صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

یادداشت| جواد قارایی

برای رهبر شهید که «ایرانی‌ترین مسلمانِ ایرانِ جان» بود

پایان این مسیر به شهادت ختم شد؛ همان مسیری که خودش بار‌ها از آن با عشق گفته بود. او جان شیرین و با ارزش خود و حتی خانواده‌اش را فدای سربلندی و عزت ایران کرد. این پایان، برای ملت ایران دردناک بود، اما برای او، ادامه همان راهی بود که به آن ایمان داشت.
کد خبر : 1069129

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، جواد قارایی؛ ایرانگرد و مستندساز در یادداشتی از میراث ماندگار رهبر شهید انقلاب برای ایرانیان گفت. متن این یادداشت را در ادامه مشاهده خواهید کرد: 

«در روز وداع رهبر شهید، در میان میلیون‌ها هموطن سیاه‌پوش وا‌لا‌شرافت ایستاده‌ بودم که هر کدامشان در دل‌های شکسته، اما پر غرورشان قصه‌ای از دلتنگی در سینه داشتند. هوای ایرانِ جانمان نه فقط از اندوه، بلکه از حس بزرگ فقدانی که باورش دشوار است سنگین است. قلب هر ایرانی باشرافت از ظلم و جنایتی که توسط شیاطینی پست فطرت به وقوع پیوسته سخت شکسته. وداع با پیکر رهبر شهید انقلاب، برای من تنها یک مراسم نبود؛ لحظه‌ای است که تاریخ را با تمام وجود لمس کردم.

تاریخ، تاریخ، تاریخ. آه که اگر تمام مظلومین جهان با هر عقیده و باور، تاریخ را با همه وجود درک کنند، قطره‌ها تبدیل به رود، رود‌ها تبدیل به دریا و‌دربا‌ها تبدیل به اقیانوسی خواهند شد که تنها یک موج آن تمام ظلم را به زیر خواهد کشید و غرق خواهد کرد. تاریخ. همان که رهبر آزاده، شجاع، آگاه و دور اندیش آن را خوب می‌دانست. نگاه که می‌کنم، اشک‌ها فقط برای یک انسان نیست؛ برای یک مسیر است، برای یک باور، برای سال‌ها ایستادگی و‌مقاومت در برابر شیاطینی که به حرام، زاده شدند و جنایات بسیار کردند. او که همیشه از عبرت گرفتن از تاریخ می‌گفت، خود امروز به یکی از مهم‌ترین عبرت‌های تاریخ ما تبدیل شده است؛ اینکه ملتی که می‌خواهد بایستد، باید هزینه‌ها بدهد، باید صبر کند، باید بسیار تلاش کند و باید به خدا و وعده هایش ایمان داشته باشد.

در ذهنم مرور می‌کنم سخنان و نگاهش را؛ عشقی که به ایران داشت، عشقی که فقط در کلمات نبود، در عمل و در تصمیم‌ها دیده می‌شد. ایران برای او فقط یک جغرافیا نبود؛ یک هویت بود، یک تمدن کهن که باید دوباره به عزت برسد. او ایران را مستقل می‌خواست، قدرتمند می‌خواست، اما نه صرفاً قدرتمند در ظاهر؛ بلکه کشوری در مسیر حق، در برابر ظلم، و در خدمت خدا.

ایمانش، خالص و بی‌تزلزل بود. در روز‌های سخت، در تهدیدها، در فشارها، هیچ‌گاه نشانی از تردید در او دیده نمی‌شد. گویی به چیزی تکیه داشت که فراتر از محاسبات دنیایی بود. همین ایمان بود که به او شجاعت می‌داد؛ شجاعتی که نه از جنس شعار، بلکه از جنس ایستادن واقعی در برابر دشمنان ایران جان بود.

او مردم ایران را بسیار دوست داشت، نه در حرف، بلکه در انتخاب‌هایی که همیشه بار سختی را بر دوش خودش می‌گذاشت تا مردم و آیندگان میهن‌کمتر آسیب ببینند. این محبت، این ایمان، این امید، این استقامت و این عشق، امروز در چشمان غم زده‌ی مردمانی که آمده‌اند تا وداع کنند، به‌خوبی دیده می‌شود؛ و حالا، پایان این مسیر به شهادت ختم شد؛ همان مسیری که خودش بار‌ها از آن با عشق گفته بود. او جان شیرین و با ارزش خود و حتی خانواده‌اش را فدای سربلندی و عزت ایران کرد. این پایان، برای ملت ایران دردناک بود، اما برای او، ادامه همان راهی بود که به آن ایمان داشت. ادامه راه امام حسین (ع).

در این لحظه وداع، بیشتر از هر زمان دیگری فهمیدم که بعضی انسان‌ها نمی‌روند؛ در اندیشه‌ها، در مسیر‌ها و در مسئولیتی که بر دوش ما می‌گذارند، باقی می‌مانند. شاید اکنون مهم‌ترین پرسش این باشد که ما با این میراث چه خواهیم کرد؟

در روز‌هایی که گذشت اشک ریختیم، اما فردا باید با تمام توان و عشق و امید بایستیم؛ همان‌گونه که او، چون سرو ایرانی ایستاد و نام و یاد و راهش تا ابد ماندگار شد.

روحشان شاد و یادشان تا ابد در قلب‌ها جاری!»

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha