صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۸:۲۰ | ۲۶ / ۱۱ /۱۴۰۴
| |

رقابت «گذار نمادین» و «تشکیلات ایدئولوژیک» در اپوزیسیون ایران

تحلیل‌گر ارشد مسائل سیاسی‌ـ‌امنیتی نوشت: رقابت میان ربع پهلوی و سازمان منافقین را می‌توان رقابت میان «سرمایه نمادین» و «سرمایه سازمانی» دانست؛ ۲ مسیر متفاوت برای رسیدن به قدرت، با پیامدهای کاملاً متفاوت برای ساختار حکمرانی آینده ایران.
کد خبر : 1033280

به گزارش خبرگزاری آنا، سعید شهرابی فراهانی، تحلیل‌گر ارشد مسائل سیاسی و امنیتی در یادداشتی نوشت: در فضای اپوزیسیون جمهوری اسلامی، دو بازیگر با رویکردهای متمایز به «کسب قدرت» قابل مشاهده‌اند: پهلوی و سازمان مجاهدین خلق ایران. هر دو خود را بدیل سیاسی معرفی می‌کنند، اما تفاوت‌های آنان صرفاً در شعار یا تاکتیک نیست؛ بلکه در سطح «راهبرد کلان»، «معماری قدرت» و «تصویر آینده حکمرانی» ریشه دارد. این تحلیل می‌کوشد این دو مسیر را در چارچوبی استراتژیک مقایسه کند.

معماری هویت سیاسی: نماد تاریخی در برابر سازمان ایدئولوژیک

ربع پهلوی، به‌عنوان فرزند محمدرضا پهلوی، حامل سرمایه نمادین سلطنت است. سرمایه او بیش از آنکه تشکیلاتی باشد، «هویتی» و «روایتی» است؛ روایتی که بر توسعه‌گرایی دوره پهلوی، سکولاریسم و ثبات سیاسی تکیه می‌کند. در سطح راهبردی، این مدل بر «بازتعریف گذشته برای مشروعیت آینده» استوار است.

در مقابل، سازمان مجاهدین خلق از دل یک جنبش انقلابی مسلحانه بیرون آمده و هویت خود را بر «مبارزه سازمان‌یافته» بنا کرده است. ساختار ایدئولوژیک آن، که امروز با رهبری مریم رجوی شناخته می‌شود، نوعی انسجام درونی و وفاداری تشکیلاتی ایجاد کرده است. بنابراین، اگر سرمایه پهلوی «نمادین» است، سرمایه مجاهدین «سازمانی» است.

در مقابل، سازمان مجاهدین خلق دارای برنامه‌ای مشخص برای «جمهوری دموکراتیک» است. هرچند این برنامه شامل اصولی چون جدایی دین از دولت و برابری جنسیتی است، اما ساختار رهبری متمرکز آن محل بحث است. در سطح راهبردی، تفاوت در اینجاست که یکی «فرآیندمحور» است و دیگری «برنامه‌محور».

 دکترین کسب قدرت: فشار مدنی یا بسیج تشکیلاتی؟

در راهبرد اعلامی ربع پهلوی، گذار از طریق نافرمانی مدنی، اعتصابات سراسری و فشار دیپلماتیک بین‌المللی دنبال می‌شود. او مداخله نظامی خارجی را تاییدکرده و درکناران بر رفراندوم تأکید دارد.

در سوی دیگر، سازمان مجاهدین خلق دارای سابقه مبارزه مسلحانه در دهه ۶۰ است. همکاری این سازمان با حکومت صدام حسین در دوران جنگ ایران و عراق همچنان بر تصویر آن در داخل ایران سایه انداخته است. هرچند در سال‌های اخیر، سازمان تمرکز خود را بر فعالیت سیاسی و لابی‌گری بین‌المللی قرار داده، اما «ذهنیت بسیج انقلابی» همچنان در هویت راهبردی آن دیده می‌شود. این مدل را می‌توان «تشکیلات‌محور» نامید؛ یعنی تکیه بر انسجام درونی و سازمان‌دهی متمرکز.

ساختار رهبری: کاریزما در برابر سلسله‌مراتب

ربع پهلوی فاقد یک حزب کلاسیک در داخل کشور است. شبکه حامیان او پراکنده، رسانه‌محور و بیشتر در خارج از کشور فعال‌اند. بنابراین، قدرت او «گفتمانی» است؛ یعنی وابسته به توانایی در شکل‌دهی روایت و ایجاد همگرایی میان گروه‌های متنوع اپوزیسیون.

در مقابل، سازمان مجاهدین خلق ساختاری سلسله‌مراتبی و منظم دارد. انسجام تشکیلاتی آن امکان بسیج سریع نیرو را فراهم می‌کند. اما همین تمرکز، از دید منتقدان، می‌تواند چالش‌هایی در زمینه تکثرگرایی و دموکراسی درون‌سازمانی ایجاد کند. از منظر استراتژیک، این تفاوت نشان‌دهنده دو مدل حکمرانی بالقوه است: «مدل شبکه‌ای» در برابر «مدل سازمانی متمرکز».

 مشروعیت اجتماعی: سرمایه تاریخی یا بار تاریخی؟

یکی از نقاط تعیین‌کننده در هر پروژه قدرت، میزان پذیرش اجتماعی است. ربع پهلوی از حمایت بخشی از ایرانیان سکولار و مخالف نظام برخوردار است، اما همچنان با پرسش‌هایی درباره نقش تاریخی نظام سلطنت مواجه است.

در مقابل، سازمان مجاهدین خلق با چالش مشروعیت داخلی جدی‌تری روبه‌روست. همکاری با عراق در دوران جنگ، و تصویر رسانه‌ای خاص از ساختار درونی آن، باعث شده بخشی از جامعه ایران نسبت به آن دیدگاه منفی داشته باشد. بنابراین، اگر پروژه پهلوی با «چالش بازخوانی تاریخ سلطنت» روبه‌روست، پروژه مجاهدین با «چالش حافظه جنگ و مبارزه مسلحانه» مواجه است.

دیپلماسی و بازی در سطح بین‌المللی

هر دو جریان به اهمیت حمایت بین‌المللی واقف‌اند. ربع پهلوی در محافل غربی حضور فعال دارد و تلاش می‌کند خود را به‌عنوان چهره‌ای سکولار و قابل‌اعتماد معرفی کند. راهبرد او مبتنی بر «هم‌راستاسازی افکار عمومی جهانی با مطالبات داخلی» است.

سازمان مجاهدین خلق نیز شبکه لابی گسترده‌ای در اروپا و آمریکا ایجاد کرده و گردهمایی‌های سالانه آن با حضور برخی سیاستمداران غربی برگزار می‌شود. با این حال، منتقدان این حمایت‌ها را نشانه اتکای بیش از حد به بازیگران خارجی می‌دانند. در تحلیل استراتژیک، اتکا به حمایت خارجی می‌تواند هم فرصت باشد و هم آسیب‌پذیری.

مدل حکمرانی آینده: انعطاف یا چارچوب از پیش‌تعیین‌شده؟

ربع پهلوی اعلام کرده که نوع نظام آینده—پادشاهی یا جمهوری—باید از طریق رأی مردم تعیین شود. این موضع، مواضع سیاسی او را نشان می‌دهد و می‌تواند در ایجاد ائتلاف گسترده‌تر مؤثر باشد.

در مقابل، سازمان مجاهدین خلق دارای برنامه‌ای مشخص برای «جمهوری دموکراتیک» است. هرچند این برنامه شامل اصولی چون جدایی دین از دولت و برابری جنسیتی است، اما ساختار رهبری متمرکز آن محل بحث است. در سطح راهبردی، تفاوت در اینجاست که یکی «فرآیندمحور» است و دیگری «برنامه‌محور».

جمع‌بندی راهبردی

 اگر این دو مسیر را در یک چارچوب کلان مقایسه کنیم، می‌توان گفت: ربع پهلوی نماینده مدل «گذار تدریجی، نمادین و شبکه‌ای» است؛ مدلی که مشروعیت را از رأی عمومی و اجماع مدنی می‌گیرد. سازمان مجاهدین خلق نماینده مدل «تشکیلاتی، ایدئولوژیک و متمرکز» است؛ مدلی که بر انسجام درونی و سازمان‌دهی منظم تکیه دارد. هر دو با چالش مشروعیت تاریخی و اجتماعی مواجه‌اند، اما نوع این چالش‌ها متفاوت است. آینده هر پروژه سیاسی در ایران، بیش از هر چیز، به توانایی آن در ایجاد ائتلاف اجتماعی گسترده، مدیریت تنوع سیاسی و ارائه چشم‌انداز قابل‌اعتماد از ثبات و توسعه بستگی دارد.

در نهایت، رقابت این دو جریان را می‌توان رقابت میان «سرمایه نمادین» و «سرمایه سازمانی» دانست—دو مسیر متفاوت برای رسیدن به قدرت، با پیامدهای کاملاً متفاوت برای ساختار حکمرانی آینده ایران.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha