رهبر شهید انقلاب اسلامی، گرد هم آمده بودند.
شاید بهترین توصیف از مردمی که ۱۷۲ شب از جنگ تحمیلی رمضان را با ایستادگی پشت سر گذاشتهاند، شکست ناپذیری است؛ مردمی که در این مدت، هم داغ رهبر و فرماندهان خود را بر دوش کشیدهاند، هم صدای بمباران را شنیدهاند، هم تهدید و محاصره و فشار اقتصادی را تجربه کردهاند، اما روایت حضورشان، روایت فروپاشی و تسلیم نبوده است.
در مصلی، سوگ به معنای کنار کشیدن از میدان نبود. اشکها در کنار شعارها جاری میشد و یاد شهیدان، نه به عنوان خاطرهای متعلق به گذشته، بلکه به عنوان بخشی از مسیر پیش رو روایت میشد.
پیرمردی در میان جمعیت، در یک دستش تصویر رهبر شهید را در دست داشت. در یک دست دیگرش نیز نوه اش را هم در آغوش گرفته بود و برایم از خاطرات جنگ تحمیلی ۸ ساله گفت: مقاومت تنها راه پیش روی ماست؛ کشور ما روزهای سخت تر از این را پشت سر گذاشته و با استقامت پیروز این میدان خواهد بود.
چرا این مردم هنوز ایستادهاند؟
در این مدت، مردم ایران تنها با یک جنگ نظامی مواجه نبودهاند. بمباران، تهدیدهای مکرر، محاصره، تحریم، فشار اقتصادی، گرانی و اضطراب ناشی از ناامنی، مجموعهای از فشارها را بر زندگی روزمره مردم تحمیل کرده است. با این حال، در کنار تمام این دشواریها، یک سؤال همچنان پابرجاست:
چه چیزی باعث شده است جامعهای زیر این حجم از فشار، همچنان توان ایستادگی خود را حفظ کند؟
پاسخ را شاید نتوان فقط در سیاست و معادلات نظامی جستوجو کرد. ریشه این ایستادگی، عمیقتر از این حرفهاست؛ در تاریخ و فرهنگ مردمی که قرنها با روایت مقاومت بزرگ شدهاند. حماسهای که از کودکی آغاز میشود و برای ایرانیان، مفهومی تازه و وارداتی نیست. تاریخ این سرزمین پر از روایتهایی است که در آنها ایستادن در برابر دشمن، دفاع از خانه و سرزمین و تسلیم نشدن در برابر زور، بخشی از شخصیت قهرمانان داستان بوده است.
رستم، سیاوش، آرش و دیگر چهرههای حماسی شاهنامه، فقط شخصیتهای یک کتاب نیستند؛ آنها بخشی از حافظه فرهنگی ایرانیاناند. نسلهای مختلف با این داستانها بزرگ شدهاند و مفهوم پهلوانی، فداکاری و دفاع از سرزمین را از دل همین روایتها آموختهاند.
برای بسیاری از خانوادههای ایرانی، شاهنامه تنها کتابی در قفسه خانه نبوده است؛ بخشی از روایتهایی بوده که در شبهای کودکی خوانده شده و نسل به نسل منتقل شده است.
به همین دلیل، وقتی از «فرهنگ تسلیمناپذیری ایرانیان» سخن گفته میشود، باید آن را در یک تاریخ طولانی دید؛ تاریخی که در آن مادران برای کودکان خود فقط قصه خواب نگفتهاند، بلکه بخشی از حافظه یک ملت را به آنان سپردهاند.
در کنار فرهنگ حماسی ایران، فرهنگ عاشورا نیز نسلهای متوالی را تربیت کرده است.
ایرانیان با نام امام حسین(ع)، با کربلا، عاشورا و مفهوم ایستادگی در برابر ظلم بزرگ شدهاند. در این فرهنگ، تعداد افراد و قدرت ظاهری دشمن، تنها معیار تصمیمگیری نیست؛ گاهی ارزش ایستادن، از نتیجه ظاهری نبرد مهمتر میشود.
همین نگاه است که مفهوم «ملت امام حسینی» را برای بخش بزرگی از جامعه ایران به یک هویت فرهنگی تبدیل کرده است.
بانویی سن و سال دار از کنارم میگذرد و میگوید غیرت و حافظه تاریخی، ملت ایران را حماسی کرده است.
از همین رو، وقتی مردم در مصلی برای چهلم رهبر شهید خود گرد هم میآیند، عزاداری آنان تنها ابراز فقدان نیست. آنان در حال بازخوانی روایتی هستند که قرنهاست در فرهنگشان تکرار شده است: شهید میرود، اما راه او در حافظه جامعه ادامه پیدا میکند.
دو ابرقدرت هستهای و یک ملت ایستاده
امروز مردم ایران خود را در شرایطی میبینند که در یک سوی میدان، آمریکا و رژیم صهیونیستی به عنوان دو قدرت نظامی و هستهای قرار دارند و در سوی دیگر، ملتی قرار گرفته که تجربه دههها فشار، تحریم و تهدید را پشت سر گذاشته است.
در چنین موازنهای، آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا میکند، فقط توان نظامی نیست؛ تابآوری اجتماعی است.
اگر دشمن بتواند جامعه را از درون دچار ترس، ناامیدی و فروپاشی کند، حتی بدون پیروزی کامل نظامی نیز میتواند به هدف خود نزدیک شود. اما اگر جامعهای در عین تحمل فشار، پیوندهای فرهنگی و تاریخی خود را حفظ کند، قطعا در جنگ پیروز است.
جنگ ادامه دارد، داغها تازهاند و فشارها سنگین. اما در روایت مردمی که عصر دیروز در مصلی گرد هم آمدند، یک پیام روشن وجود داشت:
این ملت عزادار است؛ اما پریشان و خسته نیست؛ تسلیم نیست و قدرتمندانه تر از گذشته ایستاده است..
انتهای پیام/