صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۸:۴۰ | ۲۸ / ۰۵ /۱۴۰۵
| |
آنا گزارش می‌دهد

هرمز، نفت و کنگره آمریکا؛ باخت ترامپ در قمار فشار بر ایران

تنگه هرمز، قیمت نفت و ملاحظات انتخاباتی آمریکا، سه ضلع فشاری است که راهبرد واشنگتن در برابر ایران را با چالش مواجه کرده است. بازگشت ترامپ به تحریم و محاصره دریایی پس از ناکامی فشار نظامی، در برابر رویکردی قرار گرفته که ایران با ترکیب «تهاجم هوشمند» و دیپلماسی از موضع قدرت دنبال می‌کند؛ رویکردی که می‌کوشد موازنه میدان را به پشتوانه‌ای برای یک توافق پایدار تبدیل کند، نه زمینه‌ای برای تحمیل شروط آمریکا بر میز مذاکره.
کد خبر : 1075683

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، تنگه هرمز به حلقه اتصال میدان نظامی و سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است. واشنگتن از یک سو می‌خواهد با محاصره دریایی و تکیه به اهرم تحریم، ایران را تحت فشار قرار دهد و از سوی دیگر باید پیامد‌های همین فشار را بر بازار انرژی و قیمت بنزین آمریکا کنترل کند. 

به این‌ترتیب، مسئله هرمز برای واشنگتن از یک موضوع نظامی فراتر می‌رود و به یک مسئله سیاست داخلی تبدیل می‌شود. در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در ماه میلادی نوامبر، افزایش قیمت سوخت و فشار بر هزینه‌های زندگی می‌تواند به یک نقطه‌ضعف سیاسی برای ترامپ و جمهوری‌خواهان تبدیل شود؛ به‌ویژه آنکه او در انتخابات ۲۰۲۴ بر کاهش هزینه‌های زندگی و انرژی تکیه کرده بود. اکنون طولانی‌شدن جنگ و تداوم اختلال در بازار انرژی، این وعده را مستقیماً در معرض آزمون رأی‌دهندگان قرار داده است.

در همین ارتباط، «جی‌دی ونس» معاون رئیس‌جمهور آمریکا، صراحتاً گفته است که اولویت نخست واشنگتن در جنگ ایران، پایین نگه داشتن قیمت انرژی و بنزین برای مصرف‌کنندگان آمریکایی است و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای در رتبه دوم قرار دارد.

این اظهارنظر در حالی مطرح می‌شود که «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا بار‌ها هدف خود از آغاز جنگ را نابودی برنامه هسته‌ای ایران عنوان کرده بود. با این اوصاف، چه چیز به تغییر اولویت‌بندی دولت او منجر شده است؟

علاوه بر نگرانی بابت تاثیر قیمت انرژی بر نتیجه انتخابات کنگره، بخشی از پاسخ را باید در خود جنگ جست‌و‌جو کرد. حملات نظامی آمریکا، حتی در صورت وارد کردن خسارت، نتوانسته‌اند مسئله اصلی واشنگتن یعنی تغییر محاسبات تهران و واداشتن ایران به پذیرش خواسته‌های آمریکا را حل کنند.

همین دوگانگی، بخشی از تغییر رفتار اخیر واشنگتن را توضیح می‌دهد تا آنجا که دونالد ترامپ در جایگاه سکان‌دار کاخ سفید، پس از آنکه حملات نظامی نتوانست ایران را به پذیرش خواسته‌هایش وادار کند، به سمت استراتژی «صبر و انتظار» حرکت کرده و بار دیگر تحریم و محاصره اقتصادی را در مرکز راهبرد خود قرار داده است. 

اما مسئله اینجاست که تحریم و محاصره، زمانی می‌توانند به اهرم تعیین‌کننده تبدیل شوند که طرف مقابل را به این جمع‌بندی برسانند که هزینه مقاومت از هزینه عقب‌نشینی بیشتر است. با این حال رفتار تهران چنین چیزی را نشان نمی‌دهد.

ایران؛ نه خوش‌بین به دیپلماسی آمریکا، نه هراسان از فشار

این همان نقطه‌ای است که موضع دستگاه دیپلماسی ایران اهمیت پیدا می‌کند. تهران نه به وعده‌های دیپلماتیک واشنگتن خوش‌بین است و نه فشار اقتصادی و نظامی را عاملی برای تغییر محاسبات خود می‌داند. «اسماعیل بقائی» سخنگوی دستگاه دیپلماسی، در نشست خبری دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ درباره ادعای آمریکا برای پیگیری راه‌حل دیپلماتیک گفته بود: «وقتی آمریکا سخن از دیپلماسی می‌گوید، منظورش تحمیل، ارعاب، تهدید و تحریم است و قطعاً مادامی که در این فضا باشند و به دنبال تحمیل خواسته‌های خود بر ملت ایران باشند، حتماً پاسخ ما نیز متقابلاً دفاع از کرامت و حاکمیت ملی ایران خواهد بود.»

اهمیت این موضع در آن است که تهران میان اصل دیپلماسی و نسخه آمریکایی آن تفکیک قائل می‌شود؛ مذاکره می‌تواند ابزار تأمین منافع ملی باشد، اما زمانی که در سایه تهدید، تحریم و محاصره قرار گیرد، نمی‌تواند مبنای یک توافق پایدار باشد. از این منظر، هوشمندی دیپلماسی ایران در این است که نه میدان را جایگزین مذاکره می‌کند و نه مذاکره را به بهای از دست دادن اهرم‌های قدرت می‌پذیرد.

پایان جنگ با تثبیت موازنه جدید

اظهارات اخیر ونس، اما یک نگرانی راهبردی دیگر را پیش می‌کشد. اگر واشنگتن اکنون بازگشایی هرمز و کنترل قیمت انرژی را در اولویت قرار داده و قصد دارد پس از آن با اعلام یک پیروزی، از جنگ خارج شود، این خطر وجود دارد که بخواهد بدون رسیدن به یک توافق پایدار، صرفاً صحنه را ترک کند و ایران را در وضعیت بلاتکلیف پس از جنگ نگه دارد.

چنین محاسبه‌ای با واقعیت میدان سازگار نیست. تنگه هرمز صرفاً یک مبحث مذاکراتی نیست که بتوان بازگشایی آن را جدا از مجموعه شرایطی که جنگ را رقم زده است، تعریف کرد. مدیریت امنیتی این آبراه بخشی از معادله قدرتی است که در جریان جنگ شکل گرفته و هر ترتیبی درباره آینده آن، ناگزیر باید این واقعیت را در نظر بگیرد.

این منطق در اظهارات «سیدعباس عراقچی» در ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ نیز به‌روشنی دیده می‌شود. وزیر امور خارجه با تفکیک میان مذاکرات فنی ایران و عمان درباره مسیر‌های دریایی و تصمیم سیاسی برای بازگشایی هرمز، تأکید کرد: آنچه در یادداشت تفاهم اسلام‌آباد پیش‌بینی شده بود، «خاتمه جنگ» بود، نه آتش‌بسی که اکنون بتوان آن را تمدید کرد. 

از این منظر، بازگشت به آرامش نیز نمی‌تواند صرفاً به معنای توقف موقت درگیری‌ها باشد؛ بلکه باید به ترتیباتی منجر شود که زمینه تکرار تجاوز و محاصره را از میان ببرد.

به بیان روشن‌تر، ایران قرار نیست بازگشایی هرمز را به بهای تثبیت نتیجه‌ای که آمریکا از جنگ می‌خواهد بپذیرد. اگر قرار است جنگ تمام شود، پایان آن باید با تغییر شرایطی همراه باشد که جنگ را ممکن کرد؛ و اگر قرار است توافقی شکل بگیرد، باید آن‌قدر پایدار باشد که صرفاً فاصله‌ای کوتاه میان دو دور درگیری ایجاد نکند.

قدرت میدان؛ پشتوانه دیپلماسی برای توافق پایدار

اینجاست که مفهوم «دکترین تهاجم هوشمند» از یک ادبیات صرفاً نظامی فراتر می‌رود؛ به این معنی که آمادگی برای اقدام تهاجمی پرقدرت، افزایش مستمر توانمندی‌ها و حفظ قدرت ضربه قرار است دست دیپلماسی را برای رسیدن به توافقی پایدار از موضع قدرت باز بگذارد.

این رویکرد را می‌توان پاسخ عملی ایران به ادعای ترامپ درباره «صلح از طریق قدرت» نیز دانست. اگر قدرت، پیش‌شرط صلح است، ایران نیز نشان می‌دهد که صلح را از مسیر قدرتی دنبال می‌کند که در اختیار خودش است؛ قدرتی که صرفاً در تعداد سلاح‌ها خلاصه نمی‌شود، بلکه در توان تحمیل هزینه، حفظ ابتکار عمل و مدیریت نقاط راهبردی منطقه متجلی می‌شود.

بنابراین، «تهاجم هوشمند» را باید مکمل دیپلماسی دانست؛ راهبردی که از یک سو امکان جنگ را برای دشمن پرهزینه می‌کند و از سوی دیگر، به دیپلمات ایرانی اجازه می‌دهد پشت میز مذاکره از موضعی بنشیند که در آن پایان جنگ به معنای تسلیم در برابر فشار نیست.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha