صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۹:۴۰ | ۱۸ / ۰۵ /۱۴۰۵
| |

از صناعات خمس تا نقد صورت‌گرایی؛ وقتی منطق از «تشخیص» فاصله می‌گیرد

دبیر علمی کنگره جهانی علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی، در یادداشتی با بررسی جایگاه «صناعات خمس» در منطق اسلامی، تأکید کرد که تذکر ملاعبدالله درباره کم‌توجهی به این بخش از منطق، نقدی بر غلبه صورت‌گرایی و فاصله گرفتن آموزش منطق از هدف اصلی آن یعنی تقویت قدرت تشخیص و داوری عقلانی است.
کد خبر : 1074401

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، حسن عبدی‌پور دبیر علمی کنگره جهانی علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی- در فضای علمی و آموزشی امروز، کیفیت سخن گفتن و شیوه ارائه اندیشه، نقشی تعیین‌کننده در انتقال معرفت دارد؛ اما باید میان سخن استدلالی و بیان خطابی تفاوت گذاشت، چراکه هر سخن اثرگذار لزوماً از استحکام منطقی برخوردار نیست. از همین منظر، تأمل در نسبت میان خطابه و برهان، به‌ویژه در محیط‌های دانشگاهی و حوزوی، ضرورتی جدی است.

تذکر ملاعبدالله بهابادی، مشهور به ملاعبدالله یزدی، درباره کم‌توجهی متأخران منطق به «صناعات خمس»، صرفاً ناظر به ترتیب ابواب کتاب‌های منطقی نیست؛ بلکه بیانگر تلقی خاص او از غایت منطق و نقدی بر عدم توازن در آموزش این دانش است. او از یک سو اختصار در صناعات خمس را، با وجود اهمیت این باب، مورد انتقاد قرار می‌دهد و از سوی دیگر، تفصیل فراوان در مباحثی مانند قیاسات اقترانی شرطی و لوازم قضایای شرطیه را کم‌فایده می‌داند.

منطق فقط دانش صورت استدلال نیست

از منظر ملاعبدالله، منطق صرفاً فن تنظیم صورت استدلال نیست؛ بلکه ابزاری برای تمییز مراتب گفتار، تشخیص برهان از جدل و خطابه و بازشناسی مغالطه از حجت معتبر است. از این رو، توصیه او به رجوع به آثار قدماء را می‌توان دعوتی به بازگشت به منطقی غایت‌مند، کاربردی و تربیت‌کننده عقل دانست.

در سنت منطقی اسلامی، «صناعات خمس» شامل برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه یا سفسطه است. این پنج صنعت صرفاً عنوان‌هایی در ذیل دانش منطق نیستند، بلکه هر یک بیانگر نحوه‌ای از کاربست عقل و زبان در مواجهه با حقیقت، مخاطب و گفت‌و‌گو هستند.

در برهان، هدف تحصیل یقین و کشف حقیقت است؛ در جدل، غرض الزام خصم بر پایه مشهورات و مسلمات؛ در خطابه، مقصود اقناع مخاطب عمومی؛ در شعر، تخییل و تحریک عواطف؛ و در مغالطه، صورت استدلال حفظ می‌شود، اما حقیقت و اعتبار آن آسیب می‌بیند.

از همین رو، صناعات خمس نقطه اتصال منطق با معرفت‌شناسی، تعلیم، مناظره، بلاغت، اخلاق گفت‌و‌گو و نقد فریب‌های فکری است. کم‌توجهی به این بخش در حقیقت می‌تواند به معنای کم‌توجهی به کارکرد عملی و فرهنگی منطق باشد.

نقد ملاعبدالله؛ مسئله بر سر «توازن» است

محور نقد ملاعبدالله را باید در اختلال توازن آموزشی جست‌و‌جو کرد. او نمی‌گوید همه مباحث قیاسات شرطی بی‌اعتبار یا بی‌فایده‌اند، بلکه اعتراضش متوجه نسبت میان حجم بحث و ثمره آن است. از نگاه او، در جایی که نیازمند شرح و بسط است، یعنی صناعات خمس، اختصار صورت گرفته و در مباحثی که فایده عملی کمتری دارند، تفصیل و تطویل بیش از اندازه رخ داده است.

این نکته، در واقع نقدی روش‌شناختی است. در یک نظام آموزشی متعادل، اهمیت هر مبحث باید با میزان نقش آن در تربیت ذهن و حل مسائل واقعی تناسب داشته باشد. اگر دانشجو ده‌ها صورت از قیاسات شرطی و لوازم قضایا را بیاموزد، اما نتواند در یک گفت‌وگوی علمی تشخیص دهد که گوینده در حال ارائه برهان است یا صرفاً از خطابه استفاده می‌کند، آموزش منطقی او همچنان ناقص است.

در اینجا یک پرسش بنیادین مطرح می‌شود: آیا آموختن منطق، قدرت داوری عقلانی را افزایش می‌دهد؟

اگر پاسخ منفی باشد، انباشت اصطلاحات و فروعات فنی، هرچند در سطح صوری دقیق به نظر برسد، از غایت اصلی منطق فاصله گرفته است.

خطر «صورت‌گرایی افراطی»

قیاسات شرطی بخشی از میراث فنی منطق هستند و در تحلیل روابط میان قضایا و تنظیم برخی استدلال‌ها سودمندند. بنابراین، تذکر ملاعبدالله را نباید به نفی مطلق این مباحث تعبیر کرد. نقد او، نقدی تربیتی و نسبی است؛ یعنی هنگامی که تفصیل در این مباحث چنان گسترش پیدا کند که صناعات خمس و کارکرد‌های اصلی استدلال به حاشیه رانده شوند، منطق از دانش هدایت‌کننده عقل به تمرینگاهی برای پیچیدگی‌های صوری تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی ممکن است ذهن طالب علم با شقوق فراوان آشنا باشد، اما در مقام عمل همچنان گرفتار خلط‌های اساسی شود؛ خلط میان دلیل یقینی و دلیل مشهور، استدلال علمی و مناظره جدلی، اقناع خطابی و اثبات برهانی، تخییل شاعرانه و داوری عقلانی و در نهایت مغالطه پنهان و حجت معتبر.

این وضعیت را می‌توان «صورت‌گرایی افراطی» نامید؛ یعنی غلبه توجه به قالب و صورت استدلال، همراه با غفلت از ماده، غایت، مقام و ارزش معرفتی آن.

بازگشت به قدماء؛ بازگشت به منطق غایت‌مند

سفارش ملاعبدالله به مراجعه به آثار قدماء، توصیه‌ای صرفاً کتاب‌شناختی نیست. مراد از این رجوع، بازگشت به سنتی است که در آن منطق با غایت معرفتی و عملی خود پیوند زنده‌تری داشت؛ سنتی که در آثار ارسطو و در تقریر‌های فارابی و ابن‌سینا، صناعات خمس را بخشی فرعی و کم‌اهمیت تلقی نمی‌کرد.

در این نگاه، تفاوت میان صناعات فقط تفاوت در نام‌گذاری نیست، بلکه نوع مقدمات و ماده استدلال، مرتبه تصدیق حاصل از آن، غایت گوینده، نوع مخاطب و مقام استعمال سخن را نیز دربرمی‌گیرد.

برهان با مقدمات یقینی و غرض تحصیل یقین شناخته می‌شود؛ جدل با مشهورات و غرض الزام؛ خطابه با امور مقبول یا مظنون و غرض اقناع؛ و مغالطه با شبه‌دلیل و ایجاد توهم. چنین نگاهی سبب می‌شود منطق نه‌فقط قواعد پیوند قضایا، بلکه معیار سنجش گفتار‌ها و مراتب اعتبار آنها باشد.

بنابراین، «رجوع به قدماء» در بیان ملاعبدالله را می‌توان بازگشت به منطقی غایت‌مند دانست؛ منطقی که میان صورت استدلال و ارزش معرفتی آن تفکیک می‌کند و به دانشجو می‌آموزد که هر گفتار منظم و هر بیان جذاب، برهان نیست.

منطق؛ طب عقلانی

تعبیر ملاعبدالله که مطالعه آثار قدماء «مرض جهل را شفا داده و گمراه را هدایت می‌نماید»، نشان می‌دهد که او برای منطق شأنی فراتر از یک ابزار فنی قائل است. منطق در این تلقی نوعی طب عقلانی است؛ همان‌گونه که طب به سلامت بدن می‌پردازد، منطق نیز سلامت اندیشه را حفظ می‌کند.

جهل در اینجا فقط فقدان اطلاعات نیست، بلکه می‌تواند ناتوانی در تمییز درست از نادرست، برهان از مغالطه و یقین از گمان باشد. ممکن است فردی انبوهی از اطلاعات، اصطلاحات و نقل‌قول‌ها در اختیار داشته باشد، اما، چون مراتب گفتار و دلیل را تشخیص نمی‌دهد، همچنان در معرض فریب‌های استدلالی قرار گیرد.

از این منظر، منطق سالم وظیفه دارد فرایند اندیشیدن را تنظیم و تصحیح کند، مراتب تصدیق را از یکدیگر تمییز دهد، شرایط یقین و برهان را بشناسد، ساختار مغالطات را آشکار کند و مانع از آن شود که شهرت، هیجان و تقلید جای دلیل را بگیرد.

«هیاهو بر سر هیچ» و مسئله گفتار‌های پرطنین

تذکر ملاعبدالله در فضای دانشگاهی و حوزوی امروز نیز کاربرد روشنی دارد. گاهی در برخی نشست‌ها و سخنرانی‌های به ظاهر علمی، سخن بسیار پرحرارت، اصطلاح‌آلود و اثرگذار است، اما مخاطب پس از پایان بحث نمی‌تواند به روشنی تشخیص دهد مدعای اصلی چه بوده، مقدمات استدلال کدام است، چه دلیلی برای مدعا ارائه شده و نتیجه چگونه از مقدمات به دست آمده است.

در چنین شرایطی، تعبیر «هیاهو بر سر هیچ» معنا پیدا می‌کند؛ نه از آن رو که خطابه ذاتاً بیهوده است، بلکه از آن جهت که سخن پرطنین و عاطفی، جای استدلال روشن را گرفته است.

البته خطابه را نباید تحقیر کرد. خطابه در منطق ارسطویی صنعتی معتبر و قاعده‌مند است و در آموزش عمومی، موعظه، دعوت اخلاقی، انتقال مفاهیم به مخاطب گسترده و ایجاد انگیزش اجتماعی نقش مهمی دارد. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که خطابه در لباس برهان عرضه شود، شور عاطفی جانشین دلیل شود، از مقدمات مشهور یا مقبول نتیجه‌ای یقینی گرفته شود یا اقتدار گوینده جای اعتبار استدلال را بگیرد.

آموزش منطق باید به میدان واقعی گفت‌و‌گو برسد

اگر تذکر ملاعبدالله را جدی بگیریم، آموزش منطق نباید به حفظ اقسام و اشکال محدود شود. دانشجو باید در کنار مباحث صوری، تمرین کند که یک متن، سخنرانی یا مناظره واقعی را تحلیل کند.

بازسازی استدلال از طریق استخراج مدعا، مقدمات، نتیجه و مفروضات پنهان یک گفتار؛ ارزیابی ماده استدلال و تشخیص یقینی، مشهور، مقبول، مظنون یا موهوم بودن مقدمات؛ تشخیص اینکه یک گفتار از سنخ برهان، جدل، خطابه، شعر یا مغالطه است؛ توجه به تناسب روش سخن با هدف و مخاطب؛ و شناسایی مواردی که اعتبار گوینده، هیجان جمعی، ابهام لفظی یا جذابیت ادبی جای دلیل را گرفته است، می‌تواند آموزش منطق را از یک دانش صرفاً نظری به مهارتی زنده تبدیل کند.

چنین رویکردی، صناعات خمس را از یک فصل تاریخی در پایان کتاب منطق خارج کرده و آن را به ابزاری برای تحلیل گفتار‌های علمی، دینی، آموزشی و اجتماعی تبدیل می‌کند.

سخن پایانی

تذکر ملاعبدالله بهابادی درباره صناعات خمس، نقدی بر یک عدم توازن در منطق متأخر است؛ اختصار در مباحثی که با تشخیص حقیقت، اقناع، مناظره و مغالطه پیوند دارند و تفصیل در فروعاتی که سود عملی محدودتری دارند.

اهمیت این سخن در آن است که منطق را از مجموعه‌ای از قواعد صوری فراتر می‌برد و آن را دانش سلامت عقل، ارزیابی حجت و تربیت توان داوری می‌داند.

از این منظر، آموزش منطق زمانی به غایت خود می‌رسد که متعلم نه‌تنها بتواند صورت یک قیاس را تحلیل کند، بلکه در عرصه واقعی گفتار و اندیشه نیز تشخیص دهد که کجا با برهان مواجه است، کجا با اقناع، کجا با تخییل و کجا با مغالطه.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha