صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۰:۱۵ | ۱۹ / ۰۵ /۱۴۰۵
| |

اربعین پس از شهادت؛ خون شهید فاصله‌ها را شکست

چند هفته پس از شهادت و بدرقه رهبر شهید، زائران اربعین از مرز ایران گذشتند؛ اما در مسیر کاظمین، سامرا، نجف تا کربلا، تصویر و نام او را پیش از رسیدن کاروان‌های میلیونی دیدند؛ روی شیشه خودروها، دیوار موکب‌ها، کوله زائران و میان پرچم‌های مسیر؛ گویی «اولین زائر اربعین امسال، رهبر شهیدمان بود» و ردّ حضورش پیش از زائران به کربلا رسیده بود.
کد خبر : 1074645

پروه فرهنگ خبرگزاری آنا، فائزه سادات پاک زاد- چند هفته از بدرقه رهبر شهید گذشته بود که زائران اربعین راهی عراق شدند؛ سفری که قرار بود نشانه‌های یک پیوند عمیق میان دو ملت را به تصویر بکشد.

از همان روزی که ایران، رهبر شهیدش را بدرقه کرد و چند هفته بعد، میلیون‌ها نفر آماده شدند تا راهی همان مسیری شوند که سال‌هاست دل‌ها را به کربلا می‌رساند.

از همان روز، یک جمله در ذهنم مانده بود:

«اولین زائر اربعین امسال، رهبر شهیدمان بود»

‌نمی‌دانستم این جمله فقط یک حس است یا قرار است در این سفر، معنای دیگری پیدا کند. تا اینکه از مرز گذشتیم. هنوز چند قدم بیشتر از مرز فاصله نگرفته بودیم. زائر‌ها دنبال ماشین بودند و راننده‌ها مقصد‌ها را صدا می‌زدند: «کاظمین... نجف... کربلا»

میان آن شلوغی، چشمم به شیشه جلوی یک ون افتاد. تصویر رهبر شهید. فکر کردم شاید فقط همین یک خودرو باشد. چند متر جلوتر، ون دیگری ایستاده بود. باز همان تصویر. بعد یک تاکسی. بعد یک مینی‌بوس.بعد خودروی شخصی‌ای که کنار همان عکس، پرچم ایران را هم نصب کرده بود. هنوز سفر اصلی شروع نشده بود، اما اولین نشانه‌ها خودش را نشان داده بود. انگار عراق، پیش از هر سلامی، می‌خواست حرفی بزند. اولین مقصد، کاظمین بود. شهری که نامش با دو امام بزرگوار، امام کاظم (ع) و امام جواد (ع)، گره خورده است. آنجا برای اولین بار، همان تصویر آشنا را روی دیوار دیدم.

چند قدم جلوتر، روی کوله یک زائر. جایی دیگر، کنار پرچم‌های عزا. چیز بزرگی نبود؛ یک عکس، یک نشانه کوچک. اما وقتی چند بار تکرار شد، دیگر نمی‌شد از کنارش ساده گذشت. انگار آنچه در روز‌های تشییع در ایران آغاز شده بود، همراه زائران وارد عراق شده بود. از کاظمین راهی سامرا شدیم. سامرا همیشه برای زائر، حال‌وهوای دیگری دارد؛ شهری که نام امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) را با خود دارد و سال‌هاست با غربت شناخته می‌شود. اما این بار، در کنار آن غربت، روایت دیگری هم دیده می‌شد.

بر دیوار موکب‌ها. روی کوله زائران. در میان پرچم‌هایی که در مسیر برافراشته بودند. همان تصویر آشنا، آرام و بی‌صدا حضور داشت. نه با تبلیغ نه با هیاهو.فقط در میان آدم‌هایی که خودشان انتخاب کرده بودند آن را همراه داشته باشند. از سامرا که راهی نجف شدیم، روایت وارد فصل تازه‌ای شد.

نجف دیگر فقط چند عکس روی دیوار نبود. تمام شهر، انگار به زبانی مشترک سخن می‌گفت.عکس‌ها بر دیوار مغازه‌ها دیده می‌شد.بر ستون‌های مسیر.بر سردر موکب‌ها.بر شیشه خودروها؛ و حتی تصویری بزرگ که از نمای یک ساختمان آویخته شده بود و از دور، نگاه هر زائری را به خود جلب می‌کرد.دیگر لازم نبود دنبال نشانه بگردی.نشانه‌ها همه جا بودند.اما روایت اصلی، هنوز مانده بود.جایی که دیگر عکس‌ها روی دیوار نبودند.در میان آدم‌ها قدم می‌زدند.مشایه، هر سال خودش یک جهان است.دریایی از آدم‌ها با زبان‌ها، لباس‌ها و پرچم‌های مختلف که از نجف راه می‌افتند تا به کربلا برسند.اما امسال، میان این دریای انسانی، نشانه‌های دیگری هم دیده می‌شد.پرچم‌های سرخ «یالثارات الحسین» در مسیر موج می‌زدند؛ پرچم‌هایی که در میان آنها، نماد مشت گره‌کرده رهبر شهید دیده می‌شد.

دیگر آن تصویر فقط روی دیوار‌ها نبود.حرکت می‌کرد.با زائران قدم برمی‌داشت.روی کوله‌ها بود.روی سینه‌ها بود.در دست آدم‌هایی بود که از کیلومتر‌ها دورتر خودشان را به این مسیر رسانده بودند.جوانی از لبنان را دیدم که تصویر رهبر شهید را روی لباسش نصب کرده بود.زائری از پاکستان، همان عکس را به کوله‌اش زده بود.در میان گروهی از زائران افغانستانی هم این تصویر دیده می‌شد.هرکس به زبان خودش آمده بود، اما بعضی نشانه‌ها نیاز به ترجمه نداشتند.پرچم ایران را که روی دوش انداختیم، رفتار‌ها بیشتر به چشم آمد.نه اینکه مسیر ناگهان تغییر کند؛ نه.همان مردمی بودند که سال‌هاست با عشق، از زائران پذیرایی می‌کنند.

اما گاهی یک نگاه، یک لبخند یا یک اشاره، چیزی بیشتر از یک سلام ساده بود.مردی از کنارمان رد شد.چشمش به پرچم ایران افتاد.ایستاد.دستش را روی سینه گذاشت و لبخند زد.چند قدم جلوتر، جوانی با دیدن پرچم، با دست مسیر حرکت یک موشک را در آسمان نشان داد؛ بعد مشت دستش را بالا آورد و در میان جمعیت ناپدید شد.مردی دیگر، وقتی پرچم را دید، جلو آمد. نگاهش کرد و با لحنی محکم گفت:«هذا العَلَم... شَرَفُنا»این پرچم، شرف ماست.همین.

نه سخنرانی‌ای بود، نه دوربینی، نه کسی که بخواهد این لحظه را ثبت کند.اما بعضی جمله‌ها، حتی اگر کوتاه باشند، در ذهن می‌مانند.سال‌ها تلاش کردند میان مردمی که قرن‌ها با نام حسین (ع) کنار هم ایستاده‌اند، دیوار بکشند؛ گاهی با روایت‌های جعلی از اختلاف‌ها، گاهی با ناامن نشان دادن مسیر‌های زیارت و گاهی با تلاش برای کم‌رنگ کردن شکوه اربعین.

اما آنچه در این مسیر دیده می‌شد، پاسخ همه آن تلاش‌ها بود.خون رهبر شهید، نه‌تنها این پیوند را کم‌رنگ نکرد، بلکه آن را آشکارتر از همیشه به نمایش گذاشت؛ پیوندی که از دل مردم برخاسته بود و همه توطئه‌ها برای فاصله انداختن میان دو ملت را خنثی کرد.هرچه به کربلا نزدیک‌تر می‌شدیم، این نشانه‌ها کمتر نمی‌شد؛ بیشتر می‌شد.دیگر لازم نبود دنبالشان بگردی.

هر چند قدم، گوشه‌ای از مسیر، دوباره همان چهره دیده می‌شد.گاهی روی پرچمی که در باد می‌رقصید.گاهی روی کوله زائری که آرام از کنارت عبور می‌کرد.گاهی روی دیوار موکبی که میان عمود‌ها گم شده بود.آنچه در روز‌های تشییع در ایران آغاز شده بود، حالا هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر، در مسیر نجف تا کربلا ادامه پیدا کرده بود.غروب، گنبد‌های کربلا از دور پیدا شدند.خستگی راه، جای خودش را به شوق رسیدن داد.جمعیت آرام‌تر می‌شد، اما قدم‌ها محکم‌تر.در میان آن همه آدم، آن همه پرچم و آن همه صدا، دوباره همان تصویر آشنا دیده می‌شد.همان تصویری که از کاظمین همراه ما آمده بود.

از سامرا گذشته بود.نجف را دیده بود.در مشایه با قدم‌های میلیون‌ها زائر همراه شده بود؛ و حالا به کربلا رسیده بود.اینجا دیگر دنبال نشانه نمی‌گشتم.فهمیده بودم آنچه در این مسیر دیده‌ام، فقط چند عکس روی دیوار و چند پرچم در دست مردم نیست.روایتی بود از پیوند دل‌هایی که شاید هزاران کیلومتر از هم فاصله داشته باشند، اما در یک مسیر و یک آرمان به هم می‌رسند.اربعین امسال، برای ما فقط یک سفر نبود.روایتی بود که از روز شهادت آغاز شد؛ از بدرقه مردی که یک ملت با او وداع کردند و چند هفته بعد، ردّ حضورش را در میان مردمی دیگر دیدند.

در پایان این سفر، دیگر آن جمله برایم فقط یک احساس نبود.معنای خودش را پیدا کرده بود:اولین زائر اربعین امسال، رهبر شهیدمان بود؛ کسی که پیش از رسیدن کاروان‌های میلیونی به کربلا، ردّ نام و یادش در این مسیر دیده می‌شد. شهادت او قرار نبود پایان یک حضور باشد؛ آغاز حماسه‌ای بود که از ایران تا عراق امتداد یافت. حماسه‌ای که نشان داد خون شهید، قوی‌تر از همه مرز‌ها و توطئه‌ها عمل می‌کند و می‌تواند ملت‌هایی را که با عشق حسین (ع) به هم پیوند خورده‌اند، متحدتر از همیشه در یک مسیر قرار دهد.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha