از بازگویی تا بازآفرینی؛ تلویزیون چگونه میتواند روایت ناتمام عاشورا را برای نسل جدید کامل کند؟
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، هر سال با فرارسیدن ماه محرم، جامعه ایرانی بار دیگر به یکی از مهمترین نقاط اتصال فرهنگی و تاریخی خود بازمیگردد؛ رویدادی که بیش از آنکه یک واقعه متعلق به گذشته باشد، به مثابه یک منبع معنایی زنده در زندگی امروز حضور دارد.
عاشورا در طول قرنها توانسته از محدوده یک رخداد تاریخی فراتر رود و به مجموعهای از ارزشها، باورها و الگوهای رفتاری تبدیل شود که در لایههای مختلف فرهنگ ایرانی جریان دارند. از همین رو، بازنمایی این واقعه در رسانه و بهویژه درام تلویزیونی، صرفاً بازگویی یک داستان تاریخی نیست، بلکه تلاشی برای ترجمه مفاهیم آن به زبان انسان معاصر است.
با وجود این اهمیت، تولید آثار نمایشی مرتبط با عاشورا همواره با یک پرسش بنیادین مواجه بوده است؛ آیا میتوان واقعهای را که بخش مهمی از هویت اعتقادی و عاطفی جامعه را شکل داده، به تصویر کشید و در عین حال از سطح شعار و تکرار فراتر رفت؟ تجربه چند دهه اخیر تلویزیون نشان میدهد پاسخ به این پرسش آسان نیست.
بسیاری از آثار تولیدشده یا در دام روایت صرف تاریخی گرفتار شدهاند یا آنچنان به نمادها و نشانهها تکیه کردهاند که ارتباط خود را با مخاطب امروز از دست دادهاند. در مقابل، موفقترین آثار آنهایی بودهاند که توانستهاند روح عاشورا را به جای بازتولید صرف ظاهر آن، در بطن یک روایت دراماتیک جاری کنند.
شاید مهمترین نکتهای که در بررسی آثار عاشورایی به چشم میآید، تأکید مداوم سازندگان بر مفهوم «آزادگی» باشد. گویی در میان همه مفاهیمی که از عاشورا استخراج میشود، آزادگی همچنان فراگیرترین و جهانشمولترین آنهاست. این مفهوم نه محدود به زمان و جغرافیاست و نه وابسته به دین و مذهب خاص. به همین دلیل نیز هرگاه اثری نمایشی توانسته انسانی را در موقعیت انتخاب میان حقیقت و منفعت، شرافت و سازش یا عدالت و سکوت قرار دهد، در واقع به جوهره عاشورا نزدیک شده است؛ حتی اگر هیچ اشاره مستقیمی به واقعه کربلا نداشته باشد.
در همین نقطه است که تفاوت میان «روایت عاشورا» و «روایت عاشورایی» معنا پیدا میکند. روایت عاشورا به بازسازی یک واقعه تاریخی مشخص میپردازد، اما روایت عاشورایی تلاش میکند مفاهیم برخاسته از آن واقعه را در بستری تازه بازآفرینی کند. شاید به همین دلیل برخی از ماندگارترین آثار تلویزیونی نه آنهایی بودهاند که مستقیماً به کربلا پرداختهاند، بلکه آثاری که توانستهاند پرسشهای اخلاقی و انسانی عاشورا را به زندگی امروز پیوند بزنند.
با این حال، ساخت چنین آثاری با دشواریهای فراوان همراه است. نخستین چالش، نسبت میان تاریخ و درام است. تاریخ به مستندات متکی است و درام به تخیل. اگر سازندگان صرفاً به ثبت وقایع تاریخی بسنده کنند، نتیجه بیشتر به یک گزارش پژوهشی شباهت خواهد داشت تا یک اثر نمایشی. از سوی دیگر، اگر تخیل بر تاریخ غلبه کند، خطر تحریف و فاصله گرفتن از واقعیت افزایش مییابد. هنر اصلی درامنویس و کارگردان در یافتن تعادلی میان این دو قطب است؛ تعادلی که هم مخاطب را جذب کند و هم حرمت موضوع را حفظ نماید.
چالش دیگر، حساسیتهای فرهنگی و اعتقادی است. در بسیاری از کشورهای جهان، شخصیتهای تاریخی و مذهبی به شکل مستقیم بازنمایی میشوند، اما در فضای فرهنگی ایران محدودیتهای متعددی برای تصویر کردن برخی شخصیتها وجود دارد. این مسئله گاه باعث میشود روایتپردازی با دشواری بیشتری همراه شود و سازندگان ناچار باشند از شیوههای غیرمستقیم برای انتقال مفاهیم استفاده کنند. هرچند همین محدودیتها در برخی موارد زمینه خلق زبانهای تازه روایی را نیز فراهم کردهاند.
در کنار این مسائل، نباید از موانع تولید غافل شد. آثار تاریخی و مذهبی از پرهزینهترین گونههای نمایشی هستند. طراحی صحنه، لباس، لوکیشن، تعداد بالای بازیگران و زمان طولانی تولید، همگی نیازمند بودجه و برنامهریزی گستردهاند. به همین دلیل تعداد این آثار همواره محدود بوده و بسیاری از ایدهها هرگز فرصت تبدیل شدن به سریال را پیدا نکردهاند. با این وجود، تجربه نشان داده هر زمان که اثری با کیفیت مناسب تولید شده، مخاطبان استقبال چشمگیری از آن داشتهاند.
نکته مهم دیگر، ضرورت بازخوانی عاشورا برای نسل جدید است. نسل امروز بیش از هر زمان دیگری با تصویر ارتباط برقرار میکند. برای او مفاهیم انتزاعی زمانی معنا پیدا میکنند که در قالب شخصیت، موقعیت و داستان روایت شوند. اگر رسانه نتواند میان ارزشهای عاشورایی و مسائل روز جامعه پلی برقرار کند، این مفاهیم به تدریج از زیست روزمره فاصله خواهند گرفت. در مقابل، هر اثر موفقی که بتواند مفاهیمی، چون مسئولیتپذیری، وفاداری، عدالتخواهی، ایثار و انتخاب اخلاقی را در قالب قصهای باورپذیر بازنمایی کند، در حقیقت به تداوم فرهنگی عاشورا کمک کرده است.
شاید بزرگترین ظرفیت مغفولمانده در آثار عاشورایی نیز همین باشد؛ پرداختن به ابعاد اجتماعی و انسانی این فرهنگ در زندگی معاصر. عاشورا تنها درباره نبردی در قرن نخست هجری نیست؛ درباره تصمیمهایی است که انسانها در لحظات دشوار زندگی میگیرند. درباره ایستادن یا نایستادن، گفتن یا سکوت کردن، وفادار ماندن یا تسلیم شدن. این پرسشها نه به گذشته تعلق دارند و نه تاریخ مصرف دارند.
از همین منظر، عاشورا را میتوان روایتی ناتمام دانست؛ روایتی که هر نسل باید آن را از نو بخواند، بازفهم کند و به زبان زمانه خود ترجمه نماید. تلویزیون و درام، اگر بتوانند از سطح بازگویی واقعه عبور کنند و به کشف معنای آن در زندگی امروز برسند، همچنان ظرفیت آن را دارند که یکی از مهمترین رسانههای انتقال این میراث فرهنگی و انسانی باشند؛ میراثی که هنوز پس از قرنها، توانایی الهامبخشی و برانگیختن وجدان جمعی را حفظ کرده است.
انتهای پیام/