رهبر شهید انقلاب منظومهای بود که تمام وجوه را در هم آمیخت
به گزارش خبرگزاری آنا، سهیلا صادقی، استاد تمام جامعهشناسی دانشگاه تهران در وصف رهبر شهید انقلاب آیت الله خامنهای این گونه گفت:در سپهر پرآشوب تاریخ معاصر، که مرزهای رهبری غالباً در کلیشههای تقلیلگرایانه قدرت، سیاست، یا کاریزما محصور مانده است، گاه مردانی به عرصه میآیند که هرگونه تیپبندی رایج را به چالش میکشند و خود به معنایی فراتر از تعاریف محدود بدل میشوند. سید علی خامنهای، بیشک، از این جنس رهبران بود؛ شخصیتی که تجمیع اضداد را در قامت خود ممکن ساخت و سیمایی از یک «رهبر بصیر و سمیع» را در متن یک جهان پر تلاطم عینیت بخشید.
او را نه میتوان صرفاً یک عارف در خلوت سجاده دید، نه صرفاً یک فیلسوف در برج عاج اندیشه، و نه تنها یک استراتژیست در میدان سیاست. بلکه او منظومهای بود که تمام این وجوه را در هم آمیخت: حکیمی که سلوکش بویی از عرفان میداد، سیاستمداری که ژرفای دیدش از فلسفه تغذیه میکرد، و شاعری که اشعارش از لطافت روح برمیخاست و مبارزی که در مبارزه جز به رضای خدا نمیاندیشید. مفاهیم در اینجا، همچون قاصدان ناتوانی میمانند که از شرح شکوهی عظیم بازماندهاند.
این مرد بزرگ، در ۸۷ سالگی، با همتی سترگ و ذهنی بیوقفه، روزانه بیش از چهارده ساعت را وقف مطالعه، تدریس، هدایت و گفتوگو با مردمش میکرد. نگاه نافذ و بینش فراگیر او، هیچ مسئلهای را از ریزترین چالشهای اجتماعی تا کلانترین مناسبات ژئوپلیتیک، از دایره فهم و تدبیرش خارج نمیساخت. این ژرفای دانایی، هرگاه در سخنرانیهایش مجال بروز مییافت، مخاطبان از هر حوزه را به حیرت وامیداشت؛ گویی او پیشتر، در باب آن موضوع، به جامعترین تحقیقات کارشناسانه دست یازیده بود. این ظرفیتِ سخن گفتن به زبان هر قشر و هر قومی، خود شاهدی بر رویکرد حکیمانه او بود:
با جوانان، با زبان امید و آیندهسازی.
با هنرمندان، با زبان زیبایی و خیال.
با دانشمندان، با زبان عقلانیت و برهان.
با زنان، با کرامت و جایگاهِ رفیعشان.
با کودکان، با معصومیت و سادگی.
با کارگران، با همدلی و درک رنج؛ و با خانوادههای شهدا و جانبازان، با زبان تقدیس و پاسداشت ایثار.
گویی او در عمق تاریخ، با تمامی قشرها آمیخته بود و هویت اجتماعی هر گروه را میشناخت. شاهد این مدعا، حضور در بیت رهبری در سال ۱۳۹۸ بود؛ آنجا که اینجانب، علیرغم طرح برخی انتقادات صریح به مناسبات سیاسی، با استقبال گرم و توجهی عمیق از سوی ایشان مواجه شدم. این رخداد، بیش از هر چیزنمایانگر ظرفیت بینظیر او در شنیدن و احترام به دیدگاههای متفاوت بود؛ خصلتی که او را به معنای واقعی کلمه، به یک «رهبر دیالوگی» تبدیل میکرد که گفتوگو را نه تهدید، بلکه بنیادی برای رشد و تصحیح میدانست. این سعهصدر، فارغ از هرگونه مصلحتسنجی زودگذر، ریشه در بینش عمیق دینی، فلسفی و عرفانی او داشت که حق را در گشودگی به دیگری میجوید.
او، که در مدارا و عطوفت، رحمتی برای مؤمنین بود، در برابر استکبار و ظلم، صلابتی پولادین از خود نشان میداد. این پارادوکس ظاهری، در واقع یک خصیصه وجودی بود: مهر درونی در قبال امت و ایستادگی بیرونی در برابر ستم. از اینرو با گذشت و بزرگواری از خطاهای داخلی چشم میپوشید و زخمزبان رقبای سیاسی را با سعهصدر تحمل میکرد و پاسخ میگفت، اما هرگز در مقابل حرف زور سر تسلیم فرود نیاورد. او دشمن را خوب میشناخت؛ نه از سر کینهورزی، بلکه از منظری تحلیلی که حاصل سالهای سال مطالعه بر پروژه غربشناسی و شناخت عمیق از ماهیت نظام سلطه بود. این بصیرت، او را از افتادن در دامهای فریبکارانه غرب برحذر داشت. با این حال، حتی با آگاهی به بیثمر بودن مذاکره با نظام سلطهگر غرب، هرگز رأی خود را بر دولتهای منتخب مردم تحمیل نکرد و به اختیار مردمسالارانه احترام گذاشت.
رهبری داهیانه وی برای بیش از ۳۷ سال، نه تنها ایران را از گزند دشمنان حفظ کرد، بلکه مبارزات ضداستعماری او را در قلوب مستضعفین جهان جای داد. جهان، در نخستین روزهای پس از شهادتش، گویی از یک نظام معنایی تهی شد؛ فقدانی عمیق که نشان از جایگاه فراملی او داشت.
خامنهای، وامدار مکتب حسین (ع) بود و از این چشمه جوشان، نه فقط سوگ، بلکه فلسفه مقاومت، عزت و آزادی را آموخت. او استکبارستیزی را از یک شعار سیاسی به یک دینداری عام و جهانی بدل ساخت. او تنها یک رهبر سیاسی نبود، بلکه یک مربی بزرگ انسان بود که راه را میدانست و انسانهایی را در این راه تربیت کرد.
دشمن، در جهل مرکب خویش، چه حقیرانه به ترور شخصیت و ترور فیزیکی او دست یازید، غافل از آنکه شهادت، برای مردان خدا، نه پایان که آغاز آشکار شدن حقیقت است. شهادت او، رسواکننده دشمنان و روشنکننده مسیر حق است.
او در کنار اعضای خانواده در خانهای ساده و با کمترین تعلقات دنیوی، روزهدار و با قلبی پر از مهر و امید نسبت به آینده ایران و با بیزاری از استکبار، پر کشید. یقیناً، میراث فکری و عملی خامنهای، چهره دنیا و نظم جهانی
را به گونهای بنیادین تغییر خواهد داد. اگرچه در سوگ او میسوزیم، اما مکتبی که او بنیان نهاد، همچنان تربیتکننده انسانهایی است که درس مقاومت را تمرین میکنند؛ انسانهایی که میدانند شهادت وی، پایان یک مسیر ایمانی و فکری نیست، بلکه آغاز ظهور توانمندیهای نهفته در شاگردان آن مکتب است.
چنین است که تاریخ، او را نه تنها بهعنوان رهبر یک ملت، بلکه چونان معمارِ معنا در عصرِ بیمعنایی، و منادیِ گفتوگو در جهانِ پر از خشونتِ گفتار به یاد خواهد آورد.
بی تردید جز خلعت سرخ شهادت، برازنده قامت استوارش نبود.
انتهای پیام/