صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۷:۲۷ | ۱۶ / ۰۲ /۱۴۰۵
| |
در گفت‌و گو با آنا بررسی شد

ایران در کانون محاسبه پکن/ تاب‌آوری تهران و کاتالیزور نظم چندقطبی

کشوریان کارشناس مسائل بین‌الملل می‌گوید در معادلات بازآرایی قدرت جهانی، تاب‌آوری راهبردی تهران در جنگ اخیر به کاتالیزوری موثر برای تسریع گذار به نظم چندقطبی تبدل می‌شود و تا آنجا که شتاب‌گیری دکترین چندقطبی پکن جز با تداوم ایران امکان‌پذیر نیست.
کد خبر : 1051013

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، در تقاطع تحولات خاورمیانه و بازآرایی ساختار قدرت، تقابل جاری ایران و ایالات متحده فراتر از یک بحران منطقه‌ای، به مثابه نقطه عطفی در معماری راهبردی نظم جهانی است. رویکرد چین نسبت به این جنگ، دیگر صرفاً در چارچوب «تعادل محتاطانه» یا «پرهیز از مداخله» قابل خوانش نیست؛ بلکه در دل خود، محاسبه‌ای کلان‌تر را بازتاب می‌دهد: چگونه تداوم و پیروزی ایران می‌تواند به کاتالیزوری عملی برای تحقق نظم چندقطبی مورد نظر چین بدل شود و این هم‌راستایی منافع، چه تحولی در جایگاه و اولویت‌های تهران در دکترین بلندمدت پکن پدید می‌آورد.

با این حال، این هم‌راستایی راهبردی به معنای حمایت بی‌قیدوشرط پکن از تهران نیست. چین با تکیه بر دکترین «فعال‌بودن در چارچوب کنترل»، منافع ملی، مدیریت ریسک و پرهیز از درگیری مستقیم را اولویت می‌دهد و انتظار دریافت پشتیبانی همه‌جانبه یا مداخله نظامی از سوی چین، خوانشی نادرست از واقعیت‌های استراتژیک پکن است. در نهایت، رویکرد چین در قبال جنگ اخیر ایران، نه بر اساس تعهدات ایدئولوژیک، بلکه بر اساس محاسبه‌ای دقیق از نقش ایران به عنوان کاتالیزور نظم چندقطبی، بازدارنده هژمونی آمریکا و شریک راهبردی در معماری آینده جهان شکل می‌گیرد. 

تداوم ایران، برای پکن نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت ژئوپلیتیک است؛ اما این ضرورت، در چارچوب منافع ملی، دیپلماسی چندلایه و اولویت‌بندی بلندمدت دکترین خارجی چین تعریف می‌شود.

در همین ارتباط، خبرنگار آنا خبرنگار گفت‌وگویی با «محسن کشوریان» پژوهشگر مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه و کارشناس حوزه چین است.

متن گفت‌و‌گو به این شرح است:

آنا: رویکرد چین در جنگ اخیر بر چه اصلی استوار است و چگونه در مواضع پکن در شورای امنیت بازتاب یافته است؟

کشوریان: به صورت کلی چینی‌ها ازگذشته تا به امروز، نسبت به همکاری با شرکا در سطوح سیاسی مصمم‌تر از سطح نظامی هستند. به عنوان مثال، حمایت چین از حکومت بشار اسد در سطح سیاسی با وتوی قطعنامه‌ها مشهود بود. چین ۱۷ بار از حق خود برای وتوی قطعنامه‌های شورای امنیت استفاده کرده که ۸ بار در حمایت از حکومت اسد بود.

در این راستا انتظار می‌رود در برخی از قطعنامه‌های سازمان ملل علیه ایران نیز همسو با ایران عمل کند، چنانچه در جنگ اخیر به قطعنامه ضد ایرانی شورای امنیت در ارتباط با تنگه هرمز رای منفی داد. البته پیش از آن هم به قطعنامه شورای امنیت که حملات ایران به کشور‌های عربی را محکوم می‌کرد، رای ممتنع داد.

 به صورت کلی، در موضوع هسته‌ای، حمایت سیاسی چین از ایران در یک وضعیت پارادوکسی منافع ملی قرار دارد. از این زاویه، در خصوص قطعنامه‌هایی که مستقیما به کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس مرتبط است، چین به دلیل حجم همکاری اقتصادی با این کشور‌ها و موضوع واردات و امنیت انرژی، محتاط عمل خواهد کرد؛ اما در قطعنامه‌هایی همچون «باز شدن تنگه هرمز» که مرتبط با موضع «تقابل هژمونیک» پکن است، برای حمایت از ایران قاطع‌تر عمل کرد و الگوی احتمالی حمایت سیاسی چین در آینده جنگ و قطعنامه‌های احتمالی نیز همینگونه خواهد بود؛ یعنی پکن اگر قطعنامه‌ها مستقیم به موضوع کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس مرتبط باشد، قاعدتا محتاط خواهد بود؛ اما اگر قطعنامه‌ها منافع آمریکا و تضعیف ایران را دنبال نمایند؛ چین قاطع‌تر خواهد بود.

آنا: چگونه «پارادوکس منافع» چین در تقابل میان همسویی راهبردی با ایران (مقابله با نظم آمریکایی-عبری و سیاست تقابل هژمونیک) و وابستگی اقتصادی-انرژی به کشور‌های خلیج فارس، باعث تداوم نقش «ناظر محتاط» پکن شده و در عین حال، چرا همین پارادوکس می‌تواند در آینده چین را به سمت تبدیل‌شدن به یک «کنشگر حامی مؤثر» در قبال ایران سوق دهد؟

کشوریان: به صورت کلی حمایت سیاسی در قالب بیانیه‌ها و طرح پنج ماده‌ای برای میانجی را می‌توان در قالب «همکاری سیاسی ضعیف» و وتوی قطعنامه را در قالب «همکاری سیاسی قوی» مفهوم‌بندی کرد.

ایران و چین آسیب‌های مشترکی در مواجهه نظم آمریکایی- عبریِ در حال شکل گیری در منطقه دارند. 

در دوره پساجنگ، در صورت استقرار نظم آمریکایی-عبری در منطقه، نه تنها منافع حیاتی امنیتی-نظامی ایران به مخاطره می‌افتد، بلکه منافع حیاتی چین به ویژه نظم چندقطبی، زیرساخت‌های سرمایه گذاری و امنیت انرژی هم با تهدید مواجه می‌شود؛ بنابراین استدلال این است که پکن همراه با ایران از شکل گیری نظم مذکور ذی ضرر خواهد بود، اما ملاحظات پکن نسبت به شرکای خلیج فارس باعث سیاست دوگانه در جنگ اخیر شده است. 

در واقع، پکن حفظ نظم با مشارکت استراتژیک چین به صورت متوزان را در منطقه دنبال می‌کند و ملاحظه از دست دادن شرکای همکاری خلیج فارس باعث شده که بین دو گروه شریک (ایران و کشور‌های خلیج فارس) قرار گیرد و همواره سیاستی را اتخاذ کند که موجب رنجش طرفین نشود. این مسئله معضل سیاست چین به عنوان کنشگر فعال و عملگرا برای طرفین دوست خواهد بود.

 در جنگ اخیر نیز این رویکرد متوازن نمود داشته است. در واقع در سیاست خارجی چین، پارادوکس منافع میان ایران و کشور‌های خلیج فارس را می‌توان در قالب «نظاره گر محتاط» قلمداد کرد، اما با وجود وتوی قطعنامه ضد ایرانی و وزن منافع استراتژیک همسو با ایران به ویژه در نظم منطقه‌ای و سیاست‌های تقابل هژمونیک؛ چین می تواند در قامت یک «کنشگر حامی موثر» برای ایران در آینده تجلی یابد.

آنا: چرا چین با وجود همسویی راهبردی با ایران در تضعیف هژمونی آمریکا، از همکاری نظامی-اطلاعاتی سطح بالا با تهران پرهیز می‌کند و این «محدودیت کالیبره‌شده» تحت تأثیر چه اولویت‌هایی است؟

کشوریان: از همکاری نظامی و اطلاعاتی چین با ایران داده موثقی در دست نیست، با این وجود و با عنایت به اینکه جنگ می‌تواند سبب فرسایش هژمونی آمریکا گردد و هر اندازه مسیر جنگ لطمه به «پرستیژ قدرت» آمریکا وارد نماید، چین برای همکاری نظامی و اطلاعاتی با ایران همانند حوزه سیاسی مصمم‌تر خواهد شد. همچنین، به دلیل تهدید‌های بالقوه غرب برای چین و نقش موازنه ایران در این حوزه، وزن ایران در نقشه اقدام دفاعی (نظامی_اطلاعاتی) چین بیش از گذشته است.

در واقع برای طرفین «تهدید مشترک»، «فرصت مشترک» و «اقدام مشترک» در طی جنگ کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدت وجود دارد. برداشت این است که در این چارچوب، به احتمال زیاد در «سطح محدود» نظامی و «سطح متوسط اطلاعاتی» پکن در جنگ کنونی با ایران همکاری نماید. در واقع، امکان «همکاری ضعیف» و «همکاری متوسط» وجود دارد. گزارش برخی رسانه‌ها نیز چنین همکاری‌ای را در طول جنگ اخیر تایید کرده‌اند.

نکته دیگر این است که چین در خصوص ارائه همکاری تسلیحاتی به ایران در طی جنگ به پیامد بین‌المللی آن هم توجه دارد. اولویت استراتژیک اول تا پنجم چین از لحاظ ژئوپلتیک به ترتیب اول؛ آمریکا، دوم؛ کشور‌های قدرتمند همسایه نظیر روسیه، ژاپن و هند، سوم؛ همسایه‌ها و چالش‌های مرزی، چهارم؛ امنیت غرب چین و آسیای مرکزی و پنجم؛ قدرت‌های میانه (ایران، عربستان، امارات، برزیل، آفریقای جنوبی، سواحل اطلس آفریقا) است. به نظر می‌رسد که ایران هم در همین سطح پنجم قرار دارد. 

همچنین، رویکرد مسالمت‌آمیز و عدم ورود نظامی-امنیتی واضح به نبرد‌ها نیز بر حمایت نظامی چین تأثیرگذار است. از این منظر، راهبُرد جنوب-جنوب و توسعه رویکرد اقتصادی و کسب اعتبار بدون مداخله نظامی ازجمله رویکرد‌های جهانی چین است و در این چارچوب چندان تمایل به مداخله مستقیم در امور نظامی جهان ندارد. 

البته چین در چند سال اخیر تا حدودی باب همکاری امنیتی با کشور‌ها را از طریق ابتکاراتی همچون ابتکار امنیت جهانی، طرح ۵ ماده‌ای برای خاورمیانه و سیاست دفاعی با کشور‌های خلیج‌فارس باز کرده و در این راستا، انتظار می‌رود نسبت به همکاری امنیتی و نظامی ایران نیز مصمم‌تر شده باشد.

بنابراین، به دلیل ملاحظه در باب پیامد‌های بین‌المللی همکاری تسلیحاتی آشکار و جایگاه استراتژیک امنیتی-نظامی کشور‌های خاورمیانه از جمله ایران، دولت پکن نسبت به همکاری سطح بالای «نظامی-امنیتی» و «اطلاعاتی» محتاط شده است. 

با این وجود، به دلیل نقش تهران در رویکرد متوزان چین (نه موازنه دهنده در مقابل دشمن)، اثرگذاری ایران در نظم امنیتی منطقه خاورمیانه برای سیاست کانترهژمونی چین و زمینه همکاری «امنیتی-نظامی» در سطح ضعیف و حتی متوسط و همکاری در سطح اطلاعاتی متوسط، محتمل است.

آنا: چه مولفه‌ای زمینه‌ساز تداوم رویکرد «تعادل‌سازی محتاطانه» چین در پرونده همکاری‌های نظامی-اطلاعاتی شده است؟

کشوریان: یکی از دلایل دیگر برای عدم همکاری چین در سطح امنیتی-نظامی قوی با ایران، عدم نقش موازنه ایران همانند دیگر شرکای استراتژیک چین است. چین سیاست نظامی و امنیتی با ایران را در یک سطح پایین‌تر از پاکستان و روسیه دنبال می‌کند. چنانچه با توجه به وضعیت دفاع هوایی ایران در جنگ ۱۲ روزه و ضرورت دسترسی به جنگنده‌های نسل جدید به‌ویژه مطرح‌شدن جنگنده نسل چهار و نیم چنگدو J-۱۰ مطرح‌شد، اما سرنخی از فروش این تسلیحات به ایران وجود ندارد. بااین‌وجود، چین فقط این جنگنده را به پاکستان فروخته است و دلیل آن وجود اتحاد راهبردی و نقش موازنه پاکستان در برابر هند به‌عنوان دشمن اصلی چین است، کمک نظامی به روسیه نیز برای موازنه با آمریکا است. این درحالی است که ایران از نقش موازنه‌ای مشابه روسیه، پاکستان و حتی کره‌شمالی برخوردار نیست.

آنا: ایران با تکیه بر کدام مؤلفه راهبردی، می‌تواند چین را از یک «بازیگر هم‌منفعت» به «ضامن راهبردی» برنامه هسته‌ای خود تبدیل کند؟

کشوریان: در موضوع هسته‌ای، برای حفظ دسترسی به حق صلح آمیز هسته‌ای یا «غنی سازی برگشت پذیر» از راه تشکیل کنسرسیوم، ایجاد ائتلافی با حضور قدرت‌های بزرگ به ویژه چین و روسیه استراتژ‌ای بهینه خواهد بود.

 به صورت کلی، از لحاظ سیاسی، مهم‌ترین تضمین برای ایران در مسئله هسته‌ای ضمانت قدرت‌ها بزرگی همچون چین است. یارگیری قدرت‌های بزرگ از جمله چین بسیار مهم است؛ چراکه؛ جنگ در امتداد رقابت استراتژیک چین و آمریکا، توزیع توانمندی در سیستم بین الملل و طراحی نظم منطقه‌ای جدید با شکل گیری اتحاد‌ها و ائتلاف‌های نوین تعریف می‌شود. هر اندازه ایران بر روی روند‌هایی تاثیر بگذارد که به ضرر آمریکا و به نفع چین باشد، اهرم فشار ایران برای امتیازگیری از آمریکا بیشتر خواهد بود.

به صورت کلی، به دو دلیل، اهمیت دادن به چین در مسئله هسته‌ای مهم است: 

اول چین یک قدرت هسته‌ای و دارای توانایی فنی برای پیشبرد امور هسته‌ای است. 

دوم چین از لحاظ رویکرد استراتژیک در جهان، تهدید مشترک /منافع مشترک نزدیکترین کشور به ایران است. 

با توجه به اینکه جنگ ایران و کاهش قدرت هسته‌ای و موشکی آن در امتداد رقابت استراتژیک چین- آمریکا و بخشی از سیاست مهار چین است، مرتبط کردن پکن به برنامه هسته‌ای تهران می‌تواند تضامین بهتری در مقایسه با تواقق دوجانبه با آمریکا، سازمان ملل متحد و حتی آژانش بین المللی انرژی اتمی باشد.

آنا: آیا طرح ۵ ماده‌ای چین برای پایان دادن به جنگ ایران، شامل ضمانت اجرایی، اهرم فشار سیاسی و یا تعهد حقوقی برای هر یک از طرفین درگیری است؟

کشوریان: به صورت کلی تاکید طرح پنج ماده‌ای چین بر «اقدام عام بدون اثر» همچون به کارگیری ابتکار دیپلماسی، حفظ کالا‌های عمومی و امنیت انسانی، امنیت دریانوردی، عدم پذیرش ریسک مسئولیت، چارچوب‌های سازمان ملل و چندجانبه گرایی است. 

طرح فوق فاقد جنبه حقوقی، اقدام سیاسی و اهرم کابردی مشخص برای حل مسئله است. همچنین بر هنجار‌های عامی تاکید دارد که در آنها رویه و روایت معمول دولت‌ها در مدیریت بحران‌های بین المللی بدون اثر مشخص است. 

بیانیه چین و پاکستان بیش از اینکه منطق اقدامی برای حل مسئله داشته باشد، سیگنالی به نظم جهانی و شرکایی مانند آمریکا و هند در خصوص رویکرد یکسان سیاسی و امنیتی دو دولت به مسائل جهانی است. در واقع، این طرح بیش از آنکه بر حل مسئله بحران ایران متمرکز باشد، به مثابه الگوی موازنه دهنده در برابر آمریکا و هند است. 

طرح پنج ماده‌ای چین و پاکستان نیز نمایه‌ای از مزایا و معایب بحران از دید پکن است. این طرح بیش از آنکه طرح واقعی پایان بحران باشد، طرح «مدیریت بحران» و نوعی توصیه «کاهش ریسک بدون تعهد» است و هیچ نشانه حقوقی الزام‌آور و تضمین امنیتی برای توقف جنگ از بند‌های آن استخراج نمی‌گردد. 
چین بر مبنای پیشینه سیاست خارجی خود که طی ۵۰ سال اخیر تلاش کرده تا بر پایه اصول کنفوسیوس، رویکردی عمل‌گرایانه و ظهوری مسالمت‌آمیز داشته باشد، در چارچوب استراتژی‌های رایج همچون «آتش بیار معرکه»، «طعمه‌گذار جنگ»، «حمایت پنهان برای فرسایش جنگ» اقدامی انجام نداده و تصویر ثبات سازی را در همه تحولات به‌ویژه جنگ اخیر از خود نشان داده است. 

طرح ۵ ماده‌ای نیز برون داد این سیاست خارجی است و بیانیه مشترک با پاکستان نیز به‌نوعی «توزیع متقارن مسئولیت» و «تأکید بر هنجار‌های عام» برای گریز از جانب‌داری مستقیم را جست‌و‌جو می¬کند.

 با این حال، تاکنون یکی از بند‌های این طرح تحت عنوان «مذاکرت صلح» با محوریت پاکستان تحقق پیدا کرده که بیشتر ابتکاری جدا از پکن قلمداد می‌شود و بر محور روابط دوجانبه آمریکا و پاکستان و ایران و پاکستان پیشرفت داشته است. 

آنا: درخواست ایران برای محکومیت تجاوز از سوی سازمان شانگهای چه دورنمایی دارد و چگونه می‌تواند به اهرمی چندجانبه برای کاهش فشار‌های امنیتی آمریکا و تسهیل همکاری‌های راهبردی تبدیل شود؟

کشوریان: سازمان شانگهای دارای سازوکار‌های سیاسی و اقتصادی از جمله استراتژی نظم چندقطبی با کارکرد‌های موازی و بعضا ضد هژمونیک، چارچوب‌های امنیتی مشخص در مسائل جهانی و جذابیت برای کشور‌های جنوب جهانی است و کشور‌های عضو از جمله ایران در چارچوب سازوکار‌های آن می‌توانند کارویژه مشخصی در سطح جهان را پیش ببرند.

 در صورتی که این سازمان به رویکرد یکسان در بیانیه سیاسی در حمایت از ایران دست یابد، این اقدام می‌تواند اهرم فشار و زمینه ساز اقدامات بعدی همسو از سوی اعضا برای بحران‌های آتی باشد. 

علاوه بر این، محکومیت از سوی سازمان همکاری شانگهای زمینه‌ساز ایجاد حل مسائل امنیتی و نظامی است که به صورت چندجانبه قابل پیگیری است و می‌تواند منجر به کاهش فشار‌های نظامی و امنیتی آمریکا شود. 

بسترسازی برای ایجاد ائتلافی در راستای خنثی سازی تحریم‌های غرب، رفع موانع سیاسی و امنیتی دست یابی ایران به فناوری صلح آمیز هسته‌ای از طریق همکاری با اعضای موثر سازمان شانگهای، می‌تواند نشانه‌ای از تقویت نقش آفرینی ایران در سیاستگذاری کلان منطقه‌ای و جهانی و همچنین نشان دهنده هماهنگی ایران با سطوح بالای قدرت‌های جهانی باشد.

 با وجود اینکه در جنگ ۱۲ روزه این سازمان در سطح اعلامی حمله رژیم صهیونیستی به ایران را محکوم کرد. اما در جنگ کنونی به دلایل حضور مستقیم آمریکا وضعیت پیچیده شده است. با توجه به «احاله مسئولیت» آمریکا به هند در مسائل جهانی و نقش موازنه هند در سیاست خارجی آمریکا، همکاری امنیتی هند با اسرائیل، سیاست ناهمسو چین – هند- پاکستان نسبت به جنگ آمریکا علیه ایران و به صورت کلی تعارض ژئوپلتیک اعضا، مشکل است که آنها به بیانیه سیاسی یکسانی برای حمایت از ایران دست یابند.

آنا: چگونه پیروزی ایران در تقابل جاری می‌تواند به عنوان کاتالیزوری برای تحقق «نظم چندقطبی» راهبردی چین عمل کند و این هم‌راستایی منافع، چه تغییری در جایگاه و اولویت‌های ایران در دکترین بلندمدت پکن ایجاد خواهد کرد؟

کشوریان: پس از ۱۹۹۰، محدودیت ناشی از انتخاب استراتژیک چین در نظم جهانی موجب شده که چین در سیاست خارجی تجدیدنظرطلب خود، اصلاح‌طلب باشد و کارویژه اصلی آن هماهنگی بانظم بین‌المللی و مطرح نمودن خود به عنوان «سهام‌دار مسئول» بوده است.

 با برنامه‌ریزی چندجانبه برای نظم جهانی و با ایجاد سازوکار‌های نهاد‌های اقتصادی، چین شرکایی را جست‌و‌جو کرده که این رویکرد چندقطبی را تقویت می‌کنند. براساس واقعیت‌های موجود، در دهه اخیر وزن ایران در این رویکرد با عضویت در سازمان همکاری شانگهای، گروه بریکس و تقویت همکاری دوجانبه افزایش یافته است. همچنین در دهه اخیر، رویکرد چین برای تجدیدنظرطلبی در نظم جهانی بُعد عینی‌تر و عملی‌تر گرفته است و از این منظر، جایگاه ایران بسیار مهم است.

همچنین، چین از برخی ابتکارات و طرح‌های ضد هژمون استفاده می‌کند و طرح‌هایش با رویکرد راهبردی ایران نسبت به نظم جهانی بین‌المللی مطابقت دارد. 

به‌عنوان‌مثال، چین مدل‌های امنیتی خود را بر مؤلفه‌های چندجانبه گرایی، نقش کشور‌های درحال‌توسعه در ابتکارات امنیتی و زیرساختی، نقش سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای و نقش مکانیسم‌ها و سازوکار‌های منطقه‌ای و چندجانبه بنیاد نهاده که با راهبرد کلی سیاست خارجی ایران همسو است؛ بنابراین دوام ایران می‌تواند به بنیاد نظم چندجانبه‌گرایی چین در قالب «ابتکار تمدن جهانی»، «ابتکار توسعه جهانی»، «ابتکار امنیت جهانی»، ابتکار حکمرانی جهانی»، ابتکار کمربند و راه، ابتکار جاده ابریشم دیجیتال و.. کمک کند.

از منظر دیگر، طرح‌های «آمریکایی-بریتانیایی – ترکی» و نظم «آمریکایی-عبری» که در لایه‌های آشکار، سوریه و ایران را هدف قرار داده، در پشت پرده پروژه مهار چین را دنبال می‌کند. 

تغییر دولت سوریه و حمله به ایران می‌تواند معادله را به شدت به ضرر چین تغییر دهد. در صورت تضعیف ایران، نظم منطقه‌ای مبتنی بر توافق آبراهام و نظم هندی- ابراهیمی، ائتلاف I۲U۲ را نسبت به نظم محور مقاوت تقویت می‌کند.

 این در حالی است که در صورت موفقیت آمریکا در جنگ علیه ایران، نظم امنیتی خاورمیانه به ضرر سیاست» کانتر هژمونی» چین و در جهت تقویت «نظم منطقه‌ای صلح ابراهیم» پیش می‌رود و نقش هند به عنوان رقیب چین در قالب «نظم هندی- ابراهیمی» توسعه می‌یابد. اما در صورت عقب نشینی آمریکا و تداوم وضعیت کنونی جنگ، نظم منطقه‌ای در جهت منافع چین خواهد بود و قدرت مانور این کشور را در حوزه ایندو-پاسیفیک در مقابل آمریکا افزایش می‌دهد. برعکس برتری نظم محور مقاومت مطلوب چین خواهد بود! 

همچنین زورآزمایی ایران با آمریکا برای نظم جهانی آینده چین مهم است، محدودیت تنگه هرمز توسط ایران و حفظ وضعیت فعلی تنگه به نفع ایران، ضربه جدی به «پرستیژ قدرت» آمریکا در جهان است و می‌تواند نظم منطقه خاورمیانه را بازتنظیم و رویکرد بازیابی هژمونی را تضعیف کند، جسارت چین در مقابل آمریکا در تنگه تایوان را بالا ببرد، پترو یوان را در مرکز معادله اقتصاد جهانی قرار دهد و به بنیاد نظم لیبرال اقتصادی آمریکامحور لطمه جدی وارد و از همه مهم‌تر سیاست مهار چین را با چالش جدی مواجه کند.

 به‌صورت کلی، جنگ فضای بیشتری برای کنشگری چین ازلحاظ اقتصادی و استراتژیک باز می‌کند و جایگاه استراتژیک آن را در نظم جهانی افزایش می‌دهد. 

پس دوام ایران برای چین بسیار مهم خواهد بود؛ اما ملاحظات جدی برای حمایت همه‌جانبه چین از ایران وجود دارد و نباید چنین انتظاری را در این جنگ از چین داشت و یا منتظر این کشور برای حمایت کامل از ایران بمانیم.

آنا: جنگ ایران با آمریکا، چه تأثیری بر رویکرد چین در قبال تایوان خواهد داشت؟

کشوریان: مهم‌ترین استراتژی‌های چین در قبال تایوان، استراتژی «مار آناکوندا»»منطقه خاکستری»، «جذب تایوان در ساختار اقتصادی چین» و استراتژی «تغییر از درون» هستند. 

چین در سال‌های اخیر دو استراتژی اول را نسبت به تایوان به کار بسته تا زمینه‌ساز استراتژی سوم باشد که کمی قاطع‌تر است؛ یعنی چین از استراتژی صبر و حوصله «مار اناکوندا» که طعمه را محصور و تحت فشار قرار می‌دهد تا خفه و مستهلک شود و حضور در منطقه خاکستریِ میان جنگ و صلح برای اعراب و فشار برای تغییر سیاست‌های دولت تایوان استفاده کرد. در استراتژی سوم مبنی بر «جذب در ساختار‌های اقتصادی» با توسعه تجارت، اعطای امتیاز اقتصادی و تجاری به تایوان برای جذب آن در ساختار اقتصادی چین با هدف مجذوب کردن توده‌ها و مدیریت تغییر رویکرد تایپه دنبال می‌شود. 

آنچه مشخص است در چند سال اخیر دو راهبرد فوق نتوانسته دولت تایوان را از سیاست‌های ضد چینی همچون آمادگی نظامی، خرید تسلیحات از آمریکا، انسجام حزبی و گفتمانی «حزب دمکراتیک مترقی» منصرف کند. به عنوان مثال، در انتخابات سال ۲۰۲۴ علی رغم تلاش‌های چین، «لای چینگ-ته» رهبر حزب دمکراتیک مترقی ضدچینی (البته با آرایی کمتر نسبت به انتخابات گذشته) انتخاب شد؛ بنابراین چین با استراتژی «تغییر و فشار از درون» روی آورده است.

اکنون جنگ در خاورمیانه فرصتی برای تمرکز چین بر تایوان و تکیه بر استراتژی تغییر درونی فراهم کرده است. به همین خاطر در طول جنگ ایران با محور آمریکایی-صهیونیستی، شی جین پینگ با خانم «چنگ لی ون» رهبر حزب «کمینتانگ» به عنوان اپوزیسیون تایوان دیدار کرد. این نشان دهنده تمرکز چین بر درون ساختار سیاسی تایوان است که بیش از تبلیغات و ابتکار دیپلماسی سعی در اثرگذاری بر مخالفان دارد و اکنون به صورت مستقیم تقویت ساختار‌های سیاسی موازی با حزب دمکراسی مترقی وابسته به آمریکا را دنبال می‌کند. 

به احتمال زیاد در طی جنگ ایران و تمرکز آمریکا بر نبرد فرسایشی در خاورمیانه، چین ۴ استراتژی مذکور را با وزن و تمرکز روی رویکرد «ساختار سیاسی موازی در تایوان و تغییر از درون» پیش خواهد برد و بعید است جنگ علیه ایران منجر به اقدام نظامی مستقیم چین در تایوان شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha