دیپلماسی و میدان؛ یک خط، یک مدار
به گزارش خبرگزاری آنا، بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس، با بیان اینکه جوهره دیپلماسی هوشمند، انقلابی و نتیجهمحور، بهرهگیری همزمان از ظرفیت میدان و دیپلماسی است، خاطرنشان کرد: جوهره دیپلماسی هوشمند، انقلابی و نتیجهمحور، بهرهگیری همزمان از ظرفیت میدان و دیپلماسی است.
متن پیام رئیس مرکز پژوهشهای مجلس به شرح زیر است:
در منطق روابط بینالملل، هیچ دستاورد میدانی بدون تبدیل شدن به ترتیبات سیاسی، حقوقی و اقتصادی پایدار، قادر به حفظ و بازتولید خود نیست. در این چارچوب، دیپلماسی و مذاکره نه نشانه ضعف، بلکه یکی از مهمترین ابزارهای اعمال قدرت و حلقه اتصال میان موفقیتهای میدانی و منافع بلندمدت کشورها محسوب میشوند.
همانگونه که قدرت نظامی میتواند موازنهها را در صحنه عمل تغییر دهد، مذاکره نیز قادر است این موازنههای جدید را تثبیت کرده و آنها را به دستاوردهای پایدار تبدیل کند. بنابراین، میدان و دیپلماسی نه دوگانهای متعارض، بلکه دو جزء مکمل در فرایند تأمین منافع ملی هستند.
معیار موفقیت در دیپلماسی، تعداد نشستها یا فضای مثبت رسانهای نیست؛ بلکه میزان انتفاع واقعی کشور است. برای درک این مسئله، باید میان گفتوگو و مذاکره تمایز قائل شد. گفتوگو میتواند صرفاً به فهم متقابل و کاهش سوءتفاهمها منجر شود، اما مذاکره فرایندی هدفمند، سازمانیافته و نتیجهمحور است.
مذاکره زمانی ارزش راهبردی پیدا میکند که بتواند هزینهها را کاهش دهد، فرصتهای جدید ایجاد کند و نسبت به وضعیت پیشین، منافع ملموستری برای کشور به ارمغان آورد.
جامعه در نوسان میان میل به امنیت، رفع فشارهای اقتصادی و نگرانی از امتیازدهی، نیازمند یک راهبرد ملی است؛ بر همین اساس، اصل بنیادین در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید «مذاکره برای نتیجه» باشد، نه «مذاکره برای مذاکره». منطق حاکم بر هر دیپلماسی موفق، منطق فایدهمندی و سنجش مستمر میان هزینهها و دستاوردها است.
در این چارچوب، مذاکره از یک موضوع جناحی باید به امری ملی تبدیل شود؛ ابزاری برای مدیریت تعارضات، کاهش تهدیدها، استیفای حقوق ملی و به دست آوردن منافع پایدار که در نهایت به گشایش اقتصادی و بازگشت به ثبات منجر میگردد.
تاریخ روابط بینالملل نشان داده است که بسیاری از جنگها به دلیل ناتوانی طرفها در تبدیل دستاوردهای میدانی به توافقات سیاسی پایدار، مجدداً آغاز شدهاند. این واقعیت، اهمیت مذاکره را در شرایط پساجنگ و دوران آتشبس دوچندان میکند. کارکرد اصلی دیپلماسی در این مقاطع، تثبیت دستاوردهای حاصل از میدان و مهار بحرانآفرینیهای مستمر است. خواستهای که راهبرد اسرائیل برای بقای خود از ابتدای تشکیل منحوس خود تا به امروز بوده است.
تأکید ایران بر صلح پایدار در تمامی جبهههای منطقهای، از جمله لبنان، نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه بخشی از راهبرد کلان صیانت از محور مقاومت است. این رویکرد ابزاری برای مهار رفتارهای تهاجمی رژیم صهیونیستی و تبدیل موازنههای جدید به ترتیبات پایدار امنیتی محسوب میشود.
در مقطع فعلی، کارکرد دیپلماسی هوشمند برای کشور در سه حوزه امنیتی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی خلاصه میشود. در حوزه امنیتی، هدف جلوگیری از گسترش بحرانها و ایجاد محیطی باثبات برای ایران و محور مقاومت است.
در حوزه ژئوپلیتیکی نیز مذاکره میتواند به تثبیت جایگاه منطقهای محور مقاومت به رهبری جمهوری اسلامی ایران، کاهش فشارهای بینالمللی و افزایش قدرت مانور راهبردی کشور کمک کند.
در حوزه اقتصادی، تحقق گشایشهای واقعی مانند رفع تحریمها، تسهیل مبادلات مالی و بازگرداندن اقتصاد به ریل توسعه، مستلزم طراحی توافقی متوازن و مرحلهبندیشده است.
ایران نمیتواند هزینههای واقعی پرداخت کند و در مقابل، صرفاً وعدههای سیاسی یا تعهدات مبهم دریافت نماید. از این رو، راستیآزمایی دقیق و وجود ضمانتهای اجرایی کافی، هسته اصلی هر توافق موفق است.
مسئله اصلی پس از جنگ فقط حفظ امنیت نیست، بلکه تبدیل فضای همگرایی فعلی به سرمایه اجتماعی پایدار و افزایش تابآوری جامعه است. تابآوری اجتماعی زمانی پایدار میشود که تصمیمات کلان بر پایه عقلانیت، منافع ملی و اقناع عمومی اتخاذ شود.
جوهره دیپلماسی هوشمند، انقلابی و نتیجهمحور، بهرهگیری همزمان از ظرفیت میدان و دیپلماسی است. میدان موازنه قدرت را تغییر میدهد و دیپلماسی آن را به منافع پایدار تبدیل میکند تا در نهایت، اقتدار کشور و اقدامات ملموس در زندگی مردم، در کانون توجه قرار گیرد.
انتهای پیام/