دانشمند شهیدی که فرزند ایران بود/ از مدرسه تیزهوشان تا خاکریز دفاعی علم و فناوری
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، پدر، با دستانی لرزان و چشمانی نمناک، پس از بوسهای عاشقانه بر پیکر پاک و پارهپارهٔ جگرگوشهاش که در میان پرچم سهرنگ ایران پیچیده شده بود، محمدرضا را آرامآرام داخل قبر گذاشت. اما دردناکتر از آن لحظه، زمانی بود که فاطمه و زهرای کوچولو را یکی پس از دیگری، روی سینهٔ پدر مهربانشان دفن کرد. گویی تقدیر چنین رقم خورده بود که این خاندان، نه فقط در زندگی، که در شهادت نیز با هم باشند؛ دست در دست هم، از خاک تا افلاک پرواز کنند.
انگار همین دیروز بود که در سال ۱۳۷۱، خداوند به شهر تاریخی بابل، فرزندی عطا کرد؛ فرزندی نخبه که با هوشی سرشار و ارادهای فولادین، پلههای ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد. او وارد مدرسه استعدادهای درخشان شد، سپس دوره کارشناسی را در دانشگاه صنعتی اصفهان و در رشتهٔ مهندسی مکانیک با موفقیت به پایان رساند. اشتیاق سیریناپذیرش برای یادگیری، او را به دانشگاه صنعتی مالک اشتر کشاند؛ جایی که مدرک کارشناسی ارشد خود را با درخشش دریافت کرد و پس از آن، با رتبه ممتاز جذب وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح شد.
«شهید محمدرضا ذاکریان»، که دانشجوی دکتری مهندسی مکانیک هستهای در دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی بود، رویاهای بزرگی برای خدمت به کشور در سر میپروراند. اما دشمن صهیونیستی به این نخبهٔ جوان و آیندهساز امان نداد. در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با بمباران وحشیانهٔ ساختمان ۱۴ طبقهٔ محل سکونت وی در تهران، او به همراه همسر فداکارش شهیده زینب نبیزاده آیتی و دو دختر خردسالش، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و نام خاندان ذاکریان را در زمره شهدای علم، ایثار و خانواده جاودانه ساخت.
غیرت متواضعانه؛ ویژگی بارز زوج شهید
شهید دکتر محمدرضا ذاکریان، از نخبگان برجستهٔ رشتهٔ مهندسی مکانیک، سال ۱۳۷۱ بهعنوان دومین فرزند خانواده در شهر بابل دیده به جهان گشود. پدر این شهید والامقام، در مصاحبهای، بارزترین ویژگی فرزند برومندش را «غیرت همراه با تواضع و وطندوستی» دانست.محمدرضا، غیرت داشت؛ اما نه آن غیرتی که با تکبر همراه باشد. غیرت او از جنس تعهد بود؛ تعهد به ناموس، به میهن، به آرمانهای انقلاب؛ و در عین حال، آنقدر فروتن بود که هرگز اجازه نمیداد کسی متوجه جایگاه علمی و تخصصیاش شود.
در کنار این ویژگیهای والای شهید ذاکریان، باید از عفت و حیای بیسابقه همسر شهیدش نیز یاد کرد؛ بانویی معلم در رشتهٔ شیمی که کاملاً متواضع، صبور و همراه همسرش بود. شهیده زینب نبیزاده آیتی، نهتنها همسر، که همرزم و هممسیر شهید ذاکریان بود؛ زنی که با آگاهی کامل، راه شهادت را پذیرفت و در کنار همسر و فرزندانش، به ملکوت اعلی پر کشید.
شوخیهای شیرین با بوی شهادت
به روایت پدر شهید، محمدرضا همواره در کنار شوخی و مزاحهای شیرین خود، از پدر و مادرش میپرسید:آیا میخواهید پدر و مادر شهید بشوید یا نه؟ این سخن، همواره با خنده خانواده همراه بود؛ غافل از آن که محمدرضا، با این سخنان بهظاهر مزاحگونه، در واقع قصد آمادهکردن پدر و مادرش را برای شنیدن خبر شهادتش داشت. او میدانست که شهادت، آرزوی دیرینه هر مؤمن واقعی است؛ اما نمیخواست با بیان جدی این موضوع، دل عزیزانش را بیتاب کند. امروز، آن شوخیهای شیرین، به تلخشیرینترین خاطره خانواده تبدیل شده است؛ خاطرهای که هم درد فراق را تداعی میکند، هم افتخار داشتن فرزندی شهید را.
دانشجوی رتبهاولی که نماز اول وقتش ترک نمیشد
طبق روایات و مدارک موجود، شهید محمدرضا ذاکریان در دوران تحصیل خود در مقطع دکتری دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی، رتبهٔ اول شد. اما آنچه او را از دیگر نخبگان متمایز میکرد، نه فقط هوش علمی، که ایمان راسخ، نظم شخصی و تعهد اخلاقیاش بود که در همهٔ ابعاد زندگیاش موج میزد.
پدرش با اطمینان و افتخار میگوید: نماز و روزهاش ترک نمیشد. تا جایی که میتوانست، نماز اول وقت میخواند. حتی در روزهای شلوغ کاری و پروژههای فشرده، وقت نماز که میشد، کار را رها میکرد و با وضو و حضور قلب، به مناجات با معبود میایستاد. میگفت: "نماز، شارژر روح است؛ بدون آن، هیچ کاری پیش نمیرود.
این پیوند عمیق میان «علم» و «عبادت»، سبک زندگی شهید ذاکریان را شکل داده بود. او باور داشت که تخصص بدون تعهد، مانند کشتیای بیسکان است که هر لحظه ممکن است در امواج فتنه غرق شود.
فرزندی که مایهٔ عزت پدر و افتخار کشور شد
به روایت رهبر معظم انقلاب اسلامی، صرف وجود شهدای جوان و از جانگذشتهای همچون دانشجوی شهید دکتر محمدرضا ذاکریان و همسر گرامیاش شهیده زینب نبیزاده آیتی، از «آیات الهی» در جامعهٔ کنونی ایران اسلامی است. فرزندانی که با فراتر رفتن از جغرافیای شهر و استان خود، به سراسر ایران تعلق دارند و به قول پدر شهید ذاکریان، «مایهٔ عزت والدین و افتخار کشور خویش هستند».
شهید ذاکریان، با تمام وجود باور داشت که مرزهای جغرافیایی نباید سد راه خدمت به میهن باشند. او میتوانست با رزومهٔ درخشان علمیاش، پیشنهادهای وسوسهانگیز از دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی خارجی دریافت کند؛ اما هرگز حتی به مهاجرت فکر نکرد. برای او، ایران فقط یک کشور نبود؛ ایران «حرم» بود؛ سرزمینی که هر ذره از خاکش، ارزش جانفشانی داشت.
خنثیسازی عملیات روانی دشمن با خون پاک کودکان بیگناه
شهادت دو فرزند خردسال شهید ذاکریان فاطمه و زهرای معصوم و خیل عظیمی از «علیاصغرها» و «رقیههای» شیعیان و محبان مخلص اهلبیت (ع) در جنگ ۱۲ روزه، بهترین سند برای اثبات مظلومیت و حقانیت کودکان بیگناهای است که با سپردن گلوی معصوم خویش به تیغ رژیم جلاد صهیونیستی، تبلیغات دشمن را در خصوص ایران اسلامی بیاثر کردند.
انتهای پیام/