از «نابودی کامل» تا «خلع سلاح تدریجی»؛ مدیریت شکست نتانیاهو در جنگ غزه
به گزارش خبرگزاری آنا، چرخش معنادار در ادبیات نتانیاهو درباره غزه، از وعده «نابودی کامل حماس» به تأکید بر «خلع سلاح تدریجی» و «غیرنظامیسازی»، بیش از هر چیز بازتاب فشار واقعیتهای میدانی و محدودیتهای راهبردی است که جهان امروز شاهدش هست. نخستوزیر رژیم صهیونی که در هفتههای ابتدایی جنگ، حذف کامل ساختار نظامی و سیاسی حماس را هدف نهایی میدانست، اکنون در مواضع رسمی خود بر سلب توان تسلیحاتی این گروه تمرکز کرده است که خود نشانهای از بازتنظیم اهداف در میانه یک جنگ فرسایشی است.
پس از بیش از دو سال درگیری مستمر در نوار غزه، اسرائیل با وجود بهکارگیری گستردهترین سطح عملیات نظامی، تخریب زیرساختها و فشار انسانی، به هدف اعلامی اولیه خود دست نیافته است. برآورد نهادهای بینالمللی، از خسارات دهها میلیارد دلاری به زیرساختهای غزه حکایت دارد، اما استمرار حضور میدانی حماس، تداوم عملیاتهای پراکنده و حفظ انسجام تشکیلاتی آن، نشان میدهد که «نابودی کامل» از ابتدا هدفی واهی، حداکثری و دشوار بوده است.
در این چارچوب، جایگزینی مفهوم «نابودی» با «خلع سلاح» را میتوان تلاشی برای مدیریت شکاف میان وعدههای سیاسی و نتایج میدانی دانست. تغییر نام عملیاتها، تأکید بر اهداف مرحلهای و طرح مفاهیمی، چون «غیرنظامیسازی»، به دولت نتانیاهو امکان میدهد تا روایت رسمی جنگ را بازتعریف کند تا هم افکار عمومی داخلی را اقناع کند و هم فشارهای بینالمللی را کاهش دهد.
اختلاف دیدگاه تلآویو و واشنگتن درباره تعریف خلع سلاح
در حالی که نتانیاهو بر خلع کامل سلاح «تا آخرین کلاشینکف» تأکید دارد، رویکرد آمریکا انعطافپذیرتر به نظر میرسد. بر اساس گزارش روزنامه نیویورک تایمز، پیشنویسی در واشنگتن در دست بررسی است که تحویل سلاحهای سنگین و توانمندیهای تهدیدکننده حماس را مطالبه میکند، اما احتمال باقی ماندن سلاحهای سبک را دستکم در یک دوره انتقالی منتفی نمیداند.
این تفاوت رویکرد، بازتابی از دو نگاه متفاوت به «تهدید» است. از منظر اسرائیل، بقای هر بازوی مسلح حماس حتی با تسلیحات سبک با هدف اعلامی حذف این گروه از معادله سیاسی و نظامی غزه در تعارض است. اما در برداشت آمریکایی، اولویت با حذف توانمندیهایی است که میتوانند تهدید مستقیم یا غیرمستقیم علیه اسرائیل ایجاد کنند؛ مانند راکتها، خمپارهها و ظرفیت تولید مواد منفجره.
در سطح سیاسی نیز این اختلاف معنادار است. تلآویو نگران آن است که هرگونه ابهام در تعریف خلع سلاح، به بازسازی تدریجی توان نظامی حماس بینجامد. در مقابل، واشنگتن میکوشد راهحلی مرحلهای و قابل اجرا طراحی کند که هم امنیت اسرائیل را تأمین کند و هم از فروپاشی کامل نظم اجتماعی در غزه جلوگیری نماید. این شکاف، بیانگر تفاوت در محاسبات هزینه–فایده و افق زمانی دو متحد است.
ملاحظات داخلی و نیاز به «تصویر پیروزی»
تحلیلگران اسرائیلی بر این باورند که تشدید لحن نتانیاهو بیش از آنکه صرفاً معطوف به ترتیبات امنیتی باشد، ریشه در ملاحظات سیاست داخلی دارد. در فضایی که جامعه اسرائیل پس از حملات اولیه جنگ دچار شوک امنیتی شد و جریانهای راستگرا دست بالا را دارند، هرگونه نرمش در اهداف اعلامی میتواند به معنای پذیرش شکست تعبیر شود.
از این منظر، مطالبه تحویل «آخرین بندوقه سلاح و آخرین گلوله» بخشی از یک راهبرد ارتباطی برای حفظ انسجام ائتلاف حاکم و جلوگیری از فشار احزاب رقیب است. نتانیاهو نیازمند یک «تصویر نمادین» از پیروزی است؛ تصویری که بتوان آن را به افکار عمومی عرضه کرد و نشان داد وعدههای اولیه بیثمر نبوده است. بدون چنین تصویری، تغییر اهداف جنگی ممکن است بهعنوان عقبنشینی تعبیر شود.
این در حالی است که در درون ساختار سیاسی و امنیتی اسرائیل نیز انتقادهایی نسبت به طولانیشدن جنگ و هزینههای آن مطرح شده است. فرسایش توان نظامی، فشار اقتصادی، آسیب به بازدارندگی و افزایش انزوای بینالمللی، همگی متغیرهایی هستند که دولت را ناگزیر به بازاندیشی در اهداف کردهاند. در چنین شرایطی، تغییر گفتمان میتواند ابزاری برای مدیریت این فشارها باشد.
جنگ فرسایشی و چشمانداز مبهم آینده
واقعیت میدانی نشان میدهد که جنگ غزه از یک عملیات با وعده «پایان سریع» به درگیریای فرسایشی و پرهزینه تبدیل شده است. نه اسرائیل توانسته حماس را بهطور کامل حذف کند و نه حماس موازنه امنیتی را از دست داده است. نتیجه، بنبستی است که رژیم صهیونی را درگیر هزینههای مستمر کرده است.
طرح «غیرنظامیسازی غزه» در این بستر، بیش از آنکه یک راهحل فوری باشد، چارچوبی برای خروج تدریجی از بحران به نظر میرسد. اما تحقق آن مستلزم توافقی پیچیده درباره تعریف سلاحهای ممنوع، سازوکارهای نظارتی و آینده سیاسی غزه است؛ مسائلی که بدون اجماع داخلی فلسطینی و هماهنگی منطقهای و بینالمللی بهسادگی قابل حل نیست.
چرخش نتانیاهو از «نابودی کامل» به «خلع سلاح تدریجی»، بازتابی از محدودیتهای قدرت سخت در برابر یک بازیگر ریشهدار است. این تغییر، تلاشی برای بازتعریف اهداف جنگ و مدیریت پیامدهای یک درگیری طولانی است؛ جنگی که همچنان چشمانداز روشنی برای پایان آن دیده نمیشود و معادلات امنیتی منطقه را در وضعیتی ناپایدار نگه داشته است.
انتهای پیام/