صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۰:۰۵ | ۰۹ / ۱۲ /۱۴۰۴
| |

فرمانروایان نامرئی ذهن

در عصر حکمرانی سازوکار‌های هوشمند دیجیتال، نبرد برای تسخیر ذهن‌ها جایگزین جنگ‌های سخت شده است. پدیده پسا-حقیقت با ابزار رسانه، مرز میان واقعیت و مهندسی ادراک را از بین برده تا با ایجاد بحران هویت در نسل جوان، پیوند‌های ملی را سست کند. 
کد خبر : 1036156

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری آنا، در عصر حاضر، که تکنولوژی‌های ارتباطی با سرعتی سرسام‌آور تمام ساحت‌های زیست بشری را تسخیر کرده‌اند، میدان نبرد از مرز‌های جغرافیایی به عمق ذهن مخاطب تغییر مکان داده است؛ جایی که دیگر صدای غرش توپ‌ها شنیده نمی‌شود، اما ترکش‌های خبری، ستون‌های باور یک ملت را هدف قرار می‌دهند. جایی که جنگ پسا-حقیقت با بهره‌گیری از جادوی رسانه و تکنیک‌های روان‌شناختی، به دنبال جایگزینی واقعیت‌های عینی با ادراک‌های مهندسی‌شده است.

هدف اصلی در این کارزار نامتقارن، ایجاد یک بحران هویت عمیق و چندلایه در نسل جوان ایرانی است تا با گسستن پیوند‌های معرفتی و تاریخی، راه برای تسلیم فرهنگی و در نهایت فروپاشی ملی هموار شود. دشمن در این استراتژی، نه خاک، که اراده‌ها را اشغال می‌کند.

آنچه امروز در شبکه‌های اجتماعی شاهد آن هستیم، نه یک جریان آزاد اطلاعات آن‌گونه که شعار داده می‌شود، بلکه یک دیکتاتوری شبکه‌ای است که توسط فرمانروایان نامرئی پشت پرده اداره می‌شود. این سازوکار‌های اولویت‌بندی به طور هدفمند، ذائقه مخاطب را به سمت ناامیدی، خودتحقیری و بی‌هویتی سوق می‌دهند. وقتی مرز میان خبر و تخیل در غبار رسانه‌ای از بین می‌رود، پدیده‌ای به نام پسا-حقیقت شکل می‌گیرد که در آن احساسات و باور‌های شخصی، بیش از فکت‌های علمی و تاریخی در شکل‌گیری افکار عمومی نقش ایفا می‌کنند. در این پارادایم جدید، حقیقت دیگر آن چیزی نیست که هست، بلکه آن چیزی است که توسط منطق‌های محاسباتی پنهان، بیشتر تکرار می‌شود.

در این فضا، یک دروغ جذاب که با گرافیک خیره‌کننده و تیتر‌های اغواگر تزیین شده است، به مراتب برنده‌تر از یک حقیقت تلخ عمل می‌کند و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که سرویس‌های جاسوسی غرب با صرف بودجه‌های کلان و استخدام ارتش‌های سایبری برای مدیریت ناآرامی‌ها روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند. این مسئله نشان‌دهنده اهمیت حیاتی و فوری آموزش و تقویت سواد رسانه‌ای است تا نسل جدید بتواند در میان طوفان داده‌ها، میان واقعیت و روایت‌های دستکاری شده تفاوت قائل شود.

از مارپیچ سکوت تا انفجار اطلاعات

دشمن در این عرصه پیچیده از دو تکنیک همزمان و مکمل استفاده می‌کند؛ نخست، ایجاد یک مارپیچ سکوت برای اکثریت خاموش که دلسوز کشورند، اما تحت فشار هجمه‌های وحشیانه و ترور شخصیت‌های مجازی، جرات ابراز عقیده را از دست می‌دهند. در این تکنیک، اقلیت پرسروصدا چنان فضا را اشغال می‌کنند که صاحب‌نظران واقعی از ترس طرد شدن یا قضاوت‌های ناعادلانه، ترجیح می‌دهند سکوت کنند.

