صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۶:۱۵ | ۲۸ / ۰۲ /۱۴۰۵
| |

جزئیات اذیت‌کننده در «شاهسنگ» / عزتی: بعضی جزئیات بی‌اثر و آزاردهنده است

علی‌اکبر عزتی‌پاک گفت: «شاهسنگ» در کلیت، داستان وضعیت است. شیخ ابراهیم، اتفاقی را رقم زده است که هیچ راه فراری از این وضعیت وجود ندارد. نوشتن داستان وضعیت یک رویکرد جدید است، گاهی انسان‌ها را در یک آن، که آن بغرنجی است ملاقات می‌کنیم و این داستان از اینگونه است.
کد خبر : 1057198

به گزارش خبرگزاری آنا، آئین رونمایی از کتاب «شاهسنگ» در روز دو‌شنبه ۲۸ اردیبهشت درایوان شاهنامه باغ کتاب برگزار شد. در این نشست، مهدی کرد فیروزجایی، نویسنده کتاب در کنار کارشناس علی‌اکبر عزتی‌پاک، حضور داشتند.

این کتاب رمانی اجتماعی-دینی است که در یک روستا روایت می‌شود. مهدی کرد فیروزجایی در ابتدای نشست بیان کرد: سوژه داستان «شاهسنگ» از سال‌ها پیش با من بود، داستانی نوجوان بود که تبدیل به طرح مفصل و فیلمنامه شد. اما همچنان به داستان آن فکر می‌کردم و بعد از ۱۲ سال، کار به سرانجام رسید. بار‌ها بازنویسی کردم، در برهه‌ای بسیار از آن زده شدم و نوشتن را کنار گذاشتم. این کتاب فراز و نشیب‌های بسیاری را متحمل شده.

وی درباره چالش‌های اضافه شدن متمم امر دینی به فضای رمان اجتماعی گفت: دین و جامعه، برای ما دو مقوله درهم‌تنیده است. اساسا شما نمی‌توانید بدون در نظر گرفتن دین، نگاهی به جامعه داشته باشید؛ حتی اگر فردی ضددین باشید. تجربه زیستی من در این جامعه و باور‌های شخصی خود و سایر افراد، این مورد را به من فهمانده که دین عضوی جدانشدنی از اجتماع است. بخشی از ادبیات ما به دلیل عدم شناخت درست جامعه، این مورد را در نوشته‌های اجتماعی نادیده گرفته است.

نویسنده کتاب با اشاره به تمایز شخصیت‌پردازی «شاهسنگ» با سایر تولیدات در این حوزه عنوان کرد: من نمی‌خواستم از شخصیت‌ها با ساده‌انگاری بگذرم، بار‌ها بازنویسی کردم و تعمدا سعی کردم تمام شخصیت‌ها را با پیچیدگی روایت کنم. در آثار نوجوان، عدم پیچیدگی کاراکتر قابل اغماض است، اما در ادبیات بزرگسال، باید به شخصیت‌پردازی خاص‌تری پرداخت.

او درباره کتاب بعدی خود گفت: کتاب بعدی من نیز در همین اتمسفر روستا روایت می‌شود، اما بیشتر به ابعاد مختلف شخصیت پیچیده آیت‌الله مصباح یزدی می‌پردازم.

علی‌اکبر عزتی‌پاک در ادامه بیان کرد: «شاهسنگ» در کلیت خود، دغدغه‌ای معنوی را به صورت هشدارآمیز مطرح می‌کند و در ادامه بر همان سنت معنوی ما قرار می‌گیرد. منتها با این تفاوت که در داستان‌های امروزی همچون «شاهسنگ»، ما از روایت انتزاعی دور می‌شویم، به جامعه وارد می‌شویم و نسبت افراد با این جامعه می‌پردازیم. به طور مثال وسوسه‌ها، که با انسان و محیط اطراف چه می‌کند؟ به همین دلیل می‌گویم، کتاب مضمون مهمی را در قالب شخصیت، وقایع، اتمسفر و محیط روایت می‌کند.

وی به اشاره به عنوان کتاب گفت: شخصیت کتاب، بسیار انسان وارسته و عاقلی است؛ اما وسوسه و منیتی ناگهان بر او حادث می‌شود که دومینووار، طوفان سنجاقک به سراغ او می‌آید. اگر به تاریخ و هشدار‌های بزرگان توجه کنیم، بارقه‌ای کوچک از منیت اگر در فرد مصلح وارد شود، آثار بیرونی آن، جبران‌ناپذیر است. ماجرای «شاهسنگ» در شمال کشور که محل بارش‌های زیاد است، خشکسالی آمده است، مردم روستا به سراغ شیخ می‌روند تا نماز برای باران بخوانند. بعد از نماز که خداوند باران را به روستا می‌فرستد، شیخ دچار منیت می‌شود و می‌گوید «به خاطر من، باران آمد» و همین منیت، شروع داستان است.

عزتی پاک ادامه داد: مردم با هم اختلاف و مشکل دارند، منافعی دارند که با یکدیگر در تضاد است. همه اینها هستند، اما در حضور رهبر و مبلغ دینی پوشیده هستند. زمانی که امام دچار خطا و منیت می‌شود، می‌بینیم که منیت همه افراد روستا از پوسته بیرون می‌زند و تضاد منافع به شکل عنصری ویران‌گر ظاهر می‌شود.

او همچنین بیان کرد: نویسنده بنا دارد بگوید نفسانیت و منیت، میتواند جلوی پای مصلح قرار بگیرد و او را از حرکت بازدارد. به همین سبب پیروان رهبر نیز از حرکت بازداشته‌می‌شوند. تمثیلی که آقای فیروزجایی برای سنگ، همچون شمشیر داموکلس، سال‌های سال بالای روستا روایت می‌کند بسیار درخشان و فکرشده است. آسمان، زمین، آب، مردم، اشیا، همه و همه جمع شدند تا در برابر شیخ روستا بایستادند تا توبه کند.

عزتی درباره اجزای داستان عنوان کرد: هر داستان و متنی، سه جز دارد. نویسنده، خواننده و اشخاص صاحب تاثیر در داستان. هر سه این اجزا، با هم ارتباطاتی وجود دارد. در این کتاب بین خواننده و نویسنده، نکته‌ای است که اشخاص داستان از آن بی‌خبر هستند. ما از وسوسه باخبر هستیم و می‌دانیم چه اتفاقی می‌افتد، اما افراد روستا تا پایان کتاب نمی‌فهمند از کجا ضربه خورده‌اند و چرا در حال عذاب هستند. این مورد خیلی هنرمندانه کار شده است. مردم روستا تا پایان چندین بار شک می‌کنند، اما همیشه ایمان خود را به شیخ ابراهیم حفظ می‌کنند. نویسنده در کتاب، تا پایان بر روی ایده خود پافشاری می‌کند و وسوسه را ویرانگر نشان می‌دهد. در داستان «شاهسنگ» قتل و مرگ، هم اتفاق می‌افتد و آن نیز در ادامه تبعات وسوسه شیخ است.

وی با اشاره به موضوع «عشق» در کتاب بیان کرد: پرداختن به عشق داراب و عشق قدیمی شیخ نیز بسیار مهم است. داستان در حال جوشیدن است و هر لحظه نکات مختلفی از شخصیت‌ها به روی آب می‌آید. عشق پاکی در کتاب شکل می‌گیرد و تا لحظه فاجعه نیز ادامه پیدا می‌کند. عشق قدیمی شیخ (بتول) نیز در داستان وجود دارد که حتی با گذشت سال‌ها، فراموش نشده است.

عزتی درباره تکنیک روایت «شاهسنگ» گفت: کتاب به عقاید هر شخصیت کتاب و عمل آنها، به صورت جداجدا می‌پردازد که بسطی به جامعه دارد. در جامعه حال حاضر، دیگر شیخ معنا ندارد، هر فرد با منیت وجودی خود، شیخی است. ما داستان را از دید میرزا، داراب و ... می‌بینیم که تصمیمات آنها نیز، چه تاثیری بر اتفاقات می‌گذارد. آرا و اندیشه‌های مردم عادی در پیشبرد امر دخیل است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. نویسنده به این ایده نزدیک شده، البته گله دارم که ما داستان را از دید فرج و میرزا می‌شنویم، اما از صدری و بتول چیزی نمی‌شنویم. به نظر من پرداختن به تمامی کاراکتر‌ها می‌توانست کتاب را جذاب‌تر کند.

او درباره علت روایت در روستا تصریح کرد: افراد روستا، منابع، نقاط ضعف و قوت دارند و نویسنده به همه اجازه داده است تا حرف‌هایشان را بزنند. بردن داستان به جامعه روستایی و دور شدن از نقاط شهری، که فرد را به نیاز‌های اولیه نزدیک‌تر می‌کند، درست و به‌جا است. ما به قدری در شهر، ملاحظه داریم و شهرنشینان آنقدر در پوشاندن اشتباهات خود مهارت پیدا کرده‌اند، پرداختن به این مسئله در فضای شهری سخت می‌شد.

وی افزود: «شاهسنگ» در کلیت، داستان وضعیت است. شیخ ابراهیم، اتفاقی را رقم زده است که هیچ راه فراری از این وضعیت وجود ندارد. نوشتن داستان وضعیت یک رویکرد جدید است، گاهی انسان‌ها را در یک آن، که آن بغرنجی است ملاقات می‌کنیم و این داستان از اینگونه است. ابراهیم در شرایطی به دلیل حجبی که گرفتار آن بوده، گیر کرده است و وضعیت لحظه به لحظه مهلک‌تر می‌شود.

کارشناس نشست اضافه کرد: ابراهیم در طول داستان درگیر مشکلی است و عده‌ای در داستان با او درگیر هستند. ابراهیم حدیثی را در زمانی، بالای منبر می‌خواند، اما این آدم در زمان گفتن این حرف، با پرگویی کلام را گم می‌کند. همچنین به لکنت می‌افتد و مردم این لکنت را می‌فهمند، افراد ناشناسی با مزاحمت تلفنی او را به تمسخر می‌گیرند. این عمل قرآنی در شاهسنگ تکرار می‌شود تا شیخ بفهمد که قصد اصلی تمسخر نیست، بلکه یادآوری بی‌ایمانی اوست. در ابتدا این تلفن‌ها بسیار مضحک و آزاردهنده است، امام کم‌کم می‌فهمیم که مردم چقدر از شیخ آگاه‌تر هستند. طلب خیر و برکت در این کتاب نیز، وقتی با هوس نفسانیت ترکیب می‌شود، به طلب شر مبدل می‌شود.

عزتی در پایان گفت: به نظر من، رفتن به سراغ اشخاص مختلف، برای نشان دادن همه ابعاد داستان که از تک‌راوی‌گری دوری کرده است بسیار جذاب بود. همه افراد در داستان، حرف برای زدن دارند و این کتاب توانسته به خوبی به این سخنان بپردازد. داستان لبالب از جزئیاتی است که گاه‌گاه بی‌اثر و اذیت‌کننده است که می‌توانست کمتر باشد. نویسنده می‌خواسته به شخصیت نزدیک شود و حرکات او را نمایش دهد، ولی به نظر من از این حیث ناموفق بوده است. به هر نحو این داستان، بسیار روایت خوبی است و کشف درخشانی کرده است. ابراهیم که نماینده این داستان است، می‌توانست ملموس‌تر روایت شود. ما با ابراهیم همه‌جا هستیم، اما او را لمس نمی‌کنیم.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha