صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۸:۵۵ | ۲۶ / ۰۲ /۱۴۰۵
| |

فروپاشی حقوق کودکان ایران در جنگ‌های هوشمند

حمله به یک مدرسه از جمله آنچه در مدرسه شجره طیبه میناب رخ داد صرفاً تخریب یک سازه نیست؛ بلکه فروپاشی یک «وعده حقوقی» است. وعده‌ای که نظام حقوق بین‌الملل، به‌ویژه در چارچوب کنوانسیون حقوق کودک، به کودکان داده است: امنیت، آموزش، و امکان رشد.
کد خبر : 1054615

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، محمدمهدی سیدناصری حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان: جنگ، در روایت‌های رسمی، اغلب با نقشه‌ها، خطوط تماس و اهداف نظامی توصیف می‌شود. اما حقیقت جنگ، نه در نقشه‌ها، بلکه در لحظه‌هایی نهفته است که هیچ متن حقوقی قادر به ثبت کامل آنها نیست: لحظه‌ای که صدای آموزش، با صدای انفجار جایگزین می‌شود. حمله به یک مدرسه از جمله آنچه در مدرسه شجره طیبه میناب رخ داد صرفاً تخریب یک سازه نیست؛ بلکه فروپاشی یک «وعده حقوقی» است. وعده‌ای که نظام حقوق بین‌الملل، به‌ویژه در چارچوب کنوانسیون حقوق کودک، به کودکان داده است: امنیت، آموزش، و امکان رشد. اما این پرسش بنیادین باقی می‌ماند، وقتی جنگ به کلاس درس می‌رسد، این وعده‌ها دقیقاً چه ارزشی دارند؟

فراتر از زنده ماندن: تروما به‌مثابه نقض مستقل حق

ادبیات کلاسیک حقوق کودک، بر «بقا» تمرکز دارد. اما تحولات علمی در حوزه نوروساینس و روان‌پزشکی کودک، این نگاه را به چالش کشیده است. کودک ممکن است از حمله جان سالم به در ببرد، اما در عین حال، دچار تغییرات پایدار در ساختار مغزی و کارکرد‌های روانی شود؛ پدیده‌ای که در قالب «استرس سمی» شناخته می‌شود. این تحول علمی، یک پیامد مهم حقوقی دارد: آسیب روانی دیگر نمی‌تواند صرفاً به‌عنوان پیامد جانبی جنگ تلقی شود؛ بلکه باید به‌عنوان نقض مستقل حق بر سلامت به‌ویژه سلامت روان به رسمیت شناخته شود. در این چارچوب، حمله به مدرسه، نه‌تنها نقض حق حیات یا آموزش است، بلکه حمله‌ای مستقیم به «تمامیت روانی» کودک محسوب می‌شود؛ مفهومی که هنوز در هسته سخت حقوق بین‌الملل جایگاه تثبیت‌شده‌ای ندارد.

میناب؛ از یک حادثه تا یک شکست ساختاری در حقوق بشردوستانه

تحلیل حقوقی حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، نشان می‌دهد که مسئله فراتر از یک خطای موردی است. سه اصل بنیادین حقوق بشردوستانه تفکیک، تناسب و احتیاط در اینجا به چالش کشیده می‌شوند. اصل تفکیک، مدارس را به‌عنوان اهداف غیرنظامی به رسمیت می‌شناسد. اصل تناسب، هرگونه آسیب گسترده به غیرنظامیان را محدود می‌کند؛ و اصل احتیاط، دولت‌ها را ملزم به اتخاذ تدابیر پیشگیرانه می‌سازد. با این حال، تحقق یک حمله به مدرسه، نشان می‌دهد که این اصول، یا به‌درستی اعمال نشده‌اند، یا در سطح اجرا با شکست مواجه شده‌اند. در نتیجه، آنچه رخ می‌دهد، نه یک «نقض موردی»، بلکه یک «اختلال ساختاری» در زنجیره تصمیم‌گیری نظامی و حقوقی است.

واکنش‌های بین‌المللی: هنجارسازی بدون ضمانت اجرا

در پی چنین وقایعی، نهاد‌های بین‌المللی معمولاً واکنش نشان می‌دهند. شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد نشست‌های ویژه برگزار می‌کند، یونیسف هشدار می‌دهد، و دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر گزارش‌هایی منتشر می‌سازد. اما این واکنش‌ها اغلب در سطح «ابراز نگرانی» و «محکومیت» باقی می‌مانند. این وضعیت، شکاف عمیق میان «تولید هنجار» و «اجرای مؤثر» را آشکار می‌کند. نظام بین‌المللی در تدوین قواعد موفق بوده، اما در تضمین اجرای آنها، همچنان با محدودیت‌های جدی از جمله ملاحظات سیاسی و ضعف ضمانت اجرا مواجه است.

وقتی الگوریتم اشتباه می‌کند: هوش مصنوعی و بازتعریف مسئولیت در جنگ

یکی از پیچیده‌ترین ابعاد حملات مدرن، ورود فناوری‌های هوشمند به فرآیند تصمیم‌گیری نظامی است. سیستم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی، امروزه در تحلیل داده‌ها، شناسایی اهداف و حتی پیشنهاد حملات نقش دارند. در چنین بستری، این احتمال مطرح می‌شود که یک هدف غیرنظامی مانند مدرسه به‌اشتباه به‌عنوان یک موقعیت نظامی شناسایی شده باشد. این وضعیت، ما را با مفهوم «خطای الگوریتمی در بستر مرگبار» مواجه می‌کند. با این حال، از منظر حقوق بین‌الملل، مسئولیت همچنان بر عهده انسان باقی می‌ماند. هوش مصنوعی، فاقد شخصیت حقوقی است و نمی‌تواند پاسخگو باشد. اما استفاده از این فناوری، فرآیند تصمیم‌گیری را پیچیده، غیرشفاف و چندلایه می‌سازد؛ به‌گونه‌ای که شناسایی مسئولیت، دشوارتر از گذشته می‌شود. در نتیجه، ما با یک چالش نوظهور مواجهیم: چگونه می‌توان در عصر جنگ‌های الگوریتمی، اصل پاسخگویی را حفظ کرد؟

راهی به جلو: از نقد ناکارآمدی تا بازسازی نظام حمایت

تمرکز صرف بر ناکارآمدی‌ها، بدون ارائه راه‌حل، به بن‌بست تحلیلی منجر می‌شود. برای بازسازی کارآمدی نظام حمایت از کودکان، چند مسیر اساسی قابل طرح است:

نخست، به‌رسمیت شناختن صریح «حق بر سلامت روان» به‌عنوان یک تعهد مستقل در حقوق بین‌الملل.

دوم، تقویت سازوکار‌های پاسخگویی، از طریق مستندسازی دقیق، توسعه صلاحیت‌های قضایی و کاهش مصونیت عملی مرتکبان.

سوم، تدوین قواعد الزام‌آور برای استفاده از هوش مصنوعی در مخاصمات، از جمله الزام به «کنترل انسانی معنادار» و شفافیت الگوریتمی.

و چهارم، نهادینه‌سازی مداخلات روانی-اجتماعی به‌عنوان بخشی از تعهدات پساجنگی.

نتیجه‌گیری: حقوق کودک، میان بقا و فروپاشی خاموش

شاید صادقانه‌ترین ارزیابی این باشد که حقوق بین‌الملل، در حفاظت از کودکان، هنوز در میانه راه قرار دارد. این نظام توانسته است چارچوبی هنجاری قدرتمند ایجاد کند، اما در مواجهه با واقعیت‌های پیچیده جنگ به‌ویژه در عصر فناوری با چالش‌های جدی روبه‌روست. پرسش نهایی همچنان باقی است، اگر کودکی از جنگ جان سالم به در ببرد، اما با تروما، ترس و فروپاشی روانی زندگی کند، آیا حقوق بین‌الملل واقعاً از او محافظت کرده است؟ یا تنها توانسته است «مرگ» را به تعویق بیندازد.بی‌آنکه از «ویرانی درون» جلوگیری کند؟

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha