ناقوس سقوط افسانه «آسمان امن» / تلآویو زیر باران آتش
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، صدای ممتد آژیرهایی که همزمان در صدها نقطه از جغرافیای تحت اشغال به صدا درآمد، تنها یک هشدار صوتی نبود، بلکه ناقوس مرگ رویایی بود که دههها تحت عنوان آسمان تسخیرناپذیر به ساکنان این سرزمین فروخته شده بود.
وقتی مرکز ثقل رژیم در مناطقی همچون گوش دان، شارون و شفله هدف قرار گرفت، عملاً مفهوم عمق استراتژیک برای تلآویو رنگ باخت. این وسعت دربرگیری، نشاندهنده هوشمندی در طراحی عملیاتی است که توانست کل سیستم پدافندی رقیب را در یک لحظه واحد به اشباع برساند.
تحلیلهای نظامی نشان میدهند که اشباع سیستمهای راداری و درگیری همزمان سکوهای پرتاب موشک در بیش از ۴۰۰ نقطه، به معنای از کار افتادن لایههای میانبرد و کوتاهبرد دفاعی نظیر فلاخن داوود و گنبد آهنین در لحظات کلیدی است؛ این حجم از آتش، هرگونه فرصت بازسازی عملیاتی را از فرماندهی مرکزی پدافند رژیم سلب کرد.
برخوردها نه در نقاط مرزی و خالی از سکنه، بلکه در کانونهای تجمعی رخ داد که پیش از این به عنوان دژهای نفوذناپذیر معرفی میشدند. این جابهجایی کانون نبرد از محیط پیرامونی به مرکزیت اراضی اشغالی، بزرگترین شکست اطلاعاتی و میدانی برای لایههای امنیتی رژیم صهیونیستی محسوب میشود که تبعات آن تا سالها بر ساختار ارتش آنها سنگینی خواهد کرد.
در حالی که شعلههای انفجار در افق نقب و نتانیا خودنمایی میکرد، ماشین تبلیغاتی رژیم به سرعت به سمت انسداد کامل اطلاعاتی حرکت کرد. بایکوت شدید خبری و بازداشت شهروندانی که تصاویر اصابتها را در شبکههای اجتماعی منتشر کردند، پرده از یک واقعیت تلخ پنهان برداشت؛ ترس از فروپاشی روانی جامعهای که با کوچکترین لرزهای، اعتماد خود را به ارتش از دست میدهد.
پلیس رژیم با رویکردی تهاجمی، حتی به کاربران تیکتاک و اینستاگرام نیز رحم نکرد تا مبادا تصویر دقیق برخورد موشکهای ایران به اهداف استراتژیک، افسانه شکستناپذیری آنها را بیش از پیش مخدوش کند.
این رفتار نشاندهنده یک پارادایم هراس در بدنه حکمرانی تلآویو است؛ جایی که آنها میدانند افشای میزان خسارات وارده به پایگاههای هوایی و مراکز هدایت پهپادی، نه تنها یک شکست نظامی، بلکه جرقهای برای مهاجرت معکوس و شورشهای داخلی در پناهگاهها خواهد بود. سانسور در اینجا نه یک تاکتیک نظامی، بلکه یک ابزار بقای سیاسی برای کابینه جنگی است که مشروعیتش به مویی بند است.
صدای انفجارهای پیاپی در شهرهای مرکزی که حتی توسط خبرنگاران خارجی نیز تایید شد، مهر باطلی بر ادعاهای سخنگوی ارتش بود که با لحنی لرزان از رهگیری حداکثری سخن میگفت؛ ادعایی که با واقعیت پناه گرفتن میلیونها نفر در زیرزمینها کمترین همخوانی را نداشت.
آنچه امروز رخ داد، فراتر از یک تبادل آتش ساده، در حقیقت نقطه پایان بر دکترین امنیتی دیوید بنگوریون بود. این دکترین که بر سه پایه بازدارندگی، هشدار زودهنگام و انتقال جنگ به خاک دشمن بنا شده بود، حالا در تمامی ارکان خود با بنبست مواجه شده است. چراکه ایران با انتقال مستقیم میدان نبرد به قلب اراضی اشغالی، بازدارندگی رژیم را به طور کامل متوقف کرد.
در دکترین صهیونیسم، بقای رژیم بر این فرض استوار بود که هیچ کس جرات حمله مستقیم به مرکز تلآویو را نخواهد داشت؛ اما عبور موشکها از لایههای چندگانه پدافندی و اصابت به اهداف از پیش تعیین شده، ثابت کرد که جغرافیا دیگر نمیتواند امنیتساز باشد. این تغییر موازنه، نشاندهنده برتری استراتژیک محور مقاومت در تحمیل اراده خود بر محاسبات غرب است.
اکنون استراتژیستهای تلآویو با واقعیتی روبهرو هستند که در آن، هرگونه ماجراجویی جدید با پاسخی به مراتب ویرانگرتر در عمق خانههایشان روبهرو خواهد شد. این وضعیت جدید، تهران را به عنوان بازیگر اصلی و تعیینکننده قواعد بازی در غرب آسیا تثبیت کرد و به دوران «بزن و دررو» که سالها مبنای عمل صهیونیستها بود، خاتمه داد.
اعتراف رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل به ورود به مرحلهای دشوارتر و پیچیدهتر، گویای این واقعیت است که آنها در تلهای گرفتار شدهاند که خود با جنایات اخیرشان پهن کرده بودند. وقتی سیستم دفاعی به اذعان مقامات خود رژیم، یکپارچگی خود را در برابر موج پهپادی و موشکی از دست میدهد، یعنی تمام سرمایهگذاریهای میلیاردی روی پروژههایی نظیر پیکان ۳ و پاتریوت در یک لحظه به چالش کشیده شده است.
ایران با این اقدام، نه تنها از حق دفاع مشروع خود استفاده کرد، بلکه پیام روشنی به واشینگتن مخابره کرد مبنی بر اینکه هرگونه حمایت از حماقتهای تلآویو، هزینهای سنگین برای منافع آمریکا در منطقه خواهد داشت. آژیرهایی که در ۴۲۴ نقطه به صدا درآمدند، در واقع زنگ بیداری برای جهان بود تا بدانند نقشه قدرت در خاورمیانه تغییر یافته است.
انتهای پیام/