شب سوم محرم و سکوت کوفیان
به گزارش خبرگزاری آنا، کوفه فقط یک شهر نیست؛ یک صحنه تکرارشونده در تاریخ است… جایی که حقیقت دیده میشود، گفته میشود، حتی دعوت میشود… اما در لحظه تصمیم، سکوت جای ایستادن را میگیرد.
سکوت نقش فعال در شکلگیری سرنوشت جامعه را دارد لذا با همین نگاه، آیات سوره نمل از ۴۵ تا ۵۶ و در امتداد آن سوره فجر را میخوانیم؛ نه به عنوان روایت تاریخی، بلکه به عنوان کشف یک الگوی ثابت در رفتار انسان ها با جامعه ، آیات مورد بحث در سوره نمل، بهویژه آیه ۴۸ و ۴۹، از مهمترین بخشهای قرآن در تحلیل ساختار فساد اجتماعی و سیاسی هستند. آیه ۴۸ میفرماید: وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ (در آن شهر، نُه نفر بودند که در زمین فساد میکردند و اصلاح نمیکردند) این بخش از داستان قوم ثمود و حضرت صالح است گروهی بانفوذ، تصمیمگیر و سازماندهنده فساد اجتماعی، این نُه نفر در ساختار اجتماعی قوم ثمود نقش هسته مرکزی قدرت را داشتند؛ و هم در جهتدهی به افکار عمومی.
قرآن با عبارت [یفسدون فی الأرض و لا یصلحون[ نشان میدهد که فساد آنان محدود به رفتار فردی نبود، بلکه یک فساد ساختاری و سیستماتیک را شامل میشد در ادامه، نقش این گروه در آیه ۴۹ روشنتر میشود جایی که تصمیم به قتل حضرت صالح و خانوادهاش میگیرند و قسم میخورند که شبانه این کار را انجام دهند. این اقدام، نشاندهنده یک توطئه جمعی، سازمانیافته و از پیش طراحیشده است نه یک واکنش احساسی یا فردی. هدف اصلی این جریان، حذف پیامبر و از بین بردن پیام توحیدی او بود. از منظر تفسیری، عدد ۹در اینجا بیش از آنکه یک عدد دقیق باشد، نماد یک هسته کوچک اما قدرتمند است که با وجود کم بودن تعداد مسیر یک جامعه را تعیین میکند.
قرآن در این آیه نشان میدهد که فاجعههای اجتماعی معمولاً از گروههای کوچک اما اثرگذار آغاز میشوند و سپس به کل جامعه سرایت میکنند. بر این اساس، الگوی کلی آیه چنین است: فساد از یک اقلیت کوچک آغاز میشود، سپس با قدرتگیری ادامه پیدا میکند با سکوت جامعه نتیجه را تثبیت میکند و در نهایت به بحران اجتماعی منجر میشود.
در ادامه این تحلیل، این الگو فقط به قوم ثمود محدود نمیماند؛ بلکه در داستانهای دیگر قرآن نیز تکرار میشود.
آیه ۵۶ سوره نمل شاید یکی از عمیقترین نشانههای سقوط یک جامعه را بیان میکند. قوم لوط نگفتند لوط دروغ میگوید یا سخنش نادرست است بلکه گفتند آل لوط را از شهر خود بیرون کنید، زیرا آنان مردمی هستند که پاکی میجویند. مشکل آنان با لوط، دروغ یا اشتباه نبود؛ مشکلشان خودِ پاکی بود. آنان خوبی را نمیخواستند، پاکدامنی را برنمیتافتند و حضور انسانهای پاک برایشان آزاردهنده شده بود.
این همان مرحله خطرناک انحطاط اجتماعی است که ارزشها وارونه میشود جایی که فساد عادی و پذیرفته میشود، اما پاکی و حقیقت به یک اتهام تبدیل میگردد. از همین منظر، برخی شباهتهای مفهومی با کربلا دیده میشود نه به این معنا که آیه درباره عاشوراست، بلکه از آن جهت که در هر دو صحنه، جامعه تحمل حضور حق را از دست میدهد.
امام حسین(ع) نیز مردم را به عدالت، اصلاح و بازگشت به سنت پیامبر دعوت میکرد اما به جای شنیدن پیام او اصل حضورش برای جریان حاکم و بسیاری از همراهانش تحملناپذیر شد. همانگونه که قوم لوط گفتند [اینها زیادی پاکاند] در کربلا نیز ایستادگی در برابر ظلم شورش نامیده شد. گویی در هر دو ماجرا مشکل اصلی باطل، استدلال حق نبود بلکه وجود خودِ حق بود.
در قوم لوط، نقطه اوج انحراف جامعه در این جمله جمع میشود «أخرجوا آل لوط من قریتکم إنهم أناس یتطهرون» یعنی به جای مواجهه با پیام، حامل پیام را هدف قرار میدهند. در اینجا یک نقطه بسیار مهم رخ میدهد: حتی پاکی تبدیل به اتهام میشود.
جامعه به جایی میرسد که حضور انسان پاک برایش غیرقابل تحمل است. این آیه نشان میدهد که یکی از نشانههای سقوط اخلاقی جامعه، جابهجایی کامل ارزشهاست جایی که پاکی جرم تلقی میشود و فساد به هنجار تبدیل میشود.
در داستان شتر حضرت صالح نیز همین الگو دیده میشود. شتر در قرآن ناقة الله نامیده شده و نشانهای الهی است. گروهی از قوم ثمود، با آگاهی از جایگاه این نشانه، آن را از بین میبرند. این اقدام، نه یک خطای ساده، بلکه رد آگاهانه حجت الهی است. در واقع در هر سه نمونه ثمود، لوط، شتر صالح یک حقیقت مشترک دیده میشود به جای پاسخ به حقیقت، خودِ حقیقت مورد حذف قرار میگیرد.
در اینجا باید یک لایه مهمتر اضافه شود: سکوت مردم در هر سه گروه ثمود، لوط و کوفه فقط بیطرفی نبود، بلکه زمینهساز تبدیل ظلم به نُرم اجتماعی شد. در این وضعیت، فساد آنقدر تکرار و پذیرفته میشود که دیگر عجیب نیست و در مقابل، اعتراض است که عجیب جلوه میکند. همین نقطه است که جامعه از درون تغییر ماهیت میدهد.
در ادامه این تحلیل، میتوان شباهتهای مفهومی میان این آیات و واقعه کربلا را بررسی کرد.
در هر دو، یک الگوی مشترک دیده میشود تقابل جریان حق با ساختار قدرت سازمانیافته.
در ماجرای صالح، پیامبر الهی در برابر گروهی از تصمیمگیران فاسد قرار دارد و در کربلا نیز امام حسین در برابر یک حکومت سازمانیافته قرار میگیرد.
نکته دیگر، نقش اقلیت تصمیمگیر است. در هر دو ماجرا، تعداد افراد مؤثر در تصمیمسازی بسیار کم است، اما قدرت و نفوذ آنان بسیار زیاد است. این اقلیت، مسیر یک جامعه را تغییر میدهد و آن را به سمت سرکوب جریان حق هدایت میکند.
همچنین در سوره نمل، شاهد تصمیم جمعی برای حذف پیامبر و اجرای آن بهصورت مخفیانه (حمله شبانه) هستیم. در تحلیلهای تطبیقی، این الگو در کربلا نیز بهصورت تصمیمگیری سازمانیافته برای سرکوب و حذف جریان حق کاملا قابل مشاهده است . از سوی دیگر، یکی از نکات مهم در هر دو روایت، تخریب شخصیت حق است.
در داستان قوم ثمود، نسبت «شومی» به حضرت صالح داده میشود و در فضای کربلا نیز در برخی تحلیلها، امام حسین بهعنوان «شورشگر» معرفی میشود. این تغییر معنا، بخشی از فرآیند وارونگی حقیقت در جامعه است.
در این نقطه باید تصریح شود: این تحلیل، حاصل برداشت تدبری است. نه اینکه مفسران گفته باشند آیات ثمود مستقیماً درباره کربلا نازل شدهاند. اما از نظر الگوی قرآنی، شباهتهایی دیده میشود: ثمود چه کرد؟ حجت الهی را دید. شتر را شناخت. هشدار پیامبر را شنید. اما در نهایت نشانه الهی را از میان برداشت. دشمنان حسین(ع) چه کردند؟ فرزند پیامبر را میشناختند. جایگاه او را میدانستند. سخنان او را شنیدند. اما در نهایت در برابر او ایستادند همانی کسانی که این آیا ت را شب وروز می خواندند.
در همین چارچوب یک نکته بسیار مهمتر دیده میشود سقوط یک جامعه فقط زمانی نیست که گناه زیاد شود سقوط واقعی زمانی است که پاکی و حقیقت به یک اتهام تبدیل شود. در سوره فجر قوم ثمود نماد قدرتی هستند که حقیقت را دید اما نپذیرفت و «نفس مطمئنه» نماد انسانی است که حقیقت را شناخت و تا آخرین لحظه بر آن ایستاد. اگر کسی سوره را با این نگاه بخواند، گویی سوره فجر دو سرِ یک راه را نشان میدهد راه ثمود، دیدن حق و رد کردن آن، راه نفس مطمئنه، دیدن حق و فدا شدن برای آن.
قرآن با این داستان نمیخواهد فقط یک تاریخ بگوید، بلکه میخواهد بگوید جامعه وقتی سقوط میکند که حقیقت دیده شود اما جدی گرفته نشود مقاومت امام حسین شورش نامیده شد داستان لوط و صالح و کربلا هر سه یک پیام مشترک دارند وقتی فساد و قدرت و سکوت مردم کنار هم قرار بگیرد، جامعه به نقطه بحران میرسد.
در اینجا باید به یک نکته تفسیری-تاریخی اشاره شود در زیارت عاشورا نیز ساختار لعنها بهگونهای است که هم افراد حقیقی و هم جریانها را دربرمیگیرد یزید بن معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد، شمر بن ذیالجوشن بهعنوان افراد مشخص و در کنار آن آل ابیسفیان، آل زیاد، آل مروان، بنی امیه بهعنوان جریانها. در این ساختار، در مجموع ۹ محور قابل تحلیل دیده میشود که در برخی قرائتهای تدبری، نهمین لایه لعن به نقش مردم و سکوت اجتماعی بازمیگردد همان نقطهای که جامعه را از نظارهگر به شریک در نتیجه تبدیل میکند و در نهایت باز به همان اصل اولیه بازمیگردیم سکوت مردم در کوفه فقط بیعملی نبود بلکه بخشی از سازوکار تثبیت ظلم بود و این همان نقطهای است که مردم کوفه را به ما معرفی مي کند ، سوره فجر این تصویر را کاملتر میکند.
قرآن از تمدنهایی سخن میگوید که ضعیف نبودند، بلکه قدرتمند بودند: قوم عاد، قوم ثمود، فرعون، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ آنها فساد کردند در حالی که قدرت داشتند. اینجا یک نکته مهم آشکار میشود مشکل همیشه ضعف نیست گاهی مشکل، قدرت بدون اخلاق است.
در سوره فجر، این تمدنها نه به خاطر ناتوانی، بلکه به خاطر فساد گسترده سقوط میکنند و این یعنی یک قانون وقتی قدرت از اخلاق جدا شود، سقوط آغاز میشود و در نهایت به حذف حقیقت منتهی میشود. فاجعه زمانی کامل میشود که مردم حق را میشناسند، اما پذیرش آن را به دلیل هزینههای اجتماعی و سیاسی به تأخیر میاندازند یا کنار میگذارند.
به همین دلیل، آیات ۴۸ و ۴۹ سوره نمل، در کنار هم، دو مرحله اصلی سقوط اجتماعی را نشان میدهند نخست شکلگیری هسته فساد، و سپس تصمیم برای حذف جریان حق.
پایان این یادداشت، آغاز یک سؤال است: آیا کوفه فقط یک شهر بود یا هر جایی است که حق را میشناسند و سکوت میکنند؟
انتهای پیام/