دوم، ایجاد انفجار اطلاعات زرد برای نسل زد (Z) که به دلیل سرعت بالای تبادل داده، فرصت تعمق، تامل و ریشه‌یابی مسائل را پیدا نمی‌کند. فیلتر‌های هوشمند در این پلتفرم‌ها، زمینه‌ساز شکل‌گیری نسلی می‌شوند که همواره در سطح اطلاعاتی فعال است، اما در عمق شناخت و تحلیل‌های انتقادی کم‌توان است. گویی مخاطب در اقیانوسی از داده‌ها شنا می‌کند که عمق آن تنها به اندازه چند سانتی‌متر است؛ وسیع، اما فاقد قدرت غواصی در حقایق زیرین.

نتیجه این فرآیند فرسایشی، تولید انسانی است که در سطح اطلاعات غرق شده، اما در عمق معرفت، تهی است. این انسان تک‌ساحتی که تنها با الگو‌های مصرفی و کلیشه‌های دیکته‌شده رسانه‌ای تعریف می‌شود، بهترین طعمه برای پروژه‌های سوریه‌سازی و آشوب‌های نیابتی است؛ چراکه پیوند او با تاریخ، مذهب و اصالت‌های ملی گسسته شده و به راحتی می‌تواند تحت تأثیر هیجانات القایی، علیه منافع کشور خود، در زمین دشمن بازی کند. او تصور می‌کند که در حال کنشگری مستقل است، در حالی که تنها قطعه‌ای از یک پازل بزرگتر است که توسط دستورالعمل‌های دیجیتال خارج از مرز‌ها چیده شده است.

راهکار مقابله، نه در مسدودسازی صرف که گاهی عطش کاذب ایجاد می‌کند، بلکه در نهضت سواد رسانه‌ای و تولید روایت‌های دست‌اول و صادقانه از موفقیت‌های بومی است. یعنی تقویت آگاهی نسل جوان با اطلاعات صحیح و ارائه نمونه‌های واقعی موفقیت ملی، می‌تواند اثرات مخرب جنگ پسا-حقیقت را کاهش دهد. ما نیاز داریم که قهرمانان واقعی خود را پیش از آنکه توسط ماشین‌های ترور شخصیت مجازی سلاخی شوند، به نسل جدید معرفی کنیم.

بازسازی پیوند‌های معرفتی

ما در دورانی هستیم که سکوت نخبگان، به معنای تایید روایت‌های دروغین دشمن است. هر جا که روشنفکران و دانشگاهیان متعهد عقب‌نشینی کنند، شارلاتان‌های رسانه‌ای پرچم‌دار افکار عمومی خواهند شد. اگر نخبگی اصیل وارد میدان تبیین نشود و لایه‌های زیرین حوادث را برای جوانان کالبدشکافی نکند، فضای خالی ذهن‌ها با داده‌های مسموم کمپ‌های آلبانی و کردستان عراق پر خواهد شد. این جنگ، جنگ روایت‌هاست و هر کس روایت اول را صادقانه و قدرتمند ارائه دهد، برنده میدان خواهد بود. این هشدار نشان می‌دهد که نقش نخبگان و اندیشمندان در تبیین واقعیت‌ها، به اندازه خود رسانه‌ها حیاتی است و غفلت از آن، تهدیدی جدی برای ثبات فرهنگی و هویتی کشور است.

عدالت ساختاری در رسانه یعنی شکستن انحصار روایت‌های غربی. ما نیازمند بازگشت به فلسفه مقاومت در ساحت اندیشه هستیم؛ جایی که میان عالم غیب و شهود پیوندی دوباره برقرار شود و به جوان ایرانی یادآور شود که او وارث تمدنی است که حتی در بحرانی‌ترین دوران‌ها و در برابر یورش‌های مغول‌وار زمانه، هرگز در برابر پوچی و هجو پسا-مدرن سر خم نکرده است. هویت ایرانی، ریشه در خاکی دارد که با خون شهیدان و جوهر قلم دانشمندان آبیاری شده و با لرزه‌های منطق‌های تحمیلی دیجیتال از هم نمی‌پاشد.

صیانت از حقیقت، امروز بزرگترین عمل انقلابی و ملی است. این بازسازی معرفتی، نه تنها به حفظ هویت ملی کمک می‌کند، بلکه مقاومت در برابر نفوذ فرهنگی دشمن و حفظ انسجام اجتماعی را نیز تضمین می‌کند. در نهایت، باید دانست که حقیقت شاید برای مدتی در غبار پسا-حقیقت پنهان بماند، اما خورشید آگاهی همیشه راهی برای عبور از ابر‌های تیره پیدا خواهد کرد؛ مشروط بر آنکه پاسداران حقیقت، بیدار و مجهز به سلاح روز باشند.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha