عباس عبدی و فراموشی رانت قدرت
فرشته مسلمی روزنامه نگار در یادداشتی برای خبرگزاری آنا نوشت: معادلات قدرت در منطقه و جهان، پس از وقایع موسوم به «جنگ رمضان» دیگر به هیچ عنوان مانند گذشته نیست. تجاوزی که طراحان استراتژیک در واشینگتن و تلآویو تصور میکردند ظرف چند روز به فروپاشی پیوندهای داخلی ایران و در نهایت تسلیم کامل منجر خواهد شد، امروز به گردابی سهمگین برای ترامپ و متحدان منطقهایاش تبدیل شده است؛ گردابی که هر بار آنان را ناچار میکند از موضع انفعال محض، به زبان تهدید و ارعاب متوسل شوند، اما در میدان عمل، راهی جز عقبنشینیهای پیدرپی نیابند. آنچه این محاسبات به ظاهر دقیق را بر هم زد، تنها سلحشوری و نبوغ رزمندگان ایرانی در میدان رزم نبود؛ حمایت قاطع مردم در خیابان و نمایش بینظیر انسجام ملی نیز بخش حیاتی و تغییردهنده این معادله بود؛ حضوری که تحسین، حیرت و حتی استیصال بسیاری از ناظران و تحلیلگران بینالمللی را به دنبال داشت.
در چنین شرایط حساس و سرنوشتسازی، عجیب و البته گزنده است که برخی چهرههای سیاسی که ماهها و حتی سالها در بزنگاههای حساس ملی، خلوت گزیده بودند و ترجیح میدادند از دور نظارهگر تحولات باشند، ناگهان زبان به طعنه بگشایند و مردمی را که برای دفاع از کیان ایران به خیابان آمدهاند، با برچسب «اقلیت رانتی» بنوازند. عباس عبدی عضو شورای راهبری دولت چهاردهم یکی از همین چهرههای شناختهشده است؛ فردی که در تازهترین اظهارات و یادداشتهای خود، بخشی از تجمعات پرشور مردمی پس از تحولات اخیر جنگ را با این تعبیر تحقیرآمیز و ناصواب توصیف کرده است.
کدام رانت؟
پرسش، اما اینجاست؛ دقیقاً کدام رانت در اختیار این مردمی بوده که سالهاست برای حضور در انتخابات، راهپیماییها و تجمعات حمایتی، همواره از سوی رسانههای بیگانه و جریانهای خاص داخلی مورد طعن، تمسخر و تخریب سیستماتیک قرار میگیرند؟! البته این اولین بار و مطمئناً آخرین مرتبهای نیست که دلسپردگان به آرمانهای ایران مورد زخمزبان واقع میشوند. این میهندوستان همانهایی هستند که رسانههای زنجیرهای و تئوریسینهای وابسته به آن، هر بار که در انتخابات شرکت کردهاند آنها را «توده غیرآگاه» یا «بدنه وابسته» نامیدهاند و هر زمان در راهپیماییهای رسمی حاضر شدهاند، حضورشان را نه از سر باور قلبی و تعلق ملی، بلکه ناشی از سازماندهی دولتی، منفعت شخصی یا اجبار معرفی کردهاند.
نکته حائز اهمیت که از دید افرادی، چون عبدی پنهان مانده، این است که بخش مهمی از همین مردم در روزهای پرالتهاب جنگ، نه برای دفاع از یک جناح یا سلیقه سیاسی خاص، بلکه صرفاً در حمایت از تمامیت ارضی ایران، حفظ امنیت ملی و مقابله با پروژه خطرناک تجزیه و فروپاشی به خیابان آمدند. بسیاری از این تجمعات در پاسخ به دعوت رهبر انقلاب و با محوریت دفاع از کیان کشور شکل گرفت؛ مردمی که شاید در حوزه معیشت، اقتصاد و مدیریت داخلی انتقادهای بسیار جدی و گزندهای داشته باشند، اما در ترازوی قضاوت خود، میان «اعتراض به عملکرد داخلی» و «همراهی با نقشه دشمن خارجی» تفاوت ماهوی قائلاند و مانند چند دهه گذشته، ایستادن در میان ارزشهای اصیل انقلاب را انتخاب کردهاند؛ این درست همان نقطهای است که تحلیلهای بخشی از جریان اصلاحطلب در فهم و هضم آن دچار بحران معرفتی شده است.
سوال افکار عمومی از عباس عبدی
در مقام پاسخ به این ادعا، باید با صراحت پرسید رانت واقعی در اختیار چه کسانی بوده است؟ آیا مردمی که صرفاً با تکیه بر باور خود در خیابان حضور یافتهاند صاحب رانتاند یا آن حلقه سیاسی محدودی که طی سه دهه گذشته در حیاتیترین بخشهای قدرت، رسانههای پرنفوذ، کرسیهای دانشگاهی، بدنه دولت و اتاقهای تاریک و روشن تصمیمسازی حضور مستمر و تأثیرگذار داشته است؟ عباس عبدی از چهرههای محوری جریانی است که از دولت سازندگی تا دوران اصلاحات، و از عصر اعتدال تا به امروز، سهم قابل توجه و غیرقابلانکاری از مدیریت اجرایی، فضای رسانهای و ریلگذاریهای سیاستگذاری کشور را در اختیار داشته است.
کارنامه یک حضور مداوم
عبدی هرگز تنها یک تحلیلگر ناظر و بیرون از گود قدرت نبوده است؛ او از فعالان شاخص سیاسی پس از انقلاب و از اعضای اصلی جریان دانشجویان پیرو خط امام در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا بود؛ جریانی که بعدها بدنه اصلی فکری و سیاسی جبهه اصلاحات را پیریزی کرد. در دهههای بعد نیز او و همفکران نزدیکش در پرتیراژترین روزنامهها، مراکز استراتژیک افکارسنجی، حلقههای مشورتی دولتها و شبکه گسترده رسانهای کشور حضوری کاملاً مؤثر داشتند و همواره بر اتمسفر سیاسی و اجتماعی کشور اثرگذاری مستقیم کردهاند؛ بنابراین بسیار دشوار و شاید مضحک باشد که جریانی با این سطح از نفوذ در ساختارهای رسمی و غیررسمی قدرت، امروز خود را در جایگاه یک «منتقد بیمسئولیت» یا یک «ناظر صرف» قرار دهد و دیگران را به رانتخواری متهم کند در حالی که در حال حاضر نیز در دولت آقای پزشکیان عضو شورای راهبری است.
اگر کشور امروز با بحرانهای انباشته اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی، شکاف عمیق طبقاتی و ناکارآمدیهای مزمن روبهروست، باید پرسید سهم جریانهای مدعی عقلانیت، تخصص و توسعه در پدید آمدن این وضعیت چیست؟ آیا سیاستهای اقتصادی مورد حمایت همین طیف، از خصوصیسازیهای پرابهام و مسئلهدار گرفته تا نگاه افراطی و یکسویه به مذاکرات و گره زدن معیشت به اراده خارج، در شکلگیری وضعیت فعلی بیتأثیر بوده است؟ آیا رسانههای اقماری این جریان در بزنگاههای مختلف، با دوقطبیسازیهای کاذب و تخریب سرمایه اجتماعی، به آتش افزایش بیاعتمادی دامن نزدهاند؟
خطای راهبردی یا تکنیک برچسبزنی
شاید بزرگترین خطای تحلیلی عباس عبدی و حلقه سیاسی پیرامون او این باشد که هنوز هم جامعه کثیرالاضلاع ایران را فقط از پشت شیشه خیابانهای ملتهب و رادیکال میبینند؛ گویی در منطق آنها هرجا آشوب، فریاد و التهاب ساختارشکنانه باشد، «مردم» حضور دارند و هرجا خیابان آرام شود یا به نفع اقتدار ملی به صدا درآید، جامعه یا مرده است و یا منزوی شده! در این نگاه تکبعدی، تنها خیابانی مشروعیت و اصالت دارد که علیه حاکمیت فریاد بزند، اما اگر همان مردم برای دفاع از مام میهن، امنیت پایدار ملی و تمامیت ارضی به میدان بیایند، ناگهان با یک تبصره سیاسی به «اقلیت رانتی» تقلیل پیدا میکنند.
واقعیت میدانی، اما فرسنگها با این روایتسازیهای جناحی فاصله دارد. ملت ایران طی سالهای گذشته هزینههای بسیار سنگینی از بابت التهابسازی، دوقطبیسازی و پروژههای نافرجام خیابانی پرداخته است؛ پروژههایی که در بزنگاههایی، معترضان نجیب را به میانه خشونت و ناامنی کشاند و خانوادههای بسیاری را داغدار کرد. امروز اگر خیابانها در برخی ساحتها خلوتتر از گذشته به نظر میرسند، لزوماً نشانه بیتفاوتی یا قهر مردم نیست؛ بلکه میتواند نشانه روشن بیاعتمادی جامعه به همان جریانهایی باشد که سالها با هیجانسازی کاذب سیاسی، مردم را به خیابان کشاندند، اما در لحظه هزینه دادن و پاسخگویی، خود پشت میزهای تحلیل نشستند و از «مردم» هزینه کردند.
تناقض تلخ و گزنده ماجرا اینجاست که بخشی از همین جریان سیاسی، هر زمان خیابان صحنه اعتراض علیه نظام بوده آن را تقدیس کرده و «صدای ملت» نامیده، اما وقتی همان ملت در حمایت از اقتدار ایران و مقابله با تجاوز دشمن خارجی به میدان آمدهاند، ناگهان پای «رانت» و «سازماندهی» را وسط میکشند.
پرسش روشن افکار عمومی این است؛ دقیقاً کدام رانت نصیب مردمی شده که سالها به خاطر حضور در صحنههای انقلاب، مورد تحقیر رسانههای فارسیزبان بیگانه قرار گرفتهاند؟ رانت واقعی در اختیار مردمی است که با هزینه شخصی و عشق به وطن به خیابان میآیند یا در اختیار حلقهای سیاسی که دههها تریبونهای رسمی، رسانههای پرمخاطب، کرسیهای دانشگاهی، اتاقهای فکر و سهم شیرینی از قدرت اجرایی کشور را در دست داشته است؟
تمایز میان اعتراض و خیانت
جامعه ایران در سالهای اخیر هزینههای گزافی از افراطگری، سوءمدیریت و دوگانهسازیهای مخرب سیاسی پرداخته است. مردمی که امروز در دفاع از ایران به خیابان میآیند، الزاماً مدافع تمام و کمال وضع موجود نیستند؛ اما بهخوبی و با فراست دریافتهاند که میان «اصلاح دلسوزانه» و «فروپاشی ویرانگر» تفاوتی به اندازه بود و نبود ایران وجود دارد. برچسب «اقلیت رانتی» به چنین مردمی، نه یک تحلیل جامعهشناختی عمیق، بلکه نوعی ناتوانی مفرط در فهم ملتی است که با همه گلایهها و سختیها، هنوز ایران را خط قرمز غیرقابل عبور خود میدانند. این مردم برای ماندگاری ایران و پاسداشت ارزشهای متعالی آن، ابایی از دادن جان ندارند، چه برسد به آبرو و شأن اجتماعی که در پیشگاه یکپارچگی ایران سرافراز، برایشان پشیزی ارزش ندارد. این مردم مدام از سوی ناظران دوست و دشمن مورد قضاوتهای ناعادلانه هستند، اما تاریخ گواهی خواهد داد که برای حفظ این خاک، حتی یک قدم هم عقبنشینی نکردهاند.
انتهای پیام/