مردان بی ادعا؛ ۶ روایت از سالهای اسارت آزادگان
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، ۲۶ مرداد، سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی، فرصتی برای بازخوانی روایتهایی است که بخشی از تاریخ جنگ تحمیلی و سالهای اسارت ایرانیان در زندانها و اردوگاههای عراق را ثبت کردهاند؛ روایتهایی که از خاطرات یک دختر ۱۷ ساله تا یادداشتهای یک نوجوان مجروح، از مقاومت ۲۳ نوجوان در برابر جنگ روانی بعثیها تا خاطرات یک اسیر ۱۰ ساله را دربرمیگیرند. «من زندهام»، «آن بیستوسه نفر»، «پایی که جا ماند»، «سرباز کوچک امام»، «شبهای بیمهتاب» و «شنهای سرخ تکریت» شش کتابی هستند که هرکدام از زاویهای متفاوت، تجربه اسارت، مقاومت، امید و تلاش برای حفظ هویت را روایت میکنند.
وقتی خاطره، تاریخ میشود
۲۶ مردادماه یادآور بازگشت آزادگان به ایران پس از سالها اسارت در زندانها و اردوگاههای عراق است؛ بازگشتی که در سال ۱۳۶۹، پس از پایان جنگ و در جریان تبادل اسرا، آغاز شد. اما پایان اسارت برای آزادگان، پایان روایت آن سالها نبود. بخشی از تجربه آنان در قالب خاطرات، یادداشتها، نامهها و تاریخ شفاهی ثبت شد تا نسلهایی که جنگ و اسارت را ندیدهاند، بتوانند تصویری انسانیتر از آن دوران به دست آورند.
ادبیات خاطرات آزادگان، از همین منظر اهمیت دارد؛ چراکه تاریخ اسارت را نه فقط از منظر اعداد و وقایع نظامی، بلکه از خلال زندگی روزمره انسانهایی روایت میکند که در شرایطی دشوار، با دوری از خانواده، جراحت، گرسنگی، شکنجه، فشارهای روانی و جنگ تبلیغاتی مواجه بودند و در عین حال میکوشیدند امید و هویت خود را حفظ کنند.
شش کتاب «من زندهام»، «آن بیستوسه نفر»، «پایی که جا ماند»، «سرباز کوچک امام»، «شبهای بیمهتاب» و «شنهای سرخ تکریت» هرکدام بخشی از این حافظه را ثبت کردهاند؛ از روایت زنان آزاده و نوجوانان اسیر تا خاطرات افسران و مدافعان خرمشهر.
از چهار سال اسارت یک دختر ۱۷ساله تا مقاومت ۲۳ نوجوان
«من زندهام» نوشته معصومه آباد، یکی از شناختهشدهترین روایتهای زنانه از دوران اسارت است. آباد که هنگام آغاز جنگ تنها ۱۷ سال داشت و از نیروهای جوان هلال احمر بود، هنگام بازگشت به آبادان به همراه سه زن دیگر به اسارت نیروهای بعثی درآمد و چهار سال از عمر خود را در زندانها و اردوگاههای عراق گذراند.
این کتاب تنها خاطرات شخصی نویسنده نیست؛ تجربه چهار زن، یعنی معصومه آباد، شمسی بهرامی، فاطمه ناهیدی و حلیمه آزموده را نیز در خود جای داده است. روایت از کودکی و نوجوانی آباد آغاز میشود و به انقلاب، جنگ، اسارت، زندان الرشید بغداد و اردوگاههای موصل و عنبر میرسد. عکسها و اسناد نیز در کنار خاطرات قرار گرفتهاند.
عنوان کتاب، «من زندهام»، خود بخشی از روایت است؛ جملهای که راوی میخواست با آن خانوادهاش را از زنده بودن خود مطمئن کند و بعدها معنایی فراتر از یک پیام ساده یافت: تأکیدی بر ادامه زندگی و حفظ امید در شرایطی که اسارت میتوانست همه چیز را از یک انسان بگیرد.
در سوی دیگر این طیف، «آن بیستوسه نفر» نوشته احمد یوسفزاده قرار دارد؛ روایتی از ۲۳ نوجوان ایرانی که در جریان عملیات بیتالمقدس به اسارت درآمدند. نوجوان بودن این گروه، آنها را به هدفی برای تبلیغات حکومت بعث تبدیل کرد و صدام حسین تلاش کرد با وعدههایی مانند آزادی و ادامه تحصیل و نیز حضور آنان مقابل دوربینها، از آنان بهره تبلیغاتی بگیرد.
اما این نوجوانان حاضر نشدند روایت خود را به خواست دشمن واگذار کنند. ماجرای دیدار با صدام و فشارهای روانی و تبلیغاتی، یکی از محورهای مهم کتاب است. اثر که بر پایه خاطرات و دستنوشتههای یوسفزاده و گفتوگو با اعضای این گروه شکل گرفته، تصویری از نوجوانانی ارائه میکند که به جای مدرسه و زندگی معمول، سالهای حساس نوجوانی خود را در زندان و اردوگاه گذراندند.
اهمیت «آن بیستوسه نفر» فقط در سن راویان نیست؛ کتاب نشان میدهد اسارت علاوه بر محدودیت جسمانی، میدان جنگ روانی نیز بود و حفظ هویت و روحیه در چنین شرایطی، خود شکلی از مقاومت به شمار میرفت.
یادداشتهایی که در دل اسارت نوشته شدند
اگر «آن بیستوسه نفر» و «سرباز کوچک امام» بر تجربه نوجوانان تمرکز دارند، «پایی که جا ماند» نوشته سیدناصر حسینیپور، یکی از متفاوتترین روایتهای ثبت روزانه اسارت است.
حسینیپور در ۱۴ سالگی به جبهه رفت و در ۱۶ سالگی، در جزیره مجنون، به اسارت درآمد؛ در حالی که از ناحیه پا بهشدت مجروح بود. او که دیدهبان و نیروی اطلاعات بود، در دوران اسارت نیز تلاش کرد همچنان ناظر و ثبتکننده وقایع باشد.
وی در دوران اسارت، یادداشتهایی کوتاه و رمزگونه از اتفاقات پیرامون خود تهیه و آنها را پنهان میکرد. همین نوشتهها بعدها مبنای تدوین خاطراتش قرار گرفتند؛ بنابراین کتاب صرفاً بازسازی خاطرات سالها پس از جنگ نیست، بلکه بخشی از مواد اولیه آن در همان روزهای اسارت شکل گرفته است.
«پایی که جا ماند» در ۱۵ فصل، از جزیره مجنون و جاده خندق تا بیمارستان الرشید بغداد، تکریت و اردوگاههای عراق را دنبال میکند. وضعیت اسرای مجروح، رفتار مأموران عراقی، شکنجه، بیماری، گرسنگی، روابط میان اسرا و تلاش آنان برای حفظ امید، بخشهایی از این روایت هستند.
در واقع، «پایی که جا ماند» فقط روایت جراحت جسمانی یک نوجوان نیست؛ روایت انسانی است که بخشی از جسم خود را در میدان جنگ置 گذاشت، اما کوشید حافظهاش را از اردوگاهها به ایران بازگرداند.
«سرباز کوچک امام»؛ وقتی نوجوانی در اردوگاه میگذرد
«سرباز کوچک امام» نوشته فاطمه دوستکامی، خاطرات مهدی طحانیان را روایت میکند؛ نوجوانی ۱۳ ساله که در عملیات بیتالمقدس و در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۱ به اسارت درآمد.
اهمیت این کتاب در کنار روایتهای مشابه، به حجم کار تاریخ شفاهی آن نیز بازمیگردد. دوستکامی برای تدوین اثر، طی ۱۶۳ جلسه با طحانیان گفتوگو کرده است؛ گفتوگوهایی که از هفتم تیر ۱۳۸۸ آغاز و در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ به پایان رسیده و مجموع آنها به حدود ۳۵۰ ساعت رسیده است. در کنار این گفتوگوها، از نامههای دوران اسارت و خاطرات اعضای خانواده، فرماندهان، همسنگران و دیگر آزادگان نیز استفاده شده است.
یکی از مشهورترین بخشهای خاطرات طحانیان، ماجرای امتناع او از مصاحبه با «نصیرا شارما»، خبرنگار هندی، است؛ روایتی که نشان میدهد حتی یک نوجوان کمسنوسال در موقعیت اسارت نیز میتوانست در برابر استفاده تبلیغاتی از خود مقاومت کند.
«سرباز کوچک امام» با چهار فصل، زندگی راوی را از دوران کودکی و حضور در جبهه تا اسارت و زندگی در اردوگاههای عراق دنبال میکند. انتشار تقریظ رهبر انقلاب بر این اثر نیز بر توجه به کتاب افزود.
یک دهه اسارت و بازخوانی مناسبات درون اردوگاه
در میان این شش اثر، «شبهای بیمهتاب» با تدوین محسن کاظمی، روایت سرهنگ شهابالدین شهبازی از حدود ۱۰ سال اسارت است. شهبازی که در سالهای پیش از انقلاب افسر ژاندارمری بود، پس از انقلاب فرماندهی پاسگاههای مرزی منطقه هویزه را برعهده گرفت و با آغاز جنگ، در برابر نیروهای عراقی مقاومت کرد تا اینکه پس از مجروح شدن به اسارت درآمد.
وی نزدیک به یک دهه در اسارت بود و خاطراتش در کتابی ۱۰ فصلی، از سالهای پیش از انقلاب تا جنگ و اسارت دنبال میشود. وجه متمایز اثر، تنها طولانی بودن دوران اسارت نیست؛ شهبازی به مناسبات فکری و سیاسی میان اسرای ایرانی و اختلاف دیدگاههای موجود در اردوگاهها نیز پرداخته است. از این منظر، «شبهای بیمهتاب» علاوه بر خاطره شخصی، تصویری از فضای اجتماعی و فکری حاکم بر بخشی از جامعه اسرا ارائه میکند.
عنوان کتاب نیز از خاطرهای درباره دیدن دوباره آسمان گرفته شده است؛ شهبازی پس از حدود هشت سال و نیم، در پی تغییری در شرایط اردوگاه، فرصت یافت آسمان پرستاره و مهتاب را ببیند. اتفاقی ساده که پس از سالها محرومیت، به تجربهای فراموشنشدنی تبدیل شده بود.
۶۰۰ نامه رمزدار برای ثبت واقعیتهای اسارت
«شنهای سرخ تکریت» نوشته عبدالامیر افشینپور، روایت دیگری از یک دهه اسارت است؛ اما اینبار نامهها نقش مهمی در شکلگیری خاطرات دارند.
افشینپور از اهالی خرمشهر بود و در روزهای آغاز جنگ از مدافعان شهر به شمار میرفت. او در ۱۹ مهر ۱۳۵۹ به اسارت درآمد و پس از ۱۰ سال، در ۶ شهریور ۱۳۶۹ به ایران بازگشت. دوران اسارت او در اردوگاههای رمادیه، موصل و تکریت گذشت.
یکی از ویژگیهای برجسته زندگی او در اسارت، نامهنگاری رمزدار بود. افشینپور در طول این سالها حدود ۶۰۰ نامه برای مادرش نوشت و اطلاعاتی درباره شرایط اردوگاه و رفتار نیروهای عراقی را با استفاده از شیوهای رمزی منتقل کرد. بنا بر معرفی کتاب، بخشی از این اطلاعات پس از رسیدن به برادرش در آمریکا به سازمان ملل منتقل شد.
خاطرات این دوره پس از آزادی نیز به سرعت به کتاب تبدیل نشد. افشینپور حدود ۱۴ سال برای نگارش و تدوین خاطرات خود زمان صرف کرد. «شنهای سرخ تکریت» در سه بخش مربوط به اردوگاههای رمادیه، موصل و تکریت تنظیم شده و در کنار خاطرات، اسناد و تصاویری از زندگی نویسنده را نیز دربرمیگیرد.
از این منظر، کتاب فقط خاطرات یک اسیر نیست؛ حاصل پیوند تجربه زیسته، نامههای دوران اسارت و اسناد تاریخی است.
۶ کتاب، یک حافظه مشترک
این شش کتاب، اگرچه راویان و تجربههای متفاوتی دارند، در یک نقطه به هم میرسند: تلاش برای ثبت آنچه در سالهای اسارت بر انسانهای ایرانی گذشت. در «من زندهام»، یک دختر ۱۷ ساله و سه زن دیگر روایت خود را از زندانهای عراق به یادگار گذاشتهاند؛ «آن بیستوسه نفر» و «سرباز کوچک امام» از نوجوانانی میگویند که جنگ، سالهای کودکی و نوجوانیشان را تغییر داد؛ «پایی که جا ماند» بخشی از وقایع را از دل یادداشتهای مخفی یک نوجوان مجروح ثبت کرده؛ «شبهای بیمهتاب» علاوه بر رنج اسارت، مناسبات فکری و اجتماعی اردوگاهها را روایت میکند و «شنهای سرخ تکریت» نیز با تکیه بر صدها نامه رمزدار، تصویری از یک دهه اسارت ارائه میدهد.
وجه مشترک همه این آثار، تبدیل تجربه شخصی به حافظه جمعی است. آزادگان در ۲۶ مرداد به کشور بازگشتند، اما روایت آنان همچنان ادامه دارد؛ روایتی که کتابها آن را از خاطره فردی به بخشی از تاریخ شفاهی ایران تبدیل میکنند. از همین رو، مرور ادبیات خاطرات آزادگان در سالروز ورود آنان به میهن، تنها یادآوری یک واقعه تاریخی نیست؛ فرصتی است برای شنیدن صداهایی که در سالهای اسارت تلاش کردند امید، هویت و خاطره را زنده نگه دارند و آن را به نسلهای بعد بسپارند.
انتهای پیام/