صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۰:۱۲ | ۰۴ / ۱۲ /۱۴۰۴
| |

پنج مهارت انسانی که هیچگاه با هوش مصنوعی جایگزین نخواهد شد

مهارت‌هایی که بر تجربه زیسته، پیوند اجتماعی، مسئولیت اخلاقی، تخیل اصیل و امید به آینده استوارند، در قلمرویی قرار دارند که هوش مصنوعی به آن دسترسی ندارد. مدل‌های زبانی می‌توانند متن تولید کنند، الگو‌ها را بیابند و در برخی آزمون‌ها از میانگین انسانی پیشی بگیرند. اما نمی‌توانند جهان را تجربه کنند، باور شکل دهند، مسئولیت بپذیرند یا آینده‌ای را با اراده دنبال کنند.
کد خبر : 1035059

از زمان عرضه عمومی چت جی پی تی در سال ۲۰۲۳، دو روایت غالب شکل گرفته است؛ نخست اینکه هوش مصنوعی نیروی کار را تقویت می‌کند و بهره وری را افزایش می‌دهد، و دوم اینکه اتوماسیون مبتنی بر هوش مصنوعی به حذف گسترده مشاغل می‌انجامد. این دوگانه در بسیاری از گزارش‌های دانشگاهی و رسانه‌ای تکرار شد، اما می‌توان این تحولات را از منظری دیگر نیز بازخوانی کرد.

پژوهشی از مدرسه مدیریت اسلون در موسسه فناوری ماساچوست (MIT) پرسش را از «کدام مشاغل حذف می‌شوند» به «کدام قابلیت‌های انسانی مکمل کاستی‌های هوش مصنوعی هستند» تغییر داد. این جابه جایی پرسش، نقطه عزیمت مهمی در بحث آینده کار محسوب می‌شود.

تمرکز رایج در ادبیات آینده کار بیش از حد بر ماشین‌ها بوده است و کمتر به آنچه انسان می‌تواند انجام دهد، پرداخته شده است. پژوهشگران با تحلیل داده‌های پایگاه اطلاعاتی او نت (ONET) وابس               ته به اداره آمار کار ایالات متحده (U.S. Bureau of Labor Statistics)، حدود ۱۹ هزار وظیفه شغلی نزدیک به ۹۵۰ شغل را بررسی کردند. نتیجه اصلی آن‌ها روشن بود؛ هرچه وظیفه‌ای بیشتر بر ویژگی‌های انسانی مانند همدلی، قضاوت، اخلاق و امید استوار باشد، احتمال جایگزینی آن با هوش مصنوعی کمتر است.

همزمان، پژوهش دیگری در دانشگاه مونترال (Université de Montréal) منتشر شد که به مقایسه مستقیم خلاقیت انسان و مدل‌های زبانی بزرگ پرداخت. این مطالعه نشان داد مدل‌هایی مانند جی پی تی ۴ (GPT-۴) در برخی آزمون‌های خلاقیت واگرا می‌توانند از انسان متوسط پیشی بگیرند، اما در برابر خلاق‌ترین افراد همچنان عقب ترند.

در حوزه روان شناسی قضاوت نیز والتر کوآتروچیوکی (Walter Quattrociocchi) نشان داده است که شباهت پاسخ‌های مدل‌های زبانی به پاسخ‌های انسانی به معنای شباهت در فرآیند شناختی نیست. او مفهوم اپیستمیا (Epistemia) را برای توصیف وضعیتی به کار برد که در آن شبیه سازی دانش با خود دانش اشتباه گرفته می‌شود. 

ایپاک و پنج مهارت بنیادین انسان

پژوهش مدرسه مدیریت اسلون پنج گروه از قابلیت‌های انسانی را با سرواژه ایپاک (EPOCH) تعریف می‌کند. این پنج حوزه شامل همدلی و هوش هیجانی، حضور و پیوند اجتماعی، نظر و قضاوت اخلاقی، خلاقیت و تخیل، و امید و رهبری است. تحلیل داده‌های اشتغال در فاصله سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴ در ایالات متحده نشان داد تمامی این گروه‌ها با رشد اشتغال همراه بوده‌اند.

نخستین مهارت، همدلی (Empathy) و هوش هیجانی (Emotional Intelligence) است. هوش مصنوعی می‌تواند احساسات را تشخیص دهد، اما قادر به تجربه مشترک یا ایجاد پیوند عاطفی نیست. مدل‌های زبانی بر اساس الگو‌های آماری آموزش دیده‌اند و فاقد تجربه زیسته‌اند. در مقابل، مشاغلی مانند مددکاری اجتماعی، آموزش و مشاوره روان شناختی بر ایجاد ارتباط معنادار استوارند. این نوع ارتباط تنها با حضور در جهان اجتماعی شکل می‌گیرد.

دومین حوزه، حضور، شبکه سازی و پیوند اجتماعی است. نقش‌هایی مانند پرستاری و روزنامه نگاری، به گفته پژوهشگران‌ام آی تی، نیازمند حضور فیزیکی، اعتمادسازی و تعامل مستقیم‌اند. مدل‌های زبانی به توزیع واژه‌ها دسترسی دارند، نه به میدان اجتماعی. آن‌ها نمی‌توانند سرمایه اجتماعی بسازند یا تجربه مشترک خلق کنند. این تمایز، مرز روشنی میان پردازش زبان و زندگی اجتماعی ترسیم می‌کند.

مدل‌ها توانستند ساختار‌های اگر، آنگاه و واژگان مربوط به وظیفه و حق را بازتولید کنند. اما این بازتولید حاصل تکمیل الگو‌های آماری است، نه تصور واقعی سناریو یا تجربه پیامد‌های آن. مدل نه درد را تجربه کرده و نه مسئولیتی بر عهده گرفته است؛ بنابراین توانایی تشخیص تفاوت میان محتمل بودن و درست بودن را ندارد

سومین مهارت، نظر، قضاوت و اخلاق است. در آزمایش‌های دانشگاه ساپینزا رم (Sapienza University of Rome) که در حوزه روان شناسی قضاوت انجام شده، انسان‌ها هنگام ارزیابی اعتبار اخبار، از دانش پیشین، سابقه منبع و امکان وقوع رویداد در زنجیره‌ای از رخداد‌ها استفاده می‌کنند. در مقابل، مدل‌های زبانی در توجیه‌های خود به همبستگی‌های زبانی تکیه می‌کنند. مدل نمی‌تواند باور شکل دهد، آن را بازبینی کند یا خروجی خود را با جهان واقعی تطبیق دهد. در نتیجه، فاقد توانایی قضاوت اخلاقی به معنای انسانی آن است.

چهارمین حوزه، خلاقیت و تخیل است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که مدل‌های زبانی در آزمون تداعی واگرا (Divergent Association Task) می‌توانند عملکردی همتراز یا حتی بالاتر از انسان متوسط داشته باشند. این آزمون که توسط جی اولسون (Jay Olson) از دانشگاه تورنتو (University of Toronto) طراحی شده، از شرکت کنندگان می‌خواهد ده واژه نامرتبط را فهرست کنند. با این حال، تحلیل داده‌های بیش از ۱۰۰ هزار شرکت کننده نشان داد نیمه خلاق‌تر جامعه انسانی و به ویژه ده درصد برتر، نمراتی بالاتر از همه مدل‌ها کسب کرده‌اند. در فعالیت‌های پیچیده‌تر مانند سرودن هایکو یا نوشتن داستان کوتاه نیز انسان‌های خلاق برتری آشکاری داشته‌اند.

پنجمین مهارت، امید، چشم انداز و رهبری است. در چارچوب ایپاک، امید (Hope) بیشترین همبستگی را با رشد اشتغال نشان داده است. تصمیم به راه اندازی یک کسب و کار جدید، پیگیری یک اصلاح اجتماعی یا سرمایه گذاری بر آینده‌ای نامطمئن، اغلب بر پایه باور و چشم انداز صورت می‌گیرد، نه صرفا داده‌های گذشته. پژوهش‌ام آی تی تصریح می‌کند که چنین تصمیم‌هایی به ویژگی‌های بنیادین طبیعت انسانی وابسته‌اند که به سادگی در الگوریتم‌های آماری قابل بازتولید نیستند.

تمایز میان بازتولید زبان و فهم جهان

در آزمایش مربوط به ارزیابی اعتبار اخبار، پژوهشگران از ۵۰ انسان و شش مدل زبانی خواستند اعتبار چند منبع خبری را ارزیابی و دلایل خود را بیان کنند. نتایج نشان داد انسان‌ها تیتر را با تجربه و دانش پیشین خود می‌سنجند، سابقه رسانه را در نظر می‌گیرند و امکان وقوع را در چارچوب واقعیت اجتماعی بررسی می‌کنند. در مقابل، مدل‌های زبانی معیار‌های خود را بر پایه فراوانی و همجواری واژه‌ها صورت بندی کردند. حتی زمانی که نتیجه مشابه بود، مسیر رسیدن به آن متفاوت بود.

در حوزه اخلاق نیز مدل‌ها توانستند ساختار‌های اگر، آنگاه و واژگان مربوط به وظیفه و حق را بازتولید کنند. اما این بازتولید حاصل تکمیل الگو‌های آماری است، نه تصور واقعی سناریو یا تجربه پیامد‌های آن. مدل نه درد را تجربه کرده و نه مسئولیتی بر عهده گرفته است؛ بنابراین توانایی تشخیص تفاوت میان محتمل بودن و درست بودن را ندارد.

خلاقیت مدل‌ها به تنظیماتی مانند دما (Temperature) وابسته است. در دمای بالاتر، پاسخ‌ها متنوع‌تر می‌شوند، اما این تنوع همچنان در چارچوب توزیع احتمالاتی داده‌های آموزشی شکل می‌گیرد. در مقابل، خلاقیت انسانی می‌تواند از تجربه زیسته، شهود و ترکیب نامنتظر تجربه‌ها ناشی شود. همین تفاوت، شکاف میان خلاقیت آماری و خلاقیت اصیل را روشن می‌کند.

تاکید بر مکمل بودن نه جایگزینی

راهبرد هوش مصنوعی باید بر تقویت نیروی کار متمرکز باشد نه جایگزینی آن. در بسیاری از حوزه‌ها کارگران به طور کامل قابل جایگزینی نیستند و اگر هدف نوآوری تحول آفرین باشد، انسان نقش محوری دارد. هرچند برخی مدل‌ها از انسان متوسط در آزمون‌های مشخص پیشی گرفته‌اند، اما خلاق‌ترین انسان‌ها همچنان برتری دارند. هوش مصنوعی ابزاری قدرتمند در خدمت خلاقیت انسانی است و قرار نیست خالقان را حذف کند.

مطالعات نشان می‌دهند که روانی بیان نباید با فهم اشتباه گرفته شود و مدل‌های زبانی تنها موتور‌های خودکارسازی زبان‌اند. زمانی که از آن‌ها می‌خواهیم قضاوت کنند، معنای قضاوت را تغییر می‌دهیم و آن را از رابطه ذهن با جهان به رابطه پرسش با توزیع احتمال تقلیل می‌دهیم. بنابراین، پرسش کلیدی آینده کار این نیست که آیا انسان حذف می‌شود، بلکه این است که کدام مهارت انسانی غیرقابل جایگزین است.

انتهای پیام/

فهیمه سنجری
ارسال نظر
captcha