صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۲:۳۱ | ۱۸ / ۱۲ /۱۴۰۴
| |

ژئوپلیتیک انرژی و ایالات متحده آمریکا

بحران فعلی بین ایران و ایالات متحده آمریکا موجب آشفتگی بازار انرژی شده و محدود شدن حمل و نقل انرژی از تنگه استراتژیک هرمز موجب شده که بخش زیادی از اقتصاد جهان تحت تأثیر آن قرار بگیرد.
کد خبر : 1038832

غفار زارعی استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد لامرد در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری آنا نوشت؛ بحران فعلی بین ایران و ایالات متحده آمریکا موجب آشفتگی بازار انرژی شده است. محدود شدن حمل و نقل انرژی از تنگه استراتژیک هرمز موجب شده که بخش زیادی از اقتصاد جهان تحت تأثیر آن قرار بگیرد.

ژئوپلیتیک نفت طی ۱۲۰ سال گذشته نقشی محوری در روابط بین‌الملل ایفا کرده، تا جایی‌که علت بسیاری از تحولات جهانی طی سده بیستم را می‌توان به رقابت برای دسترسی و کنترل منابع نفتی و مسیر‌های انتقال انرژی‌های هیدروکربنی به‌‌خصوص در خلیج فارس نسبت داد.

با این همه، امروزه پدیده گذار انرژی متأثر از رونق منابع نامتعارف نفت و گاز شیل، افزایش تجارت گاز طبیعی مایع (ال‌ان‌جی) و گاز طبیعی فشرده‌شده (سی‌ان‌جی)، استفاده گسترده از منابع برگشت‌پذیر انرژی و نیز تغییر الگوی تقاضای جهانی انرژی به‌طور بالقوه می‌تواند این وضعیت را به‌کلی دگرگون سازد.

از این رو، پدیده گذار انرژی می‌تواند و باید از سوی کشور‌های سنتی صادرکننده انرژی به‌ویژه در خلیج فارس به‌مثابه یک دغدغه به‌لحاظ ژئوپلیتیک مهم فهم شود. در حقیقت، از آنجا که گذار انرژی نفت و گاز رابطه میان تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان انرژی را به‌طور اساسی تغییر خواهد داد، پیامد‌های ژئوپلیتیک آن یکی از نگرانی‌های اصلی حکومت‌های منطقه خلیج فارس به شمار می‌آید. نگرانی اصلی این است که پدیده گذار انرژی منطقه خلیج فارس که در پویایی‌های کنونی انرژی جهانی جای گرفته است را به لحاظ تأثیرگذاری بر معادلات جهانی انرژی به منطقه‌ای پیرامونی تبدیل نماید.
هم‌زمانی کاهش وابستگی کشور‌های غربی به نفت و گاز خلیج فارس با افزایش سهم منابع هیدروکربنی این منطقه در سبد مصرف انرژی اقتصاد‌های نوظهور آسیا به شکاف میان شرکای امنیتی (نیرو‌های ژئوپلیتیک/ ژئوراهبردی) و شرکای اقتصادی (نیرو‌های ژئواکونومی) منطقه منجر شده است.

تا اوایل سده بیست‌ویکم، ایالات متحده و دولت‌های اروپایی هم خریدار عمده نفت خلیج فارس و هم ضامن امنیت آن به‌شمار می‌آمدند، اما با کاهش وابستگی غرب به منابع انرژی خلیج فارس و تبدیل چین به متقاضی بزرگ نفت خام خلیج فارس، میان شرکای امنیتی و شرکای تجاری کشور‌های منطقه فاصله افتاده است.

از این چشم‌انداز، گذار انرژی در خلیج فارس بیش از آنکه به‌معنای تغییر الگوی تقاضا باشد، معادل تغییر در الگوی کشور‌های متقاضی است که نشان از تغییر الگوی ترانزیت انرژی در این منطقه دارد. تغییر الگوی ترانزیت انرژی در خلیج فارس علاوه بر دارابودن مفاهیم ژئواکونومی با پیامد‌های قابل‌توجهی در عرصه ژئوپلیتیک همراه است.

ترتیبات امنیتی در خلیج فارس به‌‌خصوص در رابطه با امنیت کشتیرانی تنها در صورت تمایل و علاقه‌مندی دولت‌های عضو شورای همکاری خلیج فارس و چین برای حضور نظامی مستقیم یا دست‌کم غیرمستقیم، اما محسوس پکن در خلیج فارس تغییر خواهد کرد، درغیراینصورت ائتلاف امنیت دریایی در خلیج فارس به رهبری ایالات متحده بر آن حاکم خواهد ماند. واشنگتن طی نیم قرن حضور در منطقه، راهبرد‌های متعددی را اعم از استقرار پایگاه‌های نظامی و یا تکیه بر هم‌پیمانان منطقه‌ای برای اطمینان از استمرار جریان انتقال انرژی به‌سوی غرب اتخاذ کرده است.

هرگونه اخلالی در روند تولید و انتقال نفت و گاز به بازار‌های بزرگ مصرف، آسیب عمده‌ای بر امنیت انرژی در سطح جهانی وارد خواهد ساخت. از این رو، اطمینان از استمرار جریان آزاد نفت از خلیج فارس به‌مثابه بزرگترین کانون انرژی جهان ایالات متحده برای ایالات متحده حائز اهمیت است، چه این کشور خود مصرف‌کننده عمده نفت خلیج فارس باشد و چه نباشد.

درهم‌تنیدگی اقتصاد سرمایه‌داری جهانی، اقتصاد‌های بزرگ را در برابر هر بحران اقتصادی مهم در هرکجای دنیا به‌شدت آسیب‌پذیر ساخته است. در این شرایط، یک بحران اقتصادی به‌اندازه کافی بزرگ تهدیدی جدی علیه کل نظام سرمایه‌داری به‌شمار می‌آید.

پیوند منافع ایالات متحده با تحولات خلیج فارس موجب شد تا هشدار‌های ضمنی و آشکار ایران به‌‌خصوص در دو برهه زمانی ارسال پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت ملل متحد (اوایل دهه ۱۳۹۰) و خروج ایالات متحده از برجام (۱۳۹۷) مبنی بر بستن تنگه هرمز در صورت عدم صادرات نفت این کشور از سوی واشنگتن به‌شدت تهدیدآمیز تلقی شود.

واکنش شدید ایالات متحده در برابر این هشدار‌ها و برنامه‌ریزی‌های متعاقب آن برای تشکیل ائتلاف دریایی به رهبری واشنگتن در خلیج فارس نشان‌ داد که هدف ترامپ از کم‌اهمیت جلوه‌دادن تحولات خلیج فارس در معادلات امنیتی و منافع ایالات متحده، ترغیب و تهدید هم‌پیمانان جهانی و منطقه‌ای این کشور به مشارکت در تأمین هزینه‌های حضور نیرو‌های آمریکایی در خلیج فارس بوده است.

ایالات متحده به هیچ‌وجه حاضر به از دست‌دادن کنترل بر منابع و مسیر‌های انتقال انرژی خلیج فارس نخواهد بود. با این همه، دونالد ترامپ بر پایه محاسبات اقتصادی خود به‌فکر وادارساختن سایر کشور‌های ذی‌نفع در خلیج فارس به پرداخت بخشی از هزینه‌های حضور ایالات متحده در منطقه است.

ترامپ به‌خوبی آگاه است که امنیت انرژی چین در گرو ثبات در خلیج فارس. علاوه بر چین، هند و سایر کشور‌های آسیایی نیز به‌طور مستقیم از بی‌ثباتی احتمالی در خلیج فارس به‌شدت متضرر خواهند شد. همچنین اتحادیه اروپا به‌‌خصوص اقتصاد‌های بزرگی همچون آلمان، بریتانیا، فرانسه و ایتالیا و نیز کانادا و استرالیا به‌رغم واردات ناچیز منابع انرژی از خلیج فارس به‌دلیل درهم‌تنیدگی نظام سرمایه‌داری جهانی و سرایت بحران‌های اقتصادی از اخلال احتمالی در روند انتقال نفت و گاز خلیج فارس به بازار‌های عمده مصرف به‌شدت متأثر خواهند شد.

برای اقتصاد‌های نوظهوری همچون برزیل و آفریقای جنوبی نیز وضیعت به همین‌گونه خواهد بود. در این میان، روسیه جزو معدود کشور‌هایی است که از اخلال در انتقال انرژی از خلیج فارس احتمالا منتفع خواهند شد.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha