صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۶:۰۳ | ۲۶ / ۱۱ /۱۴۰۴
| |
غروب عقلانیت در ویترین برلین 

 از صلح کانت تا سلاح‌های تل‌آویو

برلین که دهه‌ها به عنوان قدرت مدنی و ستون دیپلماسی نرم در اتحادیه اروپایی شناخته می‌شد، اکنون در حال تجربه یک گذار تاریخی از سیاست تعامل‌محور به سمت رئالیسم تهاجمی و امنیتی‌سازی روابط بین‌الملل است.
کد خبر : 1033243

به گزارش خبرنگارگروه بین الملل خبرگزاری آنا، سیاست خارجی آلمان برای دهه‌ها با نام ایمانوئل کانت و نظریه صلح پایدار تعریف می‌شد؛ رویکردی که برلین را به سمت اتکا بر قدرت نرم، چندجانبه‌گرایی و ایفای نقش قطب‌نمای اخلاقی در قاره سبز سوق می‌داد. در آن چارچوب، دیپلماسی جایگزین زور بود و گفت‌و‌گو بر تقابل ارجحیت داشت.

اما امروز، فضای تصمیم‌سازی در بوندستاگ دیگر شباهتی به آن سنت فکری ندارد. صدای فیلسوفان خاموش شده و جای خود را به ادبیات تند امنیتی داده است. چهره‌هایی مانند رودریش کیزه‌وتر با زبانی که یادآور منطق دوران جنگ سرد است، از بازدارندگی سخت و حتی مداخله نظامی سخن می‌گویند. این جابه‌جایی از میز مذاکره به منطق میدان، نشانه یک دگردیسی عمیق ساختاری است؛ جایی که عقلانیت سیاسی آرام‌آرام به حاشیه رانده می‌شود و هیجانات امنیتی بر دستور کار سیاست خارجی آلمان سایه می‌اندازد.

پیمانکاری سیاسی

تحلیل رفتار احزاب سنتی در آلمان، به‌ویژه حزب دموکرات مسیحی آلمان به رهبری یواخیم - فریدریش مارتین یوزف مرتس معروف به فریدریش مرتس Friedrich Merz، نشان می‌دهد که برلین به‌تدریج از استقلال راهبردی خود فاصله گرفته و آن را در مسیر هم‌سویی با ائتلاف‌های فرامنطقه‌ای هزینه کرده است. بسیاری از منتقدان استراتژیک معتقدند این کشور از یک قدرت مدنی با هویت مستقل، به نوعی پیمانکار سیاسی تغییر موقعیت داده است.

در چنین وضعیتی، تصمیمات کلیدی دیگر صرفاً در دفتر صدراعظم شکل نمی‌گیرند، بلکه در چارچوب معادلاتی تعریف می‌شوند که بیرون از مرز‌های اروپا طراحی و تحمیل می‌شوند. این روند دنباله‌روانه، آلمان را از جایگاه یک بازیگر متوازن‌کننده به موقعیت یک مهره در شطرنج امنیتی دیگران تنزل داده است؛ مسیری که در نهایت می‌تواند به کاهش نفوذ واقعی این کشور در مدیریت و حل بحران‌های جهانی بینجامد.

پارادوکس برلین

یکی از جدی‌ترین چالش‌های اعتبار بین‌المللی آلمان، شکاف آشکار میان ادعا‌های حقوق بشری و عملکرد عملی این کشور در قبال بحران‌های خاورمیانه است. پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان هم‌زمان از صلح و ارزش‌های انسانی سخن گفت و در عین حال، زنجیره تأمین تسلیحاتی برای جنگ‌های ویرانگر را فعال نگه داشت؟

این دوگانگی، مفهوم حقوق بشر را در دستگاه دیپلماسی برلین از یک اصل اخلاقی به ابزاری سیاسی تقلیل داده است. سکوت مصلحتی در برابر برخی رخداد‌ها و موضع‌گیری‌های پررنگ در قبال برخی دیگر، تصویری از استاندارد‌های دوگانه را به نمایش می‌گذارد؛ تصویری که اعتماد جهانی را با تردید مواجه کرده است.

برای بسیاری از ناظران بین‌المللی، برقراری نسبت منطقی میان بیانیه‌های بشردوستانه و محموله‌های تسلیحاتی صادرشده از سوی برلین دشوار شده است؛ وضعیتی که بیش از هر چیز، پرسش‌هایی جدی درباره انسجام اخلاقی سیاست خارجی آلمان ایجاد می‌کند.

از تاول‌های سردشت تا تجمعات برلین

در شرق، تصویر آلمان همچنان با لایه‌ای از بی‌اعتمادی تاریخی همراه است. برای بسیاری از ایرانیان، نام این کشور بیش از آن‌که با برند‌هایی مانند مرسدس بنز و زیمنس تداعی شود، با خاطره تلخ تجهیز شیمیایی ارتش صدام حسین در دوران جنگ گره خورده است. پرونده همکاری برخی شرکت‌های آلمانی در آن مقطع، هنوز به‌عنوان زخمی باز در حافظه جمعی ایران باقی مانده است. نبود یک عذرخواهی رسمی و شفاف و نیز فقدان تلاش جدی برای جبران، این برداشت را تقویت کرده که برلین هنوز مسئولیت اخلاقی آن گذشته را به‌طور کامل نپذیرفته است. این فاصله بی‌اعتمادی زمانی عمیق‌تر می‌شود که به‌جای ترمیم روابط، رویکرد‌های تنش‌زا و سیاست‌های فشاری در دستور کار قرار می‌گیرد.

در لایه‌ای دیگر، میزبانی آلمان از تجمعات گروه‌هایی که سوابق تروریستی و خشونت‌بار آنها آشکار است، مصداق بارز تروریسم‌شویی در خاک اروپا تلقی می‌شود. برلین در حالی تلاش می‌کند نهاد‌های رسمی ایران را در فهرست‌های تحریمی قرار دهد که خود به پایگاه امنی برای سازماندهی عملیات‌های روانی و رسانه‌ای علیه ثبات ملی ایران تبدیل شده است. این تضاد آشکار، نشان‌دهنده آن است که سیاست خارجی آلمان از ریل توسعه روابط خارج شده و به ریل تخاصم هدایت‌شده تغییر جهت داده است.

هزینه‌های راهبردی یک انتخاب غلط

رویکرد تقابلی جدید برلین، این کشور را از مسیر روابط متوازن دور کرده و به سمت نوعی بن‌بست دیپلماتیک سوق می‌دهد. قرار گرفتن در خط مقدم تنش‌ها و پیگیری سیاست‌های تحریمی علیه نهاد‌های حاکمیتی ایران، عملاً بخشی از پل‌های بازگشت به گفت‌وگوی سازنده را تضعیف کرده است. ادامه این روند، جایگاه سنتی آلمان به‌عنوان یک شریک قابل‌اعتماد در منطقه را کم‌رنگ‌تر می‌کند و آن را از نقش میانجی یا بازیگر متوازن‌کننده، به موقعیت یک طرف درگیر در منازعات سیاسی و امنیتی نزدیک‌تر می‌سازد.

بازگشت به عقلانیت یا غرق شدن در میلیتاریسم؟

آلمان امروز در یک دوراهی سرنوشت‌ساز ایستاده است. ادامه مسیر کنونی، برلین را به کشوری تبدیل می‌کند که تنها در سایه قدرت‌های بزرگ معنا می‌یابد و هویت مستقل خود را از دست می‌دهد.

اگر آلمان می‌خواهد دوباره به‌عنوان صدایی معتبر در عرصه جهانی شنیده شود، باید از پارادوکس‌های فعلی عبور کند. بازگشت به میراث عقلانیت ایمانوئل کانت و پایان دادن به استاندارد‌های دوگانه در حقوق بشر، تنها راه بازسازی اعتبار از دست رفته این کشور در نظام بین‌الملل و نگاه افکار عمومی منطقه است.در غیر این صورت، تاریخ آلمان نه با فیلسوفان بزرگش، بلکه با انتخاب‌های سیاسی اشتباهش به یاد آورده خواهد شد.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha