صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۲۰:۲۹ | ۳۱ / ۰۳ /۱۴۰۵
| |

شب هفتم محرم؛ مأموریت علی‌اصغر(ع) در حقانیت عاشورا در پرتو آیه ۱۱ سوره فاطر

مأموریت علی‌اصغر(ع) پیوند زدن حقانیت مطلق امام حسین(ع) با وجدان انسان‌ها است او آخرین حجت اخلاقی عاشورا بود اگر کسی در برابر خطبه‌ها و شمشیرها تردید داشت در برابر یک کودک شیرخوار چه پاسخی داشت؟
کد خبر : 1064536

به گزارش خبرگزاری آنا، لیلا اسدی وکیل پایه یک دادگستری، حضرت رباب(س) روزهایی را پشت سر می‌گذاشت که در انتظار تولد فرزندش بود؛ مادری که خوشحال بود قرار است فرزندی برای حسین بن علی(ع) به دنیا بیاورد. ماه‌ها او را در وجود خود حمل کرد، با او زندگی کرد، برای آمدنش شوق داشت و آرزوها در دل پروراند، اما آنچه رباب می‌دید تنها بخشی از ماجرا بود. قرآن در آیه ۱۱ سوره فاطر پرده را کنار می‌زند و می‌فرماید: «هیچ زنی باردار نمی‌شود و نمی‌زاید مگر به علم او…» یعنی پیش از آنکه رباب، علی‌اصغر را بشناسد، خدا او را می‌شناخت؛ پیش از آنکه نامی بر او نهاده شود، در علم الهی حاضر بود؛ پیش از آنکه در آغوش مادر قرار گیرد، جایگاه او در نظام حکیمانه خداوند معلوم بود.

این آیه ما را به حقیقتی عمیق می‌رساند: هیچ کودکی اتفاقی به دنیا نمی‌آید؛ هر تولد، یک اذن الهی است و هر حیات، یک حکمت الهی دارد. از همین رو اگر علی‌اصغر(ع) به دنیا آمد، تنها برای چند ماه زندگی کردن نبود؛ او نیز همچون همه انسان‌ها مسیر آفرینش را از خاک، نطفه و رحم مادر تا ورود به این جهان طی کرد، اما خداوند برای او مأموریتی قرار داده بود که با طول عمر سنجیده نمی‌شد.  در پرتو آیه ۱۱ سوره فاطر، کربلا فقط میدان نبرد نبود؛ میدان آشکار شدن حقیقت انسان‌ها بود. اگر با نگاه قرآن به عاشورا بنگریم، هر کس در این صحنه مأموریتی داشت؛ گویی خداوند هر شخصیت را در جایگاه ویژه‌ای قرار داده بود تا بخشی از حقیقت آشکار شود.

حضرت زینب(س) مأمور رساندن پیام بود، امام سجاد(ع) مأمور حفظ خط امامت، حضرت عباس(ع) مأمور سقایت و حمایت از خیمه‌ها و تجلی وفاداری، علی‌اکبر(ع) مأمور آشکار کردن شباهت کامل نسل نبوی، قاسم بن الحسن(ع) مأمور نمایش عشق به حق در جوانی، حبیب بن مظاهر مأمور اثبات وفاداری در پیری، زهیر بن قین مأمور نشان دادن قدرت تحول انسان، و هر یک از یاران حسین(ع) قطعه‌ای از پازل عاشورا بودند. اما وقتی به حضرت علی‌اصغر(ع) می‌رسیم، پرسش متفاوت می‌شود:

یک کودک شش‌ماهه برای چه در این صحنه حاضر است؟ او نه توان جنگ دارد و نه توان سخن گفتن؛ پس مأموریت او چیست؟

اما خداوند در علم بی‌پایان خود مأموریتی برای این کودک قرار داده بود که با معیارهای عادی قابل فهم نبود. علی‌اصغر(ع) نیز مانند دیگر انسان‌ها مسیر خلقت را طی کرد، آیه می‌گوید همه این مراحل در علم خدا بود؛ پس تولد او بخشی از طرح  حاکمیت الهی بود نه حادثه‌ای تصادفی. قرآن پاسخ را در منطق خود می‌دهد: کودک در نگاه قرآن موضوع آزمایش نیست، بلکه گاهی وسیله آشکار شدن حقیقت آزمایش دیگران است. 

کودک شیرخوار نه گناه دارد، نه تکلیف، نه مسئولیت؛ او امانت خدا در دست دیگران است و آیه‌ای از زندگی است، نه فردی مسئول در میدان امتحان. پس اگر چنین کودکی در مرکز یک واقعه بزرگ قرار می‌گیرد، هم خود او و هم انسان‌های پیرامون او در متن حقیقت قرار می‌گیرند.

اینجا به یکی از عمیق‌ترین رازهای عاشورا نزدیک می‌شویم: چرا خدا چنین صحنه‌هایی را در تاریخ اجازه می‌دهد؟ قرآن می‌گوید دنیا میدان آشکار شدن حقیقت انسان‌هاست؛ خداوند نمی‌خواهد فقط ادعاها شنیده شوند، بلکه می‌خواهد حقیقت در عمل آشکار شود. از این رو گاهی مظلومیت یک بی‌گناه آیینه‌ای می‌شود برای آشکار شدن باطن دیگران. مأموریت علی‌اصغر(ع) در عاشورا بیش از آنکه انجام دادن کاری باشد، آشکار کردن حقیقتی بود؛ او کنشگر صحنه نبود، بلکه آشکارکننده صحنه بود؛ شمشیر نکشید اما حقیقت را عریان کرد؛ سخن نگفت اما رساتر از هزار خطبه سخن گفت؛ استدلال نکرد اما آخرین حجت اخلاقی را بر وجدان انسان‌ها تمام کرد.

از همین‌جا آیه ۸ سوره فاطر معنایی هولناک پیدا می‌کند: «آیا کسی که عمل زشتش برای او آراسته شده و آن را نیکو می‌بیند…» خطرناک‌ترین مرحله سقوط انسان این نیست که بدی کند، بلکه آن است که بدی را خوبی ببیند. این همان نقطه‌ای است که در عاشورا رخ داد؛ مشکل فقط ظلم نبود، بلکه این بود که ظلم را حق می‌پنداشتند و گمان می‌کردند در حال انجام وظیفه‌اند. در این مرحله دیگر نه استدلال اثر دارد و نه هشدار. و در همین نقطه وجود علی‌اصغر(ع) به بزرگ‌ترین محک اخلاقی تبدیل می‌شود؛ اگر کسی در برابر سخن و استدلال تردید کند شاید بهانه بیاورد، اما در برابر یک کودک تشنه چه توجیهی باقی می‌ماند؟ اینجاست که مأموریت او آغاز می‌شود؛ او آخرین مرز انسانیت و سقوط را آشکار می‌کند. از اینرو  آیه ۱۱ سوره فاطر معنای تازه‌ای می‌یابد: خداوند هم تولد را حکیمانه قرار داده و هم کوتاهی عمر را؛ ارزش انسان به طول عمر نیست، بلکه به جایگاه او در طرح الهی است. . علی‌اصغر(ع) نماد این حقیقت است که کوتاهی عمر او به معنای کوچکی مأموریت نیست.

این ما را به آیه ۱۲ سوره فاطر می‌رساند: «دو دریا یکسان نیستند؛ یکی شیرین و گوارا و دیگری شور و تلخ…» هر دو دریا آب‌اند، هر دو موج دارند، اما حقیقتشان متفاوت است. عاشورا نیز چنین بود؛ هر دو گروه خود را مسلمان می‌دانستند، هر دو نماز می‌خواندند و نام خدا بر زبان داشتند، اما میان آنان دریایی از فاصله بود؛ فاصله‌ای به باریکی یک انتخاب. یک سو جرعه‌نوشان آب ولایت بودند و سوی دیگر جداشدگان از آن. همان‌گونه که میان دو دریا مرز پنهان وجود دارد، میان سپاه حسین(ع) و سپاه یزید نیز مرزی بود؛ مرز ولایت، مرز شناخت حق و مرز تسلیم در برابر حجت خدا. و شاید بتوان گفت علی‌اصغر(ع) همان نقطه‌ای است که این مرز را برای همیشه آشکار کرد؛ نقطه‌ای که دو دریا از هم جدا شدند: دریای شیرین انسانیت و فطرت، و دریای تلخ قساوت و وارونگی حقیقت.

در کربلا یاران امام حسین(ع) سخن گفتند، خطبه خواندند، جنگیدند و استدلال کردند، اما علی‌اصغر(ع) هیچ‌کدام را انجام نداد؛ با این حال شاید اثرگذارترین حضور عاشورا متعلق به او باشد. او برای سخن گفتن نیامده بود، بلکه برای آشکار کردن آمده بود. حقانیت امام حسین(ع) پیش از او نیز روشن بود، اما او آخرین پرده‌ها را کنار زد. در منطق قرآن کودک شیرخوار هیچ مسئولیتی ندارد، پس وقتی در مرکز حادثه قرار می‌گیرد، تبدیل به آیینه‌ای می‌شود که هر کس در آن حقیقت خود را می‌بیند؛ حسین(ع) در او رحمت و حقانیت را نشان می‌دهد و دشمن قساوت و سقوط را.

از این رو قرآن هشدار می‌دهد که خطر اصلی آن است که انسان بدی را خوبی ببیند. فاجعه عاشورا از همین‌جا آغاز شد. مأموریت علی‌اصغر(ع) پیوند زدن حقانیت مطلق امام حسین(ع) با وجدان انسان‌ها بود؛ او آخرین حجت اخلاقی عاشورا بود. اگر کسی در برابر خطبه‌ها و شمشیرها تردید داشت، در برابر یک کودک شیرخوار چه پاسخی داشت؟ اینجاست که او به نشانه‌ای بی‌انکار از حق تبدیل می‌شود. در اینجا راز او آغاز می‌شود: در عاشورا هر کس مأموریتی داشت، اما شگفت‌ترین مأموریت بر دوش کوچک‌ترین فرد بود؛ کودکی که سخن نگفت، جنگ نکرد و استدلال نیاورد، اما کاری کرد که تاریخ در برابر او متوقف شد. گویی خداوند آخرین حجت اخلاقی را در گهواره قرار داد.

آن روز اگر علی‌اکبر آیینه جمال نبوی بود، علی‌اصغر آیینه فطرت انسانی بود. در برابر یک طفل تشنه هیچ توجیهی باقی نمی‌ماند. و شاید از همین رو صحنه او از سوزناک‌ترین لحظات عاشورا است زیرا در آن لحظه موضوع فقط شهادت نبود، بلکه آشکار شدن حقیقت انسان بود. برخی اهل دل گفته‌اند او کوتاه‌ترین عمر را داشت اما سنگین‌ترین پیام را حمل کرد عمرش شش ماه بود اما مأموریتش قرن‌ها را درنوردید. و  با عنایت به عالم ذر می‌توان گفت گویی روح او برای حضوری بزرگ آماده شده بود حضوری که قرار نبود طولانی باشد بلکه قرار بود جاودانه شود.

و در نهایت، تحیر در برابر مأموریت حضرت علی‌اصغر  ع  صرفا برای تاریخ نیست لیکن  امام حسین(ع) نیز در برابر عظمت این تقدیر الهی در مقام تحیر عاشقانه ایستاده است تحیری نه از ناآگاهی بلکه از عظمت راز. راز اینکه چگونه یک طفل شش‌ماهه به جایگاهی می‌رسد که نامش در کنار بزرگ‌ترین حماسه تاریخ ثبت می‌شود چگونه کودکی که هنوز سخن نگفته رساتر از هزار خطیب سخن می‌گوید؛ و چگونه قدم‌هایی که هرگز برداشته نشدند، مسیر دل‌های میلیون‌ها انسان را تغییر دادند.

در آن لحظه، علی‌اصغر(ع) از کثرت عبور می‌کند و به وحدت می‌رسد و تاریخ، در برابر این عبور برای همیشه می‌ایستد و سکوت می‌کند؛ سکوتی که از فهم فراتر است و از حیرت سنگین‌تر. و راز عاشورا در همین نقطه گشوده می‌شود: اینکه گاهی خداوند بزرگ‌ترین مأموریت‌های تاریخ را به کوچک‌ترین بندگانش می‌سپارد، و بالاترین سند حقانیت امام معصوم را در حنجره پاره‌پاره یک طفل شش‌ماهه به امضا می‌رساند؛ جایی که حقیقت نه با شمشیر، که با خونِ یک گلوى تشنه، برای همیشه در تاریخ مهر می‌شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha