زرشناس: جهان مدرن در آستانه عصر بحران است/ ایزدی: حفظ اورانیوم غنیشده اهرم بازدارندگی ایران/ متقی: امنیت امروز، سکهای با ۲ روی «مقاومت» و «دیپلماسی»
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، نشست علمی با موضوع بررسی رژیم حقوقی مدیریت جدید تنگه هرمز امروز(سه شنبه اول اردیبهشت ماه) با حضور فؤاد ایزدی کارشناس مسائل بین الملل، ابراهیم متقی رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و شهریار زرشناس پژوهشگر حوزه سیاست و فلسفه در خبرگزاری آنا برگزار شد.
فواد ایزدی کارشناس مسائل بین الملل در این نشست اظهار کرد: با توجه به ضرورت نگاه راهبردی به آینده، دو موضوع کلیدی وجود دارد که نیازمند توجه ویژه و تحلیل دقیق هستند؛ نخست، مسئله اورانیوم غنیشده و پیامدهای امنیتی-حقوقی آن، و دوم، بحث تنگه هرمز و ظرفیتهای حقوق بینالملل برای بهرهبرداری اقتصادی از آن.
وی افزود: دونالد ترامپ در دورههای گذشته، ایران را با عباراتی همچون «بازگرداندن به عصر حجر» و «نابودی تمدن ایران» تهدید کرده است. اگرچه وی صراحتاً از اصطلاح «بمب اتمی» استفاده نکرده، اما برداشت بسیاری از ناظران آمریکایی این بوده که منظور، تهدید به استفاده از سلاح هستهای است.
ایزدی بیان کرد: زمانی که یک کشور دارای سلاح هستهای، کشور دیگری را به استفاده از این سلاح تهدید کند، از منظر حقوق بینالملل و عرف دیپلماتیک، کشور مورد تهدید این حق را پیدا میکند که برای بازدارندگی، به همان ابزار متوسل شود. این موضوع میتواند نوعی «مقبولیت بینالمللی ضمنی» برای حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای ایجاد کند.
وی ادامه داد: برخی از سایتهای زیرزمینی ایران با سلاحهای متعارف بهراحتی قابل انهدام نیستند. اگر هدف آمریکا انهدام کامل تأسیسات موشکی و هستهای ایران باشد، ممکن است استفاده از «بمبهای تاکتیکی هستهای» را در دستور کار قرار دهد. اشارات برخی مقامات آمریکایی نشان میدهد این گزینه صرفاً یک تهدید کلامی نیست، بلکه ممکن است در محاسبات عملیاتی آنان نیز وجود داشته باشد.
ایزدی تصریح کرد: نتیجه راهبردی این تحلیل آن است که اورانیوم غنیشده نباید از کشور خارج شود و نباید بهگونهای مدیریت شود که قابلیت استفاده خود را از دست بدهد. چرا که اگر ایران فاقد این ظرفیت باشد، طرف مقابل با خیال راحتتری میتواند تهدید به استفاده از سلاح هستهای کند. در گذشته نیز یکی از دلایل بازدارندگی در برابر حمله نظامی به ایران، این باور بود که حمله متعارف ممکن است ایران را به سمت ساخت بمب اتمی سوق دهد.
وی افزود: حتی رهبر معظم انقلاب با صدور فتوا، ساخت و استفاده از سلاح هستهای را حرام دانستهاند؛ اما طرف مقابل نیازمند اطمینان صددرصدی است که در شرایط بحرانی، ایران امکان بازگشت به این مسیر را ندارد. بنابراین، حفظ این ذخایر برای ما یک ضرورت امنیتی است.
این کارشناس مسائل بینالملل تاکید کرد: باید توجه داشت که دلیل اصلی تقابل آمریکا با ایران، «برنامه هستهای» نیست؛ بلکه خودِ جمهوری اسلامی ایران هدف است. همانگونه که مقام معظم رهبری طی دههها تبیین کردهاند، هدف آمریکا «تسلیمسازی» یا «بلعیدن» نظام جمهوری اسلامی است. ترامپ خود از برجام خارج شد، در حالی که هیچ کارشناس هستهای معتبری ادعا نکرده که اورانیوم ۶۰ درصد با نظارتهای گسترده آژانس، امکان ساخت بمب را به ایران میدهد.
وی تصریح کرد: حفظ اورانیوم غنیشده بهعنوان یک اهرم بازدارندگی ضروری است و عدم واگذاری آن در مذاکرات، به نفع امنیت ملی کشور خواهد بود.
ایزدی گفت: متأسفانه برخی تحلیلها با استناد به ادبیات نادرست، حق ایران برای کسب درآمد از تنگه هرمز را زیر سؤال میبرند. در حالی که شواهد حقوقی محکمی وجود دارد که نشان میدهد کسب درآمد از تنگه هرمز هیچ مغایرتی با حقوق بینالملل ندارد.
وی افزود: بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها، ماده ۱۷ حق عبور بیضرر را به رسمیت میشناسد و ماده ۱۹ شرایط آن را تعریف میکند. عرض کل تنگه هرمز حدود ۲۱ مایل دریایی است و با توجه به حاکمیت ۱۲ مایلی کشورهای ساحلی، کل تنگه در محدوده آبهای ساحلی یا مجاور ایران و عمان قرار میگیرد. بنابراین، قوانین کشور ساحلی در آن قابل اعمال است.
این کارشناس مسائل بینالملل توضیح داد: کشورهای دارای تنگههای راهبردی مانند استرالیا، دانمارک، کانادا و ترکیه، تحت عناوینی همچون «هزینه راهبری» یا «عوارض زیستمحیطی»، از کشتیهای عبوری هزینه دریافت میکنند. این یک رویه پذیرفتهشده بینالمللی است.
وی اضافه کرد: ایران در کنفرانس ۱۹۵۸ ژنو با نمایندگی دکتر احمد متیندفتری بارها نسبت به بندهای مختلف اعتراض کرد و به دلیل همین اعتراضات، هرگز عضو این کنوانسیون نشد. پس از انقلاب نیز ایران با تکیه بر حقوق بینالملل عرفی، عضویت را نپذیرفته است. در نتیجه، ایران تحت قواعد الزامآور این کنوانسیون قرار نمیگیرد و میتواند بر اساس حاکمیت ملی، مقررات خاص خود را در تنگه اعمال کند.
این کارشناس مسائل بینالملل تشریح کرد: مقایسه تنگه هرمز با کانال سوئز نیز نادرست است. حجم عبور کشتی از تنگه هرمز حدود سه برابر کانال سوئز است و نرخهای کانال سوئز تحت فشار آمریکا تعیین میشود. جمهوری اسلامی ایران نیازی به باجخواهی از آمریکا ندارد و میتواند بر اساس منافع ملی، تعرفههای خود را تعیین کند.
وی در ادامه گفت: با فرض عبور روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت و اعمال حق عبور معقول، ایران میتواند سالانه دهها میلیارد دلار درآمد پایدار کسب کند؛ رقمی که از کل درآمد نفتی ایران در سالهای اوج صادرات نیز بیشتر است. اگر ایران با مدیریت هوشمند، امنیت تنگه هرمز را تضمین کند و از حق قانونی خود استفاده نماید، نهتنها با مخالفت جدی مواجه نخواهد شد، بلکه بسیاری از کشورها از ثبات قیمت و امنیت مسیر سود خواهند برد.
این کارشناس مسائل بینالملل بیان کرد: برخی پیشنهاد میکنند که با ترامپ توافق کنیم تا تحریمها برداشته شود، اما باید به این واقعیت توجه کرد که اختیار رفع تحریمها دست رئیسجمهور آمریکا نیست و کنگره باید مجوز دهد. هر توافقی بدون تأیید کنگره اجرایی نخواهد شد.
وی افزود: نفوذ لابیهای مخالف ایران در کنگره و سنای آمریکا بسیار بالاست و تجربه برجام نشان داد که حتی با وجود توافق، خروج یکجانبه آمریکا تمام دستاوردها را نابود کرد.
این کارشناس مسائل بینالملل تأکید کرد:در جمعبندی نهایی باید گفت حفظ اورانیوم غنیشده بهعنوان اهرم بازدارندگی ضروری است. بهرهبرداری اقتصادی از تنگه هرمز بر اساس حقوق بینالملل، حق مسلم ایران است و باید با شجاعت پیگیری شود. اعتماد به وعدههای رؤسای جمهور آمریکا برای رفع تحریم، فاقد پشتوانه حقوقی و سیاسی است.
ابراهیم متقی، متخصص روابط بینالملل و استاد تمام دانشگاه تهران، بهعنوان سخنران دوم نشست علمی «رژیم حقوقی مدیریت جدید تنگه هرمز»، به تشریح ابعاد راهبردی درگیریهای اخیر و آسیبشناسی ساختار تصمیمگیری ملی پرداخت.
هشدار درباره هزینههای پنهان پیروزی
متقی در ابتدای سخنان خود با اشاره به درگیریهای سال ۱۴۰۴ اظهار کرد: در سال جاری درگیر دو جنگ بسیار پرهزینه شدیم. اول از همه باید بپرسیم چه کسانی را از دست دادیم؟ فردی مثل حضرت آقا قابل جایگزین نیست؛ این را صریح به شما میگویم. افرادی مانند سردار غلامعلی رشید، سردار حسین سلامی، دکتر علی لاریجانی، سرلشکر محمد باقری و سرلشکر پاکپور نیز قابل جایگزینی نیستند؛ اینان مردان بزرگ جبهههای جنگ، ایثار و وفاداری بودند.
ضرورت شناخت راهبردی و تحلیل SWOT
این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود به ضرورت شناخت متقابل اشاره کرد و گفت: اگر کشوری هم خود را بشناسد و هم دشمنش را، قطعاً پیروز میشود؛ اگر خود را بشناسد ولی دشمنش را نشناسد، در وضعیت آسیبپذیری قرار میگیرد.
وی خاطرنشان کرد: شناخت مقدم بر تبیین است؛ تا شناخت نداشته باشی، چه چیزی را میخواهی تبیین کنی؟ حداقل ابزار این شناخت، تحلیل SWOT است؛ یعنی بدانیم طرف مقابل چه قابلیتهایی دارد و ما چه قابلیتهایی داریم.
متقی افزود: امروز بحثهای جدی در آمریکا وجود دارد که نشان میدهد تصمیمات ترامپ برای آغاز درگیری علیه ایران، مبتنی بر شناخت همهجانبه نبوده است و اگر ما به مقاومت خود ادامه دهیم، قطعاً ترامپ با چالشهای بیشتری در داخل آمریکا روبهرو خواهد شد.
نقاط عطف تاریخی و تحول در موازنه قدرت
متقی در ادامه با ترسیم چشماندازی تاریخی از تحولات نظام بینالملل بیان کرد: امروز ما در یک نقطه عطف تاریخی در حوزه سیاست بینالملل ایستادهایم؛ درست مشابه سالهای ۱۷۶۳، ۱۸۱۵، ۱۹۱۹ و ۱۹۴۵. این نقاط عطف ناشی از تحول تکنولوژی، تغییر نسلی و بازآرایی عقلانی در شکلبندی قدرت است.
نفوذ اطلاعاتی و آسیبپذیری در فرآیند تصمیمگیری
این تحلیلگر مسائل بینالملل در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع نفوذ اطلاعاتی اشاره کرد و گفت: فضای جاسوسی اسرائیل و آمریکا به حوزههای درونی تصمیمگیری و سیاستگذاری در داخل ایران سرایت کرده بود؛ این موضوع شوخی نیست.
متقی با ذکر نمونههای عینی ادامه داد: جلسه شورای عالی دفاع ملی قرار بود شنبه شب برگزار شود، اما به شنبه صبح موکول شد؛ جلسه مدیریت بحران وزارت اطلاعات نیز قرار بود پنجشنبه برگزار شود که به شنبه صبح منتقل گردید. این هماهنگسازیها برای آن بود که در یک فضای غافلگیری همهجانبه قرار بگیریم.
وی افزود: حتی دستور داده شد که فرماندهان با معاونین خود در جلسات حاضر شوند؛ این تمرکزگرایی در حالی رخ داد که من همواره از پیش از جنگ ۱۲ روزه بر معضل پراکندگی تأکید داشتهام.
نقد تمرکزگرایی و تأکید بر اصل پراکندگی
استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران با استناد به تجربیات دفاع مقدس اظهار داشت: من نسل جنگ ۱۳۵۹ هستم و میدانم که وقتی دشمن حمله میکند، باید پراکنده باشید، نه متمرکز. متأسفانه آنچه رخ داد، وضعیت «حوضچه ماهی» بود؛ ساختاری شفاف و متمرکز که هدفگیری را برای دشمن آسان میکند.
متقی ادامه داد: من این بحثهای مربوط به اجتنابناپذیری جنگ را همه جا مطرح کرده بودم، از جمله در جلسات شورای معاونین و شورای عالی امنیت ملی. خوشبختانه یادم میآید که تنها یک نفر دیگر با من همراه بود و آن آقای دکتر قدیر نظامی، معاون دفاعی وقت، بودند.
توهم قدرت و تئوریهای شکلگیری جنگ
این پژوهشگربه خطای محاسباتی در برآورد قدرت اشاره کرد و یادآور شد: در فضایی که احساس میکنیم «ما این قابلیتها را داریم، پس دشمن حمله نمیکند»، دو خطای راهبردی رخ میدهد.اولاً راهبرد طرف مقابل را نمیشناسیم؛ ثانیاً فرض میکنیم هر قابلیتی که ما داریم، دشمن فاقد آن است.
وی تأکید کرد: بحث جنگ، بحث خالهبازی یا تحلیل رویایی نیست؛ بحث برآورد قدرت است. در تئوریهای جنگ، نخستین اصل این است که اگر موازنه قدرت به هم بریزد، زمینه برای شکلگیری جنگ فراهم میشود.
متقی خاطرنشان کرد: غفلت از این اصول بنیادین، ما را در معرض هزینههای تکرارشونده و آسیبپذیریهای راهبردی قرار میدهد.
هزینههای مادی در برابر هزینههای اعتباری
این استاد دانشگاه در ادامه با تمایز میان هزینههای مادی و اعتباری اظهار کرد: هزینه مادی ممکن است یک فرد در یک معامله ۵۰ میلیون تومان ضرر کند، اما ممکن است اعتبارش از بین برود؛ ممکن است بگویند معامله بلد نیست، یا حتی اتهامات سنگینتری وارد کنند. کاری که ترامپ انجام داد، دقیقاً از همین جنس بود؛ او اعتبار آمریکا را در معرض آسیب جدی قرار داد.
متقی افزود: آن بحثی که ترامپ با نتانیاهو داشت، امروز همه جا روی این مسئله تأکید دارد که نتانیاهو، آمریکا را وارد جنگ و درگیری کرد. اینکه نتانیاهو بگوید «کسی به من نگفت»، هیچ اشکالی ندارد؛ اما حداقل باید بحثهای مرشایمر را دیده باشد؛ باید بداند در اتاقهای فکر چه تحلیلهایی تولید میشود.
سه رکن قدرت ایران و محاسبات اشتباه دشمن
استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران با برشمردن مؤلفههای قدرت ایران تصریح کرد: در منطقه یک بازیگر وجود دارد که مرکز جبهه مقاومت است، تاریخ اقتدار امپراتوری دارد و روحیهای مبتنی بر مقاومت؛ ایران هر سه این ویژگیها را داراست. وقتی این سه عنصر با هم پیوند میخورند، معادلات تغییر میکند.
وی ادامه داد: اسرائیل و آمریکا فکر میکردند که جنگ رمضان در طی چهار روز تمام میشود؛ چرا؟ چون روز اول را کاملاً هماهنگ کرده بودند. اگر سه روز دیگر هم مانند روز اول ادامه پیدا میکرد، ما دچار یک وضعیت تراژیک جدی میشدیم؛ اما این وضعیت حاصل نشد و شرایط به گونهای رقم خورد که مقاومت ایران در لبنان و یمن نیز بازتولید شود.
اصل سرایت انرژی و پویایی جبهه مقاومت
متقی با استناد به اصول فیزیک در تحلیل راهبردی بیان کرد: قانون اول نیوتن میگوید اگر یک ضربه در نقطهای وارد شود، انرژی ناشی از آن به تمام سیستم منتقل خواهد شد؛ این اصل سرایت و انتقال انرژی است. همه ما فقط اصل سوم (عمل و عکسالعمل) را میدانیم، اما قانون اول درباره انتقال انرژی است.
وی افزود: وقتی مرکز مقاومت تحت فشار قرار میگیرد، این انرژی به کل منطقه منتقل میشود. حزبالله علیرغم اینکه شهید داده و روزهای پرمخاطرهای را سپری کرده، اما با همان نیروهای محدود میتواند کنش عملیاتی را به انجام برساند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل با بیان یک تجربه آموزشی خاطرنشان کرد: در یمن و لبنان، اراده برای مقاومت بسیار بالاتر از ایران است. این را از یک دانشجوی عراقی در دانشگاه عالی دفاع ملی شنیدم که مربوط به حوزه جبهه مقاومت بود؛ او به من گفت: «من هر موشکی در اختیار داشته باشم، به سمت پایگاههای آمریکایی شلیک میکنم.»
متقی ادامه داد: این یعنی ما که در مرکز قرار داریم، گاهی درک نمیکنیم که این مقاومت چه پیامدها و آثاری ایجاد میکند؛ بنابراین بحث من این است که در فضای موجود، ما این قابلیت را داریم، اما نکته دیگر این است که باید «استراتژی بقا» را در دستور کار قرار دهیم.
ضرورت استراتژی بقا و تأمین زیرساختهای اقتصادی
این پژوهشگر با اشاره به بحثهای مربوط به استراتژی بقا بیان کرد: ما باید باقی بمانیم تا بتوانیم مقابله کنیم؛ باید قابلیتهای ساختاری و اقتصادی را تأمین کنیم، وگرنه با چالشهای بسیار جدی روبهرو خواهیم شد.
وی تأکید کرد: به همین دلیل است که امروز ما در معرض وضعیتی قرار داریم که بقا، امنیت میسازد. امنیت در روابط بینالملل از نظر من مانند سکهای است که یک روی آن مقاومت و قدرت دارد و روی دیگرش دیپلماسی.
پیوند ناگسستنی میدان و دیپلماسی
متقی با استناد به مبانی نظری روابط بینالملل گفت: به لحاظ تئوریک، اولین بار من این انگاره را در ادبیات ریمون آرون دیدم؛ او کتابی دارد با عنوان «نظریه دیپلماتیک-استراتژیک»؛ یعنی دیپلماسی جدا نیست. متأسفانه برخی مواقع تفسیر نادرستی داریم و دیپلماسی را در برابر استراتژی قرار میدهیم.
وی افزود: ما خیلی مواقع این کار را میکنیم و این فکر در حوزههای مختلف هم وجود دارد. یک زمانی خدا رحمت کند شهید سلیمانی؛ اگر دیپلماسی او حرکت میکرد و به نتیجه میرسید، علتش قدرت استراتژیکی بود که سلیمانی ایجاد میکرد.
استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران با تأکید بر هنر فرماندهی تصریح کرد: میدان و دیپلماسی در هم تنیدهاند؛ هنر فرماندهی، پیوند میدان و دیپلماسی است. باید بدانید کی بتوانید فضای دیپلماتیک را فعال کنید تا حوزه مقاومت تقویت شود؛ هر دو باید به موازات همدیگه و در کنار هم باشند.
نگاه چندبعدی رهبری و نقد روششناسی پوزیتیویستی
متقی با یادآوری بیانات رهبر معظم انقلاب درباره بسیج گفت: حضرت آقا در رابطه به مجموعه بسیج فرمودند که بسیج باید ۱۰۰٪ علمی، ۱۰۰٪ نظامی و ۱۰۰٪ سیاسی باشد؛ این یک بحث خیلی جدی است. شما نمیتوانید این ابعاد را از همدیگه جدا کنید.
وی ادامه داد: در آمریکا اگر این ابعاد از هم جدا شدهاند، اولاً آنها پیرو یک روششناسی به نام پوزیتیویسم هستند؛ روششناسی پوزیتیویسم تفسیر تقسیم کار دارد: تقسیم کار حرفهای؛ نظامی حرفهای، سیاسی حرفهای، رسانهای و ارتباطی حرفهای، و یک مجموعه که اینها را با همدیگر کواردینه میکند. اما امروز ما در وضعیتی قرار داریم که جنگ پایان پیدا نکرده است.
تداوم جنگ و پرسش از آینده مذاکرات
این تحلیلگر مسائل بینالملل در جمعبندی مباحث خود به انگارههای قدرتهای بزرگ اشاره کرد و گفت: انگاره پوتین، انگاره ترامپ و همچنین نتانیاهو، غلبه است. سوال اینجاست: آیا آنها توانستند در جنگ اول و دوم به غلبه نایل بشوند؟ پاسخ این است که نه، نتوانستند.
متقی افزود: حالا که نتوانستند، چه پیامدهایی خواهد داشت؟ اصلیترین پیامد از نظر تحلیلی من این است که جنگ در یک سطح دیگر شکل خواهد گرفت. من از شما دوستان این پرسش را دارم: آیا به نظر شما تیم مذاکرهکنندهای که امشب عازم است، توافق تسلیم را خواهد پذیرفت؟ به نظر من، به هیچ وجه.
ویژگیهای مدیریتی و نوسازی ساختار
استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران با اشاره به تجربه مدیریتی آقای قالیباف به عنوان رئیس تیم مذاکرهکننده ایران خاطرنشان کرد: قالیباف را از زمانی که وارد سپاه شد، از سال ۵۹ به خاطر دارم؛ روند رشدش یادم هست؛ آدم فعال، دقیق و مبتکری است.
وی تأکید کرد: نکته بعدی نگاه نوساز اوست؛ نگاهش این است که ساختار اگر میخواهد باقی بماند، باید نوساز باشد. این رویکرد در شرایط پیچیده امروز، میتواند راهگشا باشد.
توافق یا تداوم درگیری تحلیل دو سناریو
متقی در ادامه با بررسی پیامدهای محتمل مذاکرات جاری اظهار کرد: اگر به توافق برسند، ناشی از این نیست که ما انعطاف بیش از حد داشتیم یا سازش کردیم؛ ناشی از این است که در چارچوب بخشی از اهدافمان را توانستیم تحقق ببخشیم.
وی افزود:، اما اگر به توافق نرسیدند، به یاد داشته باشید که جنگ دیگری در راه است؛ با همان مدل جنگهای گذشته، یعنی مبتنی بر غافلگیری و بهکارگیری تجهیزات فوقپیشرفته.
متقی ادامه داد: این مصداق همان سخنی است که میگویند: «اگر دست کسی چکش باشد، برای حل مسائل، همه چیز را شبیه میخ میبیند تا بزند و حلش کند.» این انگاره آمریکاییهاست. جنگ فقط پدافند نیست، اما پدافند یک ابزار بسیار اساسی در جنگ است؛ پدافند هم هوایی است و هم اجتماعی.
آمادگی دوگانه صلح یا جنگ
متقی با اشاره به مواضع اخیر آقای قالیباف بیان کرد: بحثهایی که قالیباف اخیراً مطرح میکند، بحثهای دقیقی است؛ میگوید «هم برای صلح آمادهایم، هم برای جنگ».
چالش فضای رسانهای و مدیریت اطلاعات
این تحلیلگر مسائل بینالملل با هشدار درباره پیامدهای محدودسازی ارتباطات خاطرنشان کرد: هم سیستم اینترنت را میبندیم، هم فضای ارتباطات را میبندیم؛ نتیجه چه میشود؟ تنها جایی که باز است، فقط «ایران اینترنشنال» است که میآید و یک ذهنیت مسموم را در ساختار اجتماعی ایران به وجود میآورد.
شهریار زرشناس پژوهشگر حوزه سیاست و فلسفه در این نشست به بررسی نشانههای ورود جهان مدرن به عصر بحران پرداخت و گفت: آنچه دارد در ایران امروز میگذرد یک دفاع مقدس تمدنی است. وجه دفاعی که واضح است، اما وجه تمدنی این است که واقعاً ایران داره از موجودیت خودش دفاع میکند؛ یعنی اساساً بود و نبود تمدنی ما مطرح است و یک زایش تمدنی مطرح است
صفویه و همزمانی با تولد غرب مدرن
وی ادامه داد: صفویه حدود ۹۰۵-۹۰۷ قمری (قرن شانزدهم میلادی) روی کار آمد. درست همان زمان که رنسانس به اوج خود رسیده بود و اروپا از دوکنشینهای پراکنده فئودالی خارج میشد (به جز فرانسه که تا پیش از لویی یازدهم یکپارچگی نسبی داشت).
این تحلیلگر مسائل جهانی تأکید کرد: انقلاب صنعتی موج اول (نه انقلاب صنعتی دهه ۱۷۶۰، بلکه رنسانس) باعث شد اروپاییها با استفاده از باروت چینی و قطبنما، تفنگ و کشتیهای اقیانوسپیما بسازند.
وی ادامه داد: ماژلان، واسکودوگاما، کریستف کلمب ظهور کردند. آن چیزی که تحت عنوان عصر اکتشاف است، عملاً عصر استعمار را رقم زد. برتری تکنولوژیک نظامی تنها فاکتوری بود که سبب شد یک مشت جماعت اروپایی کمشمار، قاره آمریکا را بگیرند و بین سه تا پنج میلیون سرخپوست را نسلکشی کنند.
زرشناس خاطرنشان کرد: کشور کوچکی مثل هلند (که ۱۵۵۶-۱۶۰۶ با اسپانیا میجنگید) بعداً اندونزی و جزایر جاوه را تصرف کرد. راز ماجرا برتری تکنولوژیک آنها در حوزه نظامی بود. همانطور که ویل دورانت در جلد پنجم تاریخ تمدن (رنسانس) و دیگران گفتهاند، آدمها را میدزدیدند، به کشتیها میبستند، به زنجیر میکشیدند تا پارو بزنند و بعد به عنوان برده میفروختند.
نظام جهانی یکطرفه و هژمونیهای متوالی
این تحلیلگر مسائل جهانی ادامه داد: این نظام جهانی کاملاً یکطرفه بود جز خودشان (مجموعه غرب مدرن) که ارباب بودند، بقیه همه برده و اسیر و تحت سلطه بودند. توالی هژمونها به این ترتیب است که اواخر قرن ۱۵: پرتغال (پیشقراول)، نیمه اول قرن ۱۶: اسپانیا، نیمه اول قرن ۱۷: هلند، نیمه دوم قرن ۱۷: فرانسه، از نیمه دوم قرن ۱۸: انگلستان (تا پس از جنگ جهانی دوم) و پس از جنگ دوم: آمریکا
ورود ایران به عصر جدید از قاجاریه
این تحلیلگر مسائل جهانی گفت: از فتحعلیشاه قاجار (۱۲۱۲ قمری) به بعد، تمام تعاملات تاریخی ایران در نسبت با این نظام جهانی قرار گرفت. اگر نمیتوانستیم امنیت، تمامیت، موجودیت، اقتدار و تاریخمان را بیرون از فضایی که آنها ایجاد کردند تعریف کنیم. ماجرای ما وارد یک دوره تاریخی جدید شد. دیگر مثل دوره پارتیان یا ساسانیان نبود که با ازبکها یا عثمانیها درگیر باشیم.
زرشناس تفاوت غرب مدرن با مهاجمان قبلی (مثل مغول) را اینگونه شرح میدهد: این قدرت نمیآید که مثل مغول بگیرد، ویران کند، بسوزاند، بعد خود مستحیل شود در هویت فرهنگی ما (غازانخان مسلمان شود، شیعه شود). این میآید که هویت و ساخت تمدنی و همه چیز را عوض کند و ما را به پدیدهای اقماری در نظام جهانی تبدیل کند. ما هضم بشویم در هاضمه آن نظام جهانی.
کارنامه استعمار، تجزیه و تضعیف سیستماتیک
به گفته زرشناس، اولین ورود جدی استعمار به ایران در ۱۲۱۵ قمری با افرادی مثل سر رافور جونز، سرج فریزر، سرجان موریه و سر ورزلی بود.
وی نتیجه حضور تمامعیار غرب از فتحعلیشاه تا ۱۳۵۷ را اینگونه توضیح داد: یکسره تکهپاره شدیم، یکسره امتیاز دادیم، یکسره اقماری شدیم. از فتحعلیشاه به بعد همه اش داریم زمین میدهیم. فقط مال قاجاریه نیست؛ پهلوی اول هم در آرارات و شط العرب داد، پهلوی دوم هم بحرین، جزیره آریانا، جزیره زردکوه را داد.
این تحلیلگر مسائل جهانی فهرستی از پیمانهای تحمیلی ارائه داد و گفت: پیمان پاریس (۱۲۷۶ قمری): هرات، پیمان گلستان (۱۲۲۸ قمری)، پیمان ترکمنچای (۱۲۴۳ قمری): نواحی گسترده از شمال و حکمیت گلدسمیت: سیستان و بلوچستان
وی در ادامه تأکید کرد د: تا جنگ جهانی رخ داد، هر دو بار اشغال شدیم. اساساً حیثیت دفاعی و هویت تمدنی ما به صورت سیستماتیک زیر فشار رفت.
تحول نظام زمینداری به سرمایهداری شبهمدرن وابسته
زرشناس تاکید کرد: مناسبات کلاسیک زمینداری ایران (از پیش از اسلام تا پس از اسلام، با تحولاتی در سلجوقیان و مغول) با ورود غرب تبدیل شد به نظام سرمایهداری دفرمه، وابسته، شبهمدرن و ناکارآمد.
وی تاکید کرد: سرمایهداری که آورد برای ما وابستگی به کل نظام جهانی و عدم توازن ساختاری: بخش مولد بینهایت ضعیف، بخش غیرمولد فوقالعاده بزرگ. مثل آدمی بودیم با یک دهان بزرگ و یک دست کوچک؛ نمیتوانستیم نان روزانهمان را تأمین کنیم.
این استاد دانشگاه به کتاب «ماهیت دولت در جهان سوم» تیمما نورس اشاره کرد و گفت: همین وضع را در آرژانتین، مکزیک، پرو، برزیل، فیلیپین، اندونزی، چین پیش از انقلاب ۱۹۴۹ و هند پیش از ۱۹۴۸ داشت.
چرا تمامیت ایران پس از کودتای رضاخان تا حدی حفظ شد؟
زرشناس تصریح کرد: از ۱۲۹۹ به بعد، غرب تمامیت ارضی ایران را تا حدی حفظ کرد (البته به گفته او، بحرین، آرارات، زردکوه را بردند). این امر فقط به خاطر وجود شوروی در فضای جنگ سرد بود. انگلستان ما را حائل منافع خود در هند قرار داده بود. قرارداد ۱۹۱۹ (۱۲۹۲) را بست که ما مستعمره شویم، دید نمیتواند، آمد نیمهمستعمره کرد که مقابل شوروی باشیم.
این تحلیلگر مسائل جهانی گفت: ما موجودیت تاریخی، هویت تمدنی، امنیت ملیمان تماماً تحتالشعاع حضور یک نیروی جدید غالبی به نام غرب مدرن قرار گرفت. رهآوردش برای ما هیچی نبود جز سرکوبی، تحقیر، وابستگی، تجزیه، تضعیف. این کارنامه دویستساله استعمار غرب مدرن در متن تاریخ ماست..
صورتبندی شبهمدرن حاکم بر ایران
به گفته زرشناس، این صورتبندی سه ساخت داشت:
۱. ساخت اقتصادی: سرمایهداری شبهمدرن
۲. ساخت فرهنگی
۳. ساخت سیاسی
وی رهآورد آن برای مردم را اینگونه توصیف میکند: احساس اشغالشدگی، تحقیرشدگی، تورم ساختاری دهه پنجاه، بیکاری رو به گسترش، بروکراسی ناکارآمد فاسد، وابستگی سیاسی، بحران هویت فرهنگی و اخلاقی، بحرانهای اجتماعی..
انقلاب اسلامی رستاخیز عالم ایرانی-اسلامی
زرشناس انقلاب ۱۳۵۷ را اینگونه تعریف میکند: انقلاب ۱۳۵۷ تلاشی بود که عالم ایرانی-اسلامی انجام داد در مقابل سیطره نزدیک به یک قرنی شبهمدرنیته. انقلاب، رستاخیز این عالم بود علیه آن صورتبندی. یکی از اهداف بزرگ انقلاب، استقلال بود.
به گفته وی با انقلاب اسلامی، نوعی رستاخیز در مؤلفههای هویتی ما پیش آمد. عالم ایرانی-اسلامی که به محاق رفته بود، احساس کرد میتواند برخیزد و نظم تمدنی تازهای سامان دهد.
این تحلیلگر مسائل جهانی در مورد نقش امام خمینی، تصریح کرد: رهآورد بزرگ امام شهید برای ایران، معماری نوعی نظام دولتملت بود. این نظام از نظر مبانی نظری، الهام گرفته از آموزههای سکولاریته، ناسیونالیسم اروپایی یا ناسیونالیسم باستانگرا نبود، بلکه منابع معرفتی خود را از مؤلفههای هویتی ایرانی-اسلامی میگرفت..
به باور وی، از نظر عملی، مردم ایران از «پدیده در خود» به «پدیده برای خود» (به تعبیر هیدگر) تبدیل شدند.
از انقلاب تا فروپاشی شوروی مماشات موقت
به گفته زرشناس، از ۱۳۵۷ تا ۱۹۹۱، نظام جهانی کوشید این استقلال را نادیده بگیرد، اما به خاطر جنگ سرد و توازن قوا در منطقه (مرزهای سایکس-پیکوی ۱۹۱۸)، کار را با مماشات ادامه داد.
فروپاشی شوروی و تغییر راهبرد غرب (۱۹۹۱ به بعد)
زرشناس میگوید: از ۱۹۹۱ به بعد، آمریکا به عنصر یگانه و یکهتاز دنیا بدل شد. پنتاگون در سال ۱۹۹۴ طرحی را تصویب کرد که پال ولفوویتز (صهیونیست حاضر در وزارت دفاع) آن را در ۱۹۹۱-۱۹۹۲ ارائه داده بود. این طرح نقشه تحقیر خاورمیانه بود.
این تحلیلگر مسائل جهانی تفاوت اساسی را اینگونه بیان میکند: در فاصله کودتای ۱۲۹۹ تا ۱۳۵۷، ما را به صورت یک وحدت ملی، اما وابسته، اقماری، تحتسلطه، تویسریخورده، مدیریتشده توسط غرب قبول میکردند. اما از ۱۹۹۱ به بعد، نقشه این است که ما باید خرد و تجزیه شویم در مقام یک تمدن. تبدیل بشویم به مجموعهای از استانها (بلوچستان، سیستان و...). نفس بودن یک ایران یکمیلیون و ۶۴۸ هزار کیلومتری زیر سؤال است..
به گفته وی، مدل قدیم «سایکس-پیکو» کنار گذاشته میشود و طرح «خاورمیانه بزرگ» جای آن را میگیرد.
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱: تکرار سناریوی پرل هاربر
زرشناس ادعا کرد: سیستم اطلاعاتی آمریکا میدانسته عملیات ۱۱ سپتامبر قرار است رخ دهد، اما کاری نکرده است. دقیقاً شبیه پرل هاربر (۱۹۴۱). آمریکا میخواست وارد جنگ شود، اما افکار عمومی اجازه نمیداد. تمام ضدهواییها را از پرل هاربر برداشتند، امکانات دفاعی را گرفتند، تعدادی افسر و سرباز بیچاره را آنجا گذاشتند تا ژاپنیها بمباران کنند. بعد ابعاد رسانهای به آن دادند و جامعه آمریکا را آماده ورود به جنگ کردند. چون احساس میکردند ورق جنگ با مقاومت استالینگراد شوروی به ضرر آلمان دارد برمیگردد و اگر بیایند، میتوانند میوهچینی کنند..
وی نتیجه جنگ جهانی دوم را اینگونه تحلیل میکند: کسی که ورق جنگ را برگرداند شوروی بود با ۷۲ میلیون کشته و ایستادن کوچه به کوچه در استالینگراد، اما میوه را آمریکاییها چیدند (طرح مارشال و سلطه بر اروپا).
به گفته زرشناس، عیناً همان کار را در ۲۰۰۱ انجام دادند. میدانستند القاعده چه میکند، هیچ کاری نکردند برای اینکه برجها بخورند و چند هزار نفر کشته شوند، تا جنگ رسانهای راه بیندازند و نقشه تغییر خاورمیانه را استارت بزنند..
این تحلیلگر مسائل جهانی تأکید میکند: حمله به افغانستان در ۲۰۰۱، آغاز پروژه «خاورمیانه بزرگ» بود.
ایران هدف اصلی است، نه شعارها
زرشناس میگوید: ما در این پروژه قرار داریم؛ خواهناخواه. این دست ما نیست. نقشه آنها برای ماست. اصلاً مرگ بر اسرائیل هم نمیگفتیم، هر کار میکردیم، در این فضا مورد حمله قرار میگرفتیم.
وی برای اثبات ادعای خود مثال میزند: آمریکا از ۱۹۵۰ به بعد به شصت کشور حمله کرده. مگر دومینیکن مرگ بر اسرائیل میگفت؟ پاناما؟ کره به اسرائیل چه کار داشت؟ چرا به چین حمله کردند؟ به کوبا؟ افغانستان؟ این حرفها نیست. این رویکرد استراتژیک آنهاست..
از حمله به عراق و افغانستان تا داعش و سردار سلیمانی
به گفته زرشناس، بعد از ۲۰۰۱، آمریکا اول به افغانستان و عراق حمله کرد. نقشه بعدی ایران بود (محور شرارت، بوش پسر). اما در عراق زمین گیر شدند. پس داعش را پیش آوردند. سردار شهید ما، سردار قهرمان اسلام و ایران، سردار سلیمانی، با آن نیروی مقاومتی که ایجاد کرد، سبب شد آن طرح خنثی شود. پس از ۲۰۲۳ و تحولات اکتبر، آنها شروع کردند به زدن تمام خاکریزهای دفاعی ما تا برسند به نقطه ما.
اجتنابناپذیر بودن این تقابل
زرشناس تأکید میکند: این یک واقعیت اجتنابناپذیر بود. ما نمیتوانستیم از این پرهیز کنیم. هرچقدر هم نرمش میکردیم، هرچقدر هم کوتاه میآمدیم، این در طرح کلان آنها برای خاورمیانه و در توازن قوایی که تعریف میکنند، یک ایران یکمیلیون و ۶۴۸ هزار کیلومتری و توانمند و مستقل جا نمیگیرد..
وی گفت: این ماجرا، ماجرای تقابل تمدنی است. این حرفها نیست که شعار نوشتی و روی موشک حرف زدی و خوب مذاکره نکردی و یک مشت افراطی و دیوانه. ماجرا این است که هر حالتی میگرفتی، میآمد موجودیتت را از بین ببرد.
چرا «مقدس»؟ جهانبینی ایرانی-اسلامی
این استاد دانشگاه میگوید دفاع را «مقدس» مینامد، اولاً، چون دفاع از امر مقدسی است. ثانیاً به دلیل جهانبینی خاص ایرانی-اسلامی.
وی در این باره میگوید: آنچه اساساً هویت عالم ایرانی-اسلامی را میسازد، درکی رازآلود و قدسیمحور از هستی است. وجود را امری قدسی میانگارد. از اوستا و گاتهای زرتشت (اولین اثر مکتوب عالم ایرانی) تا مزدک، مانی و بعد از اسلام، حضور وجود، حضوری قدسی است.
به گفته وی، ویژگیهای این جهانبینی عبارت است از:
- تفسیری عشقمحور از هستی
- خرد اشراقی (خرد پایهشهود)
- فهمی رازآلود و قدسی از عالم
- درک از حکمران آرمانی: معنوی، دیندار، عادل، متقی
وی گفت: از زمان ورود عالم قلب مدرن به قرن بیستم و حتی میتوان گفت از دهه ۱۸۸۰ میلادی نشانههایی ظهور و بروز یافت که صرفاً سیاسی نبودند، بلکه هم در حوزه اندیشه و هم در عرصه عمل، دگرگونیهای بنیادینی را رقم زدند. نخستین بحران جدی نظام سرمایهداری از دهه ۱۸۸۰ آغاز شد؛ سپس بحران ۱۹۲۹ و پس از آن، چرخهای از بحرانهای اقتصادی شکل گرفت. این روند نشان میدهد که عالم غرب مدرن، هم در نظر و هم در عمل، گرفتار یک بحران ساختاری شده است.
این استاد دانشگاه در ادامه به نقطه عطف این بحرانها اشاره کرد و افزود: رویداد اکتبر ۱۹۷۳ و تحریم نفتی، جابجایی در سیاست و اقتصاد جهانی را رقم زد. این تحولات موجب شد جناح حاکم سوسیالدموکرات، جای خود را به نئولیبرالها بدهد و سرمایه از شکل صنعتی به شکل مالی تغییر ماهیت دهد. جهانیشدن سرمایه مالی و غلبه تفکر نئولیبرال، خود نشانهای از وقوع یک بحران جدی ساختاری در نظام سرمایهداری است. به عبارت دیگر، غرب مدرن از دهه ۱۹۸۰ به بعد، بهطور جدی وارد فاز بحران شد.
وی تصریح کرد: این تحلیل تنها نظر شخصی نیست؛ متفکرانی مانند فردریک جیمسون، حتی پیش از وقوع، ورود غرب به بحران دهه ۸۰ را در آثاری همچون «ناخودآگاه سیاسی» و «پستمدرنیسم» پیشبینی کرده بودند. بنابراین، بحران هم یک امر نظری-فکری است و هم یک واقعیت عملی-اقتصادی.
این تحلیلگر مسائل جهانی در بخش دیگری از سخنرانی خود به افول هژمونی آمریکا و ظهور نظم چندقطبی پرداخت و خاطرنشان کرد: یکی از مولفههای اصلی این بحران، افول عنصر هژمونیک کنونی نظام جهانی، یعنی ایالات متحده آمریکا است. این افول پارامترها و نشانههای مشخصی دارد که قابل تحلیل جداگانه است.
وی ادامه داد: نکته کلیدی اینجاست. در تاریخ، هرگاه عنصر هژمونیک نظام جهانی افول کرده، جانشین آن معمولاً از درون همان فضای تمدنی غرب برخاسته است؛ مثلاً پس از افول اسپانیا در قرن هفدهم، انگلستان جانشین شد. اما تفاوت مهم افول آمریکا این است که جانشین احتمالی آن، دیگر در اروپا یا آمریکا نیست، بلکه در آسیا خواهد بود احتمالاً چین یا اینکه اساساً نوع جدیدی از نظام جهانی چندمحوری ظهور خواهد کرد.
این استاد دانشگاه با تأکید بر تغییر ماهیت توازن قوا افزود: نوع افول و نوع بازیگران کنونی به گونهای است که امکان شکلگیری یک هژمون واحد و مسلط دیگر وجود ندارد. در نتیجه، توازن قوای بینالمللی حالتی خاص و پیچیده پیدا میکند. این تحول، به پروژههایی مانند «خاورمیانه بزرگ» و تقابل تمدنی با ایران، معنایی ویژه و استراتژیک میبخشد.
زرشناس در تبیین جایگاه ایران در این معادلات جهانی گفت: ما در متن یک تقابل تمدنی جدی و تضادی آشتیناپذیر قرار داریم؛ آن هم در دورانی که نظام جهانی در حال گذار تاریخی از هژمونی تکقطبی به فضایی احتمالاً چندمحوری است. در چنین فضایی، جنگ و دیپلماسی ایران باید با درکی عمیق از این تحول تاریخی تعریف شود.
وی در پاسخ به برخی دیدگاهها درباره تاکتیک مذاکره تصریح کرد: مذاکره به خودی خود نه مطلقاً خوب است و نه مطلقاً بد؛ مذاکره یک «تاکتیک» است. اما پرسش اساسی این است: چه زمانی و از چه موضعی باید مذاکره کرد؟ نظر من این است. ما تنها زمانی میتوانیم به نفع خود مذاکره کنیم که دیپلماسی ما، «دیپلماسی اقتدار» باشد؛ نه دیپلماسی انفعال، نه دیپلماسی محافظهکارانه، و نه دیپلماسی مبتنی بر تسلیم.
این تحلیلگر با انتقاد از روند سالهای اخیر سیاست خارجی ایران خاطرنشان کرد: سیطره تفکر نئولیبرال بر اقتصاد ایران از سال ۱۳۶۸ به بعد، و غلبه نگاه تکنوکرات-بوروکرات مبتنی بر مشهورات نظام جهانی بر سیاستهای وزارت خارجه و برخی وزارتخانهها، یکی از عوامل تضعیف موقعیت استراتژیک ایران بوده است.
وی ادامه داد: اگر به ترکیب قوه مجریه از سال ۱۳۶۰ تا امروز نگاه کنیم — با استثنا کردن دوره هشتساله احمدینژاد (بهویژه چهار سال دوم آن) و سه سال دولت رئیسی میبینیم که عمدتاً جریانی تکنوکرات، معتقد به کلیات نظام، اما با رویکردی محافظهکارانه در سیاست خارجی، اداره کشور را بر عهده داشته است. در ذهنیت برخی از این جریانها، حتی «استقلال» به عنوان یک ارزش راهبردی، کمرنگ یا بیارزش تلقی میشد و هژمونیک شدن ایران در منطقه، اولویتی نداشت.
این استاد دانشگاه در تشریح پیامدهای اقتصادی این رویکرد افزود: این در حالی است که نئولیبرالیسم اقتصادی بیعدالتی اجتماعی را تشدید میکند، فاصله طبقاتی را افزایش میدهد، بار تورمی را بر دوش مردم میاندازد، و بیکاری را گسترش میدهد. همین منطق، اگر در سیاست خارجی هم حاکم شود، میتواند فاجعهآفرین باشد فاجعهای برای موجودیت ما به مثابه یک تمدن در موازنه قدرت کنونی.
زرشناس در بخش دیگری از سخنرانی خود به سه محور قدرت ایران اشاره کرد و گفت: معتقدم ایران امروز از سه محور قدرت برخوردار است: نخست میدان (قدرت نظامی و امنیتی) که شاهکار آفریده است. ما در جنگ تحمیلی، دو قدرت بزرگ نظامی جهان را زمینگیر کردیم و در عرصه منطقهای، دو قدرت اتمی را با اقتدار پاسخ دادیم. ما در میدان کم نیاوردهایم و اگر جنگی هم پیش بیاید، باز هم کم نخواهیم آورد.
وی افزود: دومین محور، خیابان (پشتوانه مردمی و تابآوری اجتماعی) است. حضور بینظیر و آگاهانه مردم در خیابانها، بزرگترین پشتیبان دیپلماسی ماست. خیابان، رادیکالترین سیاستمدار ماست. این سرمایه اجتماعی را نباید نادیده گرفت.
این تحلیلگر مسائل جهانی در تبیین محور سوم بیان کرد: دیپلماسی ما باید از موضع قدرت سخن بگوید، نه از موضع نیاز و التماس. وقتی در میدان و خیابان دست برتر را داریم، چرا در میز مذاکره باید از موضع ضعف وارد شویم؟
وی ادامه داد: تنگه هرمز، نقطه استراتژیک قدرت ماست؛ نه یک کارت فشار، بلکه سنگبنای تمدنی آینده ایران. مدیریت ۲۰ درصد از تجارت جهانی از طریق این آبراه، میتواند سکوی پرش ایران به باشگاه قدرتهای بزرگ باشد.
این استاد دانشگاه با اشاره به تجربههای تاریخی قدرتهای نوظهور تصریح کرد: تاریخ نشان داده بسیاری از قدرتهای بزرگ، از دل جنگها و بحرانها متولد شدهاند. آلمان بیسمارک (۱۸۶۴–۱۸۷۱) با اراده نظامی-صنعتی، دانمارک، اتریش و فرانسه را شکست داد و امپراتوری آلمان را ساخت. روسیه پس از انقلاب اکتبر، با وجود حمله ۱۴ کشور و کنترل تنها دو شهر، با تشکیل ارتش سرخ از روستاییان، نهتنها موجودیت خود را حفظ کرد، بلکه تمام سرزمینهای از دست رفته را بازپس گرفت.
وی افزود: ایران امروز نیز از ظرفیتهای بینظیری برخوردار است: سیستم دفاع موشکی کاملاً خودکفا و پیشرفته در منطقه، چرخه کامل سوخت هستهای (در جمع کمتر از ۱۰ کشور جهان)، و مهمتر از همه، اراده و تابآوری اجتماعی. پس چرا باید این ظرفیتها را دستکم بگیریم؟ چرا باید در دیپلماسی، پیششرطهای طرف مقابل را بپذیریم، در حالی که او با چالشهای داخلی جدی مانند انتخابات، کاهش محبوبیت، و فشارهای اقتصادی مواجه است؟
زرشناس با تأکید بر ضرورت دیپلماسی اقتدار نتیجهگیری کرد: تاریخ نشان داده هرگاه منطق قدرت به زبان سیاست ترجمه نشد، امتیازات استراتژیک از دست رفته است. در قرن سیزدهم هجری، توازن نظامی ایران و روسیه به گونهای نبود که ایران مجبور به واگذاری خاک باشد؛ اما غربگرایی دیپلماتیک و نگاه انفعالی وزارت خارجه وقت، موجب شد امتیازات بزرگی واگذار شود. امروز نباید همان اشتباه تکرار شود.
وی بیان کرد: دیپلماتهای ما باید با اعتمادبهنفس و از موضع یک قدرت منطقهای و حتی بازیگر جهانی وارد مذاکره شوند. نباید هدف، «هرگونه توافق» باشد؛ هدف باید «توافق به نفع منافع بلندمدت تمدن ایران» باشد.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: ما در آستانه یک تحول تاریخی در نظام جهانی قرار داریم. اگر با درک صحیح از ظرفیتهای میدان، خیابان و دیپلماسی عمل کنیم، ایران نهتنها میتواند عنصر هژمونیک منطقه شود، بلکه میتواند در باشگاه بازیگران کلیدی نظم نوین جهانی جایگاه شایستهای کسب کند. پیام نهایی این است: دیپلماسی ما باید بازتابدهنده قدرت میدان و اراده خیابان باشد. تنگه هرمز را نباید واگذار کرد؛ بلکه باید آن را به اهرم تمدنی تبدیل کرد؛ و در نهایت مذاکره خوب، مذاکرهای است که از موضع قدرت باشد، نه از موضع نیاز.
انتهای پیام/