مهاجمین در جنگهای مدرن از اینترنت برای هدف قرار دادن زیرساختهای کشورها استفاده میکنند
به گزارش خبرگزاری آنا؛ محمدرضا اسماعیلی، عضو هیات علمی دانشگاه بینالمللی سوره، امروز در نخستین روز از رویداد هماندیشی مرزبانی دیجیتال، در ارائهای با موضوع تحلیل تکنیکهای رفتاری دشمن در فضای سایبر در جنگهای تحمیلی اخیر علیه ایران، گفت تکنیکهایی که در جنگ رسانهای و شناختی به کار گرفته میشوند، فقط در اختیار دشمن نیستند و در مواردی از همین تکنیکها برای تبیین مواضع کشور، خنثیسازی تهاجم رسانهای و پیشبرد عملیات متقابل نیز استفاده میشود. او تأکید کرد تحلیل این تکنیکها باید با درک دو سویه از کاربرد آنها انجام شود و نمیتوان آنها را صرفاً ابزار طرف مقابل تلقی کرد.
جنگهای امروز از الگوی کلاسیک عبور کردهاند
اسماعیلی بیان کرد: جنگهای امروز دیگر شبیه جنگهای گذشته نیستند که فقط بر عملیات نظامی مستقیم در زمین، هوا و دریا استوار باشند. او گفت در الگوهای قدیمی، درگیریها عمدتاً بهصورت مستقیم انجام میشد و طرفها اهداف خود را از مسیر رویارویی نظامی دنبال میکردند، اما بهمرور ابعاد تازهای به جنگ افزوده شد و از دوره جنگ جهانی دوم، استفاده سازمانیافته از عملیات روانی، تبلیغات و پروپاگاندا در کنار جبهه نظامی گسترش پیدا کرد.
او افزود: این ابزارها در آن دوره نیز محدودیتهایی داشتند و دامنه اثرگذاری آنها به دلیل شرایط فناورانه زمان، بیشتر در محدوده داخلی کشورها یا حداکثر از طریق امواج رادیویی و انتشار اعلامیهها دنبال میشد. به گفته وی، آن الگو امروز بهطور کامل دگرگون شده است و به همین دلیل از جنگهای معاصر با عنوان جنگهای ترکیبی یاد میشود.
جنگ ترکیبی با ابزارهای نظامی و غیرنظامی پیش میرود
این عضو هیات علمی دانشگاه بینالمللی سوره گفت: مفهوم جنگ ترکیبی به استفاده همزمان از ابزارهای نظامی و غیرنظامی اشاره دارد. او توضیح داد در این الگو، توان هوایی و دریایی همچنان وجود دارد، اما در کنار آن ابزارهای تازهای وارد میدان شدهاند که شکل جنگ کلاسیک را بر هم زدهاند.
اسماعیلی افزود: یکی از مصادیق این وضعیت، جنگ نامتقارن است؛ الگویی که در آن از نیروهای نیابتی، شبهنظامیان، عملیات چریکی و ابزارهای کمهزینهتر با اثربخشی بالا استفاده میشود. او گفت در این وضعیت، گاهی یک ابزار ارزانقیمت میتواند کارکردی همسطح یا حتی مؤثرتر از سامانههای بسیار پرهزینه نظامی ایجاد کند و همین امر نشان میدهد که درگیریهای امروز از منطق سنتی فاصله گرفتهاند.
جنگ سایبری به یکی از اضلاع اصلی تقابلها تبدیل شده است
اسماعیلی با اشاره به یکی دیگر از ابعاد جنگ ترکیبی بیان کرد: جنگ سایبری یکی از مهمترین مصادیق این تحول به شمار میرود. او گفت در این نوع جنگ، از شبکههای اینترنتی برای حمله به زیرساختهای کشور مقابل، سامانههای اطلاعاتی و بخشهای حیاتی استفاده میشود.
او افزود: ایران نیز در این حوزه تجربههایی داشته است و زیرساختهای بانکی کشور در مقاطعی هدف حمله قرار گرفتهاند و چند بانک مهم دچار اختلال شدهاند. به گفته وی، در سوی مقابل نیز گروههایی وجود دارند که بهصورت مستمر علیه طرف مقابل عملیات انجام میدهند و این روند نشان میدهد که جنگ سایبری به جزء ثابت درگیریهای معاصر تبدیل شده است.
جنگ اطلاعاتی و رسانهای بر عملیات روانی متمرکز است
او در ادامه گفت: جنگ اطلاعاتی و رسانهای از دیگر مصادیق مهم جنگ ترکیبی است و عمدتاً بر تبلیغات، انتشار اطلاعات نادرست و عملیات روانی متمرکز میشود. اسماعیلی تصریح کرد بخش اصلی بحث او نیز به همین حوزه اختصاص دارد و هدف، بررسی مصادیق، تکنیکها و تاکتیکهایی است که در این قلمرو به کار گرفته میشوند.
وی افزود: در کنار این موارد، فشار اقتصادی نیز در جنگهای ترکیبی جایگاه مهمی دارد و در قالب تحریمها، جنگ تجاری، اختلال در زنجیره تأمین منابع و کالاهای اساسی و محاصره اقتصادی خود را نشان میدهد. به گفته او، نفوذ سیاسی و دیپلماتیک نیز ضلع دیگری از این جنگها است و در آن از حمایت از گروههای داخلی و خارجی، برجستهسازی برخی جریانها و اثرگذاری بر افکار عمومی و انتخابات استفاده میشود.
هدف از جنگ ترکیبی تضعیف تصمیمگیری و ایجاد بیاعتمادی است
اسماعیلی با تشریح اهداف جنگ ترکیبی، بهویژه در حوزه رسانه، گفت: ۴ هدف اصلی در این الگو دنبال میشود. هدف نخست تضعیف توان تصمیمگیری طرف مقابل است تا با ایجاد اختلال، آشفتگی و نگرانی، امکان تصمیمگیری درست از او گرفته شود. او افزود تغییرهای پیدرپی در مواضع رسانهای و سیاسی، مانند برخی موضعگیریهای ترامپ، از جمله ابزارهایی است که به برهم زدن تمرکز و افزایش اضطراب منجر میشود و آثار مستقیم خود را بر بازار و وضعیت اقتصادی نیز میگذارد.
او هدف دوم را ایجاد شکاف و بیاعتمادی در جامعه دانست و گفت در این روش تلاش میشود اعتماد عمومی و پیوستگی اجتماعی تضعیف شود. اسماعیلی ادامه داد هدف سوم، کاهش هزینههای درگیری مستقیم است؛ چرا که عملیات نظامی هم هزینه مالی دارد و هم هزینه جانی ایجاد میکند و استفاده از ابزارهای رسانهای و شناختی میتواند این هزینهها را برای طرف مهاجم کاهش دهد. او گفت هدف چهارم نیز دستیابی به اهداف سیاسی بدون انجام عملیات مستقیم نظامی است و در مواردی آثار حاصل از جنگ رسانهای از نتایج برخی عملیاتهای میدانی نیز بیشتر میشود.
رسانه در جنگهای اخیر به قلب صحنه درگیری تبدیل شده است
این عضو هیات علمی دانشگاه بینالمللی سوره تأکید کرد در جنگهای اخیر، رسانه فقط ابزار خبررسانی نیست و خود به میدان نبرد تبدیل شده است. او گفت گاهی یک بمباران فقط در لحظه اصابت اثر میگذارد، اما مقدمهسازی رسانهای، بهرهبرداری از آثار حمله و بازنمایی پس از آن، میتواند اثری عمیقتر از خود حمله ایجاد کند. به همین دلیل، بررسی تکنیکهای رسانهای را میتوان ذیل جنگ شناختی و جنگ روایتها دنبال کرد، هرچند تاکتیکهای این ۲ حوزه در مواردی به هم نزدیک میشوند و بر یکدیگر انطباق پیدا میکنند.
جنگ روایتها بر تحمیل معنا به رویدادها استوار است
او در تشریح مفهوم جنگ روایتها گفت: در این الگو، هر طرف تلاش میکند معانی مورد نظر خود را پشت رویدادها و اتفاقات بنشاند و آنها را برای مخاطب باورپذیر کند. به گفته وی، در این چارچوب، تلاش میشود ذهنیت مخاطب در مورد این پرسشها شکل بگیرد که چه کسی قربانی است، چه کسی مهاجم است، چه کسی قهرمان است و آغازگر درگیری چه کسی بوده است.
اسماعیلی بیان کرد: این الگو در جنگهای اخیر از جمله جنگ اوکراین و روسیه، تحولات سوریه، غزه و بهویژه در تنشهای ایران و آمریکا بهوضوح خود را نشان داده است و برای شناخت آن باید به سراغ تاکتیکهای مشخص رفت.
قاببندی از مهمترین تکنیکهای جهتدهی به ذهن مخاطب است
او نخستین تاکتیک را قاببندی معرفی کرد و گفت: در این روش، تلاش میشود برای ذهن مخاطب یک چارچوب ساخته شود تا او از آن پس همه اتفاقات بعدی را در همان چارچوب تحلیل کند. به گفته وی، در قاببندی، واژهها، کلمات و عبارتهای کلیدی نقش تعیینکننده دارند و میتوانند ذهن طرف مقابل را شکل دهند.
اسماعیلی افزود: استفاده از تعابیری مانند «دفاع مشروع» به جای «تجاوز» یا بهکارگیری برچسبهایی مانند «شبهنظامی»، «تروریست» یا «آزادیخواه» باعث میشود که ذهن مخاطب در یک قاب مشخص قرار بگیرد. او گفت تکرار این واژهها و تأکید مستمر بر آنها، بهتدریج برداشت مخاطب را در همان جهتی که طراح روایت میخواهد، هدایت میکند.
تعریف مسئله، علتیابی، داوری اخلاقی و ارائه راهحل اجزای قاببندی هستند
او در ادامه توضیح داد: در قاببندی، چند مؤلفه اصلی وجود دارد. مؤلفه نخست، تعریف مسئله با واژهها است؛ یعنی از همان ابتدا، رویداد با عباراتی، چون «دفاع از خود»، «پیشگیری از تهدید»، «تجاوز نظامی» یا «نقض حاکمیت ملی» تعریف میشود. به گفته وی، هر طرف تلاش میکند با انتخاب این واژهها، چارچوب مطلوب خود را برای توجیه یا تشریح ماجرا بسازد.
اسماعیلی گفت: پس از تعریف مسئله، مرحله علتیابی آغاز میشود. او افزود جریانهای رسانهای آمریکایی و صهیونیستی بهشدت میکوشند ایران را عامل بیثباتی منطقه، حامی گروههای تروریستی و تهدیدی علیه امنیت جهانی معرفی کنند تا از این مسیر، علت اقدامات خود را توجیه کنند. در مقابل، ایران نیز در روایت خود از تعابیری مانند پاسخ متقابل و بازدارندگی استفاده میکند و از همین تکنیک برای تبیین موضع خود بهره میگیرد.
او ادامه داد: پس از علتیابی، نوبت به داوری اخلاقی میرسد. در این مرحله، با جملاتی مانند «باید با تروریسم مقابله کرد»، «نباید اجازه توسعه این تهدید داده شود» یا «جان شهروندان در خطر است» تلاش میشود اقدام طرف مهاجم از نظر اخلاقی موجه جلوه داده شود. اسماعیلی گفت مقامات آمریکایی و صهیونیستی بارها با همین قالبها، حمله به ایران یا ضربه به زیرساختهای آن را بهعنوان اقدامی برای تأمین امنیت معرفی کردهاند.
وی افزود: در مرحله نهایی، راهحل پیشنهادی ارائه میشود و در آن گفته میشود که باید حمله کرد، باید بازدارندگی انجام داد یا باید در برابر برنامه هستهای ایران ایستاد. به گفته او، این ۴ مرحله بهصورت زنجیرهوار عمل میکنند و در نهایت برای حادثه یک برچسب ثابت میسازند تا مخاطب همه تحلیلهای بعدی خود را بر همان برچسب استوار کند.
انسانیسازی و شخصیسازی روایت برای دور کردن ذهن از ریشههای درگیری به کار میرود
اسماعیلی دومین تاکتیک را انسانیسازی و شخصیسازی روایت دانست و گفت: در این روش، به جای پرداختن به ابعاد کلان و راهبردی یک موضوع، تمرکز به سمت سوژههای انسانی برده میشود تا اصل ماجرا در حاشیه قرار بگیرد. او افزود وقتی یک طرف نمیتواند رفتار استراتژیک خود را بهخوبی توجیه کند، سطح روایت را به حوزه انسانی منتقل میکند.
او در ادامه تصریح کرد: در این وضعیت، رسانهها به سراغ کودکان آسیبدیده، افراد زیر آوار، خانوادههای آواره، مادران داغدار و سالمندانی میروند که در شرایط دشوار قرار گرفتهاند و با برجستهسازی این چهرهها میکوشند مخاطب را با جنبه انسانی ماجرا درگیر کنند. به گفته وی، در رسانههای صهیونیستی نمونههای زیادی از نمایش کودکان حاضر در پناهگاهها دیده میشود تا ذهن مخاطب از چرایی جنگ و ریشههای آن فاصله بگیرد.
روایت شخصی، مخاطب را درگیر همزادپنداری میکند
این عضو هیات علمی دانشگاه بینالمللی سوره بیان کرد: در شخصیسازی روایت، به جای آنکه گفته شود حملهای انجام شده یا پاسخ متقابلی رخ داده است، ماجرا از زاویه تجربه یک فرد روایت میشود. او افزود وقتی کسی میگوید در تلآویو است و در حال رفتن به پناهگاه است، موضوع درگیری از سطح تحلیل راهبردی پایین آورده میشود و به تجربه فردی، اضطراب، دویدن، ترس و آشفتگی او پیوند میخورد.
اسماعیلی گفت: این روش باعث میشود مخاطب به جای آنکه صرفاً دریافتکننده خبر باشد، خود را در متن ماجرا ببیند و با شخصیتهای روایت همزادپنداری کند. در نتیجه، زمینهای فراهم میشود که موضوع بهعنوان تهاجم علیه او نیز درک شود و توجه از عوامل اصلی درگیری برداشته شود.
او افزود: در این تاکتیک معمولاً درباره طرف مقابل فقط آمار ارائه میشود، اما درباره خود، افراد با نام، سن، شغل، آرزوها و روابط خانوادگی معرفی میشوند. به گفته وی، اعلام اینکه یک دانشجوی ۲۳ ساله پزشکی کشته شده است، اثری کاملاً متفاوت از اعلام یک عدد کلی از کشتهها ایجاد میکند و قدرت همدلی مخاطب را بهشدت افزایش میدهد.
اهریمنسازی و انسانیتزدایی برای توجیه خشونت علیه ایران استفاده میشود
اسماعیلی تاکتیک بعدی را اهریمنسازی و انسانیتزدایی معرفی کرد و تصریح کرد: در این روش، طرف مقابل بهعنوان موجودی غیرانسانی، وحشی، خونخوار، متجاوز یا تروریست بازنمایی میشود تا پذیرش خشونت علیه او برای مخاطب آسانتر شود. او افزود در رسانههای غربی و صهیونیستی، درباره ایران بهشدت از تعابیری مانند رژیم یاغی، تهدید وجودی، حامی تروریسم و محور شرارت استفاده شده است.
او گفت: تعبیر «محور شرارت» در دوره ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش بارها درباره ایران، عراق، افغانستان و کره شمالی به کار رفت تا ایران بهعنوان یک عامل بیثباتی و تهدید دائمی معرفی شود. به گفته وی، این نوع برچسبگذاری با هدف ساختن چهرهای امنیتی و نظامی از ایران انجام میشود و در آن، جامعه ایران بهشدت تقلیل داده میشود.
تصویرسازی مخدوش از ایران بخشی از عملیات رسانهای دشمن است
اسماعیلی ادامه داد: رسانههای معاند و جریانهای بیرونی تلاش میکنند ایران را کشوری نشان دهند که همه ابعاد آن با فضای نظامی، خشونت و محرومیت تعریف میشود. او افزود بسیاری از کسانی که با این تصویر وارد ایران میشوند، با واقعیتی متفاوت از آنچه به آنها القا شده است روبهرو میشوند و از وجود زیرساختها، مراکز شهری، فناوریها و سطح زندگی در کشور تعجب میکنند.
او گفت: این تصویرسازی با هدف اهریمنسازی از ایران و دور کردن آن از چهره انسانی انجام میشود. به گفته وی، در این الگو تلاش میشود میان مردم ایران و حاکمیت نیز تمایز واقعی دیده نشود و هر کس در صحنه عمومی حضور دارد، بخشی از ساختار حکومتی معرفی شود. او افزود در همین چارچوب، شبکههای معاند درباره راهپیماییها یا تجمعات مردمی، مدام ادعا میکنند که شرکتکنندگان نیروهای حکومتی هستند یا برای حضور پول دریافت کردهاند تا عنوان «مردم» از آنها گرفته شود.
دشمن برای خود انسانیتسازی و برای طرف مقابل انسانیتزدایی میکند
او بیان کرد: همزمان با این روند، رسانههای صهیونیستی برای خود نیز انسانیتسازی میکنند. به گفته وی، در دورهای که در غزه افرادی به گروگان گرفته شده بودند، این رسانهها بهطور مستمر خانوادههای گروگانها، وضعیت ظاهری آنها، لاغری، ضعف و فشارهای واردشده را به نمایش میگذاشتند، اما کمتر به محاصره، فشارها و شرایطی که زمینه این وضعیت را ساخته بود، میپرداختند.
اسماعیلی افزود: در این الگو، از یک سو برای خود چهرهای انسانی ساخته میشود و از سوی دیگر، برای طرف مقابل برچسبهایی مانند وحشی، هیولا، بربر و تروریست به کار میرود. او گفت در این روایتها، تلفات غیرنظامی ایران نادیده گرفته میشود و اگر مدرسه یا محیط غیرنظامی هدف قرار بگیرد، با توجیههایی مانند استفاده نظامی از آن مکان یا سپر انسانی بودن کودکان، اصل جنایت پنهان میشود.
وی تأکید کرد: پژوهشها نشان میدهد اهریمنسازی و انسانیتزدایی، زمینه پذیرش خشونت علیه طرف مقابل را فراهم میکند و باعث میشود اعمال خشونت برای افکار عمومی موجهتر جلوه کند.
برجستهسازی و حذف گزینشی، درک آغازگر جنگ را مخدوش میکند
اسماعیلی در ادامه به تاکتیک برجستهسازی و حذف گزینشی اشاره کرد و خاطرنشان کرد در این روش، روی بخشی از یک رویداد بهشدت تمرکز میشود و بخشهای دیگر بهصورت هدفمند حذف یا کماهمیت نشان داده میشود. او افزود وقتی در طول ۲۴ ساعت چند حادثه رخ میدهد، رسانه مهاجم فقط آن بخشی را برجسته میکند که به سود روایت او است.
او گفت: در مواردی که ایران به اهدافی در تلآویو اصابت داشته است، برخی رسانهها فقط یک مورد محدود را نشان دادهاند تا القا کنند سانسور نمیکنند، اما در همان حال، گستره واقعی خسارات یا فشارها را پنهان کردهاند. به گفته وی، این نوع نمایش گزینشی باعث میشود مخاطب فقط همان قطعه برجسته را ببیند و در نهایت به این جمعبندی برسد که حملات ایران اثری نداشته است.
حذف پیشینه واقعی، آغاز تهاجم را از ذهن مخاطب پاک میکند
او افزود همین منطق در روایت زمان آغاز جنگ نیز دیده میشود. به گفته وی، وقتی ایران بر یک تاریخ، ساعت و نقطه مشخص بهعنوان آغاز تهاجم تأکید میکند، رسانههای غربی و صهیونیستی بهجای پرداختن به همان نقطه، ماجرا را به سالها قبل میبرند و با یادآوری رخدادهای پراکنده، تلاش میکنند منشأ درگیری را به گذشتهای دور منتقل کنند.
اسماعیلی گفت در این روند، مخاطب در ابهامی قرار میگیرد که دیگر نمیتواند بهروشنی تشخیص دهد آغازگر جنگ چه کسی بوده است. او افزود این تکنیک، ذهن را از نقطه شروع واقعی دور میکند و تشخیص مسئولیت آغاز تهاجم را دشوار میسازد.
تصویر در جنگ روایتها از متن اثرگذارتر عمل میکند
این عضو هیات علمی دانشگاه بینالمللی سوره در بخش پایانی سخنان خود به قدرت تصویر اشاره کرد و گفت در جنگ روایتها، تصویر از متن اثرگذارتر عمل میکند. او افزود یک عکس یا یک صحنه تصویری میتواند گذشته، حال و آینده را در ذهن مخاطب به هم پیوند بزند و در توجیه بسیاری از اتفاقات مؤثر واقع شود.
او ادامه داد تکرار نیز یکی از ابزارهای جدی در این حوزه است و وقتی یک واژه یا ادعا بارها تکرار میشود، بهمرور اثر خود را میگذارد و زمینه باورپذیری آن افزایش پیدا میکند. اسماعیلی گفت تکرار مداوم برخی ادعاها درباره توان نظامی ایران یا وضعیت زیرساختهای کشور، نمونهای از همین روش است که برای ساختن یک تصویر خاص در ذهن مخاطب به کار میرود.
تولید اطلاعات نادرست و بهرهگیری از هوش مصنوعی در عملیات روانی گسترش یافته است
او در پایان بیان کرد: تولید اطلاعات نادرست، عملیات روانی، بهرهگیری از هوش مصنوعی، دستکاری تصاویر و سناریوپردازی پیشدستانه از دیگر ابزارهای فعال در این میدان هستند و هر یک از آنها نیازمند بررسی مستقل و مفصل هستند. به گفته وی، این ابزارها امروز به بخش ثابت جنگهای اخیر تبدیل شدهاند و شناخت دقیق آنها برای طراحی پاسخ مؤثر رسانهای و شناختی ضرورت دارد.
انتهای پیام/