صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۳:۱۷ | ۲۷ / ۰۳ /۱۴۰۵
| |

ناگفته‌هایی از جنگ جهانی بر سر طلای سفید/ سراب لیتیوم در ایران؛ گنج حقیقی یا زنگ خطر؟

لیتیوم ایران بیشتر از نوع رُسی و با عیار پایین است. استخراج این نوع لیتیوم در جهان هنوز یک چالش تکنولوژیک است. ما ذخایری داریم، اما ثروت خفته در خاک، تا زمانی که با دانش روز و سرمایه کلان بیدار نشود، تنها یک مشت خاک بی‌ارزش است. این ادعا که ما همین فردا به قطب لیتیوم جهان تبدیل می‌شویم، یک خودفریبی خطرناک است.
کد خبر : 1063437

خبرگزاری آنا؛ امیرحسین هاشمی‌جاوید، کارشناس مسائل انرژی - لیتیوم، تپش قلب خودرو‌های برقی، نبض تپنده فناوری‌های نوین و پادشاه بلامنازع گذار انرژی است. جهان با شتابی جنون‌آمیز به سوی عصر پسا‌کربن می‌تازد و در این میان، «لیتیوم» تاج پادشاهی انرژی را بر سر گذاشته است؛ ماده‌ای که به درستی «نفت قرن۲۱» لقب گرفته و ضربان قلب تکنولوژی روز، از خودرو‌های الکتریکی تا ذخیره‌ساز‌های غول‌پیکر شبکه، به آن وابسته است.

اما جایگاه آن در ایران؟ بر لبه تیغ است! سهم ایران از این ضیافت جهانی چیست؟ آیا ما واقعاً روی اقیانوسی از طلای سفید نشسته‌ایم یا تنها اسیر سرابی رسانه‌ای شده‌ایم؟ باید صریح و بدون لکنت و تعارف، از واقعیت تلخ لیتیوم در ایران پرده برداریم و زنگ خطری جدی را برای تصمیم‌گیران به صدا درآوریم. در روزگاری که جهان برای تسخیر نفت جدید خیز برداشته است، ما هنوز در توهم خام‌فروشی گیر کرده‌ایم و با چشمانی بسته بر لبه پرتگاه راه می‌رویم.

سراب ۸ میلیون تنی

ما در ایران عادت کرده‌ایم پیش از زایش، نام کودک را فریاد بزنیم! بله، کشف ذخیره ۸.۵ میلیون تنی کان‌سنگ لیتیوم در دشت قهاوند همدان و پتانسیل‌هایی در دریاچه نمک قم و بخش‌هایی از اصفهان و خراسان جنوبی، یک خبر خوب زمین‌شناسی است؛ اما میان «پتانسیل احتمالی» تا «ذخیره قطعی و اثبات‌شده اقتصادی»، دره‌ای عمیق از فناوری و سرمایه وجود دارد.

اینکه تیتر زدند از بزرگترین دارندگان ذخایر لیتیوم در جهانیم، یک بلوف آماری، عوام‌فریبی محض و یک خطای فاحش راهبردی است. این عدد حیرت‌انگیز، در واقع حجم کان‌سنگ و خاک معدن است، نه لیتیوم خالص! خلوص آن پس از استحصال، شاید به زحمت به چند ده هزار تن برسد. ما قطعا ذخایر و پتانسیل‌های ارزشمندی داریم، اما نه آن‌قدر که با توهم آن، جهان را مسخر خود بپنداریم.

لیتیوم ایران بیشتر از نوع رُسی و با عیار پایین است. استخراج این نوع لیتیوم در جهان هنوز یک چالش تکنولوژیک است. ما ذخایری داریم، اما ثروت خفته در خاک، تا زمانی که با دانش روز و سرمایه کلان بیدار نشود، تنها یک مشت خاک بی‌ارزش است. این ادعا که ما همین فردا به قطب لیتیوم جهان تبدیل می‌شویم، یک خودفریبی خطرناک است.

تلاقی تحریم و بی‌تدبیری

حالا این پرسش مطرح است که آیا ایران توان فنی و مالی استخراج این طلای سفید را دارد؟ تلخ است، اما کوبنده باید گفت: خیر! تحریم‌های فلج‌کننده، شریان‌های تکنولوژی ما را بریده و سوءمدیریت‌ها، خزانه سرمایه‌گذاری را خشکانده است.

بیایید با خودمان صادق باشیم. استخراج و فرآوری لیتیوم، به میلیارد‌ها دلار سرمایه‌گذاری مستقیم و پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های روز دنیا نیاز دارد. در کشوری که صنعت نفت و گازش زیر تیغ تحریم‌ها و فرسودگی تجهیزات نفس‌نفس می‌زند و سرمایه‌گذار خارجی از آن می‌گریزد، رویای استخراج بومی لیتیوم عیارپایین، بیشتر به یک طنز تلخ شبیه است. ما نه دانش فنی فرآوری پیچیده آن را بومی کرده‌ایم و نه توان مالی تزریق سرمایه‌های میلیاردی را داریم. وقتی سرمایه و تخصص نباشد، پای دلالان و غارتگران منابع باز می‌شود. اگر با همین دست‌فرمان پیش برویم، در آینده نزدیک، لیتیوم برای اقتصاد بیمار ما هیچ معجزه‌ای نخواهد کرد؛ مطلقاً هیچ!

توهم توطئه و سایه سنگین اژد‌های زرد

اینکه در برخی از اخبار آمده است که آمریکا یا رژیم صهیونیستی در جنگ اخیر به دنبال نابودی ظرفیت لیتیوم ایران بوده‌اند، یک افسانه‌سرایی تقلیل‌گرایانه و فاقد منطق ژئوپلیتیک است. هدف آنها ضربه به زیرساخت‌های نظامی و انرژی کلاسیک است، نه تپه‌ای خاکی در همدان که هنوز یک گرم لیتیوم خالص از آن استخراج نشده! اما خطر اصلی جای دیگری است؛ خطر اصلی «تاراج خام» است.

جنگ منابع مدت‌هاست که آغاز شده است! پهنه‌های لیتیومی امروز، معادل چاه‌های نفت دیروز در خاورمیانه هستند. اهداف پیدا و پنهان واشنگتن در هدف‌گیری زیرساخت‌های استراتژیک منطقه، صرفا یک سرکوب نظامی کلاسیک نیست؛ بلکه یک «خلع سلاح اقتصادی راهبردی» است. نابودی ظرفیت‌های بالقوه ایران در حوزه انرژی‌های نوین، دقیقا روی میز اتاق‌های فکر غرب قرار دارد. آنها به خوبی می‌دانند که تسلط ایران بر چرخه لیتیوم، یعنی تولد یک هژمون جدید در منطقه. استراتژی آنها روشن است: ایران باید در عصر جدید انرژی، یک رعیت وابسته و مصرف‌کننده بماند، نه یک ارباب تولیدکننده که بازیگر خیمه‌شب‌بازی غرب نباشد.

از سوی دیگر، شایعاتی مبنی بر واگذاری بهره‌برداری از معادن لیتیوم به چین به گوش می‌رسد که هیچ سند رسمی از فروش قطعی معادن به چین وجود ندارد، اما زنگ خطر وابستگی به صدا درآمده است. چین غول بلامنازع فرآوری لیتیوم در جهان و به‌شدت تشنه لیتیوم است تا هژمونی باتری‌سازی‌اش را در جهان حفظ کند. نقطه هراس‌انگیز اینجاست که به علت استیصال تکنولوژیک و انزوای تحریمی کشور، در آینده مجبور شویم خاک ارزشمندمان را به ثمن بخس و به شکل خام به چینی‌ها بدهیم تا فراوری کنند و در مقابل باتری‌های چند هزار دلاری را به خودمان بفروشند. این یعنی استعمار نوین منابع! یعنی حراج ارزان خون زمین! در این سناریو، ما صرفا کارگر معدن و مقنی چینی‌ها خواهیم بود، نه یک شریک استراتژیک! این یک انتحار تمام‌عیار اقتصادی است.

پایان عصر طلای سیاه

تأثیر لیتیوم بر اقتصاد ما در کوتاه‌مدت؟ تقریباً هیچ! با این بوروکراسی سنگین، متصلب و انزوای تحمیلی، رسیدن به چرخه ارزش‌آفرین لیتیوم، فعلا یک رؤیای دست‌نیافتنی است، اما تأثیر آن بر آینده نفت ایران، یک زلزله ویرانگر است. جهان با سرعتی سرسام‌آور از سوخت‌های فسیلی فرار می‌کند. لیتیوم نیامده است تا مسالمت‌آمیز کنار نفت بنشیند؛ آمده تا طومار نفت را بی‌رحمانه در هم بپیچد!

نفت نمرده، اما در بخش حمل‌ونقل در حال احتضار است. با هژمونی لیتیوم و خودرو‌های برقی، تقاضای جهانی برای بنزین تا دو دهه آینده سقوطی آزاد خواهد داشت. ایران اگر نتواند در زنجیره ارزش لیتیوم و انرژی‌های نو جایگاهی بیابد، نه تنها درآمد‌های نفتی خود را از دست می‌دهد، بلکه در ژئوپلیتیک انرژی خاورمیانه به یک بازیگر حاشیه‌ای و منزوی تقلیل می‌یابد. زنگ خطر رقابت جهانی سال‌هاست نواخته شده؛ جهان بر سر لیتیوم می‌جنگد و ما هنوز بر سر سهمیه‌بندی بنزین درجا می‌زنیم!

اگر امروز از خواب گران بیدار نشویم، فردا دکل‌های نفتی ما فقط تلی از آهن‌پاره‌های زنگ‌زده در موزه‌های تاریخ خواهند بود و اقتصاد تک‌محصولی ما، زیر چرخ‌دنده‌های انقلاب انرژی خرد خواهد شد.

تاوان محیط‌زیستی در گذار انرژی

استخراج لیتیوم، به‌ویژه از شورابه‌ها و رسوبات، تجاوزی بی‌رحمانه به حریم شکننده طبیعت است. فریب پروپاگاندای «انرژی پاک» را نخورید! برای استخراج یک تن لیتیوم، هزاران لیتر آب تبخیر، و مواد شیمیایی سمی به چرخه طبیعت وارد می‌شود. مصرف نجومی و دیوانه‌وار آب برای استحصال این هیولای تشنه، در مناطق خشک و تشنه‌ای مثل ایران، یک فاجعه آخرالزمانی است.

در کشوری مثل ایران که با ورشکستگی آبی و فرونشست زمین دست‌وپنجه نرم می‌کند، استخراج غیرتخصصی لیتیوم، شلیک تیر خلاص به شقیقه محیط زیست است. آسیب محلی استخراج لیتیوم، اگر با تکنولوژی‌های نوین همراه نشود، حتی از استخراج سوخت‌های فسیلی هم ویرانگرتر و بی‌رحمانه‌تر خواهد بود.

آلودگی شدید خاک و سفره‌های آب زیرزمینی با مواد شیمیایی و اسید‌های سمی، رویای سبز انرژی‌های نو را به کابوسی سیاه و مرگبار تبدیل می‌کند. لیتیوم شاید آسمان را از دود کربن نفت پاک کند، اما در عوض، زمین را به بیابانی زهرآگین و لم‌یزرع بدل می‌سازد. از دیدگاه بوم‌شناختی، این صرفا یک تغییر در نوع زهر است، نه یافتن پادزهر!

مانیفست نجات از بن‌بست

خطاببه وزارت نیرو، وزارت صمت، نهاد‌های حاکمیتی و تمامی متولیان اقتصاد انرژی باید گفت؛ زنگ خطر با کرکننده‌ترین فرکانس ممکن در حال نواختن است. دوران خبردرمانی، شعار‌های کاغذی، افتخارات توخالی و آمار‌های بادکرده از ذخایر زیرزمینی گذشته است.

به جای دلخوشی کودکانه به کشف خاک و کان‌سنگ، باید همین امروز و بدون یک ثانیه درنگ، دیپلماسی هوشمندانه منابع را کلید زد. راهکار عملیاتی و اورژانسی، تشکیل فوری کنسرسیوم ملی انرژی‌های نوین و بهره‌برداری از فلزات استراتژیک با مشارکت واقعی و بدون مانع‌تراشی با نخبگان طردشده دانشگاهی، سرمایه‌گذاران بخش خصوصی واقعی و ایرانیان متخصص خارج از کشور است.

در عرصه بین‌الملل، ما به دیپلماسی تهاجمی اقتصادی برای جذب تکنولوژی از کشور‌های پیشرو (حتی کشور‌های غیرمتخاصم غربی یا قدرت‌های نوظهور) با شرط انتقال قطعی دانش فرآوری نیاز داریم. تعریف پروژه‌های مشترک و مشروط با کشور‌های صاحب تکنولوژی باید با وسواس انجام شود؛ به طوری که انتقال بی‌قیدوشرط فناوری فرآوری و ساخت زنجیره ارزش باتری در داخل خاک ایران، خط قرمز غیرقابل‌مذاکره هر قراردادی باشد.

صندوق توسعه ملی باید بند ناف خود را از چاه‌های رو به افول نفت بریده و به توسعه زیرساخت‌های معادن نوین متصل کند. تخصیص بودجه‌های ویژه و خارج از شمول برای تجهیز آزمایشگاه‌های مرجع و توسعه روش‌های استخراج کم‌آب‌بر، یک انتخاب نیست، بلکه شرط بقای ایران در نقشه انرژی فردای جهان است.

برای نجات از این بن‌بست تاریخی، باید فوری هر گونه خام‌فروشی کان‌سنگ لیتیوم تحت لوای قانون، ممنوع و جرم‌انگاری شود. افزون‌بر این، تدوین و اعمال یک پیوست سخت‌گیرانه، بی‌رحمانه و غیرقابل‌اغماض محیط‌زیستی، نه برای نمایش در همایش‌ها، بلکه برای حفظ بقای فلات ایران حیاتی است.

آقایان تصمیم‌گیر! از خوابگردی روی این گنج بیدار شوید، پیش از آنکه این طلای سفید، به غبار حسرت تبدیل شود! اگر امروز معماری فرسوده اقتصاد انرژی را در هم نشکنید و طرحی نو درنیندازید، فردا تاریخ و نسل‌های آینده، شما را به جرم فرصت‌سوزی جبران‌ناپذیر در عصر گذار انرژی، بی‌رحمانه و در دادگاهی به وسعت یک ملت، محاکمه خواهند کرد.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha