فردوسی پاسدار زبان فارسی و هویت ایران
مسعود گلناری مدرس رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان) در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری آنا نوشت؛ ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ ایرانی، تنها یک سراینده برجسته نیست، بلکه یکی از استوارترین ستونهای فرهنگ، زبان و هویت تاریخی ایران به شمار میآید.
نام او در حافظه جمعی ایرانیان با مفاهیمی، چون ایراندوستی، پاسداری از زبان فارسی، زنده نگه داشتن تاریخ و اسطورههای ملی و حفظ پیوستگی فرهنگی این سرزمین گره خورده است.
اگر بخواهیم از چهرهای سخن بگوییم که فراتر از یک شاعر، نقش یک «پدر فرهنگی» را برای ایرانیان ایفا کرده باشد، بیتردید فردوسی در صدر آن نامها قرار میگیرد. اثر جاودانه او، شاهنامه، نه فقط یک منظومه ادبی، بلکه شناسنامه فرهنگی ایران است؛ کتابی که در سدههای پرفراز و نشیب تاریخ، همچون دژی استوار از زبان فارسی، هویت ایرانی و خاطره تاریخی این سرزمین محافظت کرده است.
حکیم بزرگ ما در روزگاری میزیست که زبان و فرهنگ ایرانی دوران دشوار و حساسی را پشت سر میگذاشت. پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و دگرگونیهای سیاسی و اجتماعیِ بعد از آن، بسیاری از عناصر هویتی ایران، تضعیف یا در معرض فراموشی قرار گرفته بودند. در چنین شرایطی، زبان فارسیِ نوینی در حال تثبیت و گسترش بود و نیاز به آثاری سترگ داشت تا بتواند توانایی خود را در بیان مفاهیم بزرگ تاریخی، حماسی و فرهنگی نشان دهد.
فردوسی با به نظم کشیدن شاهنامهها و اساطیر موجود تا زمان خودش، نه تنها این توانایی را به عالیترین شکل ممکن اثبات کرد، بلکه زبان فارسی را به جایگاهی رساند که بتواند قرنها زبان، فرهنگ، ادب و هویت ایرانی باقی بماند.
اهمیت کار فردوسی در این بود که او زبان فارسی را از حد یک زبان رایج فراتر برد و آن را به زبان حماسه، اندیشه، تاریخ و خرد تبدیل کرد.
او نشان داد که فارسی میتواند حامل بلندترین معانی انسانی و ملی باشد. در حقیقت، فردوسی با شاهنامه، به زبان فارسی جان و شکوهی دوباره بخشید و آن را به یکی از مهمترین ارکان پایداری فرهنگی ایران بدل کرد. به همین دلیل است که از او به عنوان یکی از بزرگترین پاسداران زبان فارسی یاد میشود.
شاهنامه فردوسی؛ شناسنامه فرهنگی ایران
شاهنامه فقط مجموعهای از داستانهای پادشاهان و پهلوانان نیست. این اثر، حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان است؛ کتابی که در آن اسطوره، تاریخ، اخلاق، خردورزی، میهندوستی و آرمانهای انسانی در کنار هم قرار گرفتهاند.
شاهنامه روایتگر سرگذشت ملتی است که با همه شکستها، رنجها، تهاجمها و آشوبها، هویت خود را حفظ کرده و دوباره برخاسته است. از همین رو، میتوان شاهنامه را شناسنامه فرهنگی ایران نامید.
در شاهنامه، ایران صرفاً یک مرز جغرافیایی نیست، بلکه یک مفهوم تمدنی و فرهنگی است. ایران در این اثر، سرزمینی است که با عدالت، خرد، پهلوانی، وفاداری و آزادگی معنا پیدا میکند. شخصیتهایی، چون رستم، سیاوش، فریدون، کاوه و دیگر پهلوانان شاهنامه، تنها قهرمانان داستانی نیستند، بلکه نمادهای ماندگار روح ایرانیاند؛ روحی که در برابر بیداد، تجاوز، دروغ و تباهی ایستادگی میکند.
بدین ترتیب، شاهنامه به نسلهای پیاپی ایرانیان آموخته است که ایران فقط خاک نیست؛ مجموعهای از ارزشها، خاطرهها، زبان، فرهنگ و وجدان تاریخی است.
اگر از فردوسی با عنوان «پدر فرهنگی ایرانیان» یاد میشود، این تعبیر از سر اغراق نیست. او در دورانی حساس، میراث تاریخی و فرهنگی ایرانیان را گرد آورد، آن را در قالبی هنری و جاودانه ریخت و به نسلهای بعد سپرد. کار فردوسی همانند کار پدری بود که میراث نیاکان را از خطر نابودی نجات میدهد و آن را به فرزندان خود میسپارد تا چراغ خانه خاموش نشود.
فردوسی نه تنها گذشته ایران را زنده کرد، بلکه به ایرانیان نوعی خودآگاهی فرهنگی بخشید. او به آنان یادآوری کرد که دارای تاریخی کهن، فرهنگی غنی و هویتی ریشهدار هستند. این یادآوری در روزگارانی که ملتها زیر فشار سلطه، آشوب یا بیهویتی قرار میگیرند، اهمیتی سرنوشتساز دارد.
