صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۵:۴۸ | ۲۷ / ۰۲ /۱۴۰۵
| |

کودکان در دوران پهلوی، دچار خودباختگی فرهنگی شدند

آئین رونمایی از کتاب «معصومیت در حصار قدرت» در سکوی ایوان شاهنامه باغ کتاب برگزار شد.
کد خبر : 1056872

به گزارش خبرگزاری آنا، آئین رونمایی از کتاب «معصومیت در حصار قدرت» در روز یک‌شنبه ۲۷ اردیبهشت در سکوی ایوان شاهنامه باغ کتاب برگزار شد. در این نشست، محمود ذکاوت، نویسنده کتاب در کنار حسین جودوی، حضور داشت.

محمود ذکاوت در ابتدای نشست گفت: عنوان این کتاب «معصومیت در حصار قدرت» است که کلمه «مصومیت» به دوران کودکی اشاره دارد. در ابتدای تاسیس کانون پرورش فکری، کودک حلقه تمرکز اصلی بود، درباره این کانون در دوران پهلوی سخن زیاد است، اما موضوع مهمی که ما با آن سروکار داریم، تاثیرگذاری این کانون در تربیت کودک است. یکی از موضوعاتی که من در پژوهشکده به آن می‌پردازم «مسئله کودکی در ایران» است، پیرامون تحقیقاتی که داشتم به سلسله روایات مختلفی برخوردم که خط وصل تمام آنها، کانون پرورش فکری بودند. ما تصمیم گرفتیم تا کتابی درباره این روایات چاپ کنیم، درمورد مسئله کانون در دوران پهلوی، کتاب مشخصی تولید نشده بود. البته که در مرکز اسناد، چند تولید وجود دارد که به این مورد پرداخته. اینها همه ویژه‌نامه و سند بودند؛ اما کتابی در این مورد در عرصه ادبیات وجود نداشت.

وی افزود: یکی از مسائل کتاب، درگیر شدن با تاریخ معاصر است. تاریخ معاصر و پهلوی به دو طیف طرفدار و منتقد جدی تقسیم‌بندی می‌شود که گزاره‌ها عموما همه درگیر حب و بغض‌های سیاسی و ایدئولوژیک می‌شود. من سعی کردم در کتاب به طور کامل، از این حب و بغض‌ها فاصله بگیرم و خالصانه تاریخ را روایت کنم. چندین مستند نیز از کانون به دست بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و ... تولید شده‌اند؛ که آنها نیز از مصاحبه‌ها استفاده نکردند. در واقع شاید کتاب «معصومیت در حصار قدرت» موضوعی تکراری باشد، اما از زاویه‌ای به این موضوع پرداخته شده که تا به حال وجود نداشته. به طور مثال رابطه کانون پرورش فکری و لیلی جهان‌آرا، با سفارت رومانی و شوروی به چه صورت بوده است؟ سلسله پرسش‌های مختلفی در ذهن من شکل می‌گرفت که نه در ادبیات و نه در مستندات، به آن اشاره نمی‌شد؛ همین کمبود، باعث شد تا بیشتر مشتاق به تالیف این کتاب شوم.

ذکاوت درباره تاریخ ادبیات کودک، ماقبل تاسیس کانون گفت: ما همه فکر می‌کنیم که کانون، اولین سازمان و نهاد است که در حوزه ادبیات و کتاب کودک، دست به اقدام زده است؛ اما تا قبل از تاسیس کانون، تعداد بسیاری سازمان و نهاد فعال در این عرصه داشتیم که ابتدای این مسیر از اواسط دوره قاجار شروع شده است. ولی ما همچنان، کانون را نقطه عطف و اصلی ادبیات کودک می‌دانیم، زیرا کانون بود که اولین بار یک الگو برای ادبیات کودک ارائه داد و چهارچوبی در این حوزه را پایگذاری کرد.

او افزود: اصل ماجرای کودتای ۲۸ مرداد، که واضح و مبرهن است؛ این کودتا برنامه‌ای آمریکایی بود که فارغ از سیاست، در حوزه اقتصاد، فرهنگ و ... نیز تدوین شد. به طور یک خطی، هدف این کودتا «قهری‌سازی» ایران بود. در کانون پرورش فکری نیز همینگونه بوده است، اولین کتاب چاپ شده در کانون، کتابی از وس اندرسون به ترجمه فرح پهلوی بوده است. شورای ادبیات کودک که گروهی مستقل با تکیه بر تالیف است، نقطه مقابل کانون است که نهادی درباری با تکیه بر ترجمه تاسیس شده. نوستالژی روستا در ادبیات کودک و حاشیه‌نشینی دقیقا حاصل سیاست‌گزاری در ادبیات است و کانون نیز تسهیلگر این اتفاق بود. البته نمی‌توان گفت که رخداد حاشیه‌نشینی، صرفا دست‌مایه سیاست‌زدگی غربی‌سازی ادبیات به دست دربار بوده؛ این اتفاق به هر حال رخ می‌داد، اما دربار با ادبیات این روند را سرعت بخشید.

وی درباره این سیاست‌زدگی اشاره کرد: در نیمه دهه ۵۰، کانون سعی می‌کند تا داستان‌های شاهنامه را بر اساس فرهنگ‌های شاهنشاهی که در جشن‌های ۲۵۰۰ ساله برجسته شد استخراج کند. نکته اصلی این است ما از «اگر»‌ها سخن نمی‌گوییم، «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» کتابی بود که بسیار در آن دوران پرفروش بود. اما دربار شاهنشاهی نمی‌پذیرفت که فرهنگی مخالف با فرهنگ موردعلاقه شاه، به جامعه تزریق شود، همین مورد سبب می‌شد تا افراد با شورای ادبیات همکاری نکنند و کانون هر روز رشد بیشتری کند.

نویسنده کتاب درباره روش انجام این سیاست‌گذاری گفت: این مورد هیچوقت به صورت پنهانی اجرا نمی‌شد. جشنواره‌های فیلم کانون، عموما جشنواره فیلم‌های خارجی و سینمای غربی بود تا زمانی که بیضایی و کیارستمی وارد شدند. نکته جالب این است که کودکان با اتوبوس از مدرسه به سینما می‌آمدند تا این فیلم‌های غربی را به تماشا بنشینند. تحلیل مکتب امام از سلسله مصاحبه‌های بعد از تماشای این فیلم می‌گوید «این کودکان نه تنها فرهنگ خود را از دست داده‌اند، بلکه فرهنگ غرب را نیز نفهمیده‌اند. استحاله رخ نداده، کودک دچار خودباختگی فرهنگی شده و حال در پوچی به سر می‌برد»

ذکاوت درباره بودجه کانون در دوران پهلوی بیان کرد: بودجه کانون در دوران پهلوی، بودجه‌ای بیشتر از وزارت گردشگری داشت. لیلی جهان‌آرا در ابتدا مسئول کتابخانه وزارت نفت بود که بعد به دلیل رابطه دوستانه به فرح پهلوی، به کانون آمد و بخش عظیمی نیز از بودجه وزارت نفت را هم به کانون وارد کرد. بودجه‌های کلانی به کانون تزریق می‌شد که کانون جنبه استفاده از آن را نداشت. کانون در ۱۵ سال ابتدایی، تنها ۱۵۰ کتاب چاپ کرد. اسناد علی دارابی، حسابرس کانون پرورش فکری، از ورود و خروج‌های مالی این سازمان پرده برمی‌دارد که اخراج می‌شود.

نویسنده کتاب درباره گرایشات چپ در عرصه فرهنگ تصریح کرد: فرح و لیلی جهان‌آرا در فرانسه، دارای گرایشات چپ بودند. شاه بیشتر از مسلمانان، از کمونیست‌ها و نیرو‌های چپ می‌ترسید. بخشی از تخاصم دوران پهلوی با نیرو‌های مسلح چپ بود؛ اما با نیرو‌های فرهنگی چپ در کانون، تلویزیون و رادیو هیچ مشکلی نداشت. چیزی که برای پهلوی در آن دوران اهمیت بیشتری از تخاصم داشت، تغییر فرهنگ جامعه بود که چپ‌ها در این حوزه متخصص بودند. ورود افراد چپ به کانون، به دلیل حمایت از گرایش خود نبود، بلکه برای استفاده از آنها برای تغییر و تحول در فرهنگ عامه مردم بود. رویارویی جریان چپ و مارکسیست با پهلوی، دیگری سیاسی با پهلوی نیست.

وی افزود: همانگونه که جریان چپ مسلح وجود داشت، راست مسلح هم بود. آمریکا و سیا دریافته بود که جریان چپ، اساسا نمی‌توانست دولت و حکومت شاهنشاهی را با چالش مواجه کند، بلکه صرفا عده‌ای ناسازگار و معترض بودند. وجود نیرو‌های چپ در کانون، ژستی سیاسی و استخدام برای رسیدن به هدف مشترک بود. چپ‌ها نیز از این قضیه استقبال کردند، به عقیده آنها «ما که نمی‌توانیم حکومت را تغییر دهیم، پس در عرصه فرهنگ دگرگونی ایجاد کنیم.»

او در ادامه گفت: از نیمه دهه ۴۰، حکومت دچار بحران هویتی می‌شود، کودکان در دین و اخلاق دچار مشکل می‌شوند، بزهکاری افزایش می‌یابد، فحشا به سن پایین می‌رسد، هروئین در سن ۱۶ سالگی مصرف می‌شود. ایرانیان به این نتیجه می‌رسند که باید فضا را تغییر داد. بخشی به سراغ افزایش دین و معنویت می‌روند که چهاردهی از دسته این افراد است. دربار نیز به سمت بازنگری فکری می‌رود که کاخ جوانان، اردوی عمران ملی، موزه هنر‌های معاصر، سینما، کانون پرورش فکری و... از سلسله این اقدامات است. دهه ۴۰، دهه رشد فرهنگی کشور بود. در کنار این اتفاقات، مورد دیگری بود که درصدد تغییر فضا برخاست و آن نیز نهضت امام بود. به یقین می‌گویم، نهضت امام بود که تغییر اساسی در این حوزه انجام داد. انقلاب اسلامی که در دهه ۵۰ اتفاق می‌افتد، محصول این تغییر و تحول در بدنه اجتماع است.

ذکاوت درباره ارتباطات لیلی جهان‌آرا به عنوان یکی از اشخاص اصلی کانون با نهاد‌های امنیتی بیان کرد: ارتباط لیلی جهان‌آرا به طور کامل با جریانات شرق اندیشه‌ای همچون شوروی، چکسلاواکی و ... ثبت شده است. همچنین جالب است که ارتباطات تنگاتنگ آن با سازمان سیا نیز مشخص است. در گزارشات ساواک نوشته شده «بدبینی سنگینی به لیلی جهان‌آرا در ساواک بود که بعد‌ها فهمیدم اقدامات او کاملا با هماهنگی ساواک انجام می‌شده» سوال اصلی این است که چرا هیچکس به این وجه از شخصیت جهان‌آرا نپرداخته است؟ این دقیقا بر همان مبدا است که شخصیت مشهور نباید دچار پرسش شود، چون ممکن است با رو شدن حقایق و پرسش‌های بیشتر، شخصیت تخریب یا بهینه‌سازی شود.

وی در ادامه با اشاره به فساد جهان‌آرا تصریح کرد: البته خیلی هم با دید افراطی به قضیه نگاه نکنیم، لیلی جهان‌آرا به شدت علاقمند به حوزه کودک و ادبیات بود. با وجود منابع بسیاری که به فساد گسترده جهان‌آرا اشاره می‌کند، به حدی که اعتراض فرح و شاه نیز بلند می‌شود. پرسش جدیدی مطرح می‌شود که آیا از شخصی با این شخصیت و سابقه فساد، فعال حوزه کودک و ادبیات شکل می‌گیرد؟

او در ادامه گفت: این نکته فراموش نشود. کانون ارتباط شدید و تنگاتنگی نیز با موسسه فرانکلین، بازوی فعال فرهنگی آمریکا در ایران داشته است. کانون مسئول ترویج و توزیع تولیدات فرانکلین در کتابخانه‌های ایران بود تا در حوزه اهداف آمریکایی‌ها، به همکاری بپردازد.

نویسنده کتاب در پایان با اشاره به استراتژی کانون در امر تربیت عنوان کرد: فعالیت‌های کانون به شدت متکی بر جداسازی کودک از خانواده بود. این امر طبیعی نبود و به فرهنگ تربیتی دهه ۶۰ میلادی بازمی‌گردد. به گمان من یکی از دلایل شکست کانون در ایران همین مورد بود، برنامه‌های تربیتی کودک جدا از خانواده به بهبود او نخواهد رسید و کانون این مورد را نیز فهمید. افرادی نیز وجود داشتند که در حوزه هنر توانستند به دانش و مهارت برسند، اما برآیند کلی کانون به این صورت نبود. به نظر من علت اصلی این مسئله، عدم پذیرش جامعه بود. حتی مدرن‌ترین خانواده‌های ایران نیز، با جدایی کودک از خود مشکل داشتند.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha