بنبست تکثر لیبرالی / پایان مدارا با استحاله هویتی
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، واقعیت تلخ امروز جامعه ایران، ناشی از یک فرآیند طبیعی و خودجوش نیست؛ بلکه محصول یک دستاندازی تمدنی به معانی اصیل اینجایی است. آنچه جریانهای لیبرال تحت عنوان تکثر هویتی به بازار اندیشه عرضه میکنند، در واقع نقاب زیبایی بر چهره تسلیم فرهنگی است.
ما با تفاوت روبهرو نیستیم، بلکه با استحاله مواجهیم. وقتی زیستجهان بخشی از جامعه، آمیخته با ارزشهای سکولار میشود، این یک مساله آفتزده است که نیاز به درمان دارد، نه یک واقعیت قهری که باید در برابر آن لنگر انداخت. عقبنشینی در ساحت هویت، دومینوی عقبنشینیهایی را فعال میکند که در نهایت، استقلال تاریخی ملت را به تاراج میبرد. تاریخ تجدد در حال رسیدن به لحظات پایانی حیات خود است و چسبیدن به این کشتی در حال غرق شدن، نشان از فقدان تدبیر استراتژیک دارد.
خیانت محافظهکاری
بزرگترین ضربه به پیوستگی اجتماعی نه از سوی دشمن خارجی، بلکه از ناحیه انفعال ساختاری در نهادهای حکمرانی وارد شده است. امروز در بدنه بسیاری از دستگاهها، نوعی محافظهکاری سمی حاکم است که یا دگردیسیهای تلخ هویتی را نمیبیند و یا برای بقای سیاسی، بر موج این افولهای معنایی سوار میشود.
این حاکمیت دوگانه (سکوت در برابر استحاله و شعار در برابر مقاومت) باعث شده است که نیروهای فکری و انقلابی در انزوا قرار گیرند. میدان کنشگری نباید به دست سرمایهداری شبهفرهنگی و سلبریتیهای تجددزده سپرده شود. اگر حاکمیت به جای تمنای احیای هویت اسلامی، به روی الگوهای بیگانه آغوش بگشاید، عملاً در حال مهندسی فروپاشی از درون است. مقاومت فرهنگی و نظامی دو روی یک سکهاند؛ نمیتوان در مرزهای جغرافیایی جنگید، اما در مرزهای معنایی، پرچم سفید برافراشت.
سلطنت تیکهای آبی
بنیادیترین رخنه هویتی در دهههای اخیر، از طریق شبکههای اجتماعی غربی ایجاد شده است. این ابزارها، نه صرفاً بسترهای ارتباطی، بلکه موشهای موذی انبار اندوختههای هویتی ما هستند. مهندسی روزانه باورها در فضای مجازی، به دنبال تولید فردیتهای خودخواه و منقطع از پیشینه تاریخی است.
تناقض مضحک آنجاست که عدهای همزمان مدعی صیانت از امنیت ملی هستند و هم از آزادسازی مطلق شبکههایی دفاع میکنند که سرچشمه جنگ شهری و تروریسم روایتمحور بودهاند. تیکهای آبی در واقع سلطنت جدیدی را بنا نهادهاند که ذهن نوجوان ایرانی را به اسارت گرفته و او را به سرباز پیادهنظام تجدد تبدیل میکند. بازسازی ساختار رسانه بر مدار حیات معنوی، نه یک انتخاب سلیقهای، بلکه ضرورتی برای بقای جامعه است.
نقشه راه پنجگانه برای بازسازی
تحقق آرمانهای اصیل و عبور از اعوجاجات فرهنگی کنونی، نیازمند گذار از رویکردهای انفعالی و اتخاذ استراتژیهای تهاجمی در سطوح حاکمیتی و مردمی است. برای بازگشت به مفهوم بنیادین کلمه طیبه وتطهیر ساحت فرهنگ از شائبای سکولاریسم پنهان، نقشه راه پنجگانهای تدوین شده است که ستون فقرات بازسازی ساختاری را تشکیل میدهد.
۱. تبیین دکترین مقاومت معنایی و امنیت هویتی
نخستین گام در این مسیر، تاسیس و نهادینهسازی دکترین مقاومت معنایی است. این دکترین بر این اصل استوار است که دفاع در میدانهای سخت، بدون پشتوانه امنیت هویتی، پایداری لازم را نخواهد داشت. بر این اساس، پیوند میان مقاومت در برابر هجمههای بیرونی و صیانت از اصالتهای درونی باید به یک الگوی نظری واحد تبدیل شود. این الگو نه تنها در متون نظری، بلکه باید در تمامی سطوح آموزشی - از مدارس تا کرسیهای دانشگاهی - به عنوان یک ضرورت زیستی تدوین گردد تا نسلهای آینده، هویت ملی و اعتقادی خود را به عنوان سنگر اول دفاع در برابر فروپاشی معنایی تلقی کنند.
۲. صیانت از ساختارها و جرمانگاری ولنگاری مدیریتی
بازسازی فرهنگ بدون نظارت بر مجریان آن ناممکن است. متأسفانه در سالهای اخیر، برخی از مدیران در لوای مفاهیم فریبندهای، چون تکثرگرایی»یا تساهل فرهنگی، عملاً جادهصافکن بسط سکولاریسم در نهادهای دولتی بودهاند. از این رو، جرمانگاری ولنگاری فرهنگی در بدنه بروکراسی کشور یک ضرورت عدلی و حاکمیتی است. هرگونه کوتاهی عمدی یا غیرعمدی که منجر به تضعیف پایههای هویتی در ساختارها شود، باید با برخورد قاطع قانونی مواجه گردد تا مدیریت فرهنگی از یک جایگاه تشریفاتی به یک مسئولیت صیانتی و انقلابی بدل شود.
۳. فعالسازی عقل منفصل و شبکهسازی نخبگانی
با توجه به ماهیت کند و دستوپاگیر بروکراسیهای فعلی، ایجاد و فعالسازی عقل منفصل برای جبهه فرهنگی انقلاب الزامی است. این راهبرد بر پایه ایجاد شبکههای نخبگانی مستقل و پویا استوار است که خارج از قیود اداری، وظیفه تولید معنا و مهار انحطاط اجتماعی را بر عهده دارند. این هستههای نخبگانی به عنوان بازوهای فکری، با رصد دقیق تحولات، راهکارهای ایجابی را برای مقابله با بحرانهای نوظهور طراحی کرده و بدون گرفتاری در پیچوخمهای اداری، توانمندی جامعه را در برابر نفوذ فرهنگی ارتقا میدهند.
۴. حکمرانی مقتدرانه بر زیستبوم دیجیتال
فضای مجازی نباید به مثابه یک سرزمین رهاشده و بدون مالک قلمداد شود. پایان دادن به وضعیت ناحکمرانی در فضای مجازی، اولویتی است که تاخیر در آن هزینههای جبرانناپذیری به دنبال دارد. استقرار یک حکمرانی مقتدرانه، مستلزم جایگزینی تدریجی، اما مستمرِ پلتفرمهای بیگانه با زیستبومهای دیجیتال بومی و هویتمحور است. در این مدل، فناوری نه به عنوان ابزار تحمیل سبک زندگی غربی، بلکه به عنوان بستری برای تقویت ارزشهای خودی و صیانت از حریم خصوصی و فرهنگی شهروندان بازتعریف میشود.
۵. ترمیم فردیتها و بازگشت به خویشتن اصیل
در نهایت، بازسازی ساختاری باید به سطح فردی و سبک زندگی تسری یابد. رویارویی با فردیتهای تجددیشده که محصول نفوذ فرهنگ مصرفگرا و بیگانه است، نیازمند طراحی الگوهای نوین زندگی است. در این رویکرد، بازگشت به خویشتن نباید صرفاً در قالب شعارهای انتزاعی باقی بماند؛ بلکه باید به یک مزیت اجتماعی، اخلاقی و زیباشناختی تبدیل شود. ایجاد جذابیت در سبک زندگی اصیل و پیوند زدن آن با کارآمدی و کرامت انسانی، میتواند فردیتِ آسیبدیده از مدرنیته را ترمیم کرده و انسانی را بازپروری کند که خودباوری فرهنگی را مایه فخر و مباهات خویش میداند.
انتهای پیام/