شاهنامه به ایرانیان در طول تاریخ این پیام را داده است که اگرچه ممکن است حکومتها تغییر کنند، مرزها دگرگون شوند و دشمنان بسیار به این سرزمین چشم طمع بدوزند، اما ایران تا زمانی که زبان، فرهنگ و حافظه تاریخی خود را حفظ کند، زنده خواهد ماند.
شاهنامه و پاسداری از کیان ایران.
تاریخ ایران پس از فردوسی نیز آرام و بیچالش نبوده است. این سرزمین در طول قرنها بارها با جنگ، حمله، آشوب و ویرانی روبهرو شده است. قدرتهای گوناگون، از بیرون و گاه از درون، هر یک به نوعی کوشیدهاند بنیانهای وحدت، زبان و فرهنگ ایران را تضعیف کنند. اما آنچه ایران را از فروپاشی کامل فرهنگی حفظ کرد، تنها قدرت نظامی یا سیاسی نبود، بلکه تداوم یک هویت ریشهدار فرهنگی بود؛ هویتی که شاهنامه یکی از اصلیترین نگهبانان آن بود.
شاهنامه در سدههای بعد، در خانهها، در میان نقالان، در قهوهخانهها، در دربارها، در میان اهل ادب و حتی در حافظه مردم عادی حضور داشت. این حضور سبب شد که داستان ایران و ارزشهای آن از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.
هر جا که زبان فارسی زنده ماند، شاهنامه نیز حضوری مؤثر داشت؛ و هر جا شاهنامه خوانده شد، خاطره ایران نیز زنده ماند. از این رو، میتوان گفت شاهنامه نه فقط یک اثر ادبی، بلکه یکی از مهمترین ابزارهای حفظ پیوستگی ملی و فرهنگی ایران بوده است.
ایرانستیزی در طول تاریخ و نقش شاهنامه در مقاومت فرهنگی
در طول تاریخ، دشمنان ایران بارها کوشیدهاند این سرزمین را از درون تهی کنند؛ گاه با حمله نظامی، گاه با تحقیر فرهنگی، گاه با تلاش برای به فراموشی کشیدن زبان و گذشته تاریخی آن. نابودی هویت یک ملت، همیشه و فقط با شمشیر انجام نمیشود؛ گاهی با زدودن زبان، اسطورهها، قهرمانان و حافظه تاریخی یک ملت، میتوان بنیادهای او را سست کرد. در برابر چنین هجمههایی، شاهنامه همچون سپری فرهنگی عمل کرده است.
فردوسی با سرودن شاهنامه، ایران را در ساحت فرهنگ بیمه کرد. او کاری کرد که حتی اگر روزگاری کتابخانهها بسوزند، شهرها ویران شوند یا حکومتها فروپاشند، باز هم نام ایران، پهلوانانش، ارزشهایش و زبانش در جان مردم باقی بماند. شاهنامه، روح مقاومت فرهنگی ایرانیان را تغذیه کرده است؛ مقاومتی که نه بر نفرت، بلکه بر آگاهی از ریشهها، حرمت زبان و وفاداری به هویت، استوار است.
گرچه که باید توجه داشت که ماندگاری ایران تنها نتیجه یک کتاب یا یک شخص نیست، بلکه حاصل کوشش نسلهای بیشمار در حوزه فرهنگ، ادب، دانش و پایداری اجتماعی است، اما در این میان، نقش شاهنامه و فردوسی جایگاهی یگانه دارد. اگر بسیاری از ملتها با از دست دادن حافظه تاریخی خود دچار گسست هویتی میشوند، ایرانیان به لطف آثاری، چون شاهنامه توانستهاند ریسمان پیوستگی خود با گذشته را حفظ کنند.
زبان فارسی و بقای هویت ایرانی
زبان، مهمترین ستون هویت فرهنگی هر ملت است. وقتی زبانی تضعیف شود، شیوه اندیشیدن، روایت کردن، خاطرهسازی و انتقال تجربه تاریخی یک ملت نیز آسیب میبیند. فردوسی بهخوبی دریافته بود که حفظ ایران بدون حفظ زبان فارسی ممکن نیست. از این رو، شاهنامه فقط روایت دلاوریها نیست؛ در سطحی عمیقتر، تلاشی بزرگ برای زنده نگه داشتن زبان فارسی به عنوان خانه معنوی ایرانیان است.
شکوه زبانی شاهنامه سبب شد که فارسی نه تنها زنده بماند، بلکه در مسیر بالندگی قرار گیرد. بسیاری از شاعران، نویسندگان و اندیشمندان پس از فردوسی، آگاهانه یا ناآگاهانه، در سایه اقتدار زبانی او پرورش یافتند. او به فارسی اعتبار، غنا و پشتوانهای بخشید که آثار آن تا امروز ادامه دارد. هر بار که ایرانیان از زبان فارسی به عنوان یکی از ارکان وحدت ملی و فرهنگی خود یاد میکنند، در حقیقت میراث فردوسی را پاس میدارند.
مسعود گلناری مدرس رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان)
انتهای پیام/