جنگ یا دیپلماسی سخت؛ شکست منطق براندازی در پشت میز مذاکره
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، ادعای اخیر «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه «تغییر رژیم در ایران، بهترین اتفاقی است که میتواند بیفتد» از سوی کارشناسان و تحلیلگران حوزه سیاست خارجی به اهرمی برای ایجاد ترس آن هم با هدف امتیازگیری در میز مذاکرات هستهای عنوان شده است.
حتی در لایههای عمیقتر، این طور قضاوت میشود که مانور غرب روی «رضا پهلوی» پسر شاه مخلوع و تلاش برای ارائه چهرهای آلترناتیو از او که میتواند جریان از هم پاشیده اپوزیسیون ایران را رهبری کند؛ در ادامه راهبرد تکیه به اهرم فشار برای شکستن اراده نظام جمهوری اسلامی و تن دادن به تغییراتی است که نحوه تعامل با تهران را برای واشنگتن آسانتر میکند.
طبق برآوردها، حتی در صورت تجاوز هوایی، جمهوری اسلامی همچنان به بقای خود ادامه خواهد داد؛ چراکه نظام سیاسی ایران حول محور رهبر انقلاب و ساختارهایی مانند شورای عالی امنیت ملی، سپاه پاسداران و قوه قضائیه شکل گرفته که کنترل عمودی و یکپارچگی در تصمیمگیری را حفظ میکنند. این بدنه در بحرانها تمایل دارد انسجام خود را حفظ کند تا از «خلأ قدرت» جلوگیری شود. بنابراین، حتی اگر فشارهای خارجی شدید باشد، این سازوکار اجازه نمیدهد که نیروهای متخاصم به آسانی قدرت را به چالش بکشند.
«تغییر» در منطق ترامپ؛ رویکردی با 3 گزینه
با این حال از روی پروژه «regim change» نباید به آسانی گذشت چراکه در چشمانداز بلندمدت سیاست خارجی آمریکا، تغییر در رفتار دولت هدف (ایران) باید رخ دهد، اما نه لزوما از مسیر پرهزینهای مثل اقدام نظامی.
در این مسیر اتخاذ رفتار بهتر نسبت به منافع آمریکا، در درجه اول با اتکا به ابزارهای اقتصادی و دیپلماسی سخت و غیرقابل انعطاف پیگیری میشود.
پس در منطق ترامپ «تغییر» الزامی است.
این تغییر در پرهزینهترین مدل خود از راه گزینه نظامی و از جنس براندازی است که نمود آن را در بازآرایی نیروها در سطح منطقه و اعزام 2 ناوگروه تهاجمی «آبراهام لینکن» و «جرالد فورد» میبینیم و رهبری رسانهای آن را در داخل آمریکا سناتور دوآتشه جمهوریخواه «لیندزی گراهام» بر عهده دارد.
در مدلی به ظاهر کمتر تهاجمی، تغییر مد نظر آمریکا از مسیر اعمال «فشار حداکثری» نیز قابل وصول است که البته بسته به درجه اضطرار به صورت ضربتی یا در چارچوب زمانی بلندمدت دنبال میشود.
نوع ضربتی از همان جنسی است که در اعترافات «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری آمریکا شاهد بودیم. او اخیرا اظهاراتی داشت مبنی بر اینکه «سقوط ارزش ریال، نتیجه حکمرانی اقتصادی آمریکاست». فهوای کلام بسنت این بود که ما حتی بدون شلیک یک گلوله، جنگی را راه انداختیم و مدیریت کردیم که به اعتراضات (معیشتی) مردم ایران منجر شد.
نوع دیگر فشار که در بستری بلندمدت دنبال میشود، همان است که در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ از زبان «نانسی پلوسی» دموکرات کهنهکار و رئیس سابق مجلس نمایندگان آمریکا شنیدیم.
او به صراحت میگوید که برای به چالش کشیدن نظام جمهوری اسلامی، راهی غیر از استفاده از گزینه نظامی هم وجود دارد و آن استفاده از ابزارهای اجتماعی فلجکننده است.
در این مدل، هدف نهایی «گروگان گرفتن نان» برای ایجاد ریزش در بدنه حامیان حکومت عنوان میشود. استدلال هم این است که «نظام در مناطق روستایی طرفدار دارد و ما باید کاری کنیم که آنها هم احساس درد بکنند»!!
در رویکردی که بسنت و پلوسی دنبال میکنند و لزوما مستقل از نگاه براندازانه لیندزی گراهام نیست، تحریم به فشار اجتماعی تبدیل میشود و آن نیز به نوبه خود به تغییر سیاسی میانجامد.
دستکاری اراده مردم یک سرزمین از راه تحمیل عامدانه درد و رنج، امری ناپسند است که در تعاریف کلاسیک و به قول «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت خارجه ایران مصداق تروریسم است.
به گفته او، فقط یک ذهنیت شرور و استکباری میتواند خود را محق بداند سیاستهایی را تجویز کند که بر پایه درد و رنج غیرنظامیان بنا شده و طالب فلج اقتصادی یک ملت است.
راهبرد ایران چیست؟
اما آنچه بقائی میگوید فقط از دریچه اخلاق به راهبرد «تغییر اجباری» آمریکا شبیخون میزند و با آنچه در میدان رخ میدهد فاصله زیادی دارد.
اینجا در میدان، ایران تصمیم گرفته در مواجهه با رویکرد تحمیلی آمریکا، گزینه «دیپلماسی سخت» را امتحان کند.
این رویکرد نه به مثابه تسلیم در برابر فشار و نه به منزله کنارهگیری کامل از گفتوگو است، بلکه ترکیبی از ثبات روی اصول ملی و حرکت در چارچوب مذاکرات است.
تهران حتی به قیمت درگیر شدن در یک جنگ منطقهای، تأکید کرده که حق غنیسازی صلحآمیز را حفظ و فقط با شرایطی مذاکره میکند که به منافع و حقوق ملت ایران احترام بگذارد. این یعنی ایران حاضر است امتیازهای فنی تاکتیکی بدهد- مثل پیشنهاد رقیقسازی اورانیوم 60 درصد در قبال لغو تحریمها- اما از خطوط قرمز خود کوتاه نیاید.
در همین حال، ایران تلاش میکند از گسترش دامنه مذاکرات به سایر موضوعات غیرهستهای جلوگیری کند تا گفتوگو در چارچوب محدود و مؤثر باقی بماند، استراتژیای که کمک میکند دیپلماسی سخت را به ابزاری برای حفظ استقلال و قدرت چانهزنی تبدیل کند، نه ابزاری برای مجبور کردن به سازش یکجانبه.
در لایهای راهبردیتر، چشمانداز سیاست خارجی ایران باید فراتر از رویارویی مستقیم با فشارهای خارجی و تمرکز صرف بر رقابت با قدرتهای فرامنطقهای باشد و به جای آن، بر «ارتباط عمیق و سازنده» با همسایگان و جوامع منطقهای متمرکز شود؛ چراکه تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که انتقال آرمانها یا مدل سیاستگذاری بدون درک و همافزایی با فرهنگ، منافع و نگرانیهای واقعی همسایگان، نهتنها به گسترش نفوذ کمک نمیکند بلکه باعث بروز سوءتفاهم، نگرانی و حتی هراس در جوامع همسایه میشود و در نتیجه، فرصتهای همکاری منطقهای را کاهش میدهد.
بنابراین، ایران مصمم است که در یک چارچوب معرفتی و استراتژیک بومیشده، رابطه با همسایگان را در اولویت قرار دهد و صدور الگو یا ارزشها را نه بهصورت تحمیل، بلکه از طریق جذب و همافزایی فرهنگی و منافع مشترک دنبال کند.
این همان روح راهبردی است که میتواند هم آرمانهای انقلاب را در قالبی جذاب و درونیسازیشده به دیگران عرضه کند و هم خود را در مواجهه با فشارهای خارجی قوی، پایدار و انعطافپذیر نگه دارد.
در کنار مدیریت تنشها و حفظ خطوط قرمز در میز مذاکره، راه حل بنیادی کاهش چالشهای اجتماعی در ایران بهطور مستقیم با گشایش اقتصادی و تعامل دیپلماتیک گره خورده است؛ زیرا همانطور که وزیر خزانهداری آمریکا اعتراف کرد، تحریمهای اقتصادی یک عامل کلیدی در انقباض بازار، کاهش صادرات نفت، تضعیف ارزش پول ملی و افزایش نابرابری اجتماعی هستند و فشارهای معیشتی را تشدید میکنند.
دیپلماسی هوشمندانه در این مسیر، یعنی پیوستن به اقتصاد جهانی از طریق رفع موانع تحریمی و همزمان حفظ استقلال استراتژیک و منافع ملی، میتواند بهمرور فضای اجتماعی را آرامتر، سطح بیاعتمادی و نارضایتی را مهار کند و نشان دهد که راهحلهای سیاسی و اقتصادی در تعامل متوازن با جهان خلاصه میشود- الگویی که هم منافع مردم را تأمین میکند و هم ایران را در صحنه بینالمللی قدرتمند و پایدار نگه میدارد.
انتهای پیام/