صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۵:۰۵ | ۱۷ / ۰۱ /۱۴۰۵
| |

تجاوز آمریکا به ایران و مرگ سازمان ملل متحد

اسرائیل جسورانه نه‌تنها مناطق نظامی که حتی زیرساخت‌های غیرنظامی و حساس هسته‌ای را هدف قرار داد؛ اقدامی که نقض آشکار اصل تفکیک در حقوق بشردوستانه و قواعد حاکم بر مخاصمات مسلحانه محسوب می‌شود.
کد خبر : 1045949

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، محمدمهدی سیدناصری حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان در یادداشتی اختصاصی اینچنین نوشت:

زمانی نه‌چندان دور، جهان در آستانه یک ویرانی ایستاده بود که بقای تمدن را تهدید می‌کرد. دو جنگ خانمان‌سوز جهانی، انسان را به درک این حقیقت تلخ رساند که نبود نظمی مشترک و قواعدی همگانی، به معنای بازگشت همیشگی آشوب و جنگ است. بدین‌ترتیب بود که در سال ۱۹۴۵، با پایان جنگ جهانی دوم، منشوری نوشته شد که مأموریت آن چیزی جز پیشگیری از تکرار فاجعه نبود و سازمان ملل متحد، نقطۀ تلاقی آرمان صلح و ابزار قدرت شد. در تجاوز آشکار و بی‌رحمانه اسرائیل و آمریکا به خاک ایران عزیزتر از جانمان، جهانیان شاهد تفسیر موسع و خطرناک دکترین دفاع پیش‌دستانه بودند؛ دکترینی که هرچند در ادبیات استراتژیک ایالات متحده و متحدانش سابقه دارد، اما در محافل حقوق بین‌الملل، مشروعیت رسمی نیافته و همواره در برابر نص صریح مواد ۲ و ۵۱ منشور ملل متحد که توسل به زور را مگر در دفاع مشروع در پاسخ به حمله مسلحانه منع می‌کند، ابتر می‌ماند.

اسرائیل جسورانه نه‌تنها مناطق نظامی که حتی زیرساخت‌های غیرنظامی و حساس هسته‌ای را هدف قرار داد؛ اقدامی که نقض آشکار اصل تفکیک در حقوق بشردوستانه و قواعد حاکم بر مخاصمات مسلحانه محسوب می‌گردد. در این بزنگاه، ایران با تمام ظرفیت‌های دیپلماتیکِ باقی‌مانده خود کوشید به شورای امنیت متوسل شود؛ همان شورایی که در نظریه باید حافظ صلح و امنیت جمعی باشد. اما خروجی این جلسه اضطراری چه بود؟ هیچ؛ نه قطعنامه‌ای، نه حتی بیانیه‌ای. روسیه و چین که تهران امید داشت در چارچوب پیمان‌های استراتژیک شرق‌محور حامی‌اش باشند، با ملاحظات سیاسیِ محتاطانه و اقتصادمحور، سکوتی معنادار پیشه کردند.

 این سکوت، همان چراغ سبزی بود که اسرائیل از شورای امنیت و معادلات چندجانبه دریافت کرد. این حقیقت تلخ، بار دیگر نشان داد که در جهانی که قواعد مبهمِ «نظم بین‌المللی مبتنی بر قاعده» جای نظم حقوقی صریح را گرفته و روابط قدرتی به مراتب پیشی گرفته از اخلاقیات و معاهدات، چتر حمایتی واقعی برای کشور‌های منزوی وجود ندارد. سازمان ملل که روزگاری بزرگ‌ترین کارگاه تولید قواعد و نُرم‌های بین‌المللی بود، امروز در مواجهه با معادلات اراده‌محور قدرت‌های بزرگ، بیشتر به محفلی برای توجیه و تفسیر دست‌و‌پا بسته بدل شده است؛ نهادی که با مکانیسم وتو، عملاً گروگان اعضای دائم شده و در برابر اراده‌ی ژئوپلیتیک آنان توان چانه‌زنی مستقل ندارد.

تراژدی آنجاست که در همین خلأ، کشوری، چون ایران میراث تنهایی استراتژیک را از دل تاریخ منطقه‌ای خود به دوش می‌کشد و به‌واسطه‌ی ناکارآمدی کانال‌های دیپلماسی حرفه‌ای و ضعف پیوند‌های متنوع دوجانبه، نتوانسته است در بزنگاه‌های امنیتی شبکه‌ای از هم‌پیمانان واقعی را در کنار خود داشته باشد. نه شرق و نه جهان اسلام که هریک بنا به مصلحت، احتیاط یا منافع اقتصادی حاضر به تقابل آشکار با اسرائیل نبودند، حاضر نشدند هزینه‌ای برای تقویت موقعیت تهران در شورای امنیت بپردازند. نتیجه هم روشن است؛ تنهایی مضاعف در بحران، آن هم در نظامی جهانی که هم‌زمان قواعدش متزلزل شده و نهادهایش فرسوده. اگر تا دیروز دیپلماسی چندجانبه بوروکراتیک از دل قواعد و ساختار‌های ملل متحد برای کشور‌های کوچک و متوسط سِپر بود، امروز این سپر ترک برداشته است.

 کشور‌های نوظهور، به‌ویژه در جنوب و شرق، به‌خوبی آموخته‌اند که برای تأمین امنیت، توسعه و منافع ملی، پیمان‌های دوجانبه و شبکه‌های منعطف مهم‌ترین ضامن بقا هستند. همان‌طور که کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس با مهارت دیپلماسی خود و قرارداد‌های چندلایه، توانسته‌اند در میانه‌ی رقابت چین و آمریکا و بحران انرژی، امنیت خود را چندجانبه‌سازی کنند.

 از این نقطه است که گذار تاریخی از قواعد به قرارداد‌ها معنا می‌یابد؛ تلاقی نیاز ناگزیر ایران به بازطراحی سیاست خارجی با واقعیت فروپاشی سپر‌های حقوقی کلاسیک؛ مسیری که بدون دیپلماسی حرفه‌ای و شبکه‌سازی متنوع، پیمودنش ناممکن است. این واقعیت تلخ جهان ماست.

ظاهرا تا معادله قدرت در جهان تغییر نکند قواعد حقوقی و سازکار‌های بین‌المللی حافظ صلح و امنیت و پیشبرد حقوق همه‌ی ملت‌ها دچار انسداد بوده و امکان اجرا در مواردی که بر خلاف نظر سیطره گران باشد، فراهم نخواهد بود و هر جا که اجرا شود نیز درگیر برخورد‌های دوگانه و استفاده ابزاری طرف‌های صاحب قدرت می‌شود.

 در بستر چنین واقعیاتی است که زمینه سو استفاده برای دولت‌های مختلف نیز فراهم می‌شود تا تن به حاکمیت قانون و معیار‌های انسانی الزام آور برای همه جهانیان ندهند و هرجا قواعد را نقض کردند، بگویند که وقتی مدعیان این‌گونه عمل می‌کنند چرا ما پایبندی نشان دهیم؟ دونالد ترامپ در اظهاراتی زشت گفت که ما ایران را به عصر حجر برمی‌گردانیم و می‌بایست به او گفت که؛ آنها نشناخته‌اند ما را که بحث مادرمان ایران که به میان آید چنان از دل تاریخ بیرون می‌زنیم و با زور همه جهان‌پهلوانان و سرداران و شیرزنان، گلوی اجنبی را می‌فشاریم و خرخره‌هایشان را می‌جویم که نفسِ جهان به شماره بیافتد...

